رفتن به محتوای اصلی
آمد اما در نگاهش آن نوازش‌ها نبود

آمد اما در نگاهش آن نوازش‌ها نبود

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

آمد اما در
نگاهش آن نوازش‌ها نبود

چشم خواب‌آلوده‌اش
را مستی رؤیا نبود

نقش عشق و آرزو
از چهره‌ی دل شُسته بود

عکس شیدایی
در آن آیینه‌ی سیما نبود

لب همان لب
بود، اما بوسه‌اش گرمی نداشت

دل همان دل
بود، اما مست و بی‌پروا نبود

در دل بیزار
خود جز بیم رسوایی نداشت

گرچه روزی،
هم‌نشین جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد
او، غوغای دل، خاموش بود

برق چشمش را
نشان از آتش سودا نبود

دیدم آن چشم
درخشان را، ولی در این صدف

گوهر اشکی که
من می‌خواستم، پیدا نبود

بر لب لرزان
من، فریاد دل خاموش ماند

آخِر آن تنها
امیدِ جانِ من تنها نبود

جز من و
او، دیگری هم بود، اما ای دریغ

آگه از حال
دلم زان درد جان­فرسا نبود

ای نداده
خوشه­ای زان خرمن زیبایی­ام!

تا نبودی در کنارم، زندگی زیبا نبود


ابوالحسن ورزی (1293 ـ 1373)

لینک به آهنگ «مستی رؤیا» اثر جاودانه استاد غلام حسین بنان

http://www.iransong.com/g.htm?id=14030

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس