رفتن به محتوای اصلی
(بدون عنوان)

(بدون عنوان)

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

وقتی غمگینم
به کوچکترین اتفاق ساده ای میگریم
از روزهای آمده!
از سال های نیامده!
از آدم های روشنفکر مست!
از ساده گان بی لبخند!
از سایه های گم
 درخمار دود و الکل
مثل کودکی به دنیا آمده
مثل تاثیر اولین گناه
به پایانی که نیست خیره ام!
مثل دختری وحشت زده غمگینم
که کشان کشان به سنگسارمی برندش
و از زخم زبان مردم مست
به قبری روشن فکر میکنم
منم سبز می پوشم
تا در انتحار ظهرعاشورای کابل
فریاد دردناکی بزنم
منم دست هایم را بی هیچ قتلی خونین می کنم
وگره های دار را محکم می کنم
حالا با دست های خالی به زمین می گویم
مانند من گریه کن
چون سیلی
آذرخشی
تکان لرزه ای
گرسنگان را به حلقوم بگیر
و دوباره به دنیا بیاورشان با چشمی سیر
دلی خوش
حالا که از جهانی سوم زاده شده ام
و روسری گره می زنم به سرم
و هنوز مدرنیزه و شامپاین مستم نمی کنند
و می خندم با دوستانی که چوب لای چرخ صداقتم می گذارند!
منم که به دست نوازش سرما تحریک می شوم
منم که زنانگی ام را بیهوده مخفی می کنم
 در مه شهر  
 که بی هیچ دشمنی می جنگم
منم که دنبال ذره ای نورتشنه ام
ذره ای حرف خدا
نه!
ابرهای کسالت آسمانم را گرفته اند
حتی جرات گریه ندارند
 

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس