رفتن به محتوای اصلی
تكيده گي....

تكيده گي....

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

 

... و بعد ريسمان ها كشيده شدند، نعره اي از گلويت خودش را پرتاب كرد روي آسفالت گداخته ي روزمره گي اكنونت، آنجا كه سايه هنوز در آن مستقيم ايستاد نشده بود. نعره خود را تكان تكان داد، و تو نمي دانستي مقصد كجاست. 

درختي كه به آن تكيه داده بودي عمر تكيدنش به ثانيه هم نمي رسيد، و مي دانستي كه تكيده گي نيازي به زمان ندارد. تكيده گي سقط محض روح است در لامكاني و لا زماني. 

نعره خواست خودش را جمع و جور كند و چون فيروزه اي آبي از بغض ات آويزان شود، بچسبد به اشكهايت و در معناي يك گريستن غريب آشيانه اي سازد، اما فراموش كرده بود كه بغض ها هم آوا و هم ذات سكوت اند.

حالا كه ايستاده اي، تمام حضورها بي حضورند و تو در خلاء آلودگي خاكستري يك تعريف گنگ خودت را دلداري مي دهي تا نهان ترين انديشه ي تهي ات اسير نعره اي نشود...

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس