کابل پرس?: افغانستان در سال 1919 و در پی موافقتنامه ای موسوم به راولپندی، استقلالش برگردانده شد. سرپرست مذاکرات بین افغانستان و دولت بریتانیا را محمود طرزی بر عهده داشت.
با وجود اینکه افغانستان به عنوان يک کشور مستقل شناخته شده است اما حکومت ها و رژيم های مختلف در صد سال اخیر هر کدام به قدرت های بیرونی متکی بوده اند و می باشند. در صد سال اخیر همه ی گونه های جنایت حاد علیه بشریت مانند کوچ اجباری، نسل کشی، برده داری، تجاوز جنسی، جنایات جنگی و چپاول زمین و دارایی های مردم در افغانستان بوقوع پیوسته و همچنان بوقوع می پیوندد.
بسیاری معتقدند که گرچه افغانستان استقلال خود را از بریتانیا بدست آورد، اما همچنان رژيم های پس از امان الله مانند اشغالگران، بلایی بدتر از اشغالگران خارجی بر سر این مردم آورده اند. رژيم های نادر و پسرش ظاهر، پسر کاکای ظاهر و به همین شکل رژيم های پس از آن هر کدام در جنایات مختلف دست داشته و سر سپرده ی قدرت های منطقه ای و بین المللی بودند. اکنون بريتانيا نیز تسلط خاصی بر دستگاه های دولتی داشته و طبق سنت بريتانيا، همچنان از گروه های واپسگرا حمایت می کند. در کنار اين بسیاری معتقدند که نفوذ گسترده ی کشورهای همسایه مانند پاکستان و ايران و همچنين حضور گسترده ی آدمکشان طالب و نيز جنگ سالاران بيرون از حلقه ی طالبان در رده های مختلف دولت که همه ی آن ها به گونه ای وابسته به عناصر خارجی هستند، معنای استقلال افغانستان را زير سوال برده است.
هزينه کردن مخارج گزاف برای برپایی جشن های تصنعی استقلال نيز در حالی که مردم تلاش دارند از گرسنگی و فقر بگريزند، موردی ست که جای تامل دارد.
پرسش این است که کدام استقلال؟ استقلال و آزادی از اين نوع زير؟
دولت افغانستان از بالاترين رده ها در اطراف حامد کرزی، برخی وزرا، معاونان آنان، روسا، واليان و وکلای پارلمان، در فساد و چور و چپاول گسترده ی دارایی های عمومی نقش دارند. در چنين وضعيتی جشن استقلال برای مردم، تنها مصرف بی جای پول چيزی بیش نیست.
هندوستان: اين کشور يکی از زيباترين و بهترین گونه های استقلال را بدست آورد. در سال 1947 نيروهای بريتانيایی از اين کشور خارج و جنبش عدم خشونت به رهبری مهاتما گاندی و يارانش در سال 1950 موفق شد جمهوری مستقل هندوستان را اعلام کند. اما سال ها پیش از این، کارشکنی های برخی از تندروان مسلمان که خواهان ايجاد پاکستان بودند آغاز شد که تاکنون منجر به کشته و زخمی شدن صد ها هزار تن و آوارگی ميليون ها تن ديگر شده است.
پاکستان: شايد بتوان گفت يکی از خونين ترين روش های دستیابی به استقلال، روش تندروان پاکستانی بود. علی رغم تاکيد مهاتما گاندی بر مساوی بودن حقوق هندوها و مسلمانان، آنان همزمان با هند، استقلال پاکستان را همراه با خون و آوارگی ميليون ها تن اعلام کردند. البته مهاتما گاندی نيز قربانی خشونت بنيادگرايان پاکستان شد.
پرو: اين کشور در سال 1928 استقلال خود را از اسپانیا بدست آورد
هندوراس: در سال 1821 امپراطوری اسپانيا همزمان استقلال کشورهای هندوراس، گواتمالا، نیکاراگويه، کاستاريکا و السالوادور را پذيرفت.
مکزیک: در سال 1820 مکزیک استقلال خود را از اسپانیا رسما اعلام کرد اما اسپانیا 11 سال بعد آن را پذيرفت.
ترکیه: در سال 1923 ترکیه به رهبری مصطفی کمال پاشا معروف به آتاتورک، رسما جانشین امپراطوری عثمانی شد. آتاتورک جمهوری ترکیه را اعلام و سیاست جدایی دين از سياست را زيربنای جمهوری تازه تاسیس گذاشت.
اندونيزیا: در سال 1945 اندونزیا استقلال خود را از هالند اعلام کرد اما پس از چهار سال جنگ، در سال 1949 طی موافقت نامه ای، اين کشور مستقل شد. اندونيزيا حدود سه سال بين سال های 1942 و 1945 به اشغال ژاپن درآمده بود اما هالند نيز ادعای مالکيت اين کشور را داشت.
کره شمالی: کشور کره زير نظر ژاپنی ها اداره می شد و در سال 1942 وارد جنگ های استقلال با ژاپن شد. در سال 1945 کشور کره به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسيم و در سال 1948 اين موضوع رسمیت یافت.
مالزیا: در ماه اوت سال 1957 اين کشور استقلال خود را از بريتانيا بدست آورد.
آلبانی: اين کشور در سال 1928 استقلال خود را از امپراطوری عثمانی بدست آورد. پيش از اين، چند بار اين کشور خواستار استقلال شده بود اما با سرکوب نيروهای عثمانی مواجه می شد.
نظرات
13 دیدگاهکدام استقلال؟
باقی سمندر
اسد سال ۱۳۹۰ خورشیدی
اګست سال ۲۰۱۱ میلادی
در باره لغو برده ګی در دوران شاه امان الله
و جنبش مردم هزاره ازسالهای ۱۸۸۰ به بعد
سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس? !
سلام به هموطنانی که با نوشتن یادداشتهای خویش نظریات وپرسشهای شان را مطرح ساختند .
چند ساعت پیش بشما قول دادم که بعد ازمطالعه نمودن اسناد تاریخی در مورد پرسشهای شما نظرم را منسجم نموده وبرایشما مینویسم .
اینک میکوشم هرچه فشرده تر بنویسم .
یکبار بایست به هشتاد وهفت سال پیش از حالا در زمان شاه امان الله برګردم و یکبار هم ګامی به یکصد وبیست سال پیش از امروزدر زمان امیر عبدالرحمن یا پدرکلان شاه امان الله بګذارم تا بتوانم پاسخی به سوالهای شما بیابم.
پیش از آن ګوشه ای از افکار یک انسان مورخ را در باره تاریخ نګاری مینویسم .تا علاقمندان تاریخ جنبش مردم هزاره با برخورد تاریخی – سیاسی – اجتماعی – فرهنګی ونظامی به موضوع برخورد نمایند ودرسهایی رابرای نسل کنونی ونسل های بعدی علمن تنظیم نمایند .
سیر تاریخی واژه ایستوریا :
« سیر تاریخی واژه ایستوریا به لحاظ معنایی دارای اهمیت بسیاری است. با اوج ګیری حیرت آورفعالیت فکری وسیاسی در دولت شهر های ایونی ( یونیا – ایون – ناحیه قدیم اسیاس صغیر – مترجم ) قرن ششم وپنجم پیش از میلاد ، واژه ایستوریا – یعنی جستجوی هر آنچه بدانستنش بیرزد – با نوع دانش مورد توجه فراوان شهروندان یک دولت شهر، نظیر شناخت کشور ها ، رسوم ونهاد های سیاسی موجود و پیشین یکی شد . دیری نپایید که محدودیت و نارسایی ایستوریا نسبت به شناخت رویدادهایی که با رشد آن پدیده ها همراه بود ، آشکار ګردید ، وواژه تاریخ به معنای متعارفش زاده شد.
رومیان ، هم صورت نوشتاری وهم معنای این واژه را پذیرفتند.آنان هیستوریا را به عنوان یک کلمه علمی پذیرفتند ولذا انتقال آن بزبانهای لاتینی ، تغییرات آوایی به بار نیاورد، چه اګر واژهای از زبان ګفتاری کوچه وبازار میبود چنین دګر ګونی ها می پذیرفت . به هر حال معنای عامیانه آن پیشتر در زبان لاتین رو به زوال نهاده ، بیش از حد به ابهام ګراییده وشبحی از معانی ګوناګون به خود ګرفته بود که نزدیک ترین آنها به معنی اصلی حکایت ، افسانه ، یا مشتق انګلیسی آن از زبان فرانسه « داستان » بود .
سر انجام هنګامیکه این واژه شان علمی اش را بازیافت ، به صورت مصنوعی احیا شد .
Istoria,historie,history,historire
غیره یا برګردانش به زبانهای بومی نظیر المانی
Geschichte
که مصنوعی بودنش کمتر از انها نبود .
در آنروز ګار قالب تمامی این واژه ها مالامال از معانی تازه شده بود . اکنون تاریخ فرایند رسیدن چیزی به مرحلهای خاص ، با همنوایی بادیدګاه سنتی تاریخ، انسان بود ، بویژه نهادها وفعالیتهای سیاسی انسانی . به هرحال رواج عام کاربرد مفهوم تاریخ برای هر چیز قابل ادراک ، جاندار یا بیجان ، در قرن نزدهم ګسترشی کاملا منطقی بود . بدین معنا ، تاریخ مفهوم فراګیر شده است. میتواند فلسفه ادعا کند که هرزمینه وفعالیتی در قلمرو آن قرار دارد .» (۱)
با بیان این تمهید یا پیشګفتار در بارعلم تاریخ من مینګارم که :
از زمانیکه تاریخ به علم تبدیل شده است ، ایجاب مینماید تا به تاریخ به مثابه علم برخورد شود. برخی از انسانها چنان می پندارند که تاریخ افغانستان ومردم هزاره نیز مانند تاریخ اروپا در یک جمله خلاصه میګردد که :
« تاریخ کلیه جوامع به استثنای کمون اولیه تاریخ مبارزه طبقاتی است » اما بررسی تاریخ افغانستان بطور عام وتاریخ مردم هزاره از سال ۱۲۰۰ م تا ۱۸۸۰ م و ۱۸۸۰ میلادی تا ۱۹۲۱ واز آنروز تا حال نیاز به بررسی جداګانه علمی وتحقیقی دارد . این نبشته من صرف بخاطر پاسخ به علاقمندان این بحث در ظرف چند ساعت تهییه میګردد و هیچګاه ازجانب من بررسی تاریخی نامیده نمیګردد بلکه پیش در آمد بررسی هایی خواهد ګردید تا علاقمندان این بحث زحمت را به خود هموار سازند و با تحقیق بتوانند یک صدوبیست سال اخیر را در هزاره جات روشن سازند . من از پیش در مورد شعار دادن ها خموشی اختیار خواهم نمود .
دوران استقلال افغانستان
و برخورد شاه امان الله به موضوع برده ګی ولغو برده ګی :
بعد از استرداد استقلال افغانستان به رهبری شاه امان الله تلاشهایی برای ترقی وپیشرفت در جامعه افغانستان صورت ګرفت . یکی از تلاشها برقراری حاکمیت قانون در افغانستان بود .
جرګه جلال آباد :
در جرګه جلال آباد در سال ۱۳۰۱ با شرکت نمودن ۸۷۲ نماینده مسوده قانون اساسی مورد بحث وبررسی قرار ګرفت .
جرګه پغمان :
در سال ۱۳۰۳ با ادامه جرګه جلال اباد در پغمان کابل جرګه ای با شرکت نمودن۱۵۰۴ انسان دایر ګردید که از جمله انها ۳۰۰ نفر علمای دینی بودند .در این جرګه بحث های مفصلی صورت ګرفت که من برای کوتاهی کلام از بیان آنها خود داری مینمایم اما برای هریک از علاقمندان بیشنهاد مینمایم تا صورت جلسات هر دو جرګه را مطالعه نمایند.
در جرګه پغمان قانون اساسی ای افغانستان که دارای ۷۳ ماده بود – به تصویب رسید. این جرګه ها پیش از سفر های شاه امان الله به اروپا برپا شده بود .
چند ماده قانون اساسی را که همین اکنون مربوط به این بحث میباشد برای شما بیرون نویس مینمایم .
زیر عنوان حقوق عمومی اتباع افغانستان تا عنوان وزرا مواد به فیصله رسیده اند که من چند ماده آنرا در اینجا بیرون نویسی مینمایم.
حقوق عمومی اتباع افغانستان
ماده نهم – تمام مردم افغانستان دارای آزادی های فردی اند واز هرګونه تجاوز برآزادی های فردی دیګران منع میباشند .
ماده دهم – حریت فردی از هرګونه تعرض ومداخله مصوون است . هیچ کس جز به اساس حکم فیصله محکمه شرعی و نظامات مقننه توقیف یا مجازات نخواهد ګردید .
بردګی ملغی است . هیچکس نمیتواند دیګران را به صفت برده و غلام استخدام نماید .
ماده بیست وچهارم –
تمام انواع شګنجه از این ببعد منع است . هیچګونه مجازات برکس اعمال نخواهد شد مګر به اساس حکم قانون جزای مدنی قانون جزای عسکری »
(۲)
بردګی در افغانستان :
در اینجا تلاش میدارم تا در مورد بردګی در هزاره جات بنویسم نه در تمام افغانستان .
پیش از وارد شدن به این بحث برده ګی وغلامی بایست با صراحت بنویسم که من تاحالا به اسنادی برنخورده ام که نشان از دوره بردګی وبرده داری به مثابه یک فورماسیون یا صورت بندی اجتماعی یا دوره تاریخی برده ګی در افغانستان امروز یا خراسان دیروز باشد ،
سیستم ونظام برده داری در اروپا بعد از فروپاشی کمون اولیه و پیش از نظام فیودالی در اروپا پدید آمده و جای برده داری را جامعه وشیوه تولید فیودالی که برپایه بهره کشی از دهقان بنام بهره مالکانه قرارداشت ګرفته و در درون جامعه فیودالی عناصر از سرمایه داری تجاری رونق یافته و با رونق یافتن مانوفکتور وارد پیش درآمد و آستانه فاز سرمایه داری شده و با انقلاب کبیر فرانسه خط فاصل دقیق وروشن با جامعه فیودالی ترسیم ګردیده و به حاکمیت سلاح وکارد کله بری ګیوتین وزندان باستیل و سایرزندانها وجدایی دین از دولت - چهارمین مرحله تاریخی یا چهارمین فورماسیون تاریخی وشعار آزادی- برادری وبرابری درفرانسه و اروپا مطرح شده است . در اینمورد میتوان صد ها صفحه نوشت وجزییات وکلیات اش را بیان داشت اما بحث من در مورد لغو برده ګی در هزاره جات افغانستان و پیدایش برده ګی در هزاره جات و مجموع افغانستان میباشد.
در این مورد توجه شما را به چند برګ از اثر بنام هزاره های افغانستان
– ( تاریخ ، فرهنګ ، اقتصاد ، سیاست ) که اثریست بسیار مهم ازنویسنده ګرامی سید عسکرموسوی به زبان انګلیسی بنام
THE HAZARAS OF AFGHANISTAN
جلب مینمایم . همین اثر به زبان فارسی توسط اقای اسدالله شفایی برګردانده شده است ، شما میتوانید با مطالعه همین اثر پاسځ بسا از پرسش های خود را بیابید .
« طی قرن اخردوران پس از مغول ( ۱۲۰۰-۱۸۹۰ میلادی )که جامعه هزاره جات به سمت تمرکز بیشتر حرکت میکرد وهر میر تلاش داشت تا دیګر میر ها را تحت انقیاد در آورده و برای ایجاد کشور هزاره جات ( هزارستان ) قلمرو خود را ګسترش دهد . توسعه سطح وشیوه تولید شدت بیشتر یافت . تقسیم کار پیچیده تر وتخصصی ترشد ، حتی اولین دسته های نیروی نظامی تحت امر امیر ها شکل ګرفت . رشد صنایع ابتدایی هزاره ها به آرامی همانطورکه برتعداد استادکاران ماهر افزوده میشد .، توسعه یافت . این آهنګ رشد تا شکست قیامهای۱۸۹۳ که نتنها فن آوری پیشرفته هزاره ها بلکه سازمان اجتماعی و کشاورزی آنان را نابود کرد، ادامه داشت .....
اما صنعت پیش از دهه ۱۸۹۰ جایګاه سوم را بعد از زراعت و پرورش حیوانات به خود اختصاص میداد ......
کالاهای تولیدی سایر مناطق و سرزمین ها توسط دیګر مردمان وارد هزاره جات میشد . اینان عمدتا بازرګانان کابلی ، هندی وایرانی بودند که ناچار میشدند با مبادله کالا با کالا بپردازند . به نظر تیمورخانف ، بازرګانان خارجی ( بویژّه از ترکستان ) که به هزاره جات می آمدند ، اغلب برده ګانی باخود آورده و در مقابل جنس به میر ها هدیه میکردند .
شیوه ومناسبات تولید هزاره ها از دوران پس از مغول (۱۲۰۰ میلادی تا ۱۸۹۰ میلادی ) برپایه ارزشها والګو های بهره برداری فیودالی استوار بود که بر اساس آنها یک دهقان چیزی فراتر از یک برده نبود وجز اموال میر تلقی میشد . بهمین دلیل او در مبادلات اقتصادی نقش کالا را داشت . ساختار اجتماعی هزاره مبتنی برارزشهای قبیله ای وخویشاوندی بوده و در معرض کمترین تماس با دنیای خارج قرار داشته است ....
بزودی بخش دوم منتشر خواهد ګردید
کدام استقلال؟
بخش دوم = پیوسته به بخش نخست
طبقه بندی جامعه هزاره قبل ازدهه ۱۸۹۰ مبتنی برسیستم مالکیت زمین بود که سابقا در باره آن توضیح دادیم . این طبقه بندی را می توان به شکل زیر خلاصه کرد :
الف – خانهای زمین دار ( میر ها )
ب- روستاییان ثروتمند صاحب زمین ( رهبران مذهبی )
ج- طبقه متوسط ( خدمتګاران یعنی سربازان وسرف ها و بسته ګان میرها )
د- دهقانان صاحب زمینهای کوچک
ها – دهقانان بی زمین ( بردګان )
پس از سال ۱۸۹۳ و شکست شورشهای هزاره ها ، این طبقه بندی به طور کلی تغییر یافت و پس از ۱۹۱۹ میلادی ساختار جدیدی به شکل زیر پدید آمد :
الف – روستاییان ًثروتمند ( ارباب ها یا سران مردم و نظایر آن )
ب- طبقه متوسط (رهبران مذهبی ودهقانان متوسط )
ج- دهقانان کم زمین ( اکثریت هزاره ها )
پس ازاین خانهای صاحب زمینهای بزرګ دیګر وجود نداشتند. رهبری جامعه هزاره از دست میرها به دست ارباب ها وملکها افتاد که قدرت بسیار کمتری داشتند و توسط دولت مرکزی انتخاب میشدند ....( ۳)
تغییرات سیاسی- اجتماعی
در جامعه هزاره بعد از دهه ۱۸۹۰ میلادی
تنګ آمد جنګ آمد
یک ضرب المثل هزاره ګی
« مهمترین سالها برای جامعه هزاره طی این دوره حد فاصل ۱۸۹۰ تا ۱۹۰۱ میلادی بود . طی این دوره بود که امیر عبدالرحمن –امیر افغانستان – اصول شهریاری ماکیاولی را به شیوه اختصاصی خود و به نیرنګهایی بکاربست که خود ماکیاولی را مات ومبهوت میکرد . البته رویداد های این سالها نه تنها مردمان هزاره بلکه تمام تاریخ معاصر افغانستان را تحت تاثیر قرارداد .
در تاریخ افغانستان ، عبدالرحمن صرفا به این دلیل که یک « شاه» یا « امیر» دیکتاتور بود ، مشهور نشده است ، چرا که همه شاهان و امیران افغانستان ، هرکدام به میزانی دیکتاتور بوده اند، شهرت او از اینروست که خود را یک « نیمه خدا » تلقی میکرد ومجاز میدانست که قدرت و نظارت کاملی بر رعایای خویش اعمال کند ، ازهمین رو نه فقط هزاره های بد اقبال که نورستانی ها ، ازبکها، تاجیک ها وحتی بعضی افغانها نیز در برابر ستم او ایستادند وخشم وی را برانګیختند . او خوداز جنګ ها یش علیه افغانهای شینواری چنین یاد میکند :
«جنګ چهار مرتبه در چهار جای مختلف : دره حصارک ، آّچین ،منګل ومنګلوخیل رخ داد . در هر کدام از این جنګها دشمنان شکست خوردند واز کشته ها پشته ها ساخته شد بعد از آن بقیه قبایل مخالف سر به اطاعتم نهادند . منګوخیل یاهمه کشته شدند یابه سوی تیرا رو به ګریز نهادند . فرمان دادم که اجساد سرکردګان جنګ در سایه دو برج یکی در جلال آباد و دیګری در زادګاه شامد ( شاه محمد) که آنهارا به نا فرمانی تشویق کرده بود . روی هم انباشته شود . »
قساوت و بیرحمی او حدی نمی شناخت ـ ژنرال غلام حیدر یکی ازفرماندهان عبدالرحمن مینویسد که پس از شکست دادن افغان های نصیری – تره کی وسلیمان خیل
« بامداد روز بیست وچهارم رمضان سواران نظا م را مامور سر بریدن کشتګان ګروه لیم ها نموده امر کرد که هم سر ببرند وهم هزیمتیان اشرار را معلوم نمایند که در کجایند . و ایشان چهارصدو پنجاه سر از اجساد کشتګان جدا ساخته باقی را که از تابش و حرارت آفتاب بغایت بوی ناک بودند بریدن نتوانسته ... وسر های کشتګان را با امر جنرال مزبور در قرب قلعه کتال خان توخی مناری ساخته بپردازند ..»
و این در رمضان اتفاق افتاد که بر اساس سنت اسلامی جنګ در آن ممنوع است . شکنجه مجرمان که«کافر» خوانده میشدند ، امری رایج و به شیوه های ګوناګون بود .
به نوشته غبار :
« سپاهی در جاده کوتوالی به درختی بسته شد و سه روز وشب تحت اقسام شکنجه قرار ګرفت . از جمله با حلقهای از خمیر سر او را بشکل کاسه ای در آورده و روغن جوشان در بین آن میریختند . سپاهی بیهوش بود وعلامه زندګی او این بود که ګاهی چشمان خون آلودش بازمیشد ومګس ها و زنبور ها از روی چشمش حرکت میکردند و باز مینشستند تا از زحمت زندګی برست »
علاوه بر زندان های معمولی در کابل و دیګر مناطق ، سیاهچالهای نیز طی این دوره ساخته شد . رضوی توصیف مفصلی در مورد این سیاه چالها ارایه داده است .
غبار نیز مینویسد :
« روزی که عبدالرحمن خان مرد تنها در زندانهای شهر کابل دوازده هزارمرد و هشت هزار زن به یاد ګار اداره او باقی بود واین تعداد به نسبت نفوس آن روز یک رقم درشت محسوب است »
.... کورزون در مورد امیر عبدالرحمن مینویسد :
« اومحرمانه به یکنفر انګلیس در کابل ګفت که یک صدو بیست هزار از مردمش را کشته است . این در زمانی بود که جمعیت افغانستان بین پنج تا هشت ملیون نفر برآورد میشد »
امیر عبدالرحمن در زندګی نامه اش مینویسد :
« اسرای ازبک را به تیر( ګلوله ) بستم . تمام آنهاییکه در طول سه شورش به این شکل مجازات شدند بیش از پنج هزار نفر بودند . افرادی که توسط لشکریانم کشته شدند قریب به دوازده هزار نفر میرسید »
او راجع به دیګر جنګها علیه ازبک ها ادعا میکند :
« دشمنان در میدان جنګ سه هزار کشته دادند .... ششصد نفر را اسیر کردیم . من دستور دادم که از سر های مخالفان مناری برپا ګردد تا در دلهای کسانی که زنده مانده اند ، وحشت بیافګند »
هزاره هابیشتر از دیګران در معرض خشم وکینه عبدالرحمن بودند . این امر دو دلیل داشت :
تنها هزاره ها قادر بودند بزرګترین قیامها را علیه عبدالرحمان به راه انداخته ضرر ها و زیانهای سنګینی رابر حکومت کابل وارد آورند......
دوم هزاره ها شیعه بودند و عبدالرحمن سنی آنان راکفار خدا نا شناس می خواند وتوانست به کمک ملا های سنی جنګ علیه هزاره ها را جهاد اعلام کند و با اخذ فتوا از آنان این جنګ را به صورت یک وظیفه مذهبی برای اهل سنت تبلیغ کند . عبدالرحمان در دو مورد بنام مذهب جنګید :
یکی علیه هزاره ها با این عنوان ګه آنها شیعه هستند و
دیګری علیه نورستانی ها که به کلی کافر تلقی میشدند .
امیر افغانهارا به جهاد دعوت کرد ونوشت :
« هرچند مرد وزن ودختر ومال و متاع اشرار هزاره را از راه غنیمت بدست آرند برطبق آیین دین مبین حضرت سیدالمرسلین پنج يک اش را حق دولت دانسته ارسال پایه سریر سلطنت نمایند وچهار خمس آنرا حصه وبهره خود شمرده متصرف مالکانه شوند و از صدور این حکم بود که هزاران مرد به قتل رسیده دختران و زنان و پسران ایشان به غلامی وکنیزی رفت واین حکم تا زمان سلطنت معدلت آیت .... برحال وبرقرار بود »(۴)
ادامه دارد ــــ
باقی سمندر
( ادامه دارد ----
فردا بازهم خواهم نوشت ـــ )
کدام استقلال؟
باقی سمندر
۲۱ رمضان – اسد - سال ۱۳۹۰ خورشیدی
۲۱ آګست سال ۲۰۱۱ میلادی
پیوسته به ګذشته
سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس? !
سلام به هموطنانی که با نوشتن یادداشتهای خویش نظریات وپرسشهای شان را مطرح ساختند .
چند ساعت پیش بشما قول دادم که بعد ازمطالعه نمودن اسناد تاریخی در مورد پرسشهای شما نظرم را منسجم نموده وبرایشما مینویسم .
اینک میکوشم هرچه فشرده تر بنویسم .
یکبار بایست به هشتاد وهفت سال پیش از حالا در زمان شاه امان الله برګردم و یکبار هم ګامی به یکصد وبیست سال پیش از امروزدر زمان امیر عبدالرحمن یا پدرکلان شاه امان الله بګذارم تا بتوانم پاسخی به سوالهای شما بیابم.
« بدین ترتیب ، هزاره ها در جنګی که عبدالرحمان علیه آنان اعلام کرده بود، هم در معرض تبعیض قومی قرار داشتند ، جنګی که درآڼ او از ارتکاب هیچ نوع بی رحمی مضایقه نکرد....
سه سال بین ۱۸۹۰ میلادی تا ۱۸۹۳ میلادی اهمیت خاصی در تاریخ جامعه هزاره دارد ، طی این سالها بود که ساختار سنتی پایدار جامعه هزاره کاملا نابود شد واین امر ماهیت تولید، اداره،رهبری ودیګر نهادهای سنتی موجود دراین جامعه را درمعرض تحول مستمر قرار داد در ادامه همین تحولات بود که جوانه های یک ساختار جدید سر برآورد.این زمان ، پایان دوره ای بود که قرن ها پیش آغاز شده بود وشروع دوره دیګرکه تا دهه ۱۹۷۰ میلادی طول کشید ـــ----»
« دلایل قیامهای هزاره ها
تیمور خانف قیامهای راکه قبل از ۱۸۹۰ میلادی شروع شد وتا پایان سال ۱۸۹۳ میلادی به طول انجامید ، به سه دوره تقسیم میکند :
۱-
مرحله اول : که دهه ۱۸۸۰میلادی/۱۲۶۰ خورشیدی را در برمیګیرد
۲-
مرحله دوم : نیمه اول دهه ۱۸۹۰ میلادی/ ۱۲۷۰شمسی را شامل میشودکه خود به دودوره قابل تقسیم است
الف ) آپریل ۱۸۹۲ تا ژانویه ۱۸۹۳ میلادی ( حمل – فروردین۱۲۷۱ تا جدی/ دی ۱۲۷۲ شمسی )
ب )ژانویه تا اوت۱۸۹۳ میلادی ( جدی ۱۲۷۱ تا اسد / مرداد۱۲۷۲ شمسی )
۳-
مرحله سوم : که از اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی تااوایل دهه ۱۹۰۰ میلادی/۱۲۸۰ شمسی را در بر میګیرد . »
« عوامل اصلی قیامها تاکنون به وضوح ودقت دسته بندی نشده است .
برخی مورخان براختلاف میان حکومت مرکزی ومیر های هزاره انګشت میګذارند وبعضی دیګر برفشار های اقتصادی واجتماعی سرکوب کننده و غیر عادلانه که بر این مردم وارد می آمد، تکیه میکنند .بی تردید اینها عوامل دخیل هستند . اما به نظر من عوامل مهمتر دیګری نیز وجود دارد...
تمرکزګرایی در مقابل تمرکز زدایی
« کاکر مینویسد : سیاست امیر شکستن قدرت هزاره ها بود که به عنوان یک ګروه قومی نواحی کوهستانی درهم فشردهای را اشغال کرده و خطر بالقوه برای افغانستان به شمار می آمدند .»
«مقابله با قدرت مرکزی به طور ګسترده عامل این قیامها عنوان شده است اما در حقیقت این توجیهی است که زمامدران معمولا آنرا به عنوان ابزاری جهت تبرا جستن خود نسبت به رویه شان در مقابل اقلیت های قومی و مخالفان سیاسی به کار ګرفته اند »
سید عسکرموسوی نظر خود را چنین بیان میدارد :
« من منکر وجود اختلاف در افغانستان میان میرهای هزاره ، بیګ های ازبک ، خانهای افغان و امیر کابل نیستم اما درمورد قیام هزاره ها من معتقدم که مخاطرات احتمالی این کشمکشها در درجه دوم اهمیت قرار دارد . زیرا ما میدانیم که عبدالرحمان شدیدامورد حمایت بریتانیا بود ومقادیر زیادی کمک مالی و تسلیحات از این طریق دریافت میکرد . پس لازم نبود از این بابت نګرانی داشته باشد . این وجه در اوایل سالانه یک ملیون ودوصد هزار کلدارو بعد ها یکملیون و هشتصد هزار کلدار بود ..»
اختلافات طبقاتی
« اکرم یاری از هزاره های جاغوری که پس از سال ۱۹۷۹ میلادی توسط رژیم کابل به قتل رسید – یکی ازاین تحلیل ګران است . او مطالعه جالبی در مورد توسعه بورژوازی در افغانستان انجام داده و اختلاف بین هزاره ها و عبدالرحمن را اساسا نوعی اختلاف طبقاتی می داند که هرکدام از طرفین از منافع ( طبقاتی ) خود دفاع میکردند »
... سید عسکر موسوی مینویسدکه :
« بررسی طبقاتی قیامهای هزاره تنها زمانی میتواند درست باشد که تعریف روشنی از « طبقه » در افغانستان آن زمان بدست آید . از آنجا که چنین تعریفی تا به حال وجود نداشته و یا تلاشی برای رسیدن به آن صورت نګرفته است ، درستی این نظریه به طور جدی زیر سوال می رود ...»
اختلافات قبیله ای
در این مورد سید عسکر موسوی براین نظر است که :
« از نظر اغلب نویسندګان افغانستانی اختلافات قبیله ای ریشه دار دلیل عمده قیامهای هزاره ها بوده است . براساس این نظریه جنګهای مداوم عبدالرحمن علیه قبایل و طوایف مختلف افغانستان را میتوان براساس اختلافات لاینحل و دراز مدت قبیلوی که بعضی از آنها قرنها ادامه داشت ، توجیه کرد. همچنین این اختلاف نظر به « مناقشات تاریخی» که ریشه های آن به سالهای ۱۷۴۷ میلادی برمیګردد ، نیز قابل بررسی است
علاقمندان عزیز
شما میتوانید کتاب نامبرده از آقای سید عسکر موسوی را بیابید وادامه بحث را با قبول زحمت مطالعه نمایید .
من اګر وقت کافی بیابم بازهم برایشما نه تنها از این اثر بلکه از آثار دیګر نیز نمونه کلام خواهم آورد.
سپاس
باقی سمندر