رفتن به محتوای اصلی
بدون عنوان

بدون عنوان

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

و چقدر آرام تر از همیشه فرو رفته ای در حجم مبل کنار پنجره و به گل های قالی، چشم دوخته ای، ادیت پیاف ، می شنوی، دستانی در لابه لای موهایت می خزند، دستانی که شاید مدت هاست، تب کرده اند. صدایی با صدای ادیت، در هم می آمیزد، درست مثل او پر از میل خواستن، انگار دیوانگی هایت باز مشوش کرده خاطر مادر را، انگار امشب خواب به چشمانش نمی آید، چقدر غمگین است؛ انگار دلش می خواهد این دخترک نازدانه را امشب سخت در آغوش بگیرد.

و تو اما امشب، همچنان چشمانت را فریب می دهی به گل های بی روح نقش بسته بر قالی که مبادا چشمانت در چشم های مادر، جا بمانند.

 مادر این روزها، جور عجیبی شده و امشب عجیب تر؛ ، باور دارد به این که باید زندگی ات را خانه تکانی کنی، باور دارد به این که باید تصمیم بگیری؛ تصمیم به ازدواج و این، نهایت خوشبختی است برای تو و نهایت شادمانی برای او...مادر این روزها از تنهایی، عجیب می ترسد، مادر فکر می کند با ازدواج، دیگر هیچ کس، احساس تنهایی نمی کند.

و تو اما عاشق تنهایی هایت هستی...

انگار این روزها، تمام آرزوهای مادر برای تو شده و تو اما می ترسی، می ترسی از این که مبادا، اغوای حرف هایش شوی، می ترسی از این که اگر نشنوی حرفهایش را، می ترسی از این که اگر ببندی چشم هایت را، می ترسی از این که اگر باز کنی چشم هایت را ...

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس