رفتن به محتوای اصلی
(بدون عنوان)

(بدون عنوان)

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

سرمه ای که بر چشمانت می کشی

چون قطار سیاهی به مقصد معلومی می تازد

آیا هیاهوی آهن و آذرخش را می شنوی

که ترا از زمین کنده به هوای گریه می اندازدت؟

وقتی می رسی به گونه هایت

شرم بوسه های مکررش گلگونت می کند

و تو با دست های لرزان متعصب ات هزاران گل سرخ می کاری

 بر زمین بایر گونه هایت

و لبانت که از وحشی ترین تاریکی شب گریخته است

 مدام پی بهانه ای به هوس می کشاند ترا

و تو او را سرخ سرخ رج می زنی

آن گاه که چهره ات در تراکم دردی آشنا

 به لبخند کذایی هجوم می آورد

هیچ چیز نمی تواند آرامت کند

حتی رقص آرام و موزیک یکنواخت

و تو از زندگی سرشاری

با دود سیگار و خنده های تکراری

 

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس