رفتن به محتوای اصلی
بدون عنوان

بدون عنوان

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

 

یکی از کارهای تازه ام:

 

استکانها بر میز بودند

با لکه های چای و جای انگشتان من

هفت روز تمام

آفتاب چون طفلی بد در میانه ی آسمان ایستاده بود
و پایین نمی آمد

و تاریک بود

آنقدر تاریک

که در چشمانم گم می شدند یادهایت

حس خوبی بود

سیگار می کشیدم و چای می نوشیدم

و می خندیدم به آنها که در کوچه ها می دویدند

و آفتاب بر کفش های عجولشان پخش می شد

 

غرایز در تاریکی جان دیگری می گیرند

می توانی سفر کنی در تاریخ

با پیامبری هم بستر شوی

و ریش های انبوهش را بر پوست سینه ات احساس کنی

می توانی به میدانهای جنگ بروی

در سنگر معشوقت پناه بگیری

و به سربازان زخمی لبخند بزنی

 

تاریکی زیباترت می کند

وچای و سیگار و آفتابی که هفت روز تمام از تو
دور است

بگذار از دود سیگارت بمیری تو

و زیبایی شومت تاریخ را تسخیر کند

برای مرگ دلایل بسیاری وجود دارد.

 

 

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس