رفتن به محتوای اصلی
علفهای بی پدر

علفهای بی پدر

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

 

به مادرم که اصلا به دردش نمی‌خورم .

 

ناقابل است شال نخی، دامن کتان

بر قامتی که آینه را می دهد تکان

تنها نه گرگ و میش هوا می شناسدت

هر شام، تیر برق تو را می دهد نشان

بازی آفتاب اسد جان به لب رساند

باید کمی به هم بخورد در کلاهتان

عادت نکن به جنگ علفهای بی پدر

از بند بند خویش جدا مانده استخوان

چادر سیاه رد شده‌ای از دهان خلق

سبزی گذاشتی بغل تکه‌های نان

سی سال روی چشم شما باد کرده‌ام

بیرون بریز حوصله را ماه مهربان!

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس