رفتن به محتوای اصلی
خوش دمی با حضرت ابوالمعانی عبدالقادر بیدل

خوش دمی با حضرت ابوالمعانی عبدالقادر بیدل

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

یاد آن فرصت که عیش رایگانی داشتیم

سجده­ای چون آسمان بر آستانی داشتیم

یاد آن غفلت که از گَرد متاع زندگی

عمر، دامن چیده بود و ما دکانی داشتیم

ای برهمن! بی­خبر از کیش هم­دردی مباش

پیش از این، ما هم بت نامهربانی داشتیم

هر قدر او چهره می­افروخت، ما می­سوختیم

در خور عرض بهار او، خزانی داشتیم

در سر راه خیالش، از تپیدن­های دل

تا غباری بود، ما بر خود گمانی داشتیم

دست ما محروم ماند آخر ز طوف دامنش

خاک نَم بودیم، گَرد ناتوانی داشتیم

روز وصلش باید از شرم آب گردیدن که ما

در فراقش زندگی کردیم و جانی داشتیم

جرأت پرواز هر جا نیست بیدل، ورنه ما

در شکست بال، فیض آشیانی داشتیم

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس