رفتن به محتوای اصلی
رابطۀ ثبات سیاسی و فساد در افغانستان

رابطۀ ثبات سیاسی و فساد در افغانستان

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

بی ثباتی سیاسی و عدم اطمینان از پایداری و تداوم نظام و حاکمیت سیاسی در افغانستان یکی از عوامل فساد مالی و اداری است. فساد در افغانستان پیوسته با ثبات سیاسی گره میخورد. به هر حدی که نظام و حاکمیت سیاسی در این کشور کم از کم در شکل ظاهری آن پایدار و با ثبات نمودار شده است، به همان حد فساد در نهاد های دولت کمتر به نظر می رسد. این واقعیت را به خوبی میتوان حتی در نیم سدۀ اخیر که هنوز بسیاری از مردم شاهد و ناظر آن اند، به خوبی مشاهده کرد.

اگر به سالهای حکومت حزب دموکراتیک خلق که در حدود کمتر از یک و نیم دهه را در بر گرفت، نگاه شود، فساد اداری و مالی در سالهای نخست حاکمیت حزب مذکور کمتر بود. صرف نظر از اینکه حزب دموکراتیک خلق یک حکومت توتالیتر و استبدادی ایجاد کرد و هزاران نفر را بدون محاکمه سر به نیست کرد.

فساد اداری و مالی در حکومت حزب دموکراتیک خلق زمانی گسترش فزاینده یافت که ثبات سیاسی و بقای حاکمیت مذکور در پیوند به پروستریکا و گلاسنوست گورباچف مورد تردید قرار گرفت. به هر حدی که نشانه های این تردید با توجه به دگرگونی های سیاسی در مسکو، بصورت فزاینده روشنتر و بیشتر شد، به همان حد پایه های ثبات و اقتدار سیاسی حزب مذکور در کابل تزلزل و بی ثباتی بیشتر یافت و به همان میزان، فساد در درون دولت این حزب گسترده و عمیق شد.
حتی در سالهای پس از فروپاشی دولت حزب دموکراتیک خلق که قدرت سیاسی و نظامی میان گروه های مختلف مجاهدین و بقایای حزب مذکور تقسیم شد و نوعی از ملوک الطوایفی بمیان آمد، فساد مالی و اداری در همان اداره های متعدد حکومتی و شبه حکومتی بسیار کمتر از فساد امروز بود که در دوازده سال اخیر و در درون دولتِ برهبری حامد کرزی سایه افگنده است؛ هر چند که در سالهای حکومت مجاهدین و بقایای حزب دموکراتیک خلق در دهۀ نود قرن بیستم عیسوی، غارتگری و چپاول بصورت گسترده بوقوع پیوست.

اگر به عامل بی ثباتی سیاسی به عنوان یکی از عوال مهم ترویج و گسترش فساد مالی و اداری در دولت افغانستان نگاه شود، این بی ثباتی افزون بر عوامل و دلایل دیگر به ناتوانی اقتصادی دولت در تأمین هزینه های مورد نیازش بر میگردد. با درد و تأسف، ضعف و ناتوانی اقتصادی دولت های افغانستان پیوسته از عوامل اصلی بی ثباتی سیاسی محسوب می شود. دولت و زمام داران کشور ما به ویژه در سدۀ بیستم عیسوی در تأمین بودجه و هزینه های خود به کمک های هنگفت اقتصادی و مالی کشورهای خارجی، چه بصورت قرضه و چه بصورت مجانی و بلاعوض نیازمندی و وابستگی دارد. به خصوص این وابستگی در عرصۀامنیتی و نظامی که حضور و بقای دولت در گرو توانایی این عرصه است، بسیار عمیق و گسترده میباشد. این وابستگی به حدی است که حتی به تغیر و دگرگونی در نظام و اقتدار سیاسی افغانستان می انجامد. این تغیر در تحولات سیاسی نیم قرن اخیر در دو شکل نمودار شده است:
نخست از طریق کودتای نظامی که وابستگی مطلق دولت افغانستان به کمک های نظامی خارجی زمینه را به کودتاچیان مورد نفوذ و حمایت آن کمک دهندگان خارجی مساعد کرد. کودتا های 1352(1973) سردار محمدداود و 1357(1978) حزب دموکراتیک خلق که توسط افسران چپ هوادار دولت شوروی انجام یافت، نمونه های روشن وابستگی دولت افغانستان در عرصۀ نظامی و امنیتی به کمک خارجی است.

دوم ، فرپاشی کامل نظام و اقتدار سیاسی. قطع کمک های نظامی و پایان دادن به هزینه های که چرخۀ بخش امنیتی و نظامی دولت را می چرخاند، به پایان عمر حکومت و اقتدار سیاسی می انجامد. حکومت حزب دموکراتیک خلق بریاست داکتر نجیب الله که به حزب وطن تغیر نام داده بود، همزمان با قطع این کمک ها پایان یافت.
فساد عمیق و لگام گسیخته در درون دولت افغانستان طی این دوازده سال نیز به بی ثباتی سیاسی ناشی از وابستگی مطلق دولت در عرصۀ نظامی و امنیتی به کمک های خارجی یا کمک امریکا و غرب، پیوند می یابد. در واقع استمرار کمک های مذکور به ویژه در بخش نظامی و امنیتی، مستلزم و متضمن ثبات سیاسی و بقای دولت در افغانستان است. شکل گیری ذهنیتِ اعتماد و اطمینان به ثبات سیاسی و پایداری اقتدار سیاسی هم در درون دولت و هم در جامعه، از قانون شکنی و آلودگی به فساد مالی و اداری می کاهد و موجب رشد فضای سالم در عرصۀ اداره و مدیریت می شود. اما دولتِ به رهبری رئیس جمهورکرزی نه شایستگی خویش را در استقلال از وابستگی به کمک های خارجی به ویژه در عرصۀ نظامی و امنیتی نشان داد و نه با اتخاذ سیاست متوازن و درست در تعامل با کشورهای خارجی، باور به ثبات سیاسی را در افکار عامه و حتی در میان جامعۀ مدنی و سیاسی افغانستان ایجاد کرد.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

16 دیدگاه
پرویز "بهمن"

رابطۀ ثبات سیاسی و فساد در افغانستان

نادر چگونه به پادشاهی رسيد؟
همه ميدانيم که پادشاهی نادر يک امر اتفاقی و صرف نتيجه از صحنه برآمدن ديگر مدعيان سلطنت و غلبه بر امير حبيب الله کلکانی نبوده است ، بلکه مقدمات اين کار سال ها پيش از طرف دستگاه استعماری انگليس فراهم شده بود و فقط پرورش دادن و پيش آوردن و به شهرت رساندن اين نامزد منتخب شان بود که مدتی را در بر گرفت و الا تا جائيکه از اسناد محرمانه دولت بريتانيا برمی آيد ، نادر حتی در زمان پادشاهی اميرحبيب الله «پدرشاه امان الله»از طرف مقامات مسئول آن دولت در جملهً کانديدهای سلطنت افغانستان در نظر بوده است. شک نيست که اين انتخاب هم اتفاقی نبوده ، بلکه ريشه های آنرا بايد در يک قرن پيشتر از زمان سردار سلطان محمد طلايی جد اعلای اين خاندان و ارتباطش را با انگليس ها سراغ نمود و دوام اين رابطه را توسط يحيی خان و ذکريا خان پسران او که عملا در دوران جنگ دوم افغان و انگليس جانب انگليسها را گرفته بودند و سپس بوسيلهً فرزندان ايشان سردار محمد آصف خان سردار محمد يوسف خان مصاحبان خاص امير حبيب الله خان جستجو نمود و بالاخره مابعد آنرا در دورهً بايد تعقيب کرد که خود نادر و برادران و عموزادگانش همه در ( دهره دون ) زير نظر مستقيم کارکنان حکومت استعماری هند بريتانوی تحت تربيه بودند و هرکدام شان توسط استادان لايق در دبستان مشهور استعمار در رشته بخصوص تخصص مينمودند. تازمانيکه شرايط در داخل افغانستان برای بازگشت اين خانواده و آغاز فعاليت های آنها مساعد گرديد و اين در سال اخير پادشاهی امير عبدالرحمن خان و زمانی بود که انگليس ها از ختم زمامداری بلکه از پايان عمر آن پادشاه مطلق العنان که خود اورا ( امير آهنين) لقب داده بودند. پيش از پيش اطمينان داشتند و ميخواستند اين گروه تازه وارد ، از روز اول ، جانشين او را بلا رقيب احاطه نمايد. چنانچه بر طبق نقشهً انگليس اين کار بسهولت صورت پذيرگرديد. زيرا پادشاه جديد ؛ دختر زيبای سردار محمديوسف خان را طلبگار شد و راه برای داخل شدن تمام افراد خانواده در دستگاه دولت بازگرديد و هر کدام در شق اختصاصی خود موقعيت خويش را در دربار اشغال نمودند.
به ترتيب سن : سردار کلان محمد آصف و محمد يوسف بحيث مصاحبين خاص ، سليمان که در اردوی انگليس در صف سواره نظام داخل بود ، شاغاسی نظامی ، فتح محمد ذکريا بحيث امين العسس يا کوتوال ، محمد عزيز بحيث شاغاسی خارجه ، محمدنادر که در اردوی بريتانيا در صف توپچی شامل بود ، بحيث عند مشر اردلی های حضور ( گارد شاهی ) ، محمد هاشم بحيث سر سرويس ، شاه ولی بحيث خان اسپور ، احمدشاه (آصفی) بحيث سرمنير اسپور ، شاه محمود بحيث سرجماعه پروانه ها.
از جمله همه اينها نادر مورد توجه انگليس بود وبه همين دليل اورا برتبه سپه سالار بحيث وزير وفاع ارتقا دادند. سپس بحيث سفير افغانستان در فرانسه مقرر شد ومقدمات برگشتش را با انگليس فراهم کرد.
نوشتهٔ محترم داکتر ا۰ف۰ کــــوهستــــــانی.
تصویری ضمیمه ازمحمد یحیی جد« نادر » و پسرانش در زادگاه اصلی شان، دیره دون هند بریتانوی / سال ۱۸۹۶میلادی:
صف اول نشسته از چپ به راست :
۱ـ شاه زمان پسر شاه باز
۲ـ محمد آصف پسر محمد یحیی
۳ـ محمد یحیی پسر سلطان محمد طلائی مشهور به خائین اعظم
۴ـ محمد یوسف پدر نادر و پسر محمد یحیی
۵ـ فتح محمد پسر ذکریا
صف دوم ایستاده از چپ به راست :
۱ـ احمد شاه پسر محمد آصف ، بعد ها خسر ظاهر شاه
۲ـ محمد سلیمان پسر محمد آصف
۳ـ شاه محمود پسرمحمد یوسف و برادر نادر
۴ـ محمد عزیز پسر محمد یوسف ،برادر نادر و پدر محمدداو ود مشهور به «دیوانه»، و محمدنعیم.
۵ـ شاه ولی پسر محمد یوسف ،برادر نادر، مشهور به مارشال «چملُک»
۶ـ محمد نادر پسر محمد یوسف در تاریخ مشهور به نادر دیره دونی و نادر غدار.
۷ـ محمد هاشم پسرمحمد یوسف، مشهور به «جلادی هیزک»
۸ـ نور احمد پسر فتح محمد
۹ـ شیر احمد پسر فتح محمد.
«ماع»

پرویز "بهمن"

رابطۀ ثبات سیاسی و فساد در افغانستان

روز پنجشنبه، هفــدهم ماه ثور سال ۱۳۱۰خورشیدی ، برای سه تن از جوانان، که در توقیفخانۀ کابل زندانی بودند، اطلاع داده شد که به اعدامگاه برده میشوند. آنها عبارت بودند از : عبدالغنی خان، معلم دارالمعلمین ( ۲۰ ساله)، عبدالصبورغفوری( ۲۰ساله ) وعبدالاحد ، متعلم (۱۷ ساله ).
آن سه تن درحالیکه درپای زولانه داشتند، الچک شده ودر شانه هایشان نیز شانه بند بسته اند. بعد همراه با چند تن ازعساکر از توقیفخانۀ کابل، نخست به سوی ارگ رفته وپس ازآن به سوی بالاحصار برده اند. بالاحصار محل اعدام تعیین شده بود.
صحنه های دیدار مردم رهگذر وسیربین از ایشان و دیدار و وضعیت روانی آنها بسیار جالب است. اما در اینجا فقط نکاتی را در پیوند با زولانه وهدف حکومت میاوریم :
" ما به راه افتاده ،می رویم ومی رویم. آواز زولانه ها در گوش مردم رهگذر با یک نوع خوف و دهشت تأثیر داشت. " . . .

دروازۀ کوچک ارگ که به جانب دلکشا گشوده شده است،سه نفر محبوس به هیولای رقت بار در حالیکه مانند ما زنجیر والچک وشانه بند بودند، با یک تعداد محافظین مسلح از سپاهیان قطعۀ ارگ نمودار شدند. آواز زولانه های شان نزدیک ونزدیکتر شد. . . از این سه نفر، یکی از آنها که جوان بود جسورانه گفت : برادران چرت تان خراب نشه، چیزی که نصیب ما باشد، می بینیم. توکل به خدا .
در این اثنا یکی از سپاهیان با قنداق تفنگ او را زد وبه خاموشی امرداد.

بعد از نیم ساعت، دوست محمد خان کرنیل حضور، امر اعدام ما را به قوماندان طره باز خان اعلان کرد وما به جانب سرنوشت خود ها روان شدیم. . .
ما شش نفر به همان طرف( بالاحصار) روان شدیم. می رفتیم ومردم زیاد با ما بودند. زولانه های ما شرنگس میکرد. نفس های ما به شمار بود. من گاه به عقب نگاه می کردم وعبدالاحد جان هفده ساله را که تازه جوان وزیبا وخوشگل بود تماشا می کردم. رنگ گلابی او پژمرده و چشمان فتانش افسرده گردیده بود. راه میرفت ولب های خود را با دندان میگزید. عبدالغنی خان هوش نداشت وزولانه پای او را جریحه دار ساخته وخون آن در بوت جمع شده وپاچه های سفید شلوارش را رنگین کرده بود.
من درهمین لحظه ایستادم وهمه سپاهیان وهمراهان تماشا بین ما، توقف کردند. یک نفرمنصبدار پیش آمد وسبب توقف را جویا شد. گفتم پای این رفیق سخت مجروح شده ودستمال مرا از جیبم بگیرید وپای او را ببندید تا خوب راه رفته بتواند. صاحب منصب حرفم را شنید ودستمال را از جیب بالاپوش من کشید وپای مجروح عبدالغنی خان را بست وباز به راه رفتن ادامه دادیم. . . می رفتیم ومی رفتیم، مردم تماشا بین درهر فاصله افزون میشدند...
تحمیل راه رفتن بر زندانیان زولانه درپای وآن وهم چنان فاصله یی در داخل شهر،افزون بر نیازها ولزوم دیدهای حکومت که برای به عذاب کشیدن بیشتر پیشه نموده بود، هدف ایجاد وگسترش ارعاب وترس برای بقیه مردم را دنبال می نمود. هنگامی که صدها تن صحنه هایی از تحمل عذاب وشکنجۀ آنها را می نگریستند، در واقع یکی از آرزوهای سران حکومت برآورده میشد ، تا مردم سیربین در دل خویش، خوف وترس را بپرورانندو مطیع باشند. روشی که دقیقاً پس ازمحمد نادرشاه، دنباله یافت.

منبع؛ع.ص. غفوری. سرنشینان کشتی ارگ یا زندانیان قلعۀ ارگ .ص۳۸ـ۳۹
زندان دهمزنگ , قسمت پنجم،زولانه، ابزار ترسانیدن مردمِ خارج از زندان- ،پژوهشگر و مورخ گرامی نصـــــــیر مهرین.
تصویری لشکری حشری قبایل هند بریتانوی درجلال آباد بعداز تاراج کابل و کوهدامن سال ۱۹۳۰ میلادی.

پرویز "بهمن"

رابطۀ ثبات سیاسی و فساد در افغانستان

نمونهٔ دیگری ازجنایات آل یحیی؛

واکنش دربرابر زولانه دارها از طرف دو سردار:
درخلال مطالعۀ مدارکی که از زندان دهمزنگ حکایت دارند، به رفتن صدراعظم سردارمحمد هاشم خان وبرادرزاده هایش و واکنش برخی از زندانیان مواجه میشویم. در موقعی که سرداران در محوطۀ زندان می بودند، تنی چند از زندانیان سعی کرده اند، ترحم سرداران وبه ویژه نظرهاشم خان را جلب نمایند تا آزاد شوند،اما همواره با پاسخ منفی وخشن سردار روبرو شده اند.
" گاهی اگر کدام بندی عرض میکرد، سخت طرف عتاب واقع میشد. حتی یکروزی خواجه بابو که یکی از شرفای کوهدامن بود وخانوادۀ نادرشاه را دروقت حبیب الله خان کلکانی حفاظت کرده بود، وپدران اینها همراه سردارمحمد ایوب خان به هندوستان فرار شده بودند. این خواجه بابو وزیر داخلۀ حبیب الله خان کلکانی بود، مرد ضعیف وپیربود،اینهم زنجیرو زولانه در زندان بود، وزبان اردو یاد داشت. چون میدانست که هر کس به زبان اردو حرف بزند، هاشم خان حرفش را خوبترمیشنود. فریاد کرده است به زبان اردوکه :
« او والاحضرت والاحضرت، میرا ایک عرض هی، میرا ایک عرض هی .» صدراعظم حیران مانده که این کی است که به زبان اردو حرف میزند. گفت : او را بیاورید.خواجه بابو را آوردند. پرسید: چه میگویی؟ خواجه گفته است که :
« نـُه ماه وزارت کردم، این نه سال است محبوس هستم،از خدا بترسید، پیرمرد ریش سفید،زن وفرزند شما را نگاه کردم،زمین من،ملک من، خانۀ من، جایداد من، همه مصادره شده،عیال من در بدر به خانه های مردم میگردد.
هاشم خان گفت :
زود زودببریدش کوته قلفی کنید. یعنی مطلب شان این بود که دروازۀ اتاقش را قفل کنید وهیچکس رفت وآمد وصحبت با وی ندارد.ازاین کارها هر روز چارشنبه میشد،کس نبود که به حضرت والا بگوید که چرا ؟

برگرفته از .یادداشت های من نوشتهٔ مرحوم استادخلیل الله خلیلی ،
زندان دهمزنگ ، قسمت پنجم زولانه، ابزار ترسانیدن مردمِ خارج از زندان ،پژوهشگر و مورخ گرامی نصـــــــیر مهرین؛
«ماع»
تصویرازمحمد هاشم «جلاد»کابل ۱۹۳۰ میلادی

پرویز "بهمن"

رابطۀ ثبات سیاسی و فساد در افغانستان

کدام آهــن دلش آموخت این آییــــــن عیـــــاری
کز اول چون برون آمد ره شب زنده داران زد
«حافظ»
عیاروار گذرکرد ،عیاروار زندگی کرد خادم دین رسول الله،امیرحبیب الله خان کلکانی را می گویم.
امیر،مردی ازتبار عیاران خراسان بود،ازتبار مردان همچون سمک عیار. رهزنان بزدل نمی توانند مدعی تاج وتخت شوند،عیاران شیردلی مثل حبیب الله خان کلکانی سودای سربالا داشتند.
مررسن را نیست جرمی ای عنود
چــــون تراســــــودای سربالانبود
«مولانا»
کلکانی سودای سربالا داشت .هنگامی که برمسند فرمانروایی این سرزمین یعنی خراسان تکیه زد همتباران تاجیک او دربخش های وسیع از آسیای مرکزی با دولت نوبنیاد شوروی درنبرد بودند،همان جریان های ملیءاسلامی که به ناروا "باسمچ"(دزد)خوانده شدند .توجه می فرمایید که برادران او را در آسیائی مرکزی هم دزد می خواندند . به زبان دیگر این نام را استخبارات شوروی بر همه ی آزادی خواهان تاجیک در آن سال ها گذارده بود .نویسندگان سقاوی دوم همان فرمایشات استخبارات شوروی را نشخوارکرده اند .
"رسولوف"مسوول کل استخبارات شوروی در آسیای مرکزی، به استالین گزارش داده بود که حبیب الله کلکانی یک تاجیک است اگر در قدرت باقی بماند تاجیک ها دولت شوروی را درسراسر آسیای مرکزی با خطر بزرگ مواجه می سازند. درجلسه کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی در کرملین به امیرقبلی اشاره شده بودءبه امیر امان الله خان .
منظور رسولوف این بوده که امیرامان الله خان تقاضای آزادی خواهان آسیای مرکزی و مبارزان ومجاهدان بخارایی را به ویژه برای نبرد با اتحاد شوروی رد کرده بود پس بهتراست آدم دیگری از تبار و قبیله ی امیرامان الله خان به قدرت برسد و امیر حبیب الله خان کلکانی تاجیک باید سرنگون شود در یکی از شماره های روزنامه ی پراودا،ارگان حزب کمونیست شوروی سال ۱۹۲۲میلادی به این ماجرا اشاره هایی شده است. باتوجه به گزارش رسولوف، کلکانی با دو دشمن قدرتمند روبرو بوده است:اتحادجماهیرشوروی وبریتانیای کبیر. هردو دولت قدرتمند برای درهم شکستن این مرد عیار آزادی خواه دست به دست هم داده بودند هرچند که پولیاک و ریسر دانشمندان روس جنبش حبیب الله خان کلکانی را جنبش دهقانی،عدالت خواهانه وحرکت برضد استثمارگرانی که مالیات سنگین بردوش مردمان قهرمان وآزادی خواه شمالی گذارده بودند خوانده اند. با وجود "اتحاد نامقدس" دو قدرت بزرگ حبیب الله خان کلکانی در میدان نبرد شکست نخورد فدای ایمان محکم دینی ی خود دربرابرمهر وامضای مردشیادی بر قرآن کریم شد .طبیعتآ مرد دینداری مثل حبیب الله خان نمی توانست روی مهر و تعهدی که برکتاب آسمانی او شده است باورنکند .
به هرانجام دشمنان بزدل او حتا قبر این مرد بزرگ در ابهام و ناشناسی نگه داشتند تا زیارتگاه دوستدارانش ومردمش نشود .هنوز که هنوزاست از استخوان های درهم شکسته وخاکستر شده ی او هم می هراسند واجازه نمی دهند سنگی بر گور او نوشته شود. یادش گرامی باد .
واما زندگی و ماجرای فرمانده مسعود(قهرمان ملی افغانستان ءمردی از همان تبار)نیازی به شرح وبیان ندارد.خوشبختانه آنقدر فلم ،کتاب،قصه وگزارش وتصویر از زندگی وکارنامه ی پرافتخار او در اختیار ما قراردارد که هیچ خصمی و عدویی نمی تواند آنهارا پنهان کند واز صفحه ی تاریخ بزداید حتا نویسندگان سقاوی دوم .چرا که بقول مولانای بزرگ بلخ: آفتاب آمد دلیل آفتاب .
برگرفته ازصفحه فیسبوک داکترلطیف پدرام .

پرویز "بهمن"

رابطۀ ثبات سیاسی و فساد در افغانستان

گزیدهٔ ازجزئیات سفر امیر حبیب الله پسر امیر عبدالرحمن سال ۱۹۰۵ میلادی به هند تحت سلطه بریتانیا:

یکی از جزئیات سفر امیر بویژه قابل یاد آوریست؛ مهماندار مک مهان کارمند ملکی وزارت امورخارجه هند بریتانوی بادرک نقطه ضعف امیر دوزن همکار خویش را که تبعه انگلیس بودند به عنوان پیش خدمت درمعیت امیرقرارداد۰این دو خانم درهمه جا حتا تا بمبئی امیر را شب و روز همراهی میکردند،آز شهر کراچی امیر بدون خانم های انگلیسی به کابل بازگشت،امیر فکر میکرد آندو تحفهٔ مهمانداربرایش هستند۰
حبیب الله بعد از مراجعت بکابل مراتب قدردانی خویش را از خدمتگذاری خانمها ونیز آرزومندی خویشرا بریی ملاقات مجدد به خانمها با مقامات مربوطه سفارت انگلیس درمیان گذاشت۰انگلیسها به خاطرارضاع خواست امیر وعده دادند تا ملاقات وی را را با آشنایانش سازمان دهند،دیری نگذشت امیر به سفری طولانی درکشور آغاز نمود هدف حقیقی آنرا صرف آرزوی ملاقات مجدد با خانمهای انگلیسی تشکیل می داد ،صرف نظر ازمصارف هنگفت وضیاع وقت ملاقات صورت نگرفت؛انگلیس ها درقندهار به امیر اطلاع دادند که متاسفانه «آشنایانش» نتوانستند به موعود حاضر شوند.
امیر شهوانی با داشتن حرمی بیش از سه صدخانم مظلوم به عنوان صورتی وغیره ۰۰۰و چهار زن نکاحی بود۰
امیر درسالهای اخیر حیاتش بیش از پیش به حرم خود میپرداخت واز قبایل مختلف زنهای بیشتری درآن افزوده شده بودند۰ دراینزمان داکتر دربار پیرشده هند رفته بود بعوض اش یک هندو بنامی غلاجی متخصص چشم داکتر دربار بود،به اثر تقاضائی امیر همیشه دارو مختلف که اثر تحریکی قوی داشت برایش میخوراند ،استعمال دارو های محرک جنسی امیر را احساس ،عصبی،زشت خوساخته وبی اطرافیانش سخت بی اعتماد ساخته و نزدیکان خود را توهین وتعقیر مینمود،باوجود این صفات مداحان درباری و جعل سازان تاریخ این مردک شهوانی و سادیست را القابی چون « سراج الملت والدین، امیری شهید»بخشیده اما امیری عیار حبیب الله کلکانی را که پاسداری ناموس مردم آرمانش بود به القاب منفی نوشتند۰
منابع :برگهایی از تاریخ معاصر وطن« خاطرات محمدرحیم«شیؤن» پسر محمد عمر نواسه امیر ظالم عبدالرحمن وپدر خدیجه مشهور به میرمن پروین آوازخوان».
ـ ظهور افغانستان نوین ـ و۰گریگوریان.

برگرفته ازصفحه فیسبوک «ایوب عظیمی»
پسندیدم · · اشتراک‌گذاری ·
‏‏170‏ نفر‏ این را پسندیده‌‌اند.

پرویز "بهمن"

رابطۀ ثبات سیاسی و فساد در افغانستان

از آنچه تا كنون گفته آمديم به وضاحت ثابت ميگردد كه إيجاد وبرپايي نظامهاي مستبد وخانداني، با قوانين خشن قبيلوي متضمن ثبات ومحو كنندهء فساد اداري در بدنهء دولتهاي افغانستان مي باشد، وچنين نظامهاي خشن ومستبد وقرون وسطايي كه با رنگ افغانيت ! و اسلاميت! مزين باشند كاملا به مذاق اكثريت پشتونهاي افغانستان برابر است، چنين نظامهاي قرون وسطايي را پشتونها بر خاسته از ارادهء جمعي خود دانسته و آنرا مشروع ميدانند
به عبارت كوتاه، محو فساد اداري.در دولتهاي افغانستان در گرو إيجاد يك دولت متمركز تگ قومي پشتوني مي باشد، خواه اين دولت طالباني باشد ، يا تكنوكرات ويا هم چپ ماركسيست از نوع حفيظ الله أمين براي اكثريت پشتونها خصوصا طبقهء تحصيلكرده فرق نميكند .

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 16 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس