رفتن به محتوای اصلی
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

گوشی تلفون را برداشتم تا هشتادمین سالگرد تولد داکتر اناهیتا راتب زاد ابر زنی ازاستوای شجاعت، بانوی همیشه متعهد، نماد ی از استقامت، ِتندیسی از مقاومت برای آزادی و رهایی زنان مظلوم و محکوم را تبریک و شاد باش بگویم.

میخواستم به زنی تلیفون بزنم که در فراز و فرود راه مبارزه و پیکار بخاطرآزادی، بهروزی و سعادت زنان و در کل سعادت و بهروزی انسان و انسانیت قامت بر افراشت و با گامهای استوار و آهنین در شرایط بس دشوار اجتماعی ی با فراز و نشیب سخت سهمگین ؛ و برای یگانه عشق خودش که عشق به مردم و میهنش بود، به مبارزه برخاست؛ پُخته شد و چون پولاد آبدیده.
بیش از نیم قرن از زندگی پر بارو شیرین خود را وقف والاترین هدف انسانی یعنی اهتمام، تلاش و رشادت و مبارزه بخاطر سعادت انسان و انسانیت و به ویژه آزادی زن نمود. اما دریغا!! الآن چه شد؟؟؟

پیش ازینکه شمارهء تلفون را دایل کنم، تجسم چهرهء همیشه با متانت و استوار، با گیسوان درشتی که برف های سپید گذار از کوره راههای دشوار پویندگی و رزمندگی نور بر ظلمت، جدال حق با جباریت ؛ آن را پوشانیده، و نور امواج پر تلاطم چشمهای نافذ و همیشه پر عطوفت او مقابلم جان گرفت.
شمارهء تلفون ایشان را دایل کردم. بعد از درنگی آواز رسا و مثل همیشه استوار را ازپشت گوشی تلفون شنیدم :
– بلی... بفرمایید!!
این آواز رعشه ایرا از تار و پود وجود و گلبولهای خونم عبور داد.
گفتم:
– سلام مادر جان چه حال دارید؟
– سلام نوری جان بچیم، تو خودت خوب استی؟ صحت خودت حالا چطور است؟
– شما به سلامت باشید. من حالا خوب هستم. مادر جان! سالگرد هشتاد سالگی تانرا تبریک میگویم!
– ای وای جان مادر؛ چه تبریکی ای! در هشتاد سالگی تولدم چه میبینم؟ فامیل بزرگ ما از هم پاشیده شد. فامیل های ما توته توته و پارچه پارچه و فرار وطن شده اند... آه که چه درد آوراست! ...تشکر، تو جور باشی بچیم! صحتت خوب باشد!
– مادر جان ! من از طریق سایت ها خبر شدم که سالگرد هشتاد سالگی شماست. و آنچه بیشتر برایم جالب افتاد، نوشته ی خانم حبیبه افتخار بود.
– مه نفهمیدم؛، مه در جریان نیستم.
– میدانید خانمی بنام حبیبه افتخار نیز هشتادمین سالگرد تولد شما را تبریک گفته است که در رسانه های انترنتی بصورت بسیار وسیع و گسترده به دست نشر سپرده شده است.
– بچیم؛ ، خانم حبیبه افتخار چه نوشته ؟
– خانم حبیبه افتخار ضمن اینکه هشتادومین سالگرد تولد شما را تبریک گفته، تحفه ای برای شما هم داشته اند.
– جالب است. چطور؟
– هان...این خانم اینطور نوشته کرده که :
«همچنان اینجا خبر شدم که مادر اناهیتا راتبزاد به خیر هشتاد ساله شده اند . کاشکی میتوانستم از نزدیک زیارت شان کنم و هشتاد ساله گی این زن بزرگ قرن افغانستان را برایشان و خانواده شان تبریک بگویم.
تحفه هم لازم است و من تحفه ای از جان شیرین تر ندارم که برایشان تقدیم کنم . اول جان ناقابل مرا به حیث تحفه قبول فرمایند و باز یک جلد کتاب همسرم « گوهر اصیل آدمی » را که به تازه گی در هندوستان چاپ شده و درین کار او را فرزندان و عزیزان با درک و با درد و دانش بسیار مادر اناهیتا از هر لحاظ کمک کرده اند ؛ به حضور این زن بزرگ تاریخ افغانستان هدیه گویا تقدیم میدارم ».
جملاتی را که من برای مادر خواندم، ارچند من پیش ازان آنرا خوانده بودم؛ در شکل بسیار بسیط و ساده مینمود؛ اما آنقدر با پهنایی ژرف و عمیق بودند که دران حالت، وضع من را دگرگون ساخت. منکه در جریان خواندن آن، آهنگِ آوازم نیز دگرگون شده بود ؛ احساس کردم که همه درد های درونی ام نیرو گرفته ؛ به شور بلند آمده، متحرک شده اند و میخواهند یکسره از جا بیرون آمده و به غوغا بپردازند. بلی... همه ی این درد ها بلند آمدند و یکایک بدون آنکه بیرون شوند، در گلویم گره خورده و گیر ماندند.
احساس بغض گلو دیدگانم را به گذرگاهء اشک میکشاند. دریک لحظه ی کوتاه همه حوادث و رویدادهای فاجعه بار سه دهه ی اخیر کشور در برابر چشمانم تجسم یافته و گذشتند... و هم اینکه امروز من خود به دور از حوادث، ولی غرق دران، در دیار غربت بسر میبرم.. بلی، با آن همه سوز و فشار، آواز در گلویم خشکید. نتوانستم ادامه دهم.
بعد از درنگی بخود فشار آوردم تا چیزی بگویم. بخوبی میدانستم که دران طرف تلفون چه کسی گدازِ دردِ مرا آیینه وار لمس میدارد.
به سختی گفتم:
– میشنوید؟
ازان طرف نیز آوازی نشنیدم. گوشم به درد آمد. گوشی تلفون را بسیار بگوشم فشرده بودم.
بعد از درنگی شنیدم :
– نوری بچیم، جان مادر میشنوم...کاش، اینجا میبودی !
پنداشتم هجومِ اشک چشمان، روی خط میدود و صدایی از آنسو، خط دوش آن را میشکند:
– زنانِ سرزمینِ من، زنده و سر بلند باشند.
من سرا پا گوش بودم میشنیدم و یاد سالها و گردباد درد ها پرده های مغزم را درمینوشتند. او چه حالتی داشت؟
سکوت جانکاه بازهم در دو طرف خط تلفون مستولی گشت.. ولی این سکوت ؛ ترنم دردِ عشق و صفا را پیچیده در لایه های پرخاش و خشم، پژواک میداد.

از شورِ اشک و طوفانِ عاطفه احساس کردم که دل خونین و پراز درد زمانه ها، زمزمه ء غم و ماتم را سر داده و بلند و بلند به سرودن گرفته و فقط گویی همین لمحه به فرصتی دست یازیده است تا کوله بارغم و حسرت و اسف را از آنچه درهم غنوده دارد ، درهمین برهه ی زمان فرو فگند و خود را از فشار درد مکاران بیدرد، تهی سازد.
شنیدم که مادر بمن گفت: - مه میخاهم با خانمت گپ بزنم.
به خود آمدم.
خانمم نبود و من به او گفتم:
- او فعلا در خانه نیست. در فرصت مساعد برای شما زنگ خواهد زد.
دیدم که مادر بخاطر بهبود حالت من با استفاده از یک مهارت روانشناسانه خواسته تا به من آرامش خاطر بخشند.
و متعاقب آن پرسیدند:
-آن هموطنِ ناز، خانم حبیبه جان کجا زندگی میکنه؟
– در یکی از ولایات افغانستان . اما شرایط وطن دشوار شده . نسبت بیماری، حدود یکهفته است برای تداوی به هند رفته است.
– تو میتانی شماره ی تلفونش را برایم پیدا کنی؟ دلم بسیار میخواهه که همرایش گپ بزنم.
– بلی. قلم و کاغذ دارین؟
– بلی بگو که نوشته کنم!
من شماره ی تلفون را برایشان گفتم و ایشان نوشتند.
با استفاده از همان شیوهء آرام ساختن، پرسیدم:
– پیش از ینکه من تلفن کنم مصروف چه کاری بودید؟
– کتابی بود که میخواندم. کتاب هم دلگیر شد. تلویزیون میدیدم.
– کدام تلویزیونهاره زیاد ترمیبینید؟
– همی تلویزیون های افغانستانه.
– دیدن این تلویزیونها زیاد ناراحت کننده نیستند؟
– اینرا مه خوب میدانم . چکنم.. زندگی در غربت و بیوطنی .اگر ببینم نارام میشوم . اگر نبینم خود را نارامتر مییابم .
– خوب خوش شدم که صحت تان خوبست.
– مه هم خوش شدم که جانک تو هم جور است. تشکر بچیم از تلفونت. مه سر و رویت را میبوسم. به خانمت سلام من را بگو و روی خانمت و اولاد ها را از طرف من ببوس.
– زنده باشید مادر جان! من هم دستهایتان را میبوسم. خدا حافظ و روز تان خوش!
– پناهت به خدا!
و همانند همان لرزشِ صدا، گوشی را گذاشتم. زنی ازتارک تعهد و شرافت، در آنسوی خط سالگرد هشتاد سالگی اش را تنها اما با همه، تجلیل کرده بود.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

20 دیدگاه
ندا شامخ

هشتاد سال ننگین و سرشک تلخ

با عرض سلام خدمت خوانندگان کابل پرس?
آنچه از آقای کبیر نوری میخواهم بپرسم اینست که از مادر جانش در مود مبارزات تباهکن این عجوزه و جنایات همرزمانش و تبانی ایشان در این تبهکاری ها چیزی نپرسیده و ننوشته اند. یا حقیقت گویی و مدیحه سرایی با هم همسانی ندارند. بی شک که همینطور است.
توصیه ای به خانم راتب زاد دارم: بجای تلویزیون دیدن و ناول خواندن تا دم غنیمت است با گذشته اختناق آمیز، خونین و جنایتبار خویش و رفقای انقلابی تان که سنگ تهداب بدبختی های حاضر مردم و کشور را در ۳۳ سال گذشته گذاشته اید برای همیشه تصفیه حساب کن. شاید در آنصورت آینده گان و تاریخ در موردت قضاوت بهتر کند. آنروز دور نیست که چون همرزم و همپیک انقلابی ات، رفیق کارمل به زباله دان تاریخ رهسپار گردی.

سلیمان کبیر نوری
هشتاد سال ننگین و سرشک تلخ

ساعت 15:47 - 29 نومبر سال 2011
این سومین بار است که این پیام را میفرستم. اما متاسفانه بدست نشر نمیرسد. بنا" مجبور خواهم شد تا از سرناگزیری ، راه ها و هنجار های دیگری را بکار ببرم.

با سلام ها به هموطن گرامی ندا شامخ و سایرین که این نگارش احساسی و عاطفی بنده را به بحث گرفته اند . خود این یعنی اینکه ماشائیسته گی هایی داریم که باید ببالد و به نفع حقیقت یابی و رهیابی از میان کوره هایی پیچ در پیچ سیاست ها و جریانات منطقوی و جهانی خاصتاً در نیم قرن اخیر به حرکت آید .
آنچه محترم یا محترمه ندا شامخ لطف کرده اند ؛ اتفاقاً سخن نگفته و نشنیده ای نیست ولی همینکه گفته اند سزاوار احترام و ارجگذاری است . اما شایان ذکر محترمانه است که این سخنان دهه ها پیش در کارگاه سخن سازی و شعار سازی و جو سازی امپریالیزم اطلاعاتی و سی آی آی و « آی ایس آی » صنعت شده و اکنون بلند گوهای بدنام آنها کمتر جرئت میکنند به عین طریق آنرا تکرار بدارند .
به هرحال ماندن در این سطح اندیشه و داوری و محاسبه ؛ چندان نوید خوشی برای نسل های امروز و فردای افغانستان ندارد ؛ احساسات چیز خوبی است ولی زبان آفرینش و طبیعت و تاریخ زبان ریاضیات میباشد باید همه چیز با دقت ریاضی تفکیک و تجزیه و قیمت گذاری شود . ولی ایدئولوگ های «جنگ سرد» و « بازی شیطانی» تمام مساعی و بدعت ها و شیطنت هایشان معطوف به این بوده است ؛ که هموطنان مارا از گذار به این مرحله بشر شدن باز دارند و همانند گلادیاتور های روم قدیم به هرنحوی خواستند به رقص و جنگ و همدیگر کشی و همدیگر خواری وا بدارند . سی سال پیش 99 فیصد این نیرنگ ها قطعاً ناشناخته بود ؛ تجارب این سی سال به یک ناظر اندک عاقل و منصف نشان داد که علت ها چه ها اند و کجا اند ؟ کس که این را نفهمیده و ادعای فهم دارد ؛ به فرموده سعدی بزرگ ؛ همان درگیر جهل مرکب است .
سخن خیلی با قوت ندا شامخ گرامی اینجا «زباله دان تاریخ» است و این هم به عین شکل بسیار تکراری است ولی تکرار کننده گان تا امروز قادر نشده اند نه تاریخ را تعریف کنند و نه زباله دان آنرا . میدانیم که «تکفیری» های « بازی شیطانی» نه تنها روشنفکران و شخصیت های بزرگ مارا که البته به هیچوجه معصوم نبوده و بوده هم نمیتوانند ؛ نه فقط تکفیر میکنند که هزاران را گردن زده و به ددمنشانه ترین اشکال آزارکش و مسخ و مثله و سلاخی نموده اند و می نمایند . ولی این اراجیف اتهامی نزد علم و ریاضیات بشریت پیشرو ارزشی غیر از حیوان کالانعام بودن ندارد و حتی نزد حقیقت دین و قرآن چنین است . این البته صرف معضله امروز هم نیست ؛ حتی علامه بیدارگر سید جمال الدین افغانی از بسکه نسبت به همچو حمق و تحجر و سفاهت در بین مسلمانان قرن 19 و پیش از آن به جان آمده بود ؛ باری فرمود : بزرگترین خدمت ما (اینطوری ها) به اسلام این است ؛ که اعلام داریم ما ( با این جهل و جنون و توحش که داریم ) مسلمان نیستیم !
آری ؛ تنها درین صورت دنیا متوجه خواهد گشت که مسلمان کس دیگر و طور دیگر است و آنگاه اسلام حرمت می یابد و سازنده و عادلانه و انسانی .. جلوه میکند ! تو هم حدیث مفصل بخوان از این مجمل !!
من به جزئیات نمی روم ؛ چرا که اول باید اصول و قرار داد ها و موقعیت ها و مدارج و حتی واژه های خود را مورد توافق قرار دهیم . بدبختانه از همین حد اقل است که سخت دردناک فاصله داریم !

البته فرمایشات جناب باقی سمندر که آدم کمی نیستند و در آخرین لحظات بروز گردید ؛ نیازمند تمکین متفاوت تری است و بعداً عرایضی در مورد خواهم داشت و اما پیشاپیش مراتب سپاس و قدر دانی فراوان خودم را از ایشان ابراز میدارم که وارد این مباحثه شده و مارا افتخار بخشیده اند.

سلیمان کبیر نوری
شاد باش هشتاد سالگی

با سپاس فراوان از گرداننده و دست اندرکاران سایت وزین و روشنگر کابل پرس?!
من الان متوجه شدم که شب گذشته نسبت اشکال تخنیکی، تبصره ی اینجانب در سایت وزین و گرانبار کابل پرس نشر نگردیده بود.
به هرصورت؛ یکبار دیگر به تجدید احترامات فایقه میپردازم.
باعرض حرمت
سلیمان کبیر نوری

جمشید بخشی
هشتاد سال ننگین و سرشک تلخ

ندا خان شامخ ... من فکر میکنم که رفقای انقلابی مادر میهن ( خانم اناهیتا راتبزاد ) یک روند طلایی تاریخ افغانستان را بنام خود رقم زده اند ... فقط همان قاطعیت انقلابی رفقای او بود که شما کثافت لجن ها را نیست و نابود میکرد و به گورستان تاریخ می سپرد... رزیلان مثل شما که بنام خدا و قران وحشت آفریدید .. باید به پولیگون ها فرستاده میشد ... آفرین به رفقای انقلابی آن ابرزن ماندگار تاریخ که شیادین مثل تو و سگان دور دسترخوان کثیف منفی بافی ها را نیست و نابود میکردند ... آنها قهرمانان گمنام تاریخ اند که مردم در مورد آنها قضاوت کرده است ... واما این کسانی را که طی 33 سال سنگ تهداب تمام بدبختی ها را ریخته اند ، رفقای انقلابی خانم راتبزاد نیستند ، بلکه همان شیادین کریح الچهره تاریخ اند که رفقای انقلابی افغانستان « اشرار کثیف » خطاب اش میکردند ... حوادث سرطان و اسد سال 1354 خورشیدی را خوب به یاد دارید ... حمله به پنجشیر ، لغمان ، ارگون ، ننگرها و... را نه رفقای انقلابی بلکه همین کثافت لجه های جهادی « اشرار کثیف » مانند مسعود ، گلبدین ، ربانی با حمایه سازمان استخباراتی پاکستان سازمان داده بودند ... که آغاز تراژیدی بود ... و این درحالی بود که رفقای انقلابی خانم راتبزاد که مانند تو کثافت لجن ها ، آنها را کافر و ملحد ، مرتد و خلقی و پرچمی مینامند در صحنه سیاسی اصلا وجود نداشتند ... فقط برایت نفرین میفرستم ... فقط

نادر

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

آقای محترم ندا شامخ،
پیام تانرا کاملاّ تائید میکنم. وجدان این وطنفروشان تا دم مرگ هم بیدار نخواهد شد، تا از جنایات که به حق این ملت ستمدیده روا داشته اند، معذرت بخواهند. اگر این جنایتکاران را خداوند ببخشد، مردم افغانستان نخواهد بخشید.
اما خوش میشوم که لاعقل از غربت و بی وطنی رنج میبرند.

( حقبین )
شاد باش هشتاد سالگی ..

اناهیتای راتب زاد!
مادر!
تولدت را از صمیم قلب تبریک و تهنیت میگویم. تو تنها نیستی! هزاران فرزند برومندت اعم از زن و مرد با تو از فرسنگها دور اما به قلب نزدیک با تو است و تولد پر افتخارت را جشن میگیرند. هیچگاه نومید و خسته از تنهایی نشو! تو انچه میتوانستی کردی و این به ایندگان است که با چه جدیتی راه تو را ادامه میدهند. تو فریاد هزاران ساله زن افغانستانی بودی ، تو مشت خشمگینی بر دهان دژخیمان و عقبگرایان بودی. تو هزاران رهرو داری که با افتخار در ادامه راهت از یاد و مبارزات تو بدرقه خواهند کرد. تو در غرض زمان زیستی و چه نیک و رادمردانه!!
درود بر تو ای زن ! ای مادر از جان گذشته!
خس و خاشاک به هر رهروی حمله ور میشود که تو هم مجزا از دیگران نیستی. اما این پست فطرتان حتی اینرا نمیدانند که تو یک مادر هستی!
عمرت دراز وراهت سبز باد
یکی از پروردگان راه تو که سخت انسانی بود و است ( حقبین)

آقا حسین بهسودی
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

به لف لف سگ دریا مردار نمیشه ... نادر جان ...

س . د . ج . ا ... امروزی
شاد باش هشتاد سالگی ..

حقبین عزیز ... راست میگویی ... برای متن ات از دل و جان گریستم .. افتخار به تو و افتخار به مادر مان ... دوستت دارم ...

خلق و جلق و پرچم و خرچم ستیز

ببوی هزار پدره

ناحقبین گمراه!
راستی که ای ببوی هزار پدره خودت و دگه رفقای انفلاقی ات ایقه اولاد ناخلف زایید که یک نسل حرامزاده ره ده وطن اساس ماند. از چتلی و گندگی تان منطقه ده فغان اس. خدا گم تان کنه.

فرید مطهر

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

عجب نوشته یی بود. من نیز دیروز با کسی گپ زدم و سالروزش را تبریک گفتم. او نیز روی کوچ نشسته و تلویزیون می دید و ضمنن ناول می خواند. ااین هم تنها از بزرگان جامعه ما بر می آید که عین زمان هم کتاب بخوانند و هم تلویزیون ببیند. مادر این قصه البته زبان خارجی یاد ندارد. هنوز هم قصه های سامسون و ریچارد پرویز قاضی سعید و فاحشه جواد فاضل را می خواند. گفتمش چرا، در حالی که آسمان غر و غر می کرد و پرده های پنجره شور می خورد با صدای ملایمی گفت:
– مگر باد از ای کتابا، کتاب دیگر هم چاپ شده؟
در حالی که از این ساده گی و صداقت صدایم و دلم می لرزید، گفتم:
بلی، بلی مادر.
با خوشحالی زایدالوصفی در حالی که هنوز پرده ها رقص رقص کنان آمدن زمستان دیگری را جشن می گرفتند، گفت:
– مادر را وقت ها پیشتر خواندیم. مادر گورکی ره میگی؟
من در حالی که از همه درایت و هشیاری انقلابی این مادر ملت، ذوق زده شده بودم، گفتم:
– ها ها. مادر گورکی ره می گم. در حالی که مه اوره مادر خطاب کرده بودم، اما او باشیوه انقلابی یی که داشت نخواست احساسات مرا بر راه انقلابی اش ترجیج بدهد، گپ را دور داد. چه نازنین زنی!

تا کجا سقوط می کنیم؟ مگر این چقری را انتهایی هم است؟

اهوراهی

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

1400سال زن ستیزی .اینست نطریات اکثریت قاطع جامعۀ اوغولستان

baqi samandar

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

هفتم قوس سال ۱۳۹۰ خورشیدی
۲۸ نوامیر سال ۲۰۱۱ میلادی
باقی سمندر

سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس?

درکابل پرس از قلم آقای نوری خواندم که اناهیتا راتب زادګه مادر آقای نوری میباشند-هشتاد ساله شد . آقای نوری تولد مادرش را مبارک ګفت و خوانندګان دیګر نیز تبصره های بر تبریکی آقای نوری نوشتند .
من نمی خواهم خوشی آقای نوری را درهمین لحظات هشتاد سالګی مادر شان با بیان نمودن کلمات وواژه هایی برهم بزنم و دانه اشکی بیشتر به ګونه هایش روان سازم .
اقای نوری در روزګاری بسر میبرد که مادر هشتادساله شان در یک خانه تنها نشسته است و کتاب میخواند و تلویزیون میبیند و خود اقای نوری در ګوشه دیګردر دور دستها نشسته و از طریق تارنماها و تبریک ګفتن خانم حبییبه افتخار باخبر میشودکه مادر ایشان هشتاد ساله شده اند .
بخشهای عاطفی واخلاقی را اګر تابع بخشهای تعقلی بسازیم و این سخن را از ساحه عاطفی و اخلاقی با ساحه سیاسی ګره بزنیم – نیاز به برخوردهای جدی تر داریم .
میدانم که این نشستن مادر آقای نوری درسن هشتادسالګی نه در جامعه ګویا سوسیالیستی شوروی است بلکه در جامعه امپریالیستی ای می باشد که هزاران نفر به جرم ناکرده بنام عمال ونوکران امپریالیسم به فرمان همان حزب مادر شان سر به نیست شدند واین طنزیست بسیار تلخ برای من و کسانیکه تاپای جان بضد نظام وسیستم اميریالیستی می رزمند و لحظه ای هم به سیستم ونظام امپریالیستی سازش ویا کرنش نداشته اند وندارند.
ما هاییکه شوروی را نه سوسیالیستی بلکه جامعه سرمایه داری انحصاری دولتی میدانستیم وبه جرم داشتن همین نوع فکر ونظر دګراندیشی بهترین عزیزان ما مورد تعقیب – پیګرد – شکنجه وکشتار قرار ګرفتند یا فرار نموده ویا درتبعید زندګی دارند .
داد از مبارزه برضد امپریالیسم زدن ودر هشتاد سالګی در پناه قوانین جامعه امیریالیستی زندګی کردن خود سخن ایست بحث برانګیز واین سخن را نیزبایست جدی ګرفت .
بیان همین خبر خودش تراژیدی دردناکی است که چرا مادر اقای نوری در سن هشتادسالګی سالګرد تولدش را به تنهایی وانهم در جامعه اميریالیستی سپری مینماید ؟
چرا آقای نوری نتوانسته تنها همین روز را از نزدیک دست بوس مادرشان باشد ؟
من نمیخواهم از این سالګردهشتاد سالګی بګزرم- چون آقای نوری همه خوانندګان این بخش را درکابل پرس مهمان ناخوانده سالګرد تولد خانم اناهیتا ناهید راتب زاد – کاکر ساخته اند و به بهانه نوشته آقای نوری مینویسم که :
در این روز ګار هشتاد سالګی مادر شما قصدندارم شما را که جوان تر میباشید ومیتوانید با جمع اعضای خانواده فکری خود تان در مورد هشتاد سالګی تولد مادر خویش سخن بګویید .
یکبار نه بلکه صد بار راه های را که خانم اناهیتا ناهید راتب زاد پشت سر ګزاشته است و شما هم همرایش بوده اید یا پا در جای پایش ګزاشته اید مورد ارزیابی قرار بدهید .
خوانندګان وانسانهایی که از
از « حزب دیموکراتیک خلق » « حزب وطن » خاطراتی دیګری دارند و تعداد شان از ملیون ها انسان بیشتر است – در مورد هشتاد سالګی مادر شما نوع دیګری می اندیشند .
آقای نوری !
نام من باقی است وسمندر هم نام خانواده ګی من میباشد. در دوران دبستان و درسها در لیسه حبیبیه با کنشکا – فرزند مشترک خانم اناهیتا ناهید راتب زاد و داکتر کرام الدین کاګر در یک دهلیز همدیګر را میدیدیم – او صنف هفتم االف بود ومن در صنف هفتم ه –
در انروز ها که همدیګر را میدیدیم دیګران میګفتند که مادر کنشکا کاکریا خانم اناهیتا که اینک میدانم مادر شما نیز است – در ایام جوانی سالها در ارګ سلطنتی می زیسته و تا اینکه شاه محمود خان کاکای محمد ظاهر پادشاه سابقه افغانستان دردوره هفتم – یا هشتم شورا ناهید خانم را به عقد داکتر کرام الدین خان کاکر در آورد و با هم ازدواج کردند ـ اینوقت ها را بایست برای مردم افغانستان توضیح داد و بنام ګویا مبارزه سیاسی برای جوانان از دنیا بی خبر « معرفی » نکرد !
زندګی وخانه وخانواده آقای راتب پدر خانم اناهیتا که از ګلدره – کوهدامن منطقه بیدک - بودند بمن معلوم دار است و اینکه ناهید خانم را چګونه در ارګ سلطنتی محمد ظاهر شاه تربیه نمودند – اینهم برای من معلوم است- هنوزکنشګا زنده است ـ
من بخاطر دارم که بارها خانم دکتورس اناهیتا ناهید راتب زاد با کنشکا در سرک برشنا کوت به خانه آقای کریم میثاق رفت وامد داشتند و برای کارهای فکری همدیګر را میدیدند و درهمه بارها با کنشکا ومادرش در همان محل سلام وعلیک داشتم و خانه کریم ميثاق از خانه ما چندان فاصله نداشت .
این بخش شناخت خصوصی من از خانم دکتورس ناهید اناهیتا راتب زاد.
در مورد سیاسی بخاطر دارم که خانم راتب زاد در دوره دوازدهم شورا در کابل با ببرک کارمل ونورمحمد نور از طرف فرکسیون « حزب دیموکراتیک خلق » وکیل در شورای ملی افغانستان بودند.
بخاطر دارم که در روز سوم عقرب سال ۱۳۴۴ خورشیدی خانم اناهیتا – با ببرک کارمل و نورمحمد نور در دوره دوازدهم شورا مدافع سلطنت بودند و در مقاله هایی که انزمان درجریده « خلق » منتشر شده بودند – نتنها مدافع سلطنت محمد ظاهر شاه بودند بلکه مبلغ تزهای کنګره بیستم حزب کمونیست شوروی بودند ـ ( از اینرو مدافع راه رشد غیر سرمایه داری – تقویه سکتور دولتی - ګزار مسالمت آمیز به سوسیالیزم – همزیستی مسالمت امیز با امپریالیسم ومسابقه مسالمت امیز با امپریالیسم وتمام خط مشی رهبری ماسکو بودند )
بخاطر دارم که مادر شما خانم اناهیتا ناهید راتب زاد در مورد بودجه وزارت دربار با مولوی محمد نبی محمدی که انوقت نیز وکیل در پارلمان بود – نخست برخورد زبانی نموده بود و بعدن برخورد هایشان فزیکی شده بود و سرانجام خانم اناهیتا زخمی شده و به شفاخانه ابن سینا انتقال داده شده بودند،
این خاطرات تاحالا در ذهنم مجسم اند.
اقای نوری !
وقتی شما درروز هشتاد سالګی مادر شما جوان تر میباشید و هنوز توانایی نوشتن و مصاحبه ها را دارید – از مادرخویش خانم دکتورس اناهیتا – ناهید راتب زاد چند سوال را مطرح سازید واین سوال ها به همه اعضای رهبری وکادرهای شماره یک حزب دیروزی شما برمیګردد !
یک – آیا اتحاد شوروی یک جامعه سوسیالیستی ودارای دولت سوسیالیستی بود ؟
دو – ایا حزب کمونیست شوروی تنها و به نام حزب کمونیست بود یا اینکه با نام کمونیسم عملن حزب نورمان کلاتورهایی بود که مدافع سرمایه دولتی انحصاری بودند؟
سه – آیا در سوسیالیسم علمی و افکار کارکس – انګلس – لنین – طرح یا تیوری کودتا یا کودتاها وجود داشته است ؟
چهار – حزب شما در دوره دوازدهم و سیزدهم شورا مدافع خط مشی پارلمانتاریسی بود ولی در سال ۱۳۵۲ یکبار به کودتا روی آورد وبه نفی پارلمان و قانون اساسی رسید و مدافع وشریک کودتای بیست وششم سرطان ۱۳۵۲ ګردید .
حزب شما بخاطر برداشتهای مختلف از هم پاشیده ومنشعب شده بود و لی شوروی ها دوباره حزب شمارا پیوند میکانیکی داده وبرای ګرفتن قدرت در هفتم ثور ۱۳۵۷ آماده ساخت وبعد از کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ خورشیدی حزب شما به اقتدار رسید .
همان حزب شما که مدافع پارلمانتاریسم در سطح ملی وبین المللی بود – درعمل مدافع سوسیال فاشیسم ګردید و نتنها مخالفین بالقوه حزب شما که همانا
اخوان المسلیمن –
اعضای رهبری وکادرها و علاقمندان جریان دموګراسی نوین ( شعله جاوید )
سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان ( سازا )
را ګرفتار نموده – شکنجه داده وزندانی ساخته و بسیاری را به باستیل پلچرخی به طورفردی ودسته جمعی کشتار نمود – و زمینه های بسیار زیاد برای خونریزی ها بعدی و حمام خون شدن افغانستان را بوجود آورد
وعملن در ششم جدی ۱۳۵۸ خورشیدی همان دولت شوروی که حزب شما وی را دولت جامعه شوروی سوسیالیستی میدانست – به افغانستان تجاوز آشکارنمود وهمه معیار های سوسیالیستی - انسانی را باردیګر بطور آشکارتر پشت پا ګذاشت و بعد از حمله ۱۹۶۸ میلادی به چکوسلواکیا باردیګر درافغانستان ثابت ساخت که دولت ای بود سوسیالیست در ګفتار اما دقیقن وعملن امپریالیستی در کردار وهمانا دولت سوسیال امپریالیستی بودکه دشمن سوسیالیسم و همکار وتبانی کننده با دشمنان کارګران وزحمتکشان و همکار امپریالیسم بود .
همان حزب شما – رهبران شما مانند کشتمند را زندانی ساخت و اسداله سروری وی را با برادرزاده حفیظ الله امین – اسد اله امین شکنجه داد و همچنان بسا از کادرهای حزب شما بشمول ثریا – پرلیکا خواهر داګتر وکیل را نیز مورد لت وکوب وانواع شګنجه قرار داد .
عده ای ا زرهبران حزبی شما از افغانستان مانند ببرک کارمل – نورمحمدنور- نجیب الله – اناهیتا از افغانستان بنام سفیر بیرون رانده شدند ولی بعد از ششم جدی ۱۳۵۸ همان شکنجه ګر اګسا یعنی اسدالله سروری معاون اقای ببرک کارمل ګردید و مادر شما خانم اناهیتا ناهید راتب زاد هم اګر فراموش ننمایم وزیر معارف شده بودند !
ايا شما میتوانید در مورد برنامه حزب مادر شما و استراتیژي ها وتاکتیک هایش
و تجارب ایکه از سال ۱۹۶۵ میلادی یا روز تاسیس حزب تاحال دارد – سخن بګویید و همه دستادورهای ضد ملی – ضد بشری – ضد کارګری و ضد کمونیستی حزب مادر خویش را به خاطر سالګرد هشتاد سالګی خانم اناهیتا را به نقد بکشید ؟
ایا شما می توانید در مورد
یکنیم ملیون انسان قربانی ازکودتای هفتم ثور به اینطرف ،
در مورد هزاران کشته وقربانی در زندانها ،
درمورد ملیون انسان ومادری که بیوه شدند ،
در مورد ملیونها کودکی که یتیم شدند وبخش از ان ها در یتیم خانه های شوروی پرورش یافتند و شستشوی مغزی شدند وعده ای به دام سی – ای ای وای اس ای افتیدند و در فابریکه طالب سازی – طالبان امروزی را بوجود اوردند ،
در مورد بیشتر از ملیون انسان معیوب ومعلوم بنویسید .
درمورد بیشتر از پنج ملیون آواره افغانستان در کشورهای پاکستان – ایران – هند – اروپا و امریکا و سایر کشورها بنویسید ؟
آقای نوری !
ایا امکان دارد باردیګرکه با مادر خویش صحبت تیلفونی خواهید داشت
از خانم اناهیتا ناهید راتب زاد نظر شان را بپرسید ګه :
چرا حزب شما به مثابه یک وسیله در جنګ نیابتی میان پاکت وارسا و پکت ناتو از آغاز تا پایان عمر سیاسی اش به نیابت شوروی درعرصه افغانستان به منافع ملی مردم افغانستان – به تمامیت ارضی افغانستان – به استقلال سیاسی افغانستان - به همه ارزش های انسانی وحقوق بشری نتنها مرتکب خیانت بلکه جنایت نیز شده است؟
وچرا همان حزب شما بیشتر از پیشتر زمینه ساز مداخلات رنګارنګ پاکت ناتو و دولت های منطقه ګردید و احزاب هفتګانه و هشت ګانه و طالبان دراین بازی بزرګ نوین نیابتی واردکارزار ساخته شدند و ازهفتم اکتوبر سال ۲۰۰۱ میلادی به اینسو همه مقدرات و سرنوشت افغانستا ن را ایالات متحده امریکا و شرکا وناتو میخواهند بازهم رقم بزنند ومردم افغانستان از کودتای های ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ و ۱۳۵۷ خورشیدی تاحال به خاک وخون غلتیده میشوند ؟
اقای نوری !
اګر امکان داشت وباردیګر از مادر خویش خانم دکتورس اناهیتا ناهید راتب زاد به وسیله تیلفون خبر میګرفتید – لطفن جویای احوال کنیشکا هم ګردید و بپرسید ګه چرا کنشکا – کاکر روابط اش را با سیاست حزبی مادرشان به حالت تعلیق آورده است ؟
من پرسشهای زیادی میتوانم مطرح نمایم وخاطر نشان می سازم که همه اعضای و کادرهای حزب دیروزی « دموکراتیک خلق » اګر بخواهند می توانند به شکل دموکراتیک در همین تارنمای کابل پرس این بحث را از سال ۱۳۴۴ خورشیدی تا حال روشن سازند ـ
اګراقای نوری علاقمند باشند تا دراین بحث سهم بګیرند – به یکی از پرنسیب های بسیار عادی دموکراتیک که هما نا انتقاد از خود و انتقاد از دیګران است – به شکل دموګراتیک ارج کزاشته اند.
پرسشهای دیګر را برای بخشها وروز های دیګر می ګزارم .
باقی سمندر
‎

آنلاین : برسشهای از اقای نوری در سالګرد اناهیتا ناهید راتب زاد

ناشناس
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

kaash ay kaaaash, khanom rateb zad ta forsat baqi ast gofta ha wa na gofta ha ra ba amanat ba nasher soparad , chon metarasam deer ya zood hama ra ba khod bebarad

ok

ناشناس
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

سمندر خان ماویست یا نوکر دربار و محمد زایی بد نام .

سوالهای را که باید از رهبران اتحاد شوروی بپرسی از دکتور صاحب اناهیتا چرا میپرسی .

من از خودت سوال دارم ایا چین شما کمونیستیست یا سرمایه داری و امیریالیستی مگر راه سرمایه داری را در پیش نگرفته است مگر دوشا دوش امیریالیزم در کشتار مردم ما با تیکه داران اسلام عمل نکرد .

مگر گروه های ماویستی در وطن ما دوشا دوش مجاهدین به ترور و انفجار و حریق .... مبادرت نورزیدن ...

من از ابتدا میدانستم که کله خری بیش نیستید چونکه از شما چیزی ندیدیم و نخواندیم مگر بی جا و بی مورد دور و دراز در زیر مضامین دیگران سیاه کاری و تکرار هر جمله دیگران .

گاهی منکر ماویست بودنت میشوی گاهی هم باز در همان خط و مشی تروریستان تان سیر میکنی ..

بد بخت باسوادان تمام اقشار و گروه های وطن ما به نقش دکتور صاحب اناهیتا در باره حقوق زن و ختم نظام قومی و قبیله وی اوغانیت اعتراف دارند .

baqi samandar
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

باقی سمندر
قوس سال ۱۳۹۰ خورشیدی
نوامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

نیم نګاهی به دشنام نامه و نشانه از فرهنګ ابتذال یک پرچمدار ارتجاع و استبداد
سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس?
من دیروز پرسشهایی را برای آقای نوری وخانم دکتورس اناهیتا ناهید راتب زاد و رهبران و کادرهایی « حزب دیموکراتیک خلق » و« وطن » دیروزی مطرح ساختم وامروز پاسخ خود را در بالا از جانب یکی از ګمنامان شان دریافتم .همه انهاییکه علاقمند باشند ، میتوانند ببینند که چګونه فرهنګ ابتذال از سر وروی ګویا نویسنده ای پرچمدار ارتجاع واستبداد که در ګمنامی وتاریکی زندګی مینماید ، میبارد . انسانی که در جمع ګروه های آزمایشی و پرورشی افغان – شوروی تربیت یافته باشد ،بایست همینطور با فحش ودشنام بعد از شکست تاریخی حزب و دستګاه و ارګاه شان در کابل و کریملن بنویسد . تزاران نوین کریملن بنام افغان – شوروی عجیب وغریب کادرها و اعضایی برای ستون پنجم خود آفرید که تاهنوز جامعه به خاک وخون کشیده افغانستان درد اش را میکشد و در آتش اش میسوزد .
هزاران انسان را – بنام ماوویست – اخوانی – وستمی و زیر نام های ګوناګون بخاک وخون کشیدند و جرم شان فقط دګر اندیشی بود . دګر اندیشان را به زندان و شکنجه وکشتارګاه ها ګسیل نمودند تا ګویا حقانیت « افغان – شوروی » بودن خود شان را به اٍثبات برسانند ولی دیده شد که از مبارزه مسالمت آمیزشعار دادند – تا کودتا ها و تجاوزعریان ولشکر کشی تزاران نوین کریملن به مام میهن ما پیش رفتند و افغانستان را نتنها حمام خون ساختند بلکه در همین روزګاری ګرفتار کردند که همه شاهدیم.
حزبی – سازمانی – ګروهی ویا دسته سیاسی ای که حاضر به ارزیابی ګذشته اش از دیدګاه انتقادی نباشد و با خود و ګذشته خود برخورد انتقادی نداشته باشد – هرګز نخواهد آموخت .
امروز که شوروی وکومیکان و پاکت وارسا در صحنه تاریخ وجغرافیا قرار ندارد – علل اش در کجا نهفته بود ومیباشد؟
امروز که حزب « دموکراتیک خلق » یا « وطن » به صد ها پارچه منشعب شده و از نزده سال به اینسو از اریکه قدرت سیاسی بیرون شده وګردانیده شده و احاد اش در سرګردانی تیوریک بسر میبرد ، علل اش در کجا نهفته است ؟
ببینیم که پرچمدار استبداد در مورد مخالف فکری خود چه نوع دشنام سرایی مینماید ؟

در دشنام نامه چنین میخوانیم :»
سمندر خان ماویست یا نوکر دربار و محمد زایی بد نام »
.
سوالهای را که باید از رهبران اتحاد شوروی بپرسی از دکتور صاحب اناهیتا چرا میپرسی .
من از خودت سوال دارم ایا چین شما کمونیستیست یا سرمایه داری و امیریالیستی مگر راه سرمایه داری را در پیش نگرفته است مگر دوشا دوش امیریالیزم در کشتار مردم ما با تیکه داران اسلام عمل نکرد .
مگر گروه های ماویستی در وطن ما دوشا دوش مجاهدین به ترور و انفجار و حریق .... مبادرت نورزیدن »
...
من از ابتدا میدانستم که کله خری بیش نیستید چونکه از شما چیزی ندیدیم و نخواندیم مگر بی جا و بی مورد دور و دراز در زیر مضامین دیگران سیاه کاری و تکرار هر جمله دیگران .
گاهی منکر ماویست بودنت میشوی گاهی هم باز در همان خط و مشی تروریستان تان سیر میکنی ..
بد بخت باسوادان تمام اقشار و گروه های وطن ما به نقش دکتور صاحب اناهیتا در باره حقوق زن و ختم نظام قومی و قبیله وی اوغانیت اعتراف دارند »
پاسخ ای فشرده به پرچمدار ارتجاع
من بطور فشرده در پاسخ اتهامات و دشنام های پرچمدار ګمنام مینویسم که :
من ما وویست نبودم ونیستم ولی میدانم که حزب شما که در میان رهبرانش یکی هم خانم اناهیتا ناهید راتب زاد بود – بسا انسانها را بنام ماوویست به زندان پلچرخی کشانده و مورد لت وکوب و شکنجه و کشتار قرار داده است . من یاد همه انسانهایی را که بنام ماوویست از جانب ګروه های سوسیال فاشیستی مورد لت و کوب قرار ګرفته اند – ګرامی میدارم .
حزب شما بعد از کودتای هفت ثور بخاطر پیش ګیری از مبارزه احتمالی مخالفین باالقوه خویش- صد ها فرزند سرزمین من را بنام ماوویست زندانی ساخت و سر انجام اکثریت شانرا نیست ونابود ګردانید .
بنام هایی که با اتهام ماوویست بودن در شکنجه هایی شما قرار داشتند – اګر توجه ګردد – صد ها نام را میتوان نوشت .
بخوان !
عبدالا الله رستاخیزُ، قاسم واهب ، بشیر بهمن ، محسن ، نجیب ، اقبال ، یونس زریاب ، علم ،بشیر ، محموده ، سهیلا ،و ده ها دوشیزه و خانم دیګر وده ها تن از جوانان و پیرمردان مانند – پروانه ، زلمی رحمانی ، زلمی ، حسین طغیان ، داود سرمد ،
ببرک محمودی ، نسیم رهرو، فاروق فارانی ، واصف باختری ، کبیر توخی و
دین محمد محمودی
لطیف محمودی
عبدالله محمودی
اکرم یاری
صادق یاری
حید رلهیب
مسجدی
شاه اغا راشد
خلیل
عبدالمجید
کوهیار
واحد بشر دوست – سلطان – فتاح – احد – خروش – وصدها انسان دیګر اعم از زن ومرد وپيرو جوان که بنام و اتهام ماوویست مورد لت وکوب شکنجه قرار ګرفتند واکثریت شان به استثنای چند انسان انګشت شمار درکشتارګاه های حزب« دموکراتیک خلق» سر به نیست شدند ـ پاسخګوی اینهمه جنایات همه رهبران وکاردرهای رهبری حزب شما اعم زن ومرد است.رهبران شوروی توسط ستون پنجم خود به کشتار هم میهنانم دست یازید .
اینکه شبانه چګونه جوانان وپیرمردان را در زندانها بنام اخوانی به ګلوله بسته اید ، مګر فرزندانشان – خواهران و برادران شان میتوانند آنها را فراموش نمایند یا روی جنایات فراموش ناشدنی حزب شما پرده ساتر بیاندازند ؟

من عده ای ازانسانهایی را که در بالا نام بردم از مخالفین فکری و شناخته شده وعلنی حزب شما از سال ۱۳۴۴ خورشیدی – ۱۹۶۵ میلادی به بعد بودند .
من سعادتمند وسرفرازم که ازروز خونین سوم عقرب ۱۳۴۴ خورشیدی به اینسو برضد همه استبداد ګران درباری وبیرون درباری وهمه مدافعین دربار در مبارزه و ستیز بوده ام و این ستیز تاهمین اکنون برضد ظلم وستم واستبداد وارتجاع وتجاوزکران دیروزی و امروزی ورنګارنګ ادامه دارد .
این چند جمله ای بود کوتاه وفشرده در باره جمله نخستین ات که نوشته ای
سمندر خان ماویست یا نوکر دربار و محمد زایی بد نام »
دراینمورد خوشحالم که از جانب شما بدنام خوانده میشوم واګر نیک نامم بدانید بدین معنی خواهد بود که در خیانت وجنایت به مادر میهن شریک جنایت کاران بوده ام .
اینکه نوشته ای : « من از خودت سوال دارم ایا چین شما کمونیستیست یا سرمایه داری و امیریالیستی مگر راه سرمایه داری را در پیش نگرفته است مگر دوشا دوش امیریالیزم در کشتار مردم ما با تیکه داران اسلام عمل نکرد «
من برایت به صراحت مینویسم که چین شما کماکان دولت سرمایه داری انحصاریست وهمدست شوروی دیروزی شما بوده و در ګروپ شانګهای شریک است و ده ها ګروه سیاسی در افغانستان همانطوریکه برضد دولت سرمایه داری انحصاری شوروی موضع تیوریک سیاسی داشته اند – برضد دولت چین شما هم موضع داشته اند و دارند و نه دولت چین را سوسیالیستی میدانند و نه شوروی شما را . کوشش کنید که خود را از مواضع سیاسی مخالفین فکری تان دقیقتر آګاه بسازید ـ متاسفانه تا هنوز در همان سطح تبلیغات آخرین سالهای قرن بیست قرار دارید حالانکه امسال را ۲۰۱۱ میلادی میکویند و قرن دیګری شروع شده است .
از من می پرسی که :
« مگر گروه های ماویستی در وطن ما دوشا دوش مجاهدین به ترور و انفجار و حریق .... مبادرت نورزیدن »
نخست من ماوویسم را به رسمیت نشناخته ام و نمی شناسم – دوم اګر منظورت از سازمانها و ګروه ها ومحافلی باشد که از جریان دموکراتیک نوین (شعله جاوید ) به بعد به فعالیت های زیر زمینی ادامه داده اند – بدون چون وچرا همه ګروه ها بزرګترین ضربات خونین را در شهر ها ازطرف حزب شما و در دهات وکوهستانها وجبهات مسلحانه از دست ایادی آی – اس اي و سی آی ای و استخبارات منطقه متحمل شده اند و قربانی ها داده اند و در جنګ بر ضد تجاوزکران شوروی و سیاست افغان – شوروی از کودتای هفتم ثور ۱۳۵۲ به بعد رزمیده اند و قربانی ها داده اند و اینکه برای حزب شما در انزمان و امروزو برای حزبی های شما تاهنوز روشن نیست که چرا مردم برضداستبداد و تجاوز و خیانت رزمید – این را ممکن تا ده سال دیګر هم ندانید ، زیرا با دشنام دادن عادت ګرده اید و هیچ روحیه انتقاد از خود در شما دیده نمیشود
اینکه بازهم درموردم دشنام سرایی نموده ونوشته ای که : «. من از ابتدا میدانستم که کله خری بیش نیستید چونکه از شما چیزی ندیدیم و نخواندیم مگر بی جا و بی مورد دور و دراز در زیر مضامین دیگران سیاه کاری و تکرار هر جمله دیگران »
در همین اندیشه باش و زندګی ات را ادامه بده و بدان که از ابتدا در راه خطا ترا برده اند ومن از ابتدا تاسیس حزب شما مخالف تیوری ها و پراتیک حزب شما بوده ام ـ از سال ۱۳۴۴ خورشیدی به اینطرف. اینکه رهبران حزبی شما درمورد برخورد خودت چه نوع می اندیشند ، این بازبر میګردد به اینکه آیا حاضر استید ګذشته خویش را به نقد بکشید یا خیر؟
من بازهم خواهم نوشت.
باقی سمندر

«
.

ناشناس
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

سمندر خان .

ماویستها چینی اتحاد شوروی را سوسیال امیریالیست میگفتند از استالین به بعد را تائید نمی کنند از خروچوف به بعد را گمراهی و سوسیال امیریالیست میخوانند .

در حالیکه اتحاد شوروی خود استالین را بعد مرگ محاکمه و رفتار اش را دیکتاتورانه و حشیانه خوانند اما چین کمونست استالین جلاد را در قطار رهبران کمونیزم حساب میکنند و عکس های وی را در پهلوی ماودیسه دون انگلس و مارکس و لینن اویزان میکنند .

نظام ماویستی بر خشونت استوار است این را تمام جهان میدانند انان این عقیده دارند که از طفل چند ساله به بالا تا از بین نرود کمونیزم تطبیق شدنی نیست انان هر نزدیکی با کمونیستان پکت سوسیالستی نوع (اتحاد شوری) و ح دخ ا را خیانت و تسلیم طلبی عنوان میکردند انان عدالت دهقانان شانرا که بعد سستم چند حزبی بعد خروج روسها از افغانستان در پهلوی حاکمیت و حزب د خ ا فعالیت میکرد را نیز از فروخته شده ها ومعامله گران و نافهمان ماویست قلمداد میکردند .

اما در باره ماویستان اوغانی که دوشا دوش پان اسلامیست ها و ارتجاع و امپریالیست های حقیقی و صهونیستان ....برضد حاکمیت ح دخ ا فعالیت گرم و سرد را پیش میبردند !!! انان در کابل هرات شمالی قندهار... به ترور انفجار تخریب سبو تاژ و فعالیت مسلحانه در زیر علم مجاهدین مباردرت میورزیدن هسته جداگانه شانه در کویته (( علنی " کوچه سرای نمک علم دار رود" بنام "تنظیم" )) , در کراچی مخفی , در پشاور مخفی(البته مخفی از مجاهدین نه ای اس ای ) تحت حمایت پاکستان موجود بود سهمیه پولی و نظامی و لوژیستکی جداگانه داشتند چین نیز ایشانرا از هر نگاه حمایه و کمک و زیر چتر پاکستان قرار میداد و میدهد !!! .

فعالیت های تبلیغاتی و تخربی شان در کابل و چند شهر دیگر مشهود بود انان حاجی سخی ریس ادراه پنج خاد را در لباس ترافیک در برابر لیسه حبیبیه ترور کردند !!!. در تعداد زیادی از ترور های افراد عادی حزبی , خاد , هنرمندان... در نواحی کابل دوشادوشا افراد گلبدین ... دست داشتن که با اسناد ومدارک بلفعل گرفتار شده بودند !!سلاح و مواد منفجره بار ها از نزد شان بدست امد !! انان در لوگر شمالی قندهار و حوزه غرب گروپ های مسلح علنی ایجاد کرده بودند که تعدادی زیادی شانرا مسعود وگلبدین از بین برد !!انان در داخل اردو و پلیس حتا در میدان هوایی کابل رخنه یا نظامیان را استخدام و چون جاسوس غرب و پاکستان از ایشان استفاده میکردند وبه پاکستان سفر های مخفی داشتند !! در مسموم کردن مخازن اب مکاتب نیز دست داشتند .... حتا در پاکستان و در بین مجاهدین نیز به ترور و تبلیغ دست میزدند در زمینه اسناد موثق نزد خاد وجود داشت و در چند موارد گروه گلبدین جان ایشانرا مجازات هم کرد .

حال از نظر شما نباید انانرا پای میز قاضی میکشانیدیم ؟؟؟

نباید حلقه ماویستان قندهار ( سیدخلیل خان ) روا... را بازداشت میکردیم نباید ضربه چهلستون وارد میشد ! نباید مکروریانها را از وجود شان پاک میکردیم .

نباید حلقه "وردک های میدان هوایی کابل " با مواد تبلغی و انفجاری از بی بی مهرو و چهلستون .... گرفتار میشد ..

جناب فارغبال که ظاهرا منکر ماودیست بودنت هستی اگر که ماویسیت نیستی وپیرو انقلاب فرهنگی خنده اور ماویسته دوون نمیباشی پس چرا چاکلت ات را کشیده پرنده ها و گنجشک ها را نمی گذاری تا بر زمین بنشینند و اب و دانه یی بر دارند این به همان کار تاریخی تان میمانند که باعث شد پرنده های ملخ خوار از بین برود و در مقابل تمام چین را ملخ گرفته و همه حاصلات ان سال راخورد !!! این فعالیت های تخریبی و اشتراک تان با بیناد گراه های اسلامی ایجاد کننده وتقویه کننده ملخ هاشد...

اگر که پیرو انان نیستی چطور سویال امپریالیست را عنوان میکنی چطور از رهبران ماویست که به دامان امیریالیزم جهانخوار پناه برده و با انان اشتی نموده اند دفاع میکنی !!! چرا از افکار ماویزم در گفتار ات بیشتر استفاده میکنی .

همین حالا کرزی و نظامش منفور ,ضعیف و مورد سوال است ولی اگر که گروه های حقانی, طالب, گلبدین , یونس خالص به ترور وحشت مکتب سوزی سبوتاژ بپردازند و گرفتار و محاکمه شودند کار درست و قانونیست !!

جناب سمندر خان درباری که در بین پنه بزرگ شده یی مبارزین چون شما که همیش بر پله های ترازو چشم دوخته اند !! مبارز نه بلکه پله بین وهوس باز اند جونکه درباری ها از روی هوس میخواهند مبارز جلوه نمایند چون شما دها و صدهای تانرا ماویست ,خلق ,پرچم , مجاهدین ,مشروطه خواهان دیده و تجربه کرده اند .

گربه درباری مخالف و موافقت بار ها برایت گوش زد کردند که از خود بنویس جداگانه مضمون داشته باش کتاب و نوشته های دیگران را ده متر اینجا تکرار نکن حرف های مخالف یا طرف خود ات را دوباره در نوشته هایت کاپی نکن ولی کجا گوش "سمک دار "اشراف زاده قصر نشین انرا می شنود .

خ . نبیل مزاری
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

دوست ارجمند آقای سمندر ، احترام ، سلام و درود مرا بپذیرید . دیدگاه های سازنده و بیطرفانه شما را در کابل پرس? می ستایم و برایم قابل احترام است . با معذرت میخواهم به یک نکته باریک شما را متوجه بسازم اینکه ، شما این پرسش های نقادانۀ خود را باید از آقایان خلقی می نمودید نه از خانم راتب زاد پرچمی . به فکر من حقیر گناه خلقی ها را بر گردن پرچمی ها انداختن به اساس پیوند پخته یی شوروی ها کارخردمندانه نیست . وطن مشترک ما در گذار تاریخ با چنان جنایاتی معجون شده که به مشکل میتوان سر رشته را پیدا نمود و به اصل علل انگشت انتفاد گذاشت . من حقیر نیز در زمان گویا انقلاب ثور با همینگونه مانور های سیاسی طرفین در گیر مقابل شده ام ، اما دیدگاه های من از شما کمی فرق دارد .

نخست هیچگاهی به خانم ها از هر گروه سیاسیی که باشند نمی تازم زیرا عواطف یک مرد بیطرف که زن ستیز نباشد ایجاب چنین خبطی را نمی کند . من حقیر نیز با زنی جمعیتی که گذشته سیاهی دارد آشنایی کامل دارم که امروز در چوکی بزرگی ایفای وظیفه میکند ، آیا همین برخورد را نمایم که شما نموده اید ؟ هرطرف را که ببینم سیاهی است و درین آشفته بازار کسی نمی داند که گلوی کی را زود تر بگیریم تا داد ما از بیداد گرفته شود .

با دو سه شخصیتی که نام ایشان را نوشته اید کم و بیش آشنایی دارم و به گونۀ مشت نمونۀ خروار برای دوستان معرفی می نمایم :

1-آقای عبدالله رستخیز هراتی ( به گمان اغلب ماوئیست ) ، در سال 1358 در زمان خلقی ها اعدام شده اند .

2- فاروق فارانی ماوئیست ، (برادرانش محمود فارانی جمعیتی ، داود فارانی پرچمی و مسعود فارانی اوغان ملتی ) فاروق فارانی در زمان خلقی ها زندانی شده بود و در پلچرخی آنزمان صبورالله سياسنگ ، ژکفر خراسانی ، پرتو نادری ، مضطرب باختری و استاد اسدالله ولوالجی ازبک نیز زندانی بودند .

3-اکرام یاری و صادق یاری ماوئیستان که توسط اسدالله سروری خلقی رئیس اگسا امین از بین برده شده اند .

4 استاد واصف باختری که در زمان خلقی ها زندانی و شکنجه شده بودند ، فعلأ زنده و سلامت اند .

همین چند نفری را که نامشان برنوشته و نام شهید طاهر بدخشی را فراموش نموده اید ، من حقیر با ایشان کم و بیش آشنایی دارم که در زمان حکومت پرچمی ها شکنجه و از بین برده نشده ، بلکه خلقی ها چنین جنایاتی را در مقابل شان انجام داده اند . شما دانسته و یا نادانسته سنگ انتقاد خود را بر سر خانم راتب زاد پرچمی کوبیده اید و بر یک زنی تاخته اید که در ایام کهولت زنده گی قرار دارد . شاید ایشان هزاران امید و آرزو داشته اند که سیر حوداث و طوفانها کشتی مراد را به طرفی دیگری سوق داده که ساحل و پایانش یأس و ناامیدی است . از گذشته ها باید بیآموزیم و داوری ما از جریانات سیاسی باید به اساس نسبیت بیطرفانه باشد نه پیوند و خوشبینی . امید به بزرگواری تان از گستاخی ام بگذرید . شاد باشید .

سلیمان کبیر نوری
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

30 نومبر 2011

با درود ها به خواننده گان و دست اندرکاران سایت وزین کابل پریس!

چونانیکه عرض کرده بودم، فرمایشات جناب باقی سمندر شائیسته التفات بیشتر است و اینک عرایض در مورد:
جناب محترم باقی سمندر !

جدایی از تعلقات امروز یا دیروز ایدئولوژیک؛ یک حقیقت را شاید با من مورد توافق قرار دهید که نه من و شما و نه هیچ آدمیزاد دیگر از آغوش مادر چنین و چنان بیرون نمی آید .
برما در کودکی چیز های بار می کنند که با در نظر داشت تنوع و تضاد های آنها در سراسر جهان حقیقتاً وحشتناک بوده و میباشد . همینطور وقتی جوانتر میشویم به نام آموزش و پرورش و آماده ساختن مان برای لایق اجتماع شدن در حالیکه هنوز بیدفاع استیم و توانایی انتخاب و سره کردن خوب و بد را نداریم ؛ انواع عقاید و فلسفه ها، سفسطه ها، خرافات، بدبینی و احساس امتیاز کاذب نسبت به دیگران و... را بر روح و روان مان بار میکنند. دانشمندان روان شناسی ثابت کرده اند آسیب های که بر علاوه به دلیل موقعیت های بد و حوادث و تصادفات بر میداریم ؛ به بیماری های روان تنی مان منجر میگردد .

ما هرکدام در محیط و اجتماع خود از خانواده تا جهان محصور و محکومیم و در بهترین حالات تا سنین چهل سالگی هم نمیتوانیم به پای خود بیایستیم و آدمی شویم که خیر و شر خود و دیگران را درست تشخیص و مراعات نمائیم .
زادگاه و سرزمین ما هم خصوصیات منحصر به فرد اغلب بدبختی آفرین خود را داشته است و دارد . تقریباً همیشه گذرگاه کشور گشایان و قدرت های درنده خوی دور و نزدیک بوده است . امروز ما شاهد برجسته ترین مظاهر این واقعیت هستیم.

کم ازکم طی 3 قرن گذشته آنچه را بر افغانستان روا داشته شده دانشمندان سیاست و تاریخ «بازی بزرگ» کلاسیک و « بازی بزرگ» جدید نام داده اند که مقیاس ها و ابعاد عظیم دارد و حتی با نبوغ متوسط و صرف تمام عمر هم شاید نتوانیم فردا فردا‍ً آنها را احاطه کنیم .
تمام اینها و آنچه به سیاست ها و عملکرد های موسوم به «جنگ سرد» و «بازی شیطانی» با اسلام و ویژه گی ها و خرافه های فرهنگی جوامع مشرق زمین موسوم است نه تنها فرد فرد ما را بلکه احزاب و تنظیم ها و دسته جات مسلح و غیر مسلح را شدیداً متأثر میسازد . در همین حال چنانکه شما از واژه « ستون پنجم » استفاده نموده اید ؛ ایجاد و گسترش « ستون پنجم » در هر تشکل و تنظیم و حزب و دولت سرزمین ما و سایر سرزمین ها هدف و عادت تأخیر ناپذیر شیاطین زمان حال و گذشته بوده و هست .

تحت این شرایط عینی و ذهنی که مانند «تقدیر» برما مسلط بوده و هست ؛ ابداً امکان ندارد که افراد و شخصیت های حقیقی و حکمی جامعه ما یا دیگر جوامع مانند محصولات فابریکاتی یا حتی محصولات نجاران و صنعت گران همه یکدست باشند و ما همه را دربست رد یا تائید بداریم .
اینجاست که نیازمند تحقیق و تفحص و شناخت هر پدیده و هرشخصیت در اوضاع و احوال اجباری و اختیاری ایکه او قرار داشته و دارد ؛ میباشیم و این کار اساساً جز با دانش های ریاضیاتی در سطح عالی میسر نیست که تصور میکنم غفیری از نخبگان و مدعیان نخبه گی ما هم از آن بویی نمی برند.
این حکم پیش از همه ما را به گرفتن گریبان خودمان وامیدارد. نوشتن و اتهام زدن و محکوم کردن در دنیای مجازی ( انترنیت ) که زیاد اصول و انضباط و معیار و محک بر آن مرعی شده نمیتواند ؛ دشواری ندارد ولی اهل بودن و توانا بودن و مسئول بودن در قبال آن ؛ خیلی مشکل است .

بامن موافق خواهید بود که شوروی یا چند لیدر حزب دموکراتیک خلق چنان قدر قدرت نبوده اند و در عالم امکان نمی توانستند باشند که همه آنانی را که کم یا بیش زیرچتر آن قرار گرفته اند ؛ به یکسان شستشوی مغزی، روانی، اندیشه ای و اخلاقی کرده و به پرزه جات کور و فاقد اراده مبدل ساخته باشند . اگر چنین قدر قدرتی را به آنها نسبت دهیم چه دلیل دارد که به دیگر ها و به دشمنان و مخالفان آنها نسبت ندهیم ؟
وانگهی این قدرت قدرت ها ؛ چطور که برای حفظ و صیانت و بقای خود ؛ نیروی چندانی نداشتند و بالاخره همه دیر یا زود آسیب پذیرفته به مصایب عدیده و نابود کننده گرفتار آمدند که شما البته با لحن دیگر همه این حقایق را گفته امده اید .

جناب سمندر گرامی که دوست دارید خود را «سرباز آزادی» بخوانید!

تصوری که بنده نسبت به شما داشتم و هنوز دارم ؛ بالاتر از این بود و هست که شما همه این واقعیت های مبتلابه و آز مون شده جامعه ، منطقه و جهان ما را نادیده گرفته بدون تمیز و تفکیک حد اقلی؛همه ی یک بخش جامعه و انبوهی از برادران خود را به یک چوب برانید و ازآن گذشته رستمی خود را در برابر یک زن استثنایی این سرزمین که در هرحال مقام صخره آسای تاریخی دارد ؛ نشان دهید.
مثلا‍ً آیا دکتوریس اناهیتا هیچ فرق و تمایزی با حفیظ الله امین ندارد ؛ با جنگ سالاران معلوم الحال چپ و راست ندارد . آیا هیچ چیزی دیگر غیر از خیانت (به تعبیر شما) گروهی و کتلوی و دنیا شمول بلاتفکیک و غیر قابل محاکمه و محاسبه انجام نداده است . فقط سیاه است و سیاه و سیاه و خلاص!!
باید به جای همه آنها که شما در تصور دارید و میفرمائید ؛ حساب پس دهد و جزا ببیند ؟؟؟

نه به صفت یک اندیشمند و دانشمند که طبعاً دیگران را به حقیقت و عدالت باید رهنمایی فرمائید ؛ بلکه به حیث یک مرد معمولی این سرزمین ؛ چگونه توانستید به همچو جایگاه اخلاقی و انسانی تنزل فرمائید . من هنوز باور کرده نمی توانم و گمان میکنم از نام شما سوء استفاده و آنرا به چنین ننگی آلوده کرده اند . چرا که می باید سالها کار و افت و خیز، تجربه و مطالعه، اندوخته و دیدن به عالم و آدم شما را خیلی از یک پسر بچه کوچه بازاری فرا تر برده و حتی به پیر و مرشد پخته ای مبدل ساخته باشد!؟!

لازم به ذکر است که اینجانب مسئول نظرات احساساتی مثبت و منفی که درین رابطه بر انگیخته شده و صفحه ویب را پر کرده است ؛ نیستم . به هیچوجه ح.د.خ.ا و بخصوص جناح های جداگانه آنرا که روی فشار های مقاومت ناپذیر جهانی گاه به اصطلاح «واحد» جازده میشدند ؛ غیر قابل انتقاد و محاکمه و محاسبه نمیدانم ولی همچنان معتقد شده ام که اگر گروه های دیگر به جای این حزب به قدرت میرسیدند و یا به قدرت کشانیده میشدند ؛ ناگزیر از ارتکاب خبط ها و جنایات هولناکتر بودند؛ چنانکه این حقیقت پس از درهم شکستن حکومت دکتور نجیب الله به کرات و مرات و به طرز هایی بیحد درد انگیز، ننگین و نفرت آمیز اثبات شد و اثبات شده میرود.
در چوکات های خانواده گی و قومی، قبیلوی، عنعنوی، مذهبی، بومی و منطقوی و جهانی که محصور آنهائیم ؛ اصولاً توقعات بیش از حد از افراد و شخصیت ها و گروهبندی های دیروزی و امروزی و فردایی نمیتوان داشت ؛ الا اینکه به دانش علمی و اندیشه نیرومند و آسیب ناپدیر سراسر ملی دست یابیم و در پرتوی آن با تجدید تربیت روحی و اخلاقی بزرگ ؛ صفوف فولاین نوین و متناسب به عینیت ها و جبر ها و مقدرات را به وجود آوریم .
اینکه حتی یگ گام در این استقامت ولو فردی برداشته میشود؛ مبارک است و سزاوار تقدیر . گام های بلند و جسورانه و قهرمانانه ای که دکتور اناهیتا راتبزاد درتاریکترین و مخوف ترین بخش این کوره راه برداشته است ؛ نزد آدم حقیقتا‍ دانا و بینا و خردمند و عادل جز تحسین و شگفتی و سپاسگذاری اجر و جزا ندارد.
ولی چه باید کرد که تخطئه یا حتی در سایه قرار دادن و خوار و ناچیز شمردن قهرمانان این آب و خاک ؛ کار دشمنان این سرزمین و این مردم در طول تاریخ بوده است و امروز بیشتر از هر زمان دیگری هست !

سلیمان کبیر نوری

خسرو تکپای
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

باقی خان سمندر... تو در یک شبانه روز حد اقل بیست و سه ساعت آنرا در عقب انترنت سپری میکنی ... برای تو حیران ام ... آیا مادر اولاد ها را کی نان میدهد ... آیا تو اولاد ، و خانواده داری و یاخیر ... بسیار برایت حیران هستم ... ولی به واقعیت که آنچه من فکر میکنم همان هستی ... گناه ات نیست ... توصیه من برایت این است که برو عقب زنده گی و کار وبار ... که اوضاع اخلاقی بسیار خراب است ... نشود خدای ناخواسته که باز پشیمان شوی ... من برای رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان با حفظ احترام به آنها نفرین میفرستم که چرا کثافت لجن های مانند تو از دم تیغ شان زنده وسلامت رفته اند ...

ناشناس
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

تو بی سواد کی هستی؟
خلقی- پرچمی ها (تو و اناهيايت) نوکر محمدزايی ها بودند

نادر

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

وطنفروشان افغانستان باهم متحد شوید!
نوکران روس بادار تبدیل کرده اند و از زیر چپن کرزی اینطور گستاخانه به هرکس ( بخصوص به باقی سمندر) می جفند.
روز ذوال همه ای شما بخیر آمدنیست.

حکیمی
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

نادر بچیم روز زوال ما را به خواب ببین ... از این بترس که بعد از خروج باداران تان یکبار دیگر قدرت را ( اما اینبار از طریق انتخابات آزاد و دموکراتیک ) تصاحب شویم ... و اینبار برای شما سگان ماویست یک پولیگون استثنایی بسازیم ... جف جف زده برو دریا پاک و ستره است

ندا شامخ

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

من که از این چرندیات آقای نوری چیزی نفهمیدم. جناب با کچری قروت واژه های مختلف آسمان و ریسمان را بهم گره زده اند تا راه گنجشککی برای فرار از مسئولیت برای خودش، ممی جانش و حزب جنایتکارش جستجو کند.
جناب اینرا بداند که اگر حافظه ایشان با ودکای روسی و فعلاً شراب های ALDI صدمه دیده است مردم جفادیده افغانستان فروشندگان جغرافیا وارزش های تاریخی این کشور را روزی به دادگاه عدالت خواهند کشانید و از قتل های دستجمعی، اختناق های حزبی، ویرانی زیربنا های کشور و بالاخره فرار مغز ها بازپرسی خواهند کرد.
جناب که خودش، ممی جانش و حزب جنایتکارش سالها آستان و دستان سردمداران کشور شورا ها را بوسیده اند فکر میکنند هر که صدای حق برافراشت حتماً به آرگاه و بارگاهی وابسته است. آنکه را نوکرمنشی در فطرت است، آزادگی چه داند؟
خون ناحق دست از دامان قاتل برنداشت
دیده باشی لکه های دامن قصاب را
شما را با وجدان خوابیده تان به خدای دیرگیر و سختگیر میسپارم.
والسلام

ناشناس
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

چقدر طفلانه است که فراری یا کسی که خود برای زندگی بهتر به غرب و یا جرمنی امده است یا مانند دزدان و رشوه ستان ها و اختلاس گران نظام شاهی و کرزی که از چور چپاول پولدار شده اند به ان دیگری که از ابله کف دستش میخورد بمانند محمد زایی نادان مسکینیار کسی را الدی خورک بنامد !!!

( حقبین )
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

جناب باقی سمندر را سلام تقدیم است!
درین شکی نیست که ارزیابی نقادانه از گذشته ،سازنده و رهنمون دهنده است.اما ای کاش بزرگوارانیکه سالها لاف مبارزه و صداقت به ایدیالوژی و ایدیال های اکثریت قاطع و محروم را میزدند گوشه عزلت نگزیده و در لاک گذاره فرو نمیرفتند.
ببینید جناب سمندر!
با اینکه مخالف تشکلی که ما قبلا در ان فعالیت داشتیم هستید ولی بعید میدانم که مخالف بنیاد فکری این تشکل باشید. برای من اهمیت ندارد که گلبدین و یا طالبان از چه راهی میخواهند به حاکمیت دست بیابند. مهم همانست که هر دو میخواهند وطن را به آی اس آی در گرو بگذارند. موافقم که شما از لحاظ پراتیک و شیوه های دسترسی به اهدافی که برای چپ ها ایدال بوده با ح،د،خ،ا موافق نبودید و این حق تان بود.با اتکا به همین ادعا شما موصع چپی های غیر حزب وطن را در بحبوهه وقایع و جریانات حاکمیت حزب وطن چگونه ارزیابی میکنید؟
با نهایت احترامی که به شما دارم میخواهم کمی بیشتر با هم صحبت کنیم. زیرا در بعضی موارد با شما اقلا برای فعلا موافق نیستم.

( حقبین )
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ- آقا یا خانم خرچم یا خرچنگ...

اگر چنگ تان به انسان میرفت تا به خر که شایسته تبادل نظر بودید. اما با مراجعه به فرهنگ های مختلف نتوانستم معنی نام تانرا دریابم.روی این ملحوظ به ذعم حود انرا اگر موافق باشید اینطور تغبیر کردم: اینرا یک اسم مرکب دانستم که در هر دو مورد خر ضمیمه انست. بازی گوشی و نفهمی شما این خر را به چوچه بیشتر نزدیک میسازد که همانا چوچه خر معنی میدهد. خوب برای چوچه خر ،ما اصطلاح رایجی داریم( یعنی کره خر)
کره گک !
اگر نمیتوانی بدون اهانت و گستاخی بنویسی بهتر است خاموش باشی. از جانبی مکتبی گه تو پرورده انی به کرات ثیوت داده که از انسان و انسانیت بویی نبرده و بجز اهانت و فحش گویی چیز دیگری در چانته ندارند. همه میتوانند اهانت کنند اما ...

ندا شامخ

هشتاد سالگ ننگین و سرشک تلخ

جناب مزاری سلام
شما با این موضعگیری تان پرچمی ها را براءت داده نمیتوانید و کوشش هم نکنید. اگر پرچمی ها تمام آنانی را که در لست آقای سمندر هستند شخصاْ نکشته اند، اما این آغازاده ها جزء همان حزب جنایتکار دموکراتیک خلق بودند که از سال ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۲ نه تنها بگفته شما ماوویست ها را بلکه هرآنکه را که در تبانی با ایشان نبود کشتند و بستند و تبعید کردند. نجیب پرچمی رییس خاد نیز تنها ماووییست ها را نکشت بلکه هر آنکه را که در تضاد با حزب و پالیسی های آن بود از سر راه برداشت. در فاجعه بشری معاصر کشور خلق و پرچم اساس جنایات ضد بشری و جنایات جنگی را گذاشته اند. اگر مایلیم به حال و آینده بپردازیم باید با گذشته تصفیه حساب نماییم.
قابل تذکر میدانم که خلقی ها و پرچمی در آنزمان و فعلاْ نیز از زنان استفاده ابزاری نموده اند و مینمایند. اینکه خانم جمعیتی از اینها پس نمانده است بازهم دلیل یک فرهنگ مذموم است که اساس اش را این به اصطلاح مترقیان گذاشتند و آن به اصطلاح مرتجعین تعقیب نمودند.
من در این بحث را میبندم و میدانم که روزی نه روزی حتی اگر اینان دیگر در این کره خاکی هم نباشند، چنانکه اکنون نیز معناْ مرده اند، با ایشان و دوران سیاه و جنایتبار شان محاسبه خواهد شد. مطمین باشید که چراغ ظلم تا ابد نمی سوزد!

سلیم سالم
هشتاد سالگ ننگین و سرشک تلخ

شامخ خان اگر خواهی نخواهی پرچمی ها و خلقی ها برات حاصل کرده اند ... و با سر های بالا بلند در میان مردم زیست میکنند ... افسوس که شما جانیان کریح الچهره ماویست به هیچ جایی نرسیدید ... با آنکه به آی اس آی و سی آی ای بسیار لف لف کردید اما جایگاه شما همان دشنام خانه ها بود و بس و مثل درنده های جنگلی هستریک گونه دشنام میدهید و بس ...

نادر

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

آقای نبیل مزاری،
به نظر شما به خاطر اینکه اناهیتأ یک زن است و سالخورده، نباید او را مسؤل آن همه جنایاتِ دانست، که حزب وطنفروشش (که در رأس آن این خانم قرار داشت) به حق هموطنان ما روا داشت.
این طرز تفکر شما خود نمونهء دیگری از مردسالاری روشنفکران افغانستان است. به این معنی که:
زن ها چون از جنس نظیف و ضعیف اند. نباید بار سنگین مسؤلیت ها را به دوش آنها بار کرد.
زن ها چون احساسی تر از مردان اند ،باید با مدارا با آنها برخورد کرد تا احساسات شان جریهه دار نشود.
زن ها اگر مادر اند، باید به پایش سجده زد، زیرا بهشت زیر پایش نهفته است.
زنان اگر پیرو سالخورده اند، باید به ایشان احترام گذاشت، ولو مرتکب صد ها نوع جنایت هم شده باشند. وغیره وغیره…..
به تعبیر دیگر: زنان، اطفال و بیماران روانی در یک صف قرار دارند و هیچ یک شان مسؤل اعمال شان نباید شناخته شوند. به اصطلاح عوام " معاف " اند.
به این گویند: مَکر نوین از مردسالار نوین.

اما اینکه شما بین دو جناح یک حزب تفاوت قایل اید و جناح پرچم را برائت میدهید، این مربوط به شماست. برای مردم افغانستان هردو جناح نوکران و دستنشانده شوروی بودند ومسؤل همه جنایات شان اند. باید جنایات شان را بپذیرند و از مردم این وطن معذرت بخواهند.

خ . نبیل مزاری
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

آقای نادر درود مرا پذیرا شوید . آقای ندا شامخ دریچه گفتمان درین بحث را به صلاحیت خویش بستند و من حقیر هم گستاخی نکرده و پاسخی برایشان نفرستادم و صلاح کار را در خاموشی دیدم . امروز دیدم که پیامی دارم از شما و پرسش هایی دارید که خاموشی نوع طرفه رفتن است . بدین انگیزه چند سطری را برایتان می نویسم و آرزو دارم باعث ملال خاطر تان نگردد . هدفم دفاع از کسی یا گروهی نیست ، بلکه میخواهم همیشه به واقعیت ها و حقیقت ها استناد داشته باشم نه به تبلیغ و اتهام بستن های دروغین . چندی پیش آقای سمندر جملۀ نوشته بودند که عینأ برایتان نفل میکنم :

نوشتن گناه نیست - اتهام بستن هم درست نیست !

آقای نادر ! نخست اتهام بستن جنایت به شخصی اسناد ، شواهد و پرونده های مکمل دادستانی میخواهد ، نه اینکه تنها با نوشتن چند سطری به خود این حق را قایل شویم و او را مسؤل صد در صد جنایاتی بدانیم که دیگران انجام داده اند . مثلآ استناد به کدام بینشی حقوقی میتوانیم جنایات آقای سروری را به خانم راتب زاد ببندیم بنام اینکه با هم عضو یک حزب بودند . حتی امروز که همان آقای سروری زندانی است کسی نتوانسته جنایات او را مستند به داده گاه ارایه بدارد . وقتی ما جنایات دیگران را دیدیم ، آقای سروری فرشته است را به اثبات رسانیدیم .

دوم ، شما شخصأ کدام سندی دارید گه گویای جنایاتی ضد بشری خانم راتب زاد باشد که با استناد بدان بتوان ایشانرا به دادگاه کشانید ؟ دروازه دادگاه های کابل و گاهاگ و زندان پلچرخی ، گوانتانامو ، بگرام و و و تا هنوز باز است و کسی شما را مانع نشده که اقامه دعوا نمائید . قصه های مفت و اتهام بستن های بی بنیاد گروهی و جناحی زیاد است و اگر شما را طرفیست ، سخنی با شما ندارم .

سوم ، مرد سالار کسی را گویند که به زنان حقی انسانی قایل نباشد و دیگر اینکه اگر مرد سالاری درین زمان به فرمودۀ شما پرنسیپ و اصول دفاع از زن شده باشد چی ضرورت به مکر دارد ؟ تا زمانیکه دادگاهی حکم متهمی خانم راتب زاد را اعلام نکرده است ، من حقیر مرد سالارم و از حق خانم راتب زاد مانند یک مادر و یک زن دفاع خواهم نمود با وجودیکه هیچ پیوند حزبی ، گروهی و قومی با ایشان ندارم و حتی تا حال ایشان را ندیده ام . این موضع گیری ام چی ضرورت به مکر دارد ؟ آقای شامخ بهتر از شما مرا درک نموده بودند که بدفاع از پرچمی ها برخواسته ام . بلی من به یک تعداد پرچمی ها مانند اصولی ترین و دانشمند ترین سیاستمداران تاریخ معاصر اوغانستان نگریسته ام شکی هم ندارم ، اینکه روند سیاست جهانی حکم دیگری کرد و گویا وطنفروشی امروز به گونۀ مدرن آن جامه عمل پوشید گناه از پرچمیان نیست . یگانه خیانت پرچمیان در مقابل مردم سرزمین شان همین است که سند اتحاد شان را با خلقی ها در ششم جدی امضا نمودند و خود را شریک دفتر سیاه جنایت خلقی ها نمودند .

امروز اعضای همان حزب گویا جنایت کار در پست های بلند دولتی کار و فعالیت میکنند ، پس چرا خاموشید ؟ وقتی حزبی جنایت کار باشد به عقیده شما تمام اعضای آن جنایت پیشه بوده اند ، آیا اصل داوری به همین استوار است که بعضی حزبی ها وزیر و وکیل باشند و قابل حرمت و احترام و دیگرانشان جنایت کار و متهم ؟ به اساس منطق شما یا همه جنایت کارند یا همه مبرا !

جالب اینجاست که همان مردم اوغانستان باز همان حزبی ها را وکیل و وزیر انتخاب میکنند و عکس های مرحوم داکتر نجیب را بشکل سمبولیک عقب شیشه موتر های خویش نصب می کنند . شما از کدام مردم نماینده گی دارید که خواهان محاکمۀ ایشانید اگر ریگی بکفش خود ندارید ؟!

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 20 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس