رفتن به محتوای اصلی
دارم تو را نفس می‌کشم

دارم تو را نفس می‌کشم

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

خیلی دوستت دارم. خودت
که نمی‌دانی. اصلا همین قسمت ماجرا را دوست دارم. هر وقت می‌بینمت، بال در می‌آورم.
دلم می‌خواهد ساعت‌ها با تو راه بروم و خیابان‌ها را گز کنم. نفس کشیدن با تو لذتی
دارد که خود زندگی کردن ندارد.

دوست داشتن چه
احساس غروری به من می‌دهد. دوستم داشته باشی، این احساس بیشتر می‌شود خود به خود.
من به همین دوست داشتن، البته قانعم. نمی‌خواهم کسی را آزار بدهم. خودم اگر آزار
دیدم، فدای سرت.

هر لحظه که خنده‌های
شیرینت در فضای اتاق می‌پیچد، تمام بدنم به رعشه می‌افتد. خودم را کنترل می‌کنم که
حالت‌هایم را نشان ندهم. این کار چه قدر سخت است خدایا. سرگرم نقش زدن می‌شوم.
انگار از چیزهایی که اطرافم می‌گذرند، بی‌خبر می‌مانم، ولی خدا می‌داند همه هوش و
حواسم پیش خنده‌های توست که در هوا پخش شده‌اند. دارم تو را نفس می‌کشم.

شب 16/7/1392

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس