خواب رسیدن به مقام های از دست رفته، لگام از دست آدمی رها کند و سرش را اندر هوا! این را از بزرگی شنیدم و همچو گوشواره یی در گوشش کشیدم.
حالا روزگار طوریست که پرستار و بیمار راه از چاه و فرق دُم و سُم گم کرده و گویی هر یکی از بیگاه تا پگاه سر اندر خُم.
در کشوری به سر می برم که هر روز یکی دو تا را سر می برند؛ هیچ کس را از بیم از این سر بریدن ها نباشد و مگر هواداری از تیم خود.
اگر آسمان چند روز پیاپی ابری شود، عده یی قهری شوند که فلان ابن فلان وزیر خارجه است و هوا چنین مِه آلوده! اگر روز ها آفتابی شود، باز صدا برآرند که فلان ابن فلان وزیر تجارت است و با این ممارست!
قضا را یک ایتالوی و اجمل نقشبندی به دست ملایی مکتب ناخوانده "دادالله" افتاد و از بخت بد در نخستین روز، سر راننده اش را از تن جدا کردند و بقیه را برای فروش در خفا.
ایتالیا را تب ملاریا فرا گرفت که چه سان کسی را مجال باشد که خبرنگاری از خبرنگاران ما را در بند نگه دارد؛ حال آن که ما عبدالرحمن عیسوی شده را پناه بخشیده ایم، مگر نتوانیم که عیسوی خود از بند رهانیم؟ همگان دست به کار شدند و پنج تا متخصصِ تروریزم در بدل کارشناسِ ژورنالیزم، پرداختند و خود از فشار مردم رهاندند!
وزیری از وزرای حکومت بر این امر برآشفت که "فرهنگ تبادله، آبلة دل مردم را حل نباشد و این سلسله را گسل!".
دریغ و درد ملا داد الله که داد خلق را الله از وی بستاند، گردن اجمل نقشبندی را با تیغی بُران نقش ببند و خون سرخش را بر زمین افگند.
بیخبران روزگار، داد همی برآوردند که دادالله قصور خود از سخنان وزیر گرفتی و وزیر را نشاید که چنین حرفی بر زبان براندی. بیچاره گان حتی ندانستندی که وزیر را سخن به سوی آن خبرنگار ایتالیایی بود و نه در موردِ آن نقشبندیِ کمتر از مالیزیایی!
گیرم که سر نقشبندی از سر سخنان آن وزیر بریده گشت، سر راننده چرا؟ سر آن دیگر به جرم قتل اختر محمد عثمانی به دست کودکی 12 ساله چرا؟ و ده ها سر دیگر را کدام بیانیه، بیعانة مرگ ببخشود؟
و وقتی انگشتی از انتقاد به سوی اینان دراز کنی، همانست که باب دشمنی به خود باز! همی بر رخت کشند که من در جهاد گذشتانده ام و تو در فساد! هیچ کس نباشد که آنان را سخن اندر گوش نشاند که بعد از جهاد، شیرپور را شیرچور بگشتاندی! این نقیصه ات به آن کمالت مجرا و خدا را بردار دست از این ماجرا!
مگر جهاد کردی تا فردا در کنار گلابزوی و علومی، گلاب سعادت برچینی و علومی تازه بیاموزی؟ چرا از این خواب بر نمیخیزی که دادالله در روز روشن، رئیس زراعت غزنین را همی رباید و بی آن که انتظار بیانیه یی بر خود ارزانی نماید، سرش از تن جدا فرماید!
این حکایت را از روی شکایت با پیرمردی جهاندیده روایت کردم. گفت: به این قلم زنان بگویید که همچو زنان قلم نرانند و خوی مردانگی را اگر هنوز باقیشان باشد، در سر نگه دارند:
نیاساید اندر دیار تو کس
چو آسایش خویش جویی و بس!
مکن تا توانی دل خلق ریش
وگر میکُنی، میکَنی بیخ خویش
نظرات
11 دیدگاههر کس به حکیم فرحت دشنام داده، حماقت خود را ثابت کرده
من در نوشتة حکیم فرحت چیزی ندیدم که عده یی را مجبور ساخته باشد او را دشنام بدهند. او بهترین نویسندة نثر مسجع ماست و هر از وقت که نوشته یی از او می خوانم، لذت می برم و می بینم که او در اوج هنر و کمال به مسائل بسیار مهم روز می پردازد.
آفرین و شادباش بر تو باد آقای فرحت که خار در چشم بدخواهان خلاندی. برای انانی که چیزی از نوشته هایت نفهمیده و دشنام می دهند می خواهم بگویم:
ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه
که لطف فهم و سخن گفتن دری داند
آنانی که نمی دانند کسانی اند که باید برایشان گفت:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آیینه سازد سکندری داند
حکیم فرحت به دیگران دشنام داده و دشنام می شنود
آقای فرحت در این چند مقالهء که نوشته اند فقط هنگامی قلم رنجه کرده اند که کسی چیزی به سپنتا گفته است و وی هم با زبان بازی که هنر هم نیست و شاهکار هم نیست مثلا در قالب نثر مسجع نقد نوشته است. اگر عقلمان در آهنگ کلام باشد بله کلامی آهنگین است اما اگر محتوا نگریسته شود و نیت، آن موقع است که بلاهت نوشته آشکار می شود. آقای فرحت بهتر است هرگاه که طنز می نویسند و یا موضوعی جدی یک کم متنوع بنویسند و در دفاع از آقای سپنتا این قدر قلم فرسایی یک کم نوشته های وی را بی محتوا کرده است. چون نه نقد است نه طنز. سخن مسجع هم چندان سخت نیست که کسی به آ« افتخار کند. من دوتا پیام بالا را بدون گذاشتن وقت زیاد نوشتم و اگر مقصود نوشتن به آن سبک باشد مطمئنا با کمی تلاش همه می توانند بنویسند، اما نوشته به خودی خود زیاد اهمیت ندارد، اینکه چه می نویسیم اهمیت دارد. اگر محتوا مهم است، باید آقای فرحت کمی بیشتر دقت کنند و موضوعات بهتری را انتخاب نمایند تا دیگران از ایشان بهره ببرند در غیر آن نشستن و دفاع کور کورانه از این یا آن سیاست مدار کار عاقلانه ای نیست. و جالب است که همه طنزهایی که در کابل پرس? از آن جناب نشر شده است در واکنش به انتقادات از سپنتا صاحب است. در نوشته اخیر و جندتای دیگر از ایشان از زبانی" بد اخلاق" و توهین آمیز استفاده کرده اند و انتظار نداشته باشند که خواننده ها بیایند نثرس را وصف کنند. گرچه نثر پخته ای هم نیست. در ضمن اقای فرحت هر وقت عصبی می شوید دیگران را خر و الاغ خطاب نکنید، ممکن است که با بکار بردن بی محابای این کلمات خامی خودتان را نشان دهد. به آسانی کسی می تواند بگوید حمار خودت هستی جانم!