رفتن به محتوای اصلی
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

رییس جمهور حکومت مجاهدین و رییس شورای عالی صلح در اثر انفجار یک بمب در داخل محل سکونتش در خیابان دهم منطقه وزیر اکبر خان شهر کابل کشته شد.

عکس از گتی ایمیج، رویترز و اسوشیتد پرس

گالری عکس

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

34 دیدگاه
وحید

عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

آقای باقی سمندر:
من در 23 سپتمبر سوالاتی را به صورت مشخص و ماده وار طی کامنتی از شما مطرح کردم که شامل 9 پرسش بود و چنین آغاز میشد:
"به نظر من دراز نویسی ، از در و دیوار بحث کردن و خودرا به این درو آن در زدن، گاهی از ده و گاهی از درختان گفتن، حرافی است. با حرافی نمیشود رد پای گم کرد. یک جمله را بار ها بکار گرفتن تا سر کلاوه از خواننده گم شود نیزحرافی نامیده می شود که بد ترین شیوه بحث است. از شما می خواهم واضحاً بنویسید جواب ارایه کنید:"
ولی شما باز هم با حرافی آنر به جواب برادر مجاهد! تان حواله کردید که نه جواب برادر مجاهد! تان و نه جواب شما پاسخ پرسش های منست. در حالیکه من دوبار در شروع و آخر پرسش هایم از شما خواستم که به صورت مشخص به پرسش هایم ماده وار جواب بدهید ولی باز هم خواستید خودرا تیر آورده وسر کلاوه را گم کنید.

baqi samandar
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

باقی سمندر
میزان / تیر ماه سال ۱۳۹۰
سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس?
سلام به اقای عبید الله

با سپاس فروان از آقای پرویز بهمن که به بسا از پرسشهای اقای عبیدالله پاسخ هایی ارایه داشته اند . بازهم میکوشم که به مثابه پیش درآمد در این نبشته نه موجز وکوتاه ونه بخاطری جلوګیری از اطناب کلام جمله ای چند بنګارش بیاورم . من پانزده دقیقه وقت فارغ دارم ومیکوشم تا درهمین محدوده وقت چند جمله را تند نویسی نمایم .
دیروز پیکر پرخون پروفیسور برهان الدین ربانی را درشهر کابل در منطقه مشهور به شیرپور - وزیر اکبرخان بخاک سپردند و من ګزارش مفصلی در این مورد را دربخشهای دیګر منتشر میسازم .
دراین جا قابل یاد دهانی میدانم که مرګ و کشته شد ن و به شهادت رسانیدن پروفیسور برهان الدین ربانی هزاران هزار نفر را درسراسر افغانستان از ارګ ریاست جمهوری تا دور دست ترین نقاط کشور متحدتر و متشکل ترساخت ودرس بزرګی به دشمنان رنکارنګ هستی و استقلال و آزادی وتمامیت ارضی افغانستان داد، نماز های جنازه غیابی برای وی از کران تاکران افغانستان خوانده شد و هزاران انسان از اقشار مختلف مردم - مردمی که برخی سنګ دوستی مردم یا توده های زحمتکش وستمکشان را به سینه میکوبند - در جنازه پرفیسور برهان الدین ربانی داوطلبانه شرکت نموده بودند وامروز نیز مجالس یاد وبود و فاتحه پروفیسور برهان الدین ربانی در مسجد جامع ارګ درکابل و سایر مساجد جامع از کران تاکران افغانستان و درخارج ازکشور نیز بر پا ګردید وبازهم جریان ومراسم فاتحه ادامه دارد .
وقتی بیرق ملی افغانستان که سمبول ونشان حضور مردم در یک خطه ای بنام افغانستان ومردمش در عرصه ملی ، منطقوی وبین المللی است - درسراسرافغانستان و تمام نمایندګی های سیاسی افغانستان در سطح بین المللی نیمه بر افراشته است - پس اګر وطنداری تا هنوز نشاخته است که برهان الدین ربانی با پیام صلح قربانی جنایت کاران شد و اسمعیل ګونه زیر درفش ابراهیم خلیل الله قرار ګرفت - پس بګفته قران کریم کسانی که ( صم بکم عمی فهم لایرجعون - یا صم بکم عمی فهم لایعقلون اند - ) یعنی ګوش دارند وشنیده نمیتوانند - و زبان دارند وګفته نمیتوانند چشم دارند و دیده نمیتوانند - اینها برګشت ناپزیرانند- ) ممکن سالها نتوانند بپذیرند که میان قاتل ومقتول چګونه خط فاصل ایجاد نمایند و چګونه با وجدان بیدار داد خواهانه طرف مقتول – شهید را بګیرند . پس من اتمام حجت نموده و سخن علی (کرم الله وجهه ) خلیفه چهارم مسلمانان را بیان میدار م که میګفت : وجدان یګانه محکمه ایست که نیاز به قاضی ندارد .
وطن داران
من همین حالا و فردا ها مشغولیت هایی دیګری نیز دارم - اجازه بدهید تا وقت ونیروی خودرا درجایی که بیشتر ضروری تراست بکار ببرم واین دلیلی بر کم بها دادن بشما و پرسشهایی شما نیست . -
شما نوشته ایدکه : :
« در ضمن فردی درین سایت از شما سوال کرده بود، که چرا در زمان اشغال شوروی از آلمان به کابل آمدید و (داوطلبانه) لباس عسکری به تن کردید و در صفوف قوای نظامی خلق و پرچم شامل شدید؟ جواب این سوال را هنوز قرضدار مانده اید »
اینک بار دیګر به شکل تکراری هم اګر شده و به تکرار احسن میکوشم بنویسم وامیدوارم حوصله عده باز به سر نرود وننویسد که باقی - سمندر دراز نویس است ..
نخست که نامم باقی است واین باقی بودنم به این معنا نیست که از شما یا انسانی منفرد دیګری پول یا نان ویا قرضدار درسخن یا ارایه پاسخ باشم ـ من باقی میباشم - من قرضدار محبت های بی پایان مردم شریف افغانستان از کران تاکران افغانستان بودم هستم و تا آخرین قطره خونم میکوشم این قرضداری را برای به تحقق بخشیدن به استقلال سیاسی - آزادی - برابری وبرادری وتامین عدالت اجتماعی ثبات دیموکراتیک وصلح شرافتمندانه وباعزت وبا وقار ادا نمایم . .
من درنخستین روز برای فراګیری الف وب - آوانیکه کودکی بیش نبودم با یک رحل ویک سپاره قاعده بغدادی در مسجد رفتم وبه نزد استادم شادروان مولوی شاه مقصود ګر ماندم و زانو زدم تا علم دین را فرا ګیرم - وزمانیکه هنوز شش سال ای بیش نداشتم وبرای فراګرفتن علم دین و دنیا درصنف اول ب لیسه حبیبه شامل شدم واز نزد استادم شاد روان نور محمد خان خواندن ونوشتن نخستین واژه یعنی آب را فراګرفتم .
آب را فراګرفتم و استادم ګفته بود اګر آب و آب روی خود و خانواده و وطن ومردم ات رانګاه داری – خداوند آب روی تو وخانواده ات را نګاه میدارد و شاګرد من میباشی و اګر با آب وآب روی خود و با آب وعزت وآب روی دیګران و وطن ووطنداران بازی ګردی - با بی آبی رسوای عام وخاص میګردی.
این سبق را در روز پانزدهم حوت سال ۱۳۳۷ هجری خورشیدی درصنف اول ب لیسه حبییبه از استادم شاد روان نورمحمد خان در حصه پل باغ عمومی کابل فراګرفتم ومن تاهنوز میکوشم از علم دین و دنیا بی بهره نمانم و به آب و ابروی هیچ انسانی - به کرامات هیچ انسانی هرګز اهانت نخواهم کرد ، اینکه دیګران چه فراګرفته اند و به دور دسترخوان پدر چه شنیده اند – مربوط به خود شان وتربیه شان میباشد ونه از من .
یاد پدرم ومادرم را ګرامی میدارم که د ر بخش تعلیم وتربیه من تاحدی که توان داشتند تلاش ورزیدند . اګر یاد نګرفته ام که عفت کلام را مراعات ننمایم – این عذر خانوده ګی من است .-
اما من چرا از المان به افغانستان رفتم . ؟
ګرچه من دراینمورد به شکل مختصر پاسخی ارایه داشته ام – ګه به ادامه این نوشته می آید بازهم به شکل فشرده تر مینګارم که :
از سال ۱۹۷۲ میلادی که من در جمهوری فدرالی المان غرب برای درس وتحصیل پاګذاشتم – در نخستین هفته با شادروان غلام غوٍث شجاعی درشهر مونیخ یا مونشن هم اتاق بودم – غوٍث شجاعی دررشته فلسفه مشغول تحصیل و نوشتن دوکتورا در رشته فلسفه بود . شاد روان شجاعی را سردمداران حزب پرچم وخلق در نخستین ماه های کودتای هفت ثور سال ۱۳۵۷ زندانی ساختند ووی در زیر شکنجه ها خم نشد اما با ګلوله در پولیګون وی را به شهادت رسانیدند- نامش ویاد اش کرامی باد .
من درآغاز نخستین روزها ی سفرم درسال ۱۹۷۲ میلادی تاهنوز یک جمله آلمانی و یک کلمه منفرد چیزی دیګری نمیدانستم – تا اینکه من هم به فراګیری درس شروع نمودم وهمان سال در شهر هامبورګ افتخار عضویت اتحادیه عمومی محصلان افغانی در خارج از کشور رایافتم .
اتحادیه عمومی برای من یک مکتب سیاسی برای یادګرفتن عشق به وطن – استقلال – ازادی – عدالت اجتماعی – برابری و سرفرازی مردم ودین آیین و تاریخ سرزمینم بود .
درسال ۱۹۷۷میلادی – سال ۱۳۵۶ خورشیدی هیات رهبری ااتحادیه عمومی محصلان وافغانهای خارج از کشورطی تماس تیلفونی به همه مسوولین اتحادیه های عضو ګزارش داده بود که جلسه بسیار مهم سیاسی را فرکسیون هایی پرچم وخلق و متحدین شان در شهر بن به ادرس – ای – اس – ګی در کونیګ شتراسی دایرمینمایند و چه بهتر که اعضای از اتحادیه های عضو درصورت امکان شرکت نمایند تا مشت پرچمداران ارتجاع وخلقیون ضد خلق را بازهم بازتر نماییم وایشان را رسوای عام وخاص سازیم ـ انوقت من در هامبورک عضو اتحادیه ملی – دیموکراتیک محصلین وافغانها بودم .اتحادیه عمومی در اروپای شرقی ( اعضای وفادار به شکل سری ومخفی ) – اروپای غربی – امریکا و بیروت اتحادیه های عضو وهمګار داشت و نشریه مرکزی اتحادیه عمومی بنام ۲۳ ثور و نشریه تحقیقاتی اش بنام سپرغی یاد میګردید – بزبانهای پشتو –دری – ازبکی – المانی – انګلیسی – فرانسوی – روسی و عربی نشرات داشت .
من با برخی دیګر از اعضای اتحادیه عمومی و شاد روان رحیم فقید که دوست شخصی وسیاسی امدراتحادیه هامبورګ بود - بسوی بن رفتیم . پرچمی هاوخلقی ها در شهر بن درجریان جلسه بر اتحاد سیاسی ونظامی شان تاکید میداشتند و اینکه چګونه به قدرت سیاسی دست یابند و نقش شوروی و آینده آن چکونه خواهد بود و ارتباط انترناسیونالیستی شان برچه مبنی ای استوار خواهد بود واز این بحث ها.
ګردانندګان سیمینارپرچم وخلق از شرکت نمودن فعال اعضای اتحادیه عمومی که مخالفین سرسخت شان بود ند در ان جلسه تکان خوردند وجروبحث ها وسوالها ادامه یافت تا اینکه پای منطق ګردانندګان پرچمی وخلقی لنګ آمد و به زدوخورد و توهین وتحقیر شروع نمودند ـ
ما اعضای اتحادیه عمومی محصلین وافغانهای خارج از کشور طی اطلاعیه واعلامیه حرکت پرچم وخلق را بازهم محکوم نمودیم .
جلسه برهم خورد . این درسال ۱۹۷۷ میلادی یا سال ۱۳۵۶ هجری خورشیدی یعنی سی وچهارسال پیش از امروز بود .
وقتی ما ازجلسه بیرون شدیم – من با شادروان رحیم که عضو اتحادیه عمومی ویکی از فعالترین هابود – درمورد آینده افغانستان از بن تا ّهامبورګ یعنی ۴۵۰ کیلومتر فاصله را صحبت نمودیم ودر مورد آینده افغانستان و اینکه پرچمی ها وخلقی در افغانستان کودتا مینمایند و افغانستانرا مستعمره شوروی میګردانند - درسال ۱۹۷۷ میلادی بیش از کودتای ۷ ثور باهم صحبت نمودیم- ما درمورد کودتا ی پرچم وخلق و مداخله شوروی بحث مینمودیم اما اینکه چه وقت وچګونه کودتا مینمایند در این مورد نمیتوانستیم با حدس وګمان تکیه نماییم – و درمورد چه باید کرد ؟ سخن ما به درازا کشید این همه بحث ها در نشرات آنروزه اتحادیه عمومی انعکاس یافته است –
من از سال ۱۹۷۲ تا سال ۱۹۷۸ یعنی شش سال را در تبعید ګذشتانده بودم و
من تصمیم ګرفتم که به افغانستان برګردم وتاپای جان برضد کسانیکه که قصد داشتند وخواهان آن بودند تا افغانستان را به حمام خون تبدیل مینمایند – دوش بدوش نیروه ها ی بالقوه ای مردم افغانستان ونیروهای سیاسی استقلال طلب وازادیخواه و ضد تجاوزګران مبارزه نمایم ـ
آنوقت من جوان سی ساله ای بیش نبودم – خوشبختانه بسا ازجوانان محصل هریک بمن لطف نموده ویکی برایم بالاپوش اش را سپرد ( سخی جان ) یکی برایم کلاه ګرم اش را سپرد ( صبور جان ) یکی برایم کفش ها ی پایش را سپرد ( قاسم جان ) یکی نان و غذای سرد برای سفر ( حفیظ جان ) و یکی هم پول نقد ( دوصد مارک المانی – معراج جان جلال- امام زاده ) سپردند وګفتند خدا یار ویاورت – نوشتن از تو و چاپ کردن ومنتشر وتکثیر ساختن از ما ومن به سوی افغانستان رفتم و شاد روان رحیم نیز با من همرا شد وما از هامبورک تا انقره به موترهای روی سرک که درامریکا واروپا به آن هی چایک میکویند – یعنی روی سرک ایستاد میشوند تا راننده آنها را ازسرک برداشته و به شکل رایګان وبدون کرایه درموترخود ببرد –سفر کردیم .
سرانجام در انقره ترکیه من ازشاد روان رحیم خدا حافظی نمودم ورحیم جان به تنهایی بسوی کابل رفت وما با همدیګر در تهران هوتل ابادان نو در کوچه ناصر خسرو قرار ګذاشتیم ..
من به تعقیب شادروان رحیم بسوی ایران سفرکردم ومدتی در کارخانه های فلزکاری ودر چهار راهی ها ( فلکه ها ) بسوی کاریابی رفتم .
از آمدن دوباره رحیم خبری نشد تا اینکه در هفتم ثور ۱۳۵۷ پرچمی ها وخلقی ها کودتا نموده بودند وسه روز بعد کودتاګران نام ونشان شان رامعلوم کردند . من در تهران از کودتای هفت ثور خبر شدم .
درآخر ماه ثور ۱۳۵۷ بود که شاد روان رحیم از کابل برګشت و در هوتل آبادان نو در کوچه ناصر خسرو همدیګر را دیدیم وبه آغوش کشیدیم .
نخستین ګفته شاد روان رحیم این بود :
« بچه حاجی ! به خیالم که حس ششم ات خوب کار میکند – راستی که پرچمی هاوخلقی های سوسیال فاشیست کودتا کردند وبا کشتن خیبر بهانه کودتا را آماده ساختند وآینده افغانستان خطر ناک تروتاریکتر خواهد ګردید»
شاد روان رحیم همیشهمرا بچه حاجی میګفت .
آنوقت رژیم فاشیستی رضا شاه درایران برقرار بود – یعنی پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ خورشیدی .
من با شاد روان رحیم خدا حافظی نمودم وتصمیم ګرفتم که بسوی کابل بروم ورحیم جان بسوی المان حرکت نمود ودر روز چهلم کودتا ی هفتم ثور یعنی دهم ماه جوزای ۱۳۵۷ خورشیدی – برابر به ماه می سال ۱۹۷۸ میلادی در نخستین شب چشمانم را در خانه پدری ام بعد از شش سال مسافرت ودوری وتبعید از وطن باز نمودم و با اعضای خانواده ودوستان وخویشاوندانم دید وبازدید شروع ګردید. اګر در این مورد بنویسم شاید زیاد تر ګردد ومیګذارم اینبخش رابرای بعد ها .
ما در دهکده ما آنوقت یک ملک داشتیم که مردم اورا ملک فیض محمد میګفتند – ملک فیض محمد فرزند خیرمحمد و نواسه یارمحمد در خانه ما بسیار رفت وامد نزدیک داشت و پسر عمه من میباشد . همو چند روز پی در پی برایم ګفته بود که «ری نزن ده وقت های که بخیر بودی وده ملکهای يایان رفته بودی بچه عمه ات برایت مجلای فراری ساخته بود وحالا بخیرکه در عسکری چهره شوی به توکل خدا بازهم مه ده خدمت هستم ) به عبارت دیګر میګفت که :

ادامه دارد

baqi samandar
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

باقی سمندر
میزان سال ۱۳۹۰
به ادامه بخش پیشین- بخش دوم

ما در دهکده ما آنوقت یک ملک داشتیم که مردم اورا ملک فیض محمد میګفتند – ملک فیض محمد فرزند خیرمحمد و نواسه یارمحمد در خانه ما بسیار رفت وامد نزدیک داشت و پسر عمه من میباشد . همو چند روز پی در پی برایم ګفته بود که «ری نزن ده وقت های که بخیر بودی وده ملکهای يایان رفته بودی بچه عمه ات برایت مجلای فراری ساخته بود وحالا بخیرکه در عسکری چهره شوی به توکل خدا بازهم مه ده خدمت هستم ) به عبارت دیګر میګفت که :
بازهم پیشک عسکری ات میرسد وچاره ات را بنما .
در ماه جوزای سال ۱۳۵۷ خورشیدی یک ماه بعد از کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ خورشیدی درخانه ما جلسات سیاسی ای زیر نام مهمانی ها ومیله های خانوادګی – بولانی خوردن – اشک خوردن – دیګچه خوردن و شوربا خوردن و... مانندهمیشه بین افراد مطمین خانواده ودوستان ما دایرشده و دیدګا ه هایی ګوناګون مطرح شده بودند
یک- سخن از این بود که باید من دوباره از افغانستان بیرون شوم و دربیرون میتوانم به شکل موثرتربرای خانواده ودوستانم قرار بګیرم وپیش ازاینکه افغانستان به سرنوشت بخارا وثمرقند وفرغانه وخیوه ومرو و ترکستان روسی وچینایی دچار ګردد – پای خود را از افغانستان بیرون بکشم و دربیرون از افغانستان باخانواده تماس داشته باشم و بتوانم صدای مردم مظلوم وبیچاره افغانستان را به ګوش هوش مردم دنیا برسانم .
دو- نظر دیګر این بود که در افغانستا ن باشم و در دره پنجشیر یا یکی از ولایات بروم
سه – نظر سومی از غند مشر – دګروال غلام حضرت خان کاکای غلام غوث شجاعی بود که برای همه قابل پذیرش واقع ګردید ومن هم به اشاره دوست دیرینه ام شاد روان قاضی نور همان نظر را قبول کردم .
شاد روان غلام حضرت خان که مرد با تجربه نظامی اما درخانه نشسته بودو با رییس جمهور داود برخورد نموده بود وتقاعد ګرفته بود وبا و پرچم وخلق رابطه بسیار تیره وتارداشت اما دارای تعلمیات عالی وشناخت بسیار دقیق در وزارت دفاع ملی افغانستان وروابط از بالا تا پایان داشت – درهمان جلسه خانوداه ودوستان خانه وداه ما پیشنهادنموده وګفت که :
تمام اعضای حزب پرچم وخلق بالاف وګزافی که میزنند – پنچ هزازنفر در بخش ملکی وپنجصد نفر در بخش نظامی نیست .
توباید به عنوان عسکر وارد دوره مکلفیت ګردی وملک صاحب فیض محمد خان کارهای چهره شدن ات را درتشکیلات وزارت دفاع از ولسوالی چهاردهی تا انجا به پیش ببرد – دوره عسکری یا مکلفیت را یا در حمالات خانه یا در مطبعه وزارت دفاع ملی شروع نما و تا یکسال ترخیص خواهی ګرفت وکارهای که پیش رو داریم روز بروز سروسامان خواهد یافت وتجربه مردم هم ازدولت استبدادی کودتا پیش تر میګردد واجازه نداریم تا اشتباه بخاراوسمرقند وخیوه ومرو ترکستان روسی و چینایی را تکرار نماییم وبخاطر چند شپش پوستین را بسوزانیم.
خود آن شاد روان غلام حضرت خان بامن به نزد دکتر دګروال نقیب الله خان نیازی رفت و از وی تصدیق طبی ګرفت که مرا در تشکیلات وزارت دفاع غیر محارب بشمارند .
شاد روان غلام حضرت خان بامن نزد دکتر عبدالحی مجاهد در شفاخانه نمبر یک یا قوای مرکز رفت و از وی نیز تصدیق مریضی ګرفت تا من غیر محارب شناخته شوم .
شادروان غند مشر با من به نزد دکتر دګروال عزیزی رفت وبا وی مشوره نمود وقرار برین شد تا به نزد دګروال آدم خان درمل باهم در شفاخانه ۴۰۰ بسترعسکری برویم وبه اثر توجه شادروان ها بعد از معاینات طبی دکتوران افغانی وروسی من غیر محارب شناخته شدم .
دګروال محمد صدیق خان رفیق در تشکیلات وزارت دفاع کمک نموده بود که من در مطبعه وزارت دفاع افغانستان به سمت عسکر به حیث حروفچین در شعبه طبع حروفی مشغول ګردیده بودم .
– اقای غلام نبی «خاطر » ناشرسابقه جریده سبا - کمک کردند تا با حروف سربی وماشین های چاپ وی در محل رستورانت شکوفه در کارته چهار چندی پیش از امتحان عملی در مطبعه وزارت دفاع افغانستان کار عملی در مطبع وی را شروع نمایم ودستم بازهم به کار چاپ به اصطلاح رو ګردد. یاد انروزها ګرامی باد و خاطراتی از فهیم جان « خا طر» تاحالا درمورد اینکه چګونه نورمحمد تره کی هر روزه در روی کاغذ های ردی امضا مینمود تا حالا بخاطرم میباشد .
من در مطبعه وزارت دفاع ملی افغانستان رفتم و آن وقت رییس مطبعه در ماه های نخست دګروال نجیب الله بود که سروری تخلص مینمود و از شهر هرات بود وبجرم هراتی بودن بعد از ګرفتاری جنرال قادر وی را هم ګرفتار نمودند .
من برای یک روز هم که شده باشد لباس نظامی به تن نکرده ام – من عسکر – کارګر فنی غیر محارب بودم و به ګفته عسکر ها تکت خانه والایی داشتم وبه لطف ومحبت شاد روان غلام حضرت خان به سمت نفر خدمت جګړن محمد اسماعیل خان واحدی ازرفتن وحاضری دادن هم بسا از ماه ها مرخص بودم ویګان دفعه برای اینکه اسماعیل خان زیر فشار نباشد ونیاید به مطبعه هم میرفتم و در شعبه حروف چینی با خلیفه محمد الله بلوچ که از ګذر بی بی رمهروبود وبا عبدالرازق جان که از کلوله بشته بود همکاربودم و چاشت ها قروانه عسکری هم میخوردیم .
یاد آنروز ها به خیر باد .
بیاد همان روز ها من باز در سال ۲۰۰۱ میلادی در مطبعه وزارت دفاع افغانستان رفتم و با دستان خودم مطبعه را درظرف کارهای شبانه روزی سه ساله روی پای خودش بکمک پیروجوان – زن ومرد – سالم ومعیوب ایستاد نمودم و شاګردانی را در عرصه پیش از چاپ – چآپ و بعد از چاپ در مطبعه های دولتی وغیر دولتی آموزش دادم که دیګر هیچ فردی در افغانستان یارای خفه ساختن صدای آزادی بیان و ګفتار وچاپ را درافغانستان نخواهد داشت .
کینه دیرینه آی –اس-آی را بجان ودل خریدم ولی افغانستان ای که فاقد اردو بود – امروز میتواند درسراسر افغانستان در هشت فرقه عسکری تمام نشرات محرم –اشد محرم و علنی و غیر علنی را نیرویهای خود افغانستان به کمک انسانهایی که در مطبعه اردو آموزش داده ام بخوانند و این ناچیز ترین بخش از قرضی است که مردم بالایم داشت ودارد و یک بخش آنرا ادا کرده ام . از اینرو کینه بسیاری از چپ نماهای راست رو و سرپردګان طالبان و ګروهای تامغز استخوان سیاه را با دل وجان خریده ام .
اګر بازقرضدارم میدانید – بنویسید تا دین خود را ادا نمایم.
درسال ۱۳۵۸ خورشیدی بعداز خیزش مسلحانه جوانان در چندو اول وخیزش مسلحانه عساکر در بالاحصار کابل در چهاردهم اسد ۱۳۵۸ خورشیدی – من به چنګال دژخیمان اګسا و اسدالله سروری و داماد حفیظ الله امین - اسدالله امین - ګرفتار شدم وقرارګرفتم و شب ها وروزها یی را درحالی دردناک وتاریک سوسیال فاشیستها سپری نمودم وحوادث بعدی را که اګر بنویسم مثنوی وچهل من کاغذ خواهد ګردید .
واینک درنخستین روز فاتحه پرفیسور برهان الدین ربانی این جملات را برای عبیدالله به شکل تند نویسی نوشتم و به اجازه تان من میروم وکارهایی دیګریپیش رو دارم. فکر میکنم که ده دقیقه تفریح ام تمام میشود .
انچه را پیش تر نوشته بودم بازهم منتشر میسازم تا عبیدالله خان بخواند وخدا کند که بازهم ذهن کنج کاو ش سوالهایی دیګری را در ذهن اش مطرح نماید .
یار زنده وصحبت باقی
.

baqi samandar
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

برهان الدین ربانی کشته شد 21 سپتامبر 19:27, بوسيله ى baqi samandar
بافی سمندر
۳۰ سنبله سال ۱۳۹۰ خورشیدی
۲۱ سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی
سلام به خوانندګان کابل پرس?
اقا یا خانم بینام ! یا نامدار که شهامت انتخاب حتی نام مستعاررانداری وبمن اتهام بسته ای!
من حتی یک لحظه هم اګر تصورنمایی - تفنګ ویا کارتوس یا اسباب آدمکشی ګروه های پرچم وخلق و حزب شان ویا شوروی و اقمارشان را بدوش نکشیده ام - اګرشرافتمند میباشی نام خودت رابنویس تابدانم که کیستی؟
انهاییکه همیشه هویت اصلی خود را پت وپنهان مینمایند و اتهام میبندند - یا ترسو میباشند یا ریګی در کفش خود دارند .
اینکه بدون نام مینویسی واتهام بسته مینمایی. اګرتوبدانی که من درکابل تاچه حدبرضد سوسیال فاشیسم رزمیده ام وهیچګاه انهارا کمونیست نخوانده ام -چون کمونیست نبودند - چشمانت از حدقه بیرون میشود
اینکه درمورد کشته شدن شصت هزار کابلی احساس همدردی مینمایی -ګپ خوب است - اما بدان که درجنګهای کابل فراکسیون های حزب وطن واحزاب هفت ګانه وهشت ګانه همه بدون استثنا سهیم بوده اند و تواز کشته شده ګان ګپ میزنی ومن قبرهای دسته جمعی وانفرادی را دیده ام و با بازماندګان - بیوه ها و کودکان یتیم و معیوبین صحبت ها داشته ام و بایست تحقیقات ګسترده ای بوجود بیاید وهمه انهاییکه مرتکب جنایت یا جنایات شده اند - با دلایل وشواهد و اسناد در محکمه یا محاکم فراخوانده شوند یا حتی بعد از مرګ شان محکمه شوند - من اعضای خانواده ام را مانند صد ها انسان دیګردرجنکهای میان تنظیم ها ازدست داده ام - اعضای خانواده ام باهزاران خانواده دیګردرجنګ های تنظیم ها اواره شدند . این طرف اصلی قضیه است واز همین رومن یکی از طرفداران طرح عدالت انتقالی بوده ام ومیباشم . نه من حق دارم خون کسی را ببخشم ونه خودت ونه هیچ کس وفردی دیګری.
هرانسانی که از اجرای عدالت طفره میرود - ضد بشریت عمل مینماید ومهم نیست که کیست ودر چه مقامی قرار دارد- دراین مورد میتوانم برایت ده ها برګ بنویسم .
اما در مورد کشته شدن پروفیسور برهان الدین ربانی در دینه روز شام یا دیروز شام
همه میدانیم که برهان الدین ربانی اززمان انتقال رسمی وعلنی قدرت برای حامد کرزی - نه رییس جمهور بود ونه کدام قوماندان - چندسال وکیل شورا بود - همه انهاییکه خواستار به محاکمه کشانیدن وی شده اند - در کجا بودند ؟ بازهم میتوانند اسناد جمع نمایند و اقدام به محکمه نمایند - فراموش ننمایید که اګر آی -آس -آی وطالبان به شما و یا هرفرد دیګرکه طرفدار برقراری عدالت میباشد - این موقع را بدهد-
مکر میتوان یکنفر را بدون محاکمه و قاضی وداد ګاه به زندان انداخت ؟
دیروز برهان الدین ربانی را کشتند و به شهادت رسانیدند - حالا برای شما وهر انسان دیګر در هرکجای دنیا سه انتحاب وجود دار-یا
۱- جنایت و قتل را محکوم نماید
۲- جنایت وقتل را تایید نماید
۳- در برابر جنایت به دلایل مختلف خاموشی برګزیند
من دربرابر جنایت وجنایت کاران ایکه برهان الدین ربانی را به شهادت رسانیده اند - هرګز خاموش نخواهم نشست. همانطوریکه در برابر قاتل ولی کرزی یا داود - داود و ده ها انسان دیګر خاموشی را برنګزیدم ونخواه ګزید .
قتل وجنایت - جنایت وقتل است وهیچګاه بخشودنی نیست . اګر امروز ربانی را کشتند - من خاموش باشم - فردا کاکا یا پدرت را بکشند - من خاموش باشم - پس فردا خودت را بکشند ومن خاموش باشم - پس من یک عنصر سیاسی آزادیخواه نیستم ونخواهم بود. انوقت هر انسان حق خواهد داشت تامرا باقی سمندر نه بلکه به هرنامی که میداند -یاد نماید .
خانم یا اقای که نامت را ننوشته ای و اتهام بسته ای
من دربرابر شوروی وکا-ګی -بی ایستاد شدم واز حق انسان وانسانیت دفاع کردم .دربرابر المان شرق وغرب ایستاد شدم واز انسان وانسانیت دفاع کردم و دربرابر ایالات متحده امریکا وناتو ومتحدین خوردوبزرګش ومداخلات آشکار و نیمه آشکارش از سی سال به اینسومینویسم وافشا مینمایم ـ ایکاش اندکی وقت پیدا نمایی و انچه را تاحال نوشته ام واز صد ها مقاله بیشتردر نشرات داخل وخارچ منتشر شده است - بخوانی -بعد خواهی دید که چه در سفته ای !
جنایت کاری وقاتلی برهان الدبن راکشته است اما طراحان قتل بازهم طرح های قتل های زنجیره ای رادارند ومن بارها هوشدار داده ام . باید برضد قاتلین و طراحان قتل های زنجیره ای بنویسیم و نجات افغانستان از اینورطه خطرناک را فراموش ننماییم - هرکدام ما میتوانیم برای نجات واستقلال وآزادی وًثبات وصلح دایمی وعدالت اجتماعی وبرابری برای افغانستان بیاندیشیم ومبارزه نماییم - بفرمایید - پیش قدم شوید و با نوشتن وانتخاب نام مستعار بنویسید .

baqi samandar
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

باقی سمندر
سلام به خوانندګان ګرامی

ازهمین قلم زیر عنوان
مراسم جنازه و به خاک سپاری پروفیسور برهان الدین ربانی (باقی سمندر)
در ګفتمان دیموکراسی برای افغانستان مطلبی منتشر ګردیده است - علاقمندان میتوانند در ګفتمان مطلبی را بخوانند
باقی سمندر

عبیدالله
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

به اقای سمندر و اقای بهمن
تشکر اقای سمندر از معلومات مفصل تان در رابطه به اینکه، چرا به خدمت عسکری در اردوی خلق و پرچم شامل شدید. این تشریحات را باید سی سال قبل در همان جریده محصلین افغانی در آلمان یا در همین سایت های افغانی که حالا با آنها همکاری دارید، باید نشر میکردید، تا شایعاتِ که درین رابطه در جریان است، خنثی میشد. اینکه آیا جواب شما به خوانندگان معقول است یا خیر، میگذاریم به قضاوت هر خواننده.
اما، انسانهای مانند آقای بهمن به نظر من با خاصیت دیکتاتور مأبانه ای که دارند، حتی اجاره سوال کردن را به کسی نمیدهد، سوال کننده را سرزنش میکند و سوال اورا به مثابه بی احترامی به مقام جناب عالی میشمارند، باید به ایشان خاطرنشان کرد، که دیگر زمان دیکتاتوری انسانهای مانند خودت گذشته و کسی به" امر" شما پیازی پوست نمیکند و پشیزی به آن قایل نیست.
در ضمن به جواب جناب عالی جلالت مأب بهمن صاحب عرض می نمایم که: شاید هتلر 6 میلیون یهودی را، ستالین 30 الی 50 میلیون روسی را، بن لادن 3 هزار امریکائی را و جنگسالاران افغانستان 60 هزار کابلی را کشته باشند، یا شاید این ارقام تا آخرین فرد کشته شده دقیق نباشد، یکی کم و یکی بیش باشد، و یا اینکه یکی آنها به بهانه برتری قوم آریائی، دیگری به بهانه انقلاب کارگری و دیگری بنام اسلام، انسان کشی کرده اند، با آنهم به نظر بنده همه ای این افراد (هتلر،ستالین، بن لادن و جنگسالاران) قاتلین بشریت اند واگر خداوند عادل باشد، جای شان نباید در بهشت برین بلکه در جهنم باشد. اگر بهشتِ یا جهنمِ وجود داشته باشد.

پرویز بهمن
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

آقای عبیدالله!
دیکتاتوری را بخود جنابعالی مبارکباد میګویم اګر بنده خواهان اعمال عقاید وتحمیل نظر خودم بردیدګران می بودم هرګز با افراد واشخاص مختلف درسایت کابل پرس? به مناقشه ومناظره نمی پرداختم.
اما این را حق مسلم خویش میدانم که ازنظرم وباورهایم دفاع کنم صفت دیکتاتور بمن زمانی مصداق پیدا میکرد که من سردبیر سایت می بودم وتنها نظر خویش را نشر وجوابهای شما را سانسور میکردم چیزیکه حالا بسیاری از سایتهای اوغان وغیر اوغان چنین میکنند
حال برګردیم به نظریه شما میان رهبران وشخصیتهای مثل استالین وهتلر وبن لادن وغیره که وجه مشترک شان نزد جنابعالی فقط کشتن ویا خون ریزی بوده است. میتوانم بپرسم که پیامبرانی چون عیسی وموسی ومحمد که امروز به میلیونها پیرو درسراسر جهان دارند همه از راه قتل وکشتار دین خویش را برسایر انسانها قبولانده اند ویا حد اقل دربرابر دشمنان شان جنګیده اند وانسانهای بیشماری قتل عام ګردیده است . اسکندر مقدونی نیز به همین ترتیب، ناپلیون ونادر افشار نیز تیمورلینګ نیز چنګیز نیز. آیا کدام فرقی میان افراد یاشده نزد جنابعالی است یانه؟
آیا مسلمانان زمانیکه بربیامبرشان درود میفرستند نمیدانند که چقدر یهودی ویا کفار قریش توسط سپاه اسلام کشته شده است؟
بااحترام

پرویز بهمن

ناشناس
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

چه خوش خوش گفتی اله ای شاه توسی - که مرگ خر بـُود سگ را عروسی

استاد مُرد تمام !! اما مخالفان و مریدانش از مرگ او استفاده سیاسی میکنند .

اگر استاد را قبول داشتید که اینک مظاهره و فاتحه خوانی برایش میکنید چرا او را کاندید وبرایش رای ندادید تا ولس مشر میشد.

..زدن و چازانو نشستن چه معنا دارد .

بچه خوانده هایش هرگز حرمت او را نگه نداشتن تنها کوسه بالایش مردانه استاد بود نه امیر المومینن اسماعیل خان ,قانونی , عبداله , فهیم ..........................................................................

عبیدالله

عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

آقای بهمن
من یقین دارم که اگر شما سردبیر کابل پرس? میبودید، حتماّ پیام های را که به مزاق تان برابر نمیبود، سانسور میکردید، قسمیکه به آقای سمندر امر کرده اید، که به سوال های هرکس جواب نگویند.
قضاوت در باره پیغمبران را که شما از آنها نام برده اید، به خود شما واگذار میشوم، لطفاّ شما در رابطه به آنها نظر بدهید و دام تزویر تانرا جای دیگر پهن کنید. ازین مکر و حیله سیاف نیز استفاده میکند. او نیزهرانتقاد از شخص خودش را به انتقاد از اسلام تبدیل میکند.

یما

عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

سلام آقای سمندر:
من بحث های شمارا با محترم آقای وحید تعقیب کردم. واقعاً هم همان سانیکه آقای وحید نوشته اند، شما می خواهید با پریدن از یک شاخه به شاخه دیگر اصل بحث را مغشوش نما یید تا خواننده نداند که بحث روی چه موضوع بوده و استدلال طرفین چگونه است. ودر آخرین بار هم آقای وحید از شما پرسیید:
"آقای باقی سمندر:
من در 23 سپتمبر سوالاتی را به صورت مشخص و ماده وار طی کامنتی از شما مطرح کردم که شامل 9 پرسش بود و چنین آغاز میشد:
"به نظر من دراز نویسی ، از در و دیوار بحث کردن و خودرا به این درو آن در زدن، گاهی از ده و گاهی از درختان گفتن، حرافی است. با حرافی نمیشود رد پای گم کرد. یک جمله را بار ها بکار گرفتن تا سر کلاوه از خواننده گم شود نیزحرافی نامیده می شود که بد ترین شیوه بحث است. از شما می خواهم واضحاً بنویسید جواب ارایه کنید:"
ولی شما باز هم با حرافی آنر به جواب برادر مجاهد! تان حواله کردید که نه جواب برادر مجاهد! تان و نه جواب شما پاسخ پرسش های منست. در حالیکه من دوبار در شروع و آخر پرسش هایم از شما خواستم که به صورت مشخص به پرسش هایم ماده وار جواب بدهید ولی باز هم خواستید خودرا تیر آورده وسر کلاوه را گم کنید."
ولی باز جواب شما معلوم نشد.آیا می خواهید به سوالات آقای وحید جواب بدهید یاخیر؟

baqi samandar
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

باقی سمندر
میزان سال ۱۳۹۰ خورشیدی
سلام به همه خوانندګان کابل برس
سلام به آقای یما

آقای یما خوش آمدید ـ مانده وخسته نباشید .اګروقت داشته باشید یک چاینک چای سبز با هیل وګلاب دم نمایید ویګان پیاله نوش جان نمایید وبعد آنچه را من نوشته ام یکبار دیګر بخوانید . آقای وحید نوشته اندکه :

«عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی 25 سپتامبر 09:54, بوسيله ى عبیدالله

به اقای سمندر و اقای بهمن
تشکر اقای سمندر از معلومات مفصل تان در رابطه به اینکه، چرا به خدمت عسکری در اردوی خلق و پرچم شامل شدید. این تشریحات را باید سی سال قبل در همان جریده محصلین افغانی در آلمان یا در همین سایت های افغانی که حالا با آنها همکاری دارید، باید نشر میکردید، تا شایعاتِ که درین رابطه در جریان است، خنثی میشد. اینکه آیا جواب شما به خوانندگان معقول است یا خیر، میگذاریم به قضاوت هر خواننده. »

امید وارم که این بحث را ازاغاز تافرجام بخوانید ودر آخر برای خود روشن سازیدکه آقای برهان الدین را به قتل رسانیدند ووی به شهادت رسید یا چطور ؟
نظر خود را درمورد ګروه های مسلح طالبان - حزب اسلامی وحقانی بنویسید که آيا آنهارا جنبش مقاومت ملی میدانید و از انها دفاع مینمایید یاخیر ؟
یار زنده وصحبت باقی

baqi samandar

عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

باقی سمندر
میزان سال ۱۳۹۰ خورشیدی
سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

سلام به خوانندګان کابل پرس?
سلام به اقایون پرویز بهمن ووحید !

با سپاسګذاری از اقای پرویز بهمن ګه زحمتی را بخود هموار نمودند و در پاسخ پرسشګران مطالبی نوشتند و ووقت ګرانبهای شان را به مصرف رسانیدند .کاری که می بایست وقت من را در برمیګرفت ـ بازهم سپاسګزارم .
آقای وحید !
ممکن برایشما و یا هرخواننده ای قابل باور نباشد که من شما وآقای بهمن را از روی نظریات شما در کابل پرس میشناسم و اګر روزی شما را از نزدیک ببینم - ارزو دارم احساس ناراحتی ننمایم که چګونه برخوردی غیرمنصفانه با نظریات وافکار شما شخصن داشته ام وخدا ناخواسته احساسات شما را خدشه دار ساخته باشم .
خوشحال شدم که پاسخ هایی را برای شما نوشتم و تاجایی پرسشهایی شما حل ګردید ـ بازهم اګر پرسشهایی داشته باشید - یقین داشته باشید که درظرف ۲۴ ساعت حتمن ده دقیقه وقت خواهم یافت تابرایشما اختصاص بدهم و این وظیفه ودین خود را ادا نمایم .
اقای وحید !
من مقاله ها و یاد داشتهایی وګزارشهایی را ازسفرم در ایران درسال ۱۳۵۶ خورشیدی و سفرم در افغانستان درسال ۱۳۵۷ خورشیدی وسالهای بعد به شکل پیوسته به خارج از کشور برای اتحادیه عمومی محصلان وافغانهای خارج از کشور فرستاده ام که خوشبختانه به مثابه اسناد معتبر در نشرات همان زمان در اتحادیه عمومی بازتاب یافته است و ۲۳ ثور و سپرغی ونشرات المانی - وانګلیسی وفرانسوی ( - افغانستان ایشو-لوته لیبرته - افغانستان اندپندت و افغانستان آزاد ..) پیوسته ګزارشهایی من را به نشر رسانیده اند .از اینرو من به نزد تاریخ افغانستان ووجدان خودم احساس آرامش مینمایم .
اینکه دیګران با کنایه ومستقیمن در مورد من چه مینویسند - شما باورنمایید که من نوشته های مخالفین وحتی آنهاییرا که خود را دشمن من تلقی میدارند - با خونسردی بخوانش میګیرم تا ببینیم که از دیدګاه دیګران نقص ها وعیب های من چګونه ارزیابی میګردد تا درمورد اصلاح خودم بکوشم و اګر نتوانم مصدر خدمت نیک برای مردم افغانستان ګردم - کم از کم به ضرر وزیان مردم افغانستان ودنیا کاری نکرده باشم .
از اینرو متوجه میشوم که نقص کلی در شیوه ها ومتود های برخورد به قضایای افغانستان و راه حل های وجود دارد که مطلق ګرایی وبینش مطلق اندیشی بسی از انسانهایی جامعه مارا دچار ناراحتی تحلیلی ګرده است و رابطه دیالکتیکی میان خرد ودور اندیشی واحساسات و کوتاه اندیشی مخلوط شده است .
شما اګر فقط نشریه استقلال را بخوانید که به تازګی برضد من چه نوشته است یا نشریه سه عقرب یا افغانستان آزاد - ازاد افغانستان را و یا نشرات دیګر و نامه ای را که در سایت بابا حتی درمورد زندګی بسیار خصوصی من یک نامه نویس ټشبث نموده بوده است - در می یابید که در پشت همه این واژّه های احساساتی شان چه مطالبی نهفته است .
اګر قرار باشد همه فحش ها ودشنامهایی راکه برمن ڼثار نموده اند - برا یشما و دراینجا فقط باز نویسی نمایم - برشما وخوانندګان ظلمی را روا خواهم داشت و در اینروز روشن حالت تهوع بشما دست خواهد داد .وشما در خواهید یافت که سطح فکری عده ای در چه حد محصور شده است .
شما ممکن حتی در همین کابل پرس نیز متوجه شده باشید که یک عده چنان می پندارند ګویا باقی سمندر - مجنون و دیوانه است و از طرف دیګر این همه « هوشیاران عالم »روز بروز متفرق تر میګردند و مانند بابلی ها ی اسطوره ای زبان همدیګر را نمی فهمند و به سر وروی یک دګر میکوبند وحتی نامه ها وشب نامه های بسیار زشت درمورد یک دیګر تبادله مینمایند. اینهمه میرساند که ګویا نخبګان ماکه خود را روشنفکر میدانند وبایست فکر استقلال خواهانه وازاد اندیشانه و عدالت جویانه وافکار درراه ترقی وسعادت مردم افغانستان و بشریت تولید نمایند -در چه درهم برهمی بسر میبرند .
من در سایت های بابا - پیام آزادی - سه عقرب - یورش وافغانستان ازاد - آستقلال ونشرات دیګر بارها زشت ترین واژه ها را درمورد صمیمی ترین دوستان شان خوانده ام و از اینرو اګر بمن دشنام مید هند - فکر مینمایم آنهاییکه برای عزیز ترین ای عزیزان شان برخورد زشت مینمایند - من چکاره باشم که از ایشان ګله وګذاری نمایم .
اګر باور ندارید - کاردستی شاګرد تنبل ای را در سایت استقلال ببینید که چګونه خواسته است با دستکاری های ازعکس من - ګویا برهان الدین ربانی بسازند - ویک صفحه استقلال را به دشنام سرایی برضد من اختصاص داده اند- اګراینها درمورد ارزش وقت بیاندیشند - میدانند که چګونه وقت ګرانبهای شان را ضایع میسازند .امیدوارم همین یاد داشتم باعث ګردد که باز هم بیشتر بنویسند وسرانجام متوجه خواهند شد که چه دستاوردی دارند !
اګر همچو جوانان حاضر باشند من میتوانم از راه همین کابل پرس تا سه سال دیګر درس مفت ومجانی را در مورد رسانه های نوشتاری - دیداری و شنیداری برایشان بنویسم تا به شکل بهترو حرفه ای تر برای اهداف خود شان کار نمایند
اما انچه مایه تاسف است - همین است که نیروهای ملی - استقلال طلب و آزادیخواه افغانستان مشغول خرده کاری ها شده اند ونمی خواهند درک نمایند که میتوانند کارهای درست ودقیق و بس خوبتری را شروع نمایند که متضمن استقلال وخود ارادیت مردم افغانستان وتامین ثبات - آزادی -برابری وعدالت اجتماعی برای مردم هردم شهید افغانستان باشد.
درپایا ن مینویسم که جروبحث ومشاجره برای دریافت حقیقت را ادامه بدهید - یونانی ها به این پروسه دیالګو میګفتندو اګر این دیالګو به دیسکورس ملی یا ګفتمان ملی - تبدیل ګردید بادرک دیالکتیک از قضایا به شکل نسبی خواهیم رسید و کارهای خود را بهتر سروسامان بدهیم و ممکن بتوانیم به نزد نسل های بعدی افغانستان سرافګنده نباشیم.
یار زنده وصحبت باقی

baqi samandar

عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

باقی سمندر
میزان سال ۱۳۹۰ خورشیدی
سلام به همه خوانندګان کابل برس
سلام به آقای یما

آقای یما خوش آمدید ـ مانده وخسته نباشید .اګروقت داشته باشید یک چاینک چای سبز با هیل وګلاب دم نمایید ویګان پیاله نوش جان نمایید وبعد آنچه را من نوشته ام یکبار دیګر بخوانید . آقای وحید نوشته اندکه :

«عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی 25 سپتامبر 09:54, بوسيله ى عبیدالله

به اقای سمندر و اقای بهمن
تشکر اقای سمندر از معلومات مفصل تان در رابطه به اینکه، چرا به خدمت عسکری در اردوی خلق و پرچم شامل شدید. این تشریحات را باید سی سال قبل در همان جریده محصلین افغانی در آلمان یا در همین سایت های افغانی که حالا با آنها همکاری دارید، باید نشر میکردید، تا شایعاتِ که درین رابطه در جریان است، خنثی میشد. اینکه آیا جواب شما به خوانندگان معقول است یا خیر، میگذاریم به قضاوت هر خواننده. »

امید وارم که این بحث را ازاغاز تافرجام بخوانید ودر آخر برای خود روشن سازیدکه آقای برهان الدین را به قتل رسانیدند ووی به شهادت رسید یا چطور ؟
نظر خود را درمورد ګروه های مسلح طالبان - حزب اسلامی وحقانی بنویسید که آيا آنهارا جنبش مقاومت ملی میدانید و از انها دفاع مینمایید یاخیر ؟
یار زنده وصحبت باقی

Jawad
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

آقای سمندر

شما عادت دارید که فقط از هر چمن صنمی بینویسد. من تمام نوشته‌های شمارا تا که توانم یاری می‌کرد خواندم من فقط از شما ی‌‌ک سوال دارم شاید هم چندتا:

۱- شما از یک کار نیک‌ یا پیسندیده ربانی که در خدمت مردم افغانستان تمام شده باشد یاد نما اید تا ما هم بیاموزیم.

۲-شما تکرارأ مگویید که ربانی را ای س ‌ای کشت، مگر همین ربانی نبود که در زمان داوود با پاکستان رفت تا با ‌ای س‌ای یکجا بر ضدّ مردم افغانستان جنایت نماید؟

۳-آیا همین ربانی کثیف یکی از بنیادگزاران اخوان در کشور ما نبود که باعث این همه جنایت و آدم کشی در وطنی ما گردید.

۴-شما میگوید که ربانی بخاطر صلح کشته شد ، لطفا بو فرماید صلح با کی‌ با جنایت کاران طالیبی و مزدوران‌ای س ای؟

قصه‌هایتان طولانی و به مفهوم است، شما دو راه دارید یکی در پهلوی مردم و محکوم کردن همه جنایت کاران راه دوم راه تسلیمی و فاقد اندیشه ملی و دمکراتیک.تعین راه با شماست.

ناشناس
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

هر که را ای اس ای کشت شهید و بیگناه ونیک نام نیست خدمات استخبارات کشور ها مهره های نابکار خود را بعد از استفاده خود توته و پرچه میکنند .

ربانی را شاید ای اس ای شاید گلبدین شاید طالب شاید القاعده شاید اوغانملت شاید هم کسانیکه نمی خواست طالبان در پهلوی انان در یک چوکی نیم روز را قرار بگیرد ( چون فهیم خان در تبانی به کرزی ) سر به نیست کرده باشند , هر چه و هر کی بود کار خود را به نفع پاکستان و اوغان بی غیرت کرد.

نادر

عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

باقی خان از کیسه خلیفه میبخشد.
از خداوند میخواهد که جای قاتلین 60 هزار کابلی (یکجا با قربانیان این قاتلین) در بهشت برین باشد. اما بیخبر از آنکه خداوند دعای انسانهای موقع شناس و اپورتونیست را قبول نمیکند.

یما

عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

محترم باقی سمندر:
من بسیار متاًسفم ازینکه غم جا نگداز برهان الدین حواس شما را پریشان ساخته است. نمیدانید چه می گویید و جواب کی را به کی حواله میکنید و چند بار جواب می دهید؟. من زمانیکه جواب شما را خواندم و ازان گنگس شدم و فکر کردم شاید باقی جان راست می گوید باید چای سبز با هیل و کلاب دم کرده و نوش جان نمایم. که جنین کردم و هم چند دقیق ای استرحت نمودم. ولی باز هم جواب دو مرتبه ای تان را خواندم باز هم دیدم که جواب عنوانی من است و لی برای محترم عبید نوشته شده. از یک دوستم کمک خواستم وی به خنده گفت که والله باقی جان در حالات عادی نورمال نیست چه خواسته به ای که سوگ ربانی نیز بالایش سنگینی کند.
باقی خان سمندر: میدانم افکارت بسیار پریشان است. این موضوع را می گذاریم به آینده. اگر در همین روز ها کدام غم سنگینتر از غم ربانی را تجربه نکنید

baqi samandar
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

باقی سمندر
میزان ۱۳۹۰حورشیدی
سپتامبر ۲۰۱۱ میلادی

سلام به خوانندګان کابل پرس?
سلام به شما اقا یون یما - نادر - و جواد

آقای یما
شما نوشته ایدکه «
محترم باقی سمندر:
من بسیار متاًسفم ازینکه غم جا نگداز برهان الدین حواس شما را پریشان ساخته است. نمیدانید چه می گویید و جواب کی را به کی حواله میکنید و چند بار جواب می دهید؟. من زمانیکه جواب شما را خواندم و ازان گنگس شدم و فکر کردم شاید باقی جان راست می گوید باید چای سبز با هیل و کلاب دم کرده و نوش جان نمایم. که جنین کردم و هم چند دقیق ای استرحت نمودم. ولی باز هم جواب دو مرتبه ای تان را خواندم باز هم دیدم که جواب عنوانی من است و لی برای محترم عبید نوشته شده. از یک دوستم کمک خواستم وی به خنده گفت که والله باقی جان در حالات عادی نورمال نیست چه خواسته به ای که سوگ ربانی نیز بالایش سنگینی کند »
آقای یما
اینکه من در اثر ترورهای زنجیره ای و به شهادت رسیدن پروفیسوربرهان الدین ربانی پریشان شده ام – شما در همین مورد راست میګویید – اما اینکه شما تا هنوز تصمیم نګرفته اید تا قاتل وجنایت کار و جنایکاران یخن سفید را که اینهمه ترور ها را سازمان دهی نموده اند ومینماید – محکوم نمایید « من بسیار متاسفم که غم جانکداز مقتولین زنیجیره ای » شما را پریشان نساخته است – وتاهنوز محکوم کردن تازه ترین جنایت برایشما سخت تمام نشده است – من سنګ دل نیستم وشاید همین عدم سنګ دلی من باعث شده که عده ای برمن بتازند و من برویشان بخندم وتعجب نمایم .اګر در رابطه یګ پرسش وحید جان – عبید جان هم درمجموعه از پرسش ها داشته است – من پا سخی را که نوشتم تا از دوبار به دو عنوان صرف نظر نموده باشم . اینکه نام شما در آغاز نامه نبوده ومنظور شما بوده اید – دلیل ایست که من بیش از حد مصروفیت داشته و نتوانسته ام بجای عبید جان – ووحیدجان – یما جان بنویسم . فکر نمیکنم که این موضوع باعث آزار دادن وتخریش نمودن غریزه خود خواهی شما شده باشد. این بدین معنی است که همه انسانها خود خواه اند واینکه به خود خواهی خود چګونهبرخورد مینمایند موضوع فکری هر انسان است . در سراپای تبصره همه جا سخن از اینست که یک قاتل وجود دارد ویک مقتول – عده ای قاتل را به شکل آشکار مورد دفاع قرار میدهند و برهان الدین ربانی را محکوم مینمایند ـ حتی کودک دبستان حقوق چنین فکر نمی نماید اما عده ای طالب و قاتلین مورد حمایه قرار داده و برهان الدین ربانی را سزاوار کشته شده دانسته اند .
من برهان الدین ربانی را شهید دانسته ام و به همه هوشدارداده ام که این قتل های زنجیره ای بازهم افغانستان را بیشتر از حالا حمام خون میسازد . اما عده ای فکر کردن در باره عواقب و آینده قتل های رنجیره را فراموش نموده اند .
من عمدن دو بار پاسخ را منتشر ساختم یکبار در وسط تبصره ها وبار دیګر در آخر تا آنهاییکه آخرین تبصره را میخوانند – هم درجریان جروبحث قرار کیرند.
دیګر اینکه نوشته اید
« . از یک دوستم کمک خواستم وی به خنده گفت که والله باقی جان در حالات عادی نورمال نیست چه خواسته به ای که سوگ ربانی نیز بالایش سنگینی کند.
باقی خان سمندر: میدانم افکارت بسیار پریشان است. این موضوع را می گذاریم به آینده. اگر در همین روز ها کدام غم سنگینتر از غم ربانی را تجربه نکنید »
شوخی را اګر کنار نګذارم وقتی نوشتیدکه ازیک دوستم خواستم – ګفتم یما جان با رشید دوستم چه رابطه دارد – چون در کل افغانستان یک دوستم وجود دارد ؟ وبرهان الدین ربانی دوستم را فرزند خوانده بود !
اما شوخی جای خودش باشد - حادلت عادی وحالت نورمال هردو حالت عادی ونورمال است – مثل یک دوستم و یک دوستم – مګر من با کلمات بازی نمی نمایم .اما اینکه ما از کلمات بیان شده چه میخواهیم بفهیمیم – این بستګی به این دارد که از خواندن چه قصد داریم و تاچه حد دارای پیش داوری میباشیم .
مرګ برهان الدین ربانی نتنها برمن سنګین تمام شده است بلکه برای هرانسانی که درمورد دسیسه ها ونقشه ها ی استخباراتی بیاندیشد – و ترورها وکشتار های نفشه مند را درافغانستان مورد مطالعه قرار بدهد – اوضاع برایش شکننده تر جلوه میکنند وعواقب وخیم را بایست هوشدار داد وبرضد روزګاری بد آمادګی ګرفت.
یکبار از دور نه و از نزدیک از کشتن شدن امیر حبیب الله پدر شاه امان الله در کله ګوش و ګرفتار نمودن قاتل توسط پخره دار خیمه امیر ورها نمودن قاتل توسط محمد نادر پدر محمد ظاهر پادشاه سابقه در همان شب وګرفتار نمودن یک انسان بیګناه بجرم قتل و کشتن یک انسان بیګناه به جرم قتل امیر حبیب الله وعواقب آنرا بیاندیشید و تا حالا دراین نود ودو سال بیاندیشید بعدن ببینیم که به چه نتیجه ای میرسید ؟
اینکه مینویسید « این موضوع را می گذاریم به آینده. اگر در همین روز ها کدام غم سنگینتر از غم ربانی را تجربه نکنید »
من آرزو ندارم که شما از غم جامعه خود را بدور حساب نمایید و ګویا در غندی خیر بنشیند . ترور نمودن پروفیسور برهان الدین ربانی یک بخش از پیکر جامعه افغانستان ومنطقه را شدیدن متاثر وغمګین ساخته است و عواقب بدی را میتوان هم منتظر بود . غم سنګنتر را طبعن آرزو ندارم وفکر نمیکنم که شما در غم دیګران خود را شاد وخندان احساس نمایید ۰ در غیر آن مرز های انسانیت مغشوش تر خواهد ګردید .
وقتی یکی از تبصره کنندګان مینویسد که :
باقی خان از کیسه خلیفه میبخشد. «
از خداوند میخواهد که جای قاتلین 60 هزار کابلی (یکجا با قربانیان این قاتلین) در بهشت برین باشد. اما بیخبر از آنکه خداوند دعای انسانهای موقع شناس و اپورتونیست را قبول نمیکند »
من به صراحت مینویسم که من اګراز کیسه خلیفه بتوانم ببخشم خوب خواهد شد و به خاطر همه شما میرسانم که اګر دوزخ به اجاره داده شود یا فروخته ګردد – من سراسر دوزخ را باهمه کیف وکانش برای خودم میخرم وهیچ یک از شماو یا تیکه داران جنت را اجازه نمیدهم تا در دوزخ من وارد ګردند – انګاروپندار که من دوزخ را خریدم وشما را اجازه ورود به دوزخ خود نمیدهم ونخواهم داد – پس یګانه جای برای شما برزخ و یا درآخرین تحلیل بهشت میماند ـ بهشت هم داوطلبان زیاد دارد وعده ای خم خود را تیکه دار بهشت میدانند وهده ای نیز تصور مینمایند که چند جریب زمین بهشت را برای خود جر ګرده اند و یا غصب نموده اند وورود دیګران ممنوع است .اګر انسانهایی را بیابم که خود را برزخی میدانند من بخشهای برزخ را نیز میخرم تا هیچ انسانی را نتوانند برای همیشه در برزخ نګهداشت – پس یګانه جای که میماند همان بهشت موعود خواهد بود – بهشت برین را برای همه شهدا آرزو میدارم .
اینکه « یک دوستم » برای یما جان بګوید : « من خو ګفتم که باقی سمند در حالت نورمال عادی » نیست – حالا بایست ګفته خود را تکرار نماید که باقی سمندر هیچ انسانی را در دوزخ خود نمیکذارد وهیچ انسانی نمیتواند درهمین دوزخ روی زمین تا ابد زندګی نماید . حالا بازهم یک چای سبز با هیل وګلاب دم نمایید و این بار با شیر پیره چهارمغزی نوش جان کنید ګه آتش دوزخ را برایتان حرام ګردانیدم و باز بنویسید که « باقی نورمال » نیست وبګذارید تا عده از ادم های نورمال که نمیدانند که دوزخیان روی زمین اند – وقت بیابند و به سراغ کتاب های فرانس فانون بروند و از وی بپرسند که کتاب دوزخیان روز زمین را چرا نوشتی ؟
من مینویسم !
بخیلی وحسادت موقوف !
بهشت برین جای همه شما باد !بدون اینکه به شهادت برسید !
این هیچ ارتباطی به انسانهای موقع شناس و اپورتونیست هم ندارد !
من اګر اپورتونیست میبودم – از کشته شدن وبه شهادت رسیدن برهان الدین ربانی سو استفاده میکردم و مطالبی را مینوشتم که در زمان زندګی اش ننوشته بودم ـ کجا بودند این مدافعین ۶۵ هزار انسان شهید تا چند روز پیش از شهادت برهان الدین ربانی وچرا هیچ جمله ای ننوشتند ؟ ویکبار در این ده سال آخر یک ورق کاغذ برای به محکمه ای در افغانستان یا اروپا و یا امریکا ننوشتند تا برهان الدین ربانی را به محکمه بکشانند وبوی موقع بدهند که وکیل دفاع داشته باشد و در مورد اتهامات اظهار نظر نماید ـ حالا که پروفیسور برهان الدین به شهادت رسیده است – در غیاب اش وی را به محکمه ذهن خود فرا میخوانند .
آینکه آقای جواد می پرسد که :
« 8, بوسيله ى Jawad
آقای سمندر
شما عادت دارید که فقط از هر چمن صنمی ( سمنی ) بینویسد ( بنویسید ). من تمام نوشته‌های شمارا تا که توانم یاری می‌کرد خواندم من فقط از شما ی‌‌ک سوال دارم شاید هم چندتا:
۱- شما از یک کار نیک‌ یا پیسندیده ( پسندیده ) ربانی که در خدمت مردم افغانستان تمام شده باشد یاد نما اید تا ما هم بیاموزیم.
۲-شما تکرارأ مگویید که ربانی را ای س ‌ای کشت، مگر همین ربانی نبود که در زمان داوود با پاکستان رفت تا با ‌ای س‌ای یکجا بر ضدّ مردم افغانستان جنایت نماید؟
۳-آیا همین ربانی کثیف یکی از بنیادگزاران اخوان در کشور ما نبود که باعث این همه جنایت و آدم کشی در وطنی ما گردید.
۴-شما میگوید که ربانی بخاطر صلح کشته شد ، لطفا بو فرماید صلح با کی‌ با جنایت کاران طالیبی و مزدوران‌ای س ای؟
قصه‌هایتان طولانی و به مفهوم است، شما دو راه دارید یکی در پهلوی مردم و محکوم کردن همه جنایت کاران راه دوم راه تسلیمی و فاقد اندیشه ملی و دمکراتیک.تعین راه با شماست »
بپاسخ شما مینویسم که :
برهان الدین ربانی پیش از اینکه به پاکستان هجرت نماید – استاد در دانشګاه کابل بود و از خود میپرسم مګر درس دادن کار نیک نیست ؟
شما از یک کار نیک پرسیده اید واګر نه نمونه های زیادی را برایشما مینوشتم .
آری – برهان الدین ربانی در زمان داود به پاکستان رفت و فرار کرد – اکر وی فرار نمیکرد –مانند میوندوال وجنرال ملکیار و جنرال مرستیال وجنرال میراحمد شاه ویا عارف ریکشا و ده ها انسان دیګر به یک بهانه ای ګرفتار میګردید وکشته میشد – همانطوریکه دو صد انسان را ګرفتار نمودند و عده ای هم در جریان برق دادن وشوک برقی در زمان داود کشته شدند وعده ای هم در زندان پلچرخی به شهادت رسانیده شدند – نوشتن بدون پیش داوری مسوولیت وجدا نی میخواهد – من در ۴۶ سال اخیر حوداث سیاسی افغانستان در حاشیه قرار نداشته ام و از اینرو برایم سخت خواهد بود اګر در مورد مخالفین سرسخت خودم واقعیت را وارونه جلوه دهم ووجدان خود را زیر سوال قرار دهم .
آیا افرادی که برهان الدین ربانی و صد ها انسان وبعد ها هزاران انسان دیګر را مجبور به فرار ساختند – در این رابطه پاسخګو اند یا ربانی که شهید ګردید ؟
یا من ؟
به نظر من برهان الدین ربانی یکی از بنیان ګزاران نهضت جوانان مسلمان بود که با حرکت اخوان المسلمین خود را تعریف میکردند ـ مګر داشتن عقیده دیګر وتفکر سیاسی دیګر تا هنوز هم جرم شمرده میشود؟.
مګر نام من باقی سمندر نه بلکه حفیظ الله امین است تا بنویسم که هر که باما نبود – دشمن ما بود وهر که با مانیست – دشمن ماست ؟
هر دیموکرات در هرګوشه دنیا دګر اندیشان را در هرجامعه تحمل مینماید و درجامعه ماتاهنوز دګر اندیشی جرم پنداشته میشود – این مطلق ګرایی وخود را دیدن ودیګران راندیدن تاحال چه بار آورده است ؟.

برهان الدین ربانی فردی را بخاطر صحبت برای صلح درخانه اش پذیرفته بود وآن فرد عصمت الله نام داشت و از طرف طالبان فرستاده شده بود – همان فرد با نقشه قبلی که با همکاران اش داشت – برهان الدین ربانی را به شهادت رسانید وجرم نابحشودنی را مرتکب ګردیدند و این حرکت را هر انسان معقول بایست محکوم نماید .
به ویژه انسانهایی که خود رملی – دیموکرات میدانند بایست باز بدانند که :
« یک راه ها در پهلوی مردم قرار داشتن و محکوم کردن همه جنایت کاران راه دوم راه تسلیمی و فاقد اندیشه ملی و دمکراتیک است.تعین راه با شماست »
درمورد برهان الدین ربانی بایست نوشت که :
وی در خانه خود نشسته بود ویک نفر وی را به قتل رسانید – کی باید محاکمه ګردد – قاتل یا مقتول ؟
این الفبای درک قانون وعلم حقوق است .
تعیین راه برای همه ما مهم است –راهی که در قضاوت پیش داوری را مجال ندهد و با فکت ها مراجعه نماید .
علم حقوق درتمام جوامع مدنی علم است – با احساسات من کاری ندارد – مساله روشن است – یک نفر قاتل است و یک نفر به قتل رسیده است ـ هویت حقوقی وحقیقی هردو مشخص است – اینک برشماست تا در مورد بدون حب و یا بغض بیاندیشید !

.

وحید
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

محترم باقی سمندر
من به صورت مشخص سوالات ذیل را از شما پرسیده واز شما خواستم که به هر سوال مشخص حواب مشخص بدهید:
"1- ایا برهان الدین ربانی و احمد شاه مسعود یکی از عاملین کشتار کابلیان در سک جنگی ها تنظبمی و ملیشه ای بودند و یاخیر؟ زیرا تا کنون خواسته ای ازین موضع فقط با حرافی تیرت را بیاوری. فقط روی نکاتی بحث میکنی که مربوط دوران پرچمی ها و طالبان می شود.
2- آیا ربانی و مسعود توسط آی اس آی تمویل و تجهیز میشدند و یا خیر البته در سال های قبل از سقوط دولت تجیب؟ و در دوران حکومت خود هم از آی اس آی دعوت نکردند تا اردوی را که خود شان پاشان نموده بودند، دوباره بسازد؟
3- آیا برهان الدین و احمد شاه معامله گری های با روس ها، گلبدین، مزاری، دوستم، پرچمی ها و حتی طالبان داشتند و یا خیر؟
4- لطفاً بنوبسد که به صورت مشخص در نوشته من که چنین آغاز می شود : من از نسلی هستم... کدام جمله اش افترا است؟
4- ایا باید جنایت کاران جنگی ، آدم کشان، رهزنان و وطن فروشان محاکمه گردند ویا خیر؟ اگی بلی، دران صورت جایگاه ربانی- مسعود در کجا خواهد بود؟
6- آ یا قتل استاد واسوخت در بدخشان را که استادت با افتخار ازان یاد میکرد، به خاطر داری؟.(مشت نمونه خروار). بدخشانی ها می دانند که استاد واسوخت کی بود و چه گناهی را مرتکب شده بود. اگر به منظور داد خواهی استاد واسوخت هم اگر باشد استاد قاتل ات باید اعدام میگردید.
7- آیا با گفتن " با تمام قوت میکوشم که از جنګ های قومی ومذهبی وپارچه پارچه شدن افغانستان جلو گیری کنم" و ایستادن در کنار یکی کسانیکه خود عامل همچو جنگ ها باشد کار صواب است؟ ربانی و مسعود در کنار گلبدین و مزاری و دوستم و سیاف یکی از عاملین اساس جنگ های قومی در افغانستان نیست؟ مگر قتل عام افشاری ها براه انداختن جنگ قومی نه بود؟
8- بنیاد گرایان بنا بر خصلت خود به همه جنایات، وحشت، استبداد و حتی بی ناموسی خود رنگ وروغن" دین و دین باوری" می زنند، چنانچه سیاف هم جنگ های کابل را اسلامی خواند. و شما هم با همان شیوه می خواهید کشته شدن استادت را رنگ و روغن " دین و دین باوری" بزنید وشهیدش بخوانید. آیا کشته شدن قاتل شهادت است؟ بنا بر تعریف شما امیر حبیب الله، حبیب الله مشهور به بچه سقاو، نادر خان، ترکی، امین، نجیب شهیدان بودند.
9- اکت های ضد اعدام بودن تان هم کاملاً در خدمت جنایت کاران است. زیرا جنایت کاران همه قتلها و اعدام ها و ترور های خودرا نموده اند ولی این بار مردم افغانستان بایدجنایت کاران را محاکمه و اعدام نماید. و شما بر ضد آن قرار میگیرید و حتی اگر یکی از آنها در سگ جنگی های خود هم کشته شود شما با اشک های تان جسدش را می شویید ویا نه؟"
برعلاوه ایکه جواب ندادید باز هم خودرا به درو آن در زدید.من ازین پرسش ها فصد قبولاندن نظرات خودرا بالای شما ندارم. فقط می خواهم از زبان خود شما جامعه روشنفکری غیر آلوده یعنی که نه خود دستان خود آلود دارند و نه هم قلم زن خون ریزان بوده اند] بدانند که شما کسی هستید که خون های کابلیان را از از روی کثیف ربانی می لیسید.
واین جند جمله اخیر تان فکر میکنم برای شناخت هویت فکری کنونی تان یعنی سقوط تا سطح قلم زن جنایت کاران جنگی چون ربانی- مسعود کافی باشد: مینویسید:
"به نظر من برهان الدین ربانی یکی از بنیان ګزاران نهضت جوانان مسلمان بود که با حرکت اخوان المسلمین خود را تعریف میکردند ـ مګر داشتن عقیده دیګر وتفکر سیاسی دیګر تا هنوز هم جرم شمرده میشود؟."
هر کسی که باور به دموکراسی داشته باشد، باید تحمل عقاید مخالف را داشته باشد. داشتن صرف افکار جرم نیست ولی زمانیکه اشخاص دارای این افکار، " شهید سیدال سخندان" را به قتل برسانند( خون سیدال را باقی ها چه ارزان می فروشند)، به روی دختران مکتب تیزاب بپاشند،در مکتب آی اس آی تربیت شوند، در کمپ های نظامی آی اس آی آموزش ببینند( مگر مسعود در کجا آموزش نظامی دید؟)، در دریاف کمک های آی اس آی منزلت دوم را داشته باشتد، دست بوس عبدالله عزام و سایر عربهای سیه دل باشند، مکاتب و کلنیک ها را به آتش بکشند، از شهادت استاد واسوخت ها توسط" بچه های جمعیتی" با افتخار یاد کنند، قاضی حسین احمد و جنرال حمید گل بهترین معلمین شان باشند... و سرانجام یکی از عوامل ویرانی کابل و کشتار 65 هزار کابلی، غارت موزیم ملی و ارشیف ملی، جاده صاف کن طالبان نابکار و وحشی تا رسیده آنها تا دروازه های کابل شوند...مجرم شمرده می و باید مجازات شوند. باز هم برایت می نویسم که نه بدست هکیشان طالبش بلکه بدست توانی مردم.

شما می نویسید:" . ترور نمودن پروفیسور برهان الدین ربانی یک بخش از پیکر جامعه افغانستان ومنطقه را شدیدن متاثر وغمګین ساخته است و عواقب بدی را میتوان هم منتظر بود."
باید گفت کدام" جامعه افغانی" ؟نزد اکثریت جامعه افغانی کشته شدن ربانی را بدست برادران همکیش اش دو توت سیاه هم ارزش ندارد. فقط کسانیکه جیزکی ازین جناین کاران به جیب های شان می ریزد و یا مانند شما مجاهد شده ها از مرگ ننگین ربانی " شدیدن متاثر وغمګین" سازد، کافه ملت منتظر روزی هستند که سایر برادران جمعیتی، سیافی، وحدتی، گلبدینی ، دوستمی و طالبی شان را به کیفر اعمال شان برسنانند
می نویسید:" من در ۴۶ سال اخیر حوداث سیاسی افغانستان در حاشیه قرار نداشته ام و از اینرو برایم سخت خواهد بود اګر در مورد مخالفین سرسخت خودم واقعیت را وارونه جلوه دهم ووجدان خود را زیر سوال قرار دهم." باقی شمندر این چگونه وجدان است که خون سیدال را به این آسانی و خون کابلیان را رایگان به فاتل شان می بخشی؟
می نوسید: " کجا بودند این مدافعین ۶۵ هزار انسان شهید تا چند روز پیش از شهادت برهان الدین ربانی وچرا هیچ جمله ای ننوشتند ؟ ویکبار در این ده سال آخر یک ورق کاغذ برای به محکمه ای در افغانستان یا اروپا و یا امریکا ننوشتند تا برهان الدین ربانی را به محکمه بکشانند وبوی موقع بدهند که وکیل دفاع داشته باشد و در مورد اتهامات اظهار نظر نماید ـ حالا که پروفیسور برهان الدین به شهادت رسیده است – در غیاب اش وی را به محکمه ذهن خود فرا میخوانند"
باقی سمندر: درین هیچ جای شک نیست که نیروهای آزادی خواه و ملی و دموکراتیک به خاطر آنکه طی سی سال ترور و وحشت خادی_ جهادی ها از هر طرف مورد پیگرد، شکنجه اعدام و ترور قرار گرفتند و هم مسلماً خود اشتباهاتی را مرتکب شدند، یگان تای شان بوسه به بدستان خون آلود جنایت کاران تنظیمی زدند، یک اندازه ضعیف هستند. ولی لحظه ای هم شعار محکمه جنایت کاران جنگی سه دهه اخیر را به شمول استادت ربانی فراموش نه کرده اند. از تمام مراجع ملی و بین المللی خواسار محاکمه آنها شده اند. ولی مراجع دولتی افغانستان چون متشکل از جنایت کاران جنگی بود به عفوه جنایت کاران و همدیگر بخشی پرداختند. همی اکنون کمیته ای از قربانیان جنگ های سه دهه بنام کمیته ای داد خواهان وجود دارد ودرین زمینه داد خواهی میکنند. اینکه امریکا خود همه جنایت کاران را منجمله چون استادت را ازمغاره ها جمع نموده و حاکم بر سرنوشت ملت ما ساخته، هنوز نتایج ملموس به بار نیاورده است. لذاتا بسیج شدن اکثریت مردم به منظور داد خواهی این مبارزه ادامه خواهد یافت.
در اخیر در رابطه با قاتل و مقتول باید بگویم که من در سگ جنگی های تنطیمی جانب هیچ کدامش را نمیگیرم. برای من باز به دوتوت سیاه نمیارزد که ربانی به خاطر صلح با طالبان ( که بدین وسیله می خواستند حلقه شیطانی مستبدین را با اوردن ملا عمر و گلبدین در دولت تکمیل کنند) کشته می شود ویا زنده میماند.

ناشناس

عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

باقی سمندر

میزان سال ۱۳۹۰
سیتامبرسال ۲۰۱۱ میلادی

سلام به خواننده ګان ارجمند کابل پرس?
سلام به آقای ی وحید

آقای که تصور مینمایید که ګویا من مکلفیت دارم تادر چوکی متهم بنشینم وبه هر پرسش استنطاق ګونه پاسخ ارایه دارم !
هر وقت توانستید که نزدیک ترین قتل را محکوم نمایید وقاتل وقاتلین را افشا سازید - انوقت میتوان بشما به مثابه انسان جدی نګریست .فردی که نه می تواند بنا به دلایل ایدولوژیک - سیاسی قاتل پروفیسور برهان الدین ربانی را مجکوم نماید ، هیچ ګاه از هیچ مقتول دیګر نخواهد توانست دفاع نماید. تاوقتی که چشمان انسان را تعصبات ګوناګون کور کرده باشد قادر به دیدن واقعیت ها نمیباشد . خصوصن که ایدولوژی انسان را نا توان ګرداند ،
یار زنده وصحبت باقی

صمد
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

سلام به همه:
آقای باقی سمندر:
باید به توگفت که مرز های قومی چشماننت را کور کرده است . ارتداد سراپای وجودت را فرا گرفته است.
در اخیر به نوانندگان محتر باید گفتکه:
بالاخره باقی سمندر با ادعاهای سمندری اش قر گفت.

baqi samandar

عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

باقی سمندر

میزان سال ۱۳۹۰
سپتامبر سال ۲۰۱۱

سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس?

آقای صمد خان

چشمان من برای شش هزار ملیون انسان در کره زمین نګاه مینماید . چشمان من به مردم ۱۹۶ کشور جهان نګاه میکند - چشمان من هیچ ګاه به یک قوم - یک قبیله - یک مملکت - یک دین - یک مذهب - یک نسل نګاه نمیکند - به همین خاطر است که انسانهایی که درکفش خود ریګ دارند نمیتوانند جنایت آشکار را در افغانستان محکوم نمایند کسانیکه نتوانندقاتل پروفیسور برهان الدین ربانی را محکوم کنند - هر ګز نخواهند توانست از حق وحقوق هزاران انسان که روزانه حقوق شان پامال میګردد - دفاع نمایند۰
یک ګروه جنایت کاربرهان ربانی را کشت و من جنایتکار را محکوم کردم - یک جنایت کار جان محمد را کشت - من جنایت کار را محکوم کردم - یک جنایت کار احمد ولی کرزی را کشت -من جنایت کار را محکوم کردم و من همه قاتلین ونقشه کشان و جنایت کاران یخن سفید را محکوم مینمایم . از همین خاطر مورد لعن وطعن مدافعین آشکار و پوشیده وشرمندوک وخجالتی طالبان وشرکا قرار ګرفته ام ـ از روزی که مقاله های من درافغانستان برضد حمیدګل رییس سابقه آی - اس - آی بیرون شده است - کینه توزان سرسام آور اتهام می بندند زیرا متحدین سیاسی شان افشا ترشده میرود .
این افشا ګری بر ضد قتل های زنجیره ای بسیاری را برآشفته ساخته است وحتی روسای اسلام آباد به ستوه آمده اند و دارند دیوانه وار برخورد مینمایند . نتها دست به قتل به شکل خودکشی وکشتن سیاسی میزنند بلکخ تا حال ۶۰۰ راکت به خاک افغانستان پرتاب کرده اند و باعث مرګ ومیر انسانها در کنر و نورستان شده اند - کجایند این آقایون که چشمان را باز نمایند ؟
چشمانم خوب میبیند .

ناشناس
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

سمندر خان , دریا خان , بحر خان ...

نه چپی شدی و نه راستی , نه شهید و نه غازی , حزب و جهت تان نیز نا معلوم ... تحلیل ها هم .. در ...

شما غلط کردید که قاتل تریاک کار , مافیا زمین چور چپاول که در بد نامی وطن و قندهار نقش بارز داشت را محکوم کردیه اید , از کجا حکم صادر کرده اید که کار کار طالب و القاعده پاکستان ... بوده است از کجا معلوم که کار خاندان , قوم و تبار ولس مشر و شرکا مخدر و اختلاس ... در ان دخیل نباشد..

خوب شر بخیزد که خیر ما در ان باشد این خیر همانا نجات زمین های ملت , پول های ملت , و کوتا شدن دست کسی از تجارت مخدر و جاسوسی به اجانب ... میباشد . باید سردار محمد را غازی خطاب دهید !!

همیش از کیسه خلیفه بخشیده اید , من این کردم و ان کردم ..... یاوه گویی های دوره کهولت نه بیشتر از ان , بی جا و بی مورد زیر مظامین دیگران بی خریطه خاک باد کردن از عادت بابه کلان شدن تان ناشی شده است ...

قبل از محکوم کردن پنجاب در موضوع راکت پراگنی بر عجوزه هزار داماد (اوغانستان ) باید حاکمیت کنونی کرزی و حلقه نظامی و سیاسی فاشیستی دور و براش و کسانیکه ما را اینچنین بی دفاع و بی سلاح کرده اند باید محکوم بنمایی انانی را که هنوز هم دست از سر مدافعان سرسپرده وطن دست بردار نیستند و چار تا فقیر و بیچاره که از زمان های گذشته در استخبارات و پولیس و دفاع باقی مانده اند را بنام های مختلف خواسته و میخواهند که از صحنه خارج نمایند ....

روشنفکری , قضاوت درست بجا , محکوم کردن ظالم و بر ملا کردن مظلوم حقوق خواهی و داگری در باره مردم و سرزمین و زبان ..... خوب ترین و با وجدان ترین عمل در این شرایط اساس زمانیست .. بر عکس از سیاه و سفید و از ظالم و مظلوم از گرسنه و سیر ... طرفداری کردن چه معنی دارد ‍‍‍!!!

صمد
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

باقی خان
اگر توجه دلاشته باشید محترم وحید بی باک تر از تو بر طالبان و گلبدین تاخته است. از شما با دلایل شماره وار پرسیده است تا روشن سازید که علت نوحه سرایی تان به خاط کشته شدن یک قاتل چیست؟ شما باید دلایل شماره وار آقای وحید رد میکردید و ثابت میکردید که نوحی سرایی تان بر کشته شدن استادت درست است.
مثلاً می نوشتید که استادت از کشته شدن " واسوخت " استاد دربدخشان توسط آدم کشان جمعیتی با افتخار یاد نکرده است ویا واسوخت باید کشته میشد. و یا پروفیسورت ( چون در هر نوشته ات بدون القاب از ربانی قاتل یادی نکرده اید) به مثابه یکی بنیان گذاران جوانان مسلمان در قتل سیدال سخندان مسئولیت ندارد و یا می نوشتید که سیدال خوب شد که کشته شد و یا باید کشته میشد ویا مسعود در تربیه گاه آی اس اِی تربیت نظامی ندیده است و یا حقش بود که میدید.... ولی باقی خان همان سان که آقای وحید نوشته اند، شما با حرافی و دراز نویسی بی معنی، وبهانه گیری رندانه از موضوع شیرغلت زده وفکر میکنید که کسی نمیتواند مشت تان را باز کند. خوانندگانی که کامنت ها را تعقیب کرده اند قضاوت خودرا کرده اند.

baqi samandar

عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

باقی سمندر
میزان سال ۱۳۹۲ خورشیدی
سپتامبرسال ۲۰۱۱ میلادی
سلام به خوانندګان ارچمندکابل يرس

آقای پی نا م ای با عصبانیت خاص چنین مینویسدکه :
« شما غلط کردید که قاتل تریاک کار , مافیا زمین چور چپاول که در بد نامی وطن و قندهار نقش بارز داشت را محکوم کردیه اید , از کجا حکم صادر کرده اید که کار کار طالب و القاعده پاکستان ... بوده است از کجا معلوم که کار خاندان , قوم و تبار ولس مشر و شرکا مخدر و اختلاس ... در ان دخیل نباشد..«)
در این مورد بایست بنویسم که کسی که جمله بالایی را نوشته است به مفهوم تهرانی کلمه هزاربار ضرب در هزاربار به توان هزار بار خودش و همه همفکرانش غلط در غلط کرده اند ويیوسته غلط میکنند که درخط مدافع تروریستها ها ودهشت افګن ها قرار میګیرند . به بسیار بیشرمی و سادګی از طالب و القاعدده و رژیم مافیایی پاکستان حمایت میکنند و به رخ مدافعین افغا نستانی خود رنګ زرد غلطی خود رامی پاشند تا از دور شناخته شوند .
نویسنده در تمام یاد داشت وتبصره خود مدافع تروریسم ودهشت افګنی است .
غلط کرده ګان غلط کنند من مسیر شان را از رنګ زرد غلطی شان میشناسم که تا دم دروازهای مراکز استخباراتی را زرد ساخته اند .
کسانیکه مدافع تروریستها اند - دشمنان سرسخت مردم افغانستان میباشند -
تروریسم راه حل کوتاه مدت ویا دراز مدت افغانستان نبودونیست .
نویسنده بی نام بازغلط کند تا که اشتهای دارد .

ناشناس
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

اقای ماویست بی جهت سمندر خان !

پاکستان دشمن درجه یک این مرزوبوم مرد خیز بوده , نوکران شان نیز افراد و گروه های مشخص حتا ملیت مشخص میباشند !! پاکستان چون وارث انگریز با سرزمین و مردم اصیل ما دشمنی کرده و میکنند ..

من از افراد بی خاصیت و بی جهت که دبل و کوس روشنفکری میکوبد اما مسیر اش به ترکستان...را چون الاغ که با چشمان بسته به خرمن بسته شده باشد میدانم .

من از پاکستان و نوکران شان دفاع نکرده ام ..

بابه کلان صاحب , ایا اختلاس بیت المال بیوه و یتیم , کشتار و ترور , غصب زمین مردم , فساد اداری جرم است یا خیر اگر جواب مثبت باشد پس برادر کرزی به قول خارجی و داخلی به قول کابلی و قندهاری به قول دوست و دشمن غرق در مسایل یاد شده بود اگر در پیشگاه محکمه عادلانه قرار میگرفت جزایش اشد مجازات "اعدام" بود ,حال که حاکم دزد , قضا و قدر خود غرق در چنین مسایل است جوانمردانی شاید پیدا شوند که عدالت را اجرا نمایند ( کاکه ها , عیار ها ...).

رسم مردانگی و انسانیست روشنفکریست تا از حق دفاع کرد نه چون شما از قاتل و مقتول .... باید از یکی دفاع کرد ...

باید افکار ونظریات و پیشنادات ات را طی مضامین جداگانه چون سایر همکاران کابل پرس? نوشته و نشر فرماید تا ماهیت و افکار تان معلوم شود , من گفتم دراز نوشته کردن انهم در ذیل مطالب دیگران , بی مورد بی جا, ازاوغان و غیر اوغان دفاع و کاغذ سیاه کردن چندان جالب نبوده بلکه سبب سقوط تان در عمق چاه گاز دار میییییییییییشششششششود.

اگر سمک تان کار نمی کند باز هم تنبلی خودتان است که به داکتر گوش مراجعه نمی کنید .

ناشناس
عکس هایی قدیمی از برهان الدین ربانی و وضعیت منطقه وزیر اکبر خان کابل در وقت کشته شدن وی

سمندر خان .

مگر رهبران مجاهد ین رهبران طالبان رهبران راوا و اخگر و ساما .... و کرزی خان که تو از او دفاع میکنی مسیر در وازه های استخباراتی را چون تو زرد نساخته است اگر بلی پس چرا در باره انان سکوت اختیار کرده یی .

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 34 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس