رفتن به محتوای اصلی
شب­چراغ شهنشاهی‌ بر گردن روزگار

شب­چراغ شهنشاهی‌ بر گردن روزگار

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

یکی ابلهی شب­چراغی بِجُست 

که بی او نشد عِقدِ پروین دُرُست

 

فروزان‌تر از ماه و خورشید بود

سزاوار بازوی جمشید بود

 

خری داشت آن ابلهِ کوردل

به جانِ خودش، جانِ خر متّصل

 

چنان شب­چراغی که ناید به دست

شنیدم که بر گردن خر ببست

 

من آن شب­چراغ شهنشاهی‌ام

که روشن‌کنِ ماه تا ماهی‌ام

 

ولیکن مرا بخت ابله­شعار

چنین بست بر گردنِ روزگار


ملازمانی یزدی

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس