آنانی که در رابطه به عقائد مذهبی به طور عام و در رابطه به عقائد اسلامی به طور خاص در توهم به سر میبرند و هنوزههم از چنبرۀ ازخود بیگانه گی وتحجرفکری رهایی نیافته اند ، بادیدن جنایات و دهشت افگنی ها و وحشی گریهای اسلامستها و گروهای جناتیکار و تروریست اسلامی ، مگویند : اینان نمیتوانند نماینده گان اسلام حقیقی باشند و می افزایند که اینان یک مشت تروریست و دهشت افگن هستند ، اینان نه تنها مسلمان بلکه انسان هم نیستند ، اینان یک مشت آدمهای وحشی وچپاول گر هستند وغیره وغیره... ومیگویند : اسلام حقیقی و اسلام ناب محمدی دعوت به عدالت ، إنصاف ، برادری ، محبت ، همزیستی مسالمت آمیز و چیزهای دیگری از این قبیل مینماید...و مثالهایی از آیات قرآن و گفته های رهبرمسلمانان جهان محمد بن عبدالله نیز میآورند . مثلا ، میگویند : اسلام گفته است : انماالمؤمنین إِخوَةٌفاصلِحُوا بَینَ أَخَوَیکُم ... والصُّلحُ خَیرٌّ ... و أَمرُهُم شُوری... وبا تأکید خاطر نشان مینمایند که هیچیک از غزوات محدی و هیچیک از حروب و جنگهای اسلامی که تا کنون به وقوع پیوسته است ، تجاوزی نه بلکه تدافعی بوده است ، وغیره و غیره
از این دوستان که در همچو یک توهم وتاریکی خطرناک و مأیوس کننده قرار گرفته اند باید پرسید : خوب دوستان عزیز ، گیریم که اسلامیستها وأعضای سازمانهای تبه کار اسلامی مانند القاعدة و جُندالله و سپاه صحابه و طالبان و غیره ، مسلمان نی و شما که خواهان صلح و همزیستی مسالمت آمیز و أخوت اسلامی هستید ؛ مسلمان و نماینده گان حقیقی اسلام و محمد و الله هستید . سؤال ما از شما اینست :
اسلام حقیقی که همان احکام صریح قرآن و سنت ویا کارنامه های " پیامبرِ " اسلام محمد بن عبدالله بوده ودر مجموع " اسلام ناب محمدی " نامیده میشود ، با چه کسانی میخواهد در صلح وصفا و همزیستی مسالمت آمیز به سر برد ؟ با چه کسانی دوستی و محبت میورزد ؟ با چه کسانی از انصاف کار میگیرد ؟ در چه مواردی از عدالت جانبداری مینماید ؟ کیها را باهم برادر میداند ؟
مگر نه اینست که این ارزشهای " والا " و این آرمانهای ملکوتی ، در بهترین صورت قابل تصور آن ، تنهاو تنها در برابر کسانی قرار است رعایت شود که مسلمان هستند و « لا اله الا الله محمد رسول الله » میگویند ؟ واما آنانی که این دین واین باور وعقیده را نمی پذیرند ویا بعد از پذیرش و پی بردن به نواقص و خلا های آن، آنرا رد مینمایند واز دائرۀ نفوذش پا برون مینهند ، " کافر " و " ملحد " و " مرتد " نامیده شده و قتل ، تروروبُریدن گردنها یشان مجاز و بلکه واجب شمرده شود ؟!
چنانکه در آیت یکصد و نود و یکم سورۀ البقرة آمده است :
وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ ﴿191﴾
ترجمه : و هر كجا بر ايشان دستيافتيد آنان را بكشيد و همان گونه كه شما را بيرون راندند آنان را بيرون برانيد [چرا كه] فتنه [=شرك] از قتل بدتر است [با اين همه] در كنار مسجد الحرام با آنان جنگ مكنيد مگر آنكه با شما در آن جا به جنگ درآيند پس اگر با شما جنگيدند آنان را بكشيد كه كيفر كافران چنين است.
وهمین طور در آیت هشتادو نهم سورۀ نساء گفته شده است :
وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا ﴿89﴾
ترجمه : همان گونه كه خودشان كافر شدهاند آرزو دارند [كه شما نيز] كافر شويد تا با هم برابر باشيد پس زنهار از ميان ايشان براى خود دوستانى اختيار مكنيد تا آنكه در راه خدا هجرت كنند پس اگر روى برتافتند هر كجا آنان را يافتيد به اسارت بگيريد و بكشيدشان و از ايشان يار و ياورى براى خود مگيريد.
مگر نه اینست که آنانی که الله و محمد را با دلائل و براهین منطقی و مستدل وعلمی رد مینمایند و نمی پذیرند ، به نامهای کافر و مرتد و ملحد ومحارب با خدا و غیره بایستی محاکمه و إعدام شوند و سرهایشان از تنه هایشان با کمال قساوت و بی رحمی جداشود و ...؟! چنانکه در آیت دوصد وهفده سورۀ البقرة آمده است :
يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿217﴾
ترجه : از تو در باره ماهى كه كارزار در آن حرام است مىپرسند بگو كارزار در آن گناهى بزرگ و باز داشتن از راه خدا و كفر ورزيدن به او و باز داشتن از مسجدالحرام [=حج] و بيرون راندن اهل آن از آنجا نزد خدا [گناهى] بزرگتر و فتنه [=شرك] از كشتار بزرگتر است و آنان پيوسته با شما مىجنگند تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند و كسانى از شما كه از دين خود برگردند و در حال كفر بميرند آنان كردارهايشان در دنيا و آخرت تباه مىشود و ايشان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.
مگر نه اینست که اسلام" عزیز" پیروان ادیان دیگر را مشرک و کافر و نجس و منفور پنداشته محاربه با ایشان را جائز و حتی واجب میشمارد و کشتار ایشان را تجویز میدهد؟ چنانکه در آیت بیست و هشتم سورۀ التوبه آمده است :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿28﴾
ترجمه : اى كسانى كه ايمان آوردهايد حقيقت اين است كه مشركان ناپاكند پس نبايد از سال آينده به مسجدالحرام نزديك شوند و اگر [در اين قطع رابطه] از فقر بيمناكيد پس به زودى خدا اگر بخواهد شما را به فضل خويش بىنياز مىگرداند كه خدا داناى حكيم است.
مگر آیا اینطور نبوده است که آنانی که میخواسته اند در همان دین أجدادیشان که در بسیاری حالات خداپرستانه نیز بوده است ، باقی بمانند ، به نام أهل ذمه ، می بایستی جزیه پرداخته به ذلتها و زبونی ها و حقارتهای گوناگون تن میدادند؟ چنانکه در آیت بیست نهم سورۀ التوبة گفته میشود :
قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿29﴾
ترجمه : با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمىآورند و آنچه را خدا و فرستادهاش حرام گردانيدهاند حرام نمىدارند و متدين به دين حق نمىگردند كارزار كنيد تا با [كمال] خوارى به دستخود جزيه دهند
مگر آیا این محمد بن عبدالله نبوده است که در نخستین إقدام رهزنانه و مسلحانۀ خویش علیه أهالی مکه ، عبدالله بن جحش را در رأس یک گروه هشت نفری از مهاجرین به شمول سعدبن أبی وقًّاص، وبه منظور گرفتن راه کاروان تجارتی مکِّیان ، و آنهم در نخستین روز ماههایی که جنگیدن درآن ممنوع بود ، به منطقۀ نخله واقع در نیمه راه طائف ومکه فرستاد تا بالای کاروان یاد شده حمله نموده آنرا را بربایند و به مدینه بیاورند ونامش را بگذارند " جهاد في سبیل الله " و " غنیمت گرفتن از کفار " ؟! که در نتیجۀ این یورش رهزنانه و این دزدی مسلحانه، قافله سالار آن کاروان به نام عَمرو بن الحَضرَمي کشته و دوتن دیگر به نامهای عثمان بن عبدالله و حَکَم بن کیسان اسیر شدند و نوفل بن عبدالله توانست ازچنگ مهاجمان مسلمان فرارنماید... ودر فرجام این دزدی مسلحانه که در نوع خود بی سابقه بود ودر گسترۀ عنعنات و رسم و رواجهای قبیلوی آنزمان بسیار شرم آورو خائنانه به حساب می آمد ، محمد به منظور توجیه و تبرئۀ این عمل ننگین ، به مثابۀ عذری بدتر ازگناه ، برای خویش آیت دوصد وهفدهم سورۀ البقرة راگویا نازل کرد که در بالا آنرا تذکر داده ایم. و از آنجا که بر شمردن همه تفصیلات و جزئیات این عمل ننگین و چپاول گرانه در حیطۀ این مقال نمی گنجد ، خواننده گان عزیزی که خواهان آگاهی بیشتر در زمینه باشند میتوانند به صفحات 82 الی 85 جلد دوم سیرة النبي تألیف أبی محمد عبدالملک بن هشام که مشهورترین و مؤثق ترین شرح حال محمد بن عبدالله به حساب می آید مراجعه فرمایند.
مگر این محمد بن عبدالله نبود که به منظور تحمیل عقائد و باورهای زورگویانۀ خویش بالای أعراب و یهودیان ساکن مدینه راه إرعاب و دهشت افگنی را در پیش گرفته و فرهنگ ترورو تصفیۀ جسدی مخالفین وکشتن بی رحمانۀ اسیران جنگی را در لفافه یی مقدس نهادینه و مروج ساخت و پیروانش تا همین اکنون به گونه یی افتخار آمیزو در حقیقت بی شرمانه آنرا إدامه میدهند؟! چنانکه درهمان سالهای حیات محمد اشخاصی چون کعب بن الأشرف ، سلام بن أبی الحُقَیِّق ، إبن سنینة و أبوعَفَک که از رهبران وشخصیتهای سرشناس قبائل یهودی بودند و با او مخالفت میورزیدند و نیز شاعرزنی به نام عصما بنت مروان که در هجو او شعر میسرود و همچنان رُفاعة بن قیس الجُشَمی از زعمای قبائل قیس که در صدد صف آرایی و رزمیدن علیه محمد بود و عَبهلة الأسود العنسی که یکی از رهبران ردَّة ( ترک کننده گان اسلام ) و مدعی پیامبری و ایجاد دین دیگری غیر از اسلام بود و جنبشی نیرومند، شبیه جنبش مُسَیلِمۀ ( کذاب ) رابه راه انداخته بود ، همه به دستور وی و ضمن عملیاتهای حساب شدۀ تروریستی به قتل رسیدند. و همانگونه که در همه تاریخهای اسلامی و غیراسلامی و همه سیرة النبی ها درج گردیده است، محمد بن عبدالله این به إصطلاح پیام آور صلح و صفا ومحبت واین نمونۀ انسان دوستی ومهرورزی ؛ با کمال قساوت و سنگدلی دوتن از اسیران جنگ بدر به نامهای عقبة بن أبی معیط و نضر بن الحارث را بی رحمانه وناجوانمردانه در راه عودت از ساحۀ جنگ به مدینة و به جرم آنکه آنان در هنگام موجودیت محمد در مکه وی را إستهزاء و تمسخر نموده بودند، فرمان داد تا آنان را گردن زنند و فرما نش را شمشیر زن نامدار اسلام علی بن أبیطالب با افتخار و مباهات تمام عملی نموده سرهای آن دو انسان اسیر را درحالی که دستهایشان بسته بود سنگدلانه از تنه هایشان جدا وبه حیاتشان خاتمه بخشید و این رویداد المناک نخستین چراغ سبز و نخستین مجوزی بود که محمد در کشتار بیرحمانۀ اسیران جنگی از خود به جا گذاشت و مسلمانان راستین ویا به گفته یی دیگر پیروان خط اسلام ناب محمدی از آن زمان تا کنون بیشرمانه به آن مبادرت میورزند . از همه جالب تر اینکه پس از آنکه محمد در حضور یارانش فرمان داد تا عقبه بن أبی معیط را گردن زنند او ملتمسانه و نا امیدانه گفت :ای محمد ! کودکانم کي را خواهند داشت ؟! ومحمد که سراپایش را کینه و بغض و حس انتقامجویی فرا گرفته بود ، گفت : النار ! به این معنی که آتش دوزخ به داد آنها خواهد رسید.( * )
پس کجاست آن دوستی و محبت که شما عزیزان آنرا به اسلام نسبت میدهید و دلهای خویش را به آن خوش داشته نمیخواهید چشمانتان را بگشایید و حقیقت را که به یقین بسیار تلخ وخیلی درد آور ورنج دهنده است با چشمان خویش نظاره کنید ؟!
( * ) - به منظور آگاهی بیشتر در این زمینه ها لطفا رجوع کنید به :
– الإغتیال السیاسی في الإسلام - نوشتۀ هادی العلوی – طبع سوم – 2001 - مطبعۀ دارالمدی للثقافة و النشر – سوریة – دمشق.
– سیرة النبي تألیف أبی محمد عبدالملک بن هشام - جلد دوم – ص : 87 – 119
– تاریخ طبری - جلد سوم – ص : 936 - 996
– سیرت رسول الله – نوشتۀ رفیع الدین إسحاق إبن محمدِ همدانی، از روایت إبن هشَّام – نشر مرکز 1373 – ص: 264 - 308
- طبقات – نوشتۀ محمد بن سعد کاتب واقدی – ترجۀ دکتر محمد مهدوی دامغاني – انتشارات فرهنگ و ا ند یشه – تهران 1374 – جلد دوم – ص : 7-32
– تاریخ إبن خلدون – جلد اول – ص : 401 - 408
پایان
خوانندۀ گرامی ! ازحضورشما صمیمانه خواهشمندم تا این مقال را یک بار دیگر نیز با دیدی انتقادی و امعان نظر مطالعه فرموده با تحریر ملاحظات و نقطه نظرهای خویش و إرسال آن به آدرس زیرین، برایم إفتخار بخشید تا همصحبت شما باشم .
Azizyasin78@yahoo.com
www.asrejadid.org
نظرات
15 دیدگاهإسلام ناب محمدی
بدون مبالغه اسلام یکی از ادیان بی پدر و مادر است که نمیتواند چیزی تولد کند و نه چیزی را بارور سازد. 1400 سال گذشت پیروان این دین شیطانی هنوز به فکر آن هستند که یه زن مردم تجاوز کنند. بکشند سنگسار کنند، خراب کنند و بعد بروند به خانه ای که خدا در آنجا نشسته و عفو میکند خود را پاک کنند. چقدر زننده و چقدر شرم آور است . بیخبر از آنکه خدا هزار سال قبل مثل محمد ملعون مرده است و نمیتواند جلو فسق فجور و کشتار بندگان بیگناهش را بگیرد. آنانیکه به اسلام دل بسته اند احمق ترین افراد روی زمین شمرده میشوند....
إسلام ناب محمدی
فریبای عزیز و گرامی درود بر شما ، خوشحالم از اینکه انسانهای آگاه و دانشمندی چون شما را باخود دارم شما واقعا مایۀ مسرت و افتخار من و همفکران من هستید من به شما وعده میسپارم که د رآینده نیز از هیچگونه سعی و تلاش در جهت افشا و رسواساختن آموزه های مملو از بربریت ودرنده خویی اسلام ، این دیانت خشن و ضد بشری ، دریغ نخواهم کرد
مؤفق باشید
عزیز یاسین
إسلام ناب محمدی
قرآن از قول اسطورهای بهنام الله، بیان میکند که ما کسی و یا گروهی را عذاب نمیدهیم مگر اینکه فرستادهای برای آنها مبعوث نمائیم:
مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا (اسراء /15 ) کسی که هدایت گردد این هدایت برای خودش است ، و کسی كه گمراه گردد زیان گهراهی برای خودش می باشد و هيچكس گناه ديگري را به دوش نميكشد، و ما هرگز مجازات نخواهيم كرد مگر آنكه (پیشتر)فرستاده ای برانگیزیم.
این موضوع از دو جنبه قابل بررسی است:
1- بر طبق این آیه، عذاب الله هدفمند است.
2- تمام ملل جهان، دارای پیامبری از سوی الله بودهاند.
برای بررسی مورد نخست، باید عذابهای الله، دامنه و چگونگی آنها را مورد بررسی قرار داد:
آنچه که در تمام این عذابها مشترک است، خشم الله میباشد.
الله شخصی را به عنوان رسول(فرستاده) و یا نبی، برای هدایت قومی، میفرستد؛ هنگامیکه مردم همان قوم(قوم در زبان عربی به گروهی گفته میشود که با هم نسبت، نسبی داشته باشند) از فرمانبرداری پیامبر الله، خوداری مینمایند، الله با فرستادن عذاب، کل آن قوم را از بین میبرد.
این مسئله نیز از دو جنبه قابل بررسی است:
نخست؛ سلب آزادی انتخاب.
دوم؛ کور بودن این نوع عذاب(همه را در بر میگیرد).
در مورد نخست، خود قرآن بیان میکند که در پذیرش دین اجباری نیست:
لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌبقره/256) ) ر دين اكراه روا نيست، زیرا راه از بيراهه به روشنى آشكار است، پس هركس كه به سرکشان كفر ورزد، و به الله ايمان آورد، به راستى كه دستاويز استوارى گرفته است كه گسستى ندارد و الله شنواى داناست.
اگر اینگونه باشد؛ پس، چرا الله، ملتها را مجبور به پذیرش دین جدید مینماید؟
آیا این موضوع، سلب آزادی فردی و اجتماعی نیست؟
اما در مورد دوم؛ فرض مینمائیم که در منطق الله، کسانیکه از پذیرش نظر پدیدآورندهی گیتی امتناع میورزند، مستحق چنین عذابی باشند:
گناه بچهها، نوزادن و کسانیکه در رحم مادرانشان هستند، چیست؟
آیا این شیوه از برخورد با بندگانی که اگر هدایت میشوند، از جانب الله است و اگر گمراه میگردند نیز همینگونه، با دادگری خالق تناسب دارد؟
وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا انسان /30) ) شما ( در دلتان) چیزی نخواهید خواست مگر اینمه الله (در دلش) خواسته باشد، همانا الله دانای فرزانه هست.
کسانیکه حتی ارادهی هدایت خواستن را نمیتوانند داشته باشند، چگونه خواهند توانست، از بزرگترین رحمت اللهی که همان هدایت یافتن به راه راست خدائی است، بهرهمند گردند؟
يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ( انسان/31 ) هر کسیکه ( دلش) بخواهد به رحمتخويش در مىآورد و براى ظالمان عذابى پردرد آماده كرده است.
ظالم از دید اسلام کسی است که غیر الله را معبود خویش گردانیده، زیرا او در حق الله ستمگری مینماید؛
وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ لقمان/ 13) ) به خاطر بياور هنگامي را كه لقمان به فرزندش گفت – در حالي كه او را موعظه ميكرد – پسرم! چيزي را شريك خدا قرار مده كه شرك ظلم عظيمي است.
پس، آیا عذابهای الهی هدفمند است، یا قتل عامی است کور و از روی کینه؟
آنلاین : http://bidinii.wordpress.com
إسلام ناب محمدی
زه مولوي فيض الله دمولوي لطف الله اخوندذاده صاحب زوئ دزابل ولايت دچوپان ولسوالي اوسيدونكي يم په 1980 کي دي فاني دنياته راغلي يم افتدائ ديني تعليم مي دخپل محترم پلارځخه شوي نورتعليم مي دپاکستان په مختلفومدارسوکي شوي ده په شروع کي ساده حنفي مذهبي وم بيافنجپيري حنفي شوم بيا غير مقلد شوم اوس الله رب العزت په اصلي دين قران شريف کړمه قران مي مذهب شو دين شو اسلام شو فارق شوکافي شو هدايت شو دملايانو دکتابو بوج مي سپک شو حلال بي حرامول حرام بي حلالول
آنلاین : faizullahblogfa.com
إسلام ناب محمدی
د قران شریف حفاظت الله جل جلاله په خپله زمه اخستی د حدیثو زمه یی نه ده اخستی ځکه حدیث وحی نه ده که څه هم د نبی ص خبری وی ځکه نبی ص انسان وو خبری یی وحی نه ده وحی د الله ج خبری وی او بله داخبره ده سی ولی دوه نیم سوه کاله نه وی لیکل سوی اختلاف ولی پکښی سته امت یی ولی په مذهبو تقسیم کړی د قران شریف مخالفت ولی پکښی سته تعداد یی ولی نه ده معلوم لکه د قران شریف په لمانځه کی ولی نه لوستل کیږی معجز ولی نه دی هر ملا یی جوړولایسی قران شریف یو ایات هم څوک نه شی جوړولای نقل په معنی یی ولی صحی ده الفاظ د حدیثو ولی ملایانو وحی نه بولی منکر د حدیثو یاست وحی یی هم بولی ستاسو امام صاحب ولی منکر ده د امام شافعی موافق حدیثو څه هغه منکر ده د حدیثو د امام ص او داسی نور که چیری منکر د حدیثو کافر وی نو تاسو هم کافر یاست ځکه دیوه ایات کافر او د ټول فرق نشته په اسلام کی نو دیوه حدیث کافر او د ټولو څه فرق نشته که څوک یو ایات ضعیفوی کافر کیږی که یو حدیث نه پنځه لکه حدیثه ضعیفوی کافر به څنګه نه وی لکه امام بخاری او امتیان یی نو منونکو ته دمره کافی دی څوک چی حق منی که څوک یی نه منی قیامت خو سته بیابه معلومه سی چی قرانیان پر حق وو که بخاریان وسلام علی من اتبع الهدی کاتب مولوی فیض الله ازبکی زابلی دایچوپانی حفظه الله تعالی
آنلاین : http://faizullah.blogfa.com
إسلام ناب محمدی
دغه سړی سی څه ویلی دی حق د بیان لری خو باید د قانون له مخی څه ممانعت وی که څه هم اسلام پوره ازادی ورکړی ده که څوک کفر کوی که اسلام البته وژل یی په هیڅ صورت نه ده صحی