رفتن به محتوای اصلی
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

گوشی تلفون را برداشتم تا هشتادمین سالگرد تولد داکتر اناهیتا راتب زاد ابر زنی ازاستوای شجاعت، بانوی همیشه متعهد، نماد ی از استقامت، ِتندیسی از مقاومت برای آزادی و رهایی زنان مظلوم و محکوم را تبریک و شاد باش بگویم.

میخواستم به زنی تلیفون بزنم که در فراز و فرود راه مبارزه و پیکار بخاطرآزادی، بهروزی و سعادت زنان و در کل سعادت و بهروزی انسان و انسانیت قامت بر افراشت و با گامهای استوار و آهنین در شرایط بس دشوار اجتماعی ی با فراز و نشیب سخت سهمگین ؛ و برای یگانه عشق خودش که عشق به مردم و میهنش بود، به مبارزه برخاست؛ پُخته شد و چون پولاد آبدیده.
بیش از نیم قرن از زندگی پر بارو شیرین خود را وقف والاترین هدف انسانی یعنی اهتمام، تلاش و رشادت و مبارزه بخاطر سعادت انسان و انسانیت و به ویژه آزادی زن نمود. اما دریغا!! الآن چه شد؟؟؟

پیش ازینکه شمارهء تلفون را دایل کنم، تجسم چهرهء همیشه با متانت و استوار، با گیسوان درشتی که برف های سپید گذار از کوره راههای دشوار پویندگی و رزمندگی نور بر ظلمت، جدال حق با جباریت ؛ آن را پوشانیده، و نور امواج پر تلاطم چشمهای نافذ و همیشه پر عطوفت او مقابلم جان گرفت.
شمارهء تلفون ایشان را دایل کردم. بعد از درنگی آواز رسا و مثل همیشه استوار را ازپشت گوشی تلفون شنیدم :
– بلی... بفرمایید!!
این آواز رعشه ایرا از تار و پود وجود و گلبولهای خونم عبور داد.
گفتم:
– سلام مادر جان چه حال دارید؟
– سلام نوری جان بچیم، تو خودت خوب استی؟ صحت خودت حالا چطور است؟
– شما به سلامت باشید. من حالا خوب هستم. مادر جان! سالگرد هشتاد سالگی تانرا تبریک میگویم!
– ای وای جان مادر؛ چه تبریکی ای! در هشتاد سالگی تولدم چه میبینم؟ فامیل بزرگ ما از هم پاشیده شد. فامیل های ما توته توته و پارچه پارچه و فرار وطن شده اند... آه که چه درد آوراست! ...تشکر، تو جور باشی بچیم! صحتت خوب باشد!
– مادر جان ! من از طریق سایت ها خبر شدم که سالگرد هشتاد سالگی شماست. و آنچه بیشتر برایم جالب افتاد، نوشته ی خانم حبیبه افتخار بود.
– مه نفهمیدم؛، مه در جریان نیستم.
– میدانید خانمی بنام حبیبه افتخار نیز هشتادمین سالگرد تولد شما را تبریک گفته است که در رسانه های انترنتی بصورت بسیار وسیع و گسترده به دست نشر سپرده شده است.
– بچیم؛ ، خانم حبیبه افتخار چه نوشته ؟
– خانم حبیبه افتخار ضمن اینکه هشتادومین سالگرد تولد شما را تبریک گفته، تحفه ای برای شما هم داشته اند.
– جالب است. چطور؟
– هان...این خانم اینطور نوشته کرده که :
«همچنان اینجا خبر شدم که مادر اناهیتا راتبزاد به خیر هشتاد ساله شده اند . کاشکی میتوانستم از نزدیک زیارت شان کنم و هشتاد ساله گی این زن بزرگ قرن افغانستان را برایشان و خانواده شان تبریک بگویم.
تحفه هم لازم است و من تحفه ای از جان شیرین تر ندارم که برایشان تقدیم کنم . اول جان ناقابل مرا به حیث تحفه قبول فرمایند و باز یک جلد کتاب همسرم « گوهر اصیل آدمی » را که به تازه گی در هندوستان چاپ شده و درین کار او را فرزندان و عزیزان با درک و با درد و دانش بسیار مادر اناهیتا از هر لحاظ کمک کرده اند ؛ به حضور این زن بزرگ تاریخ افغانستان هدیه گویا تقدیم میدارم ».
جملاتی را که من برای مادر خواندم، ارچند من پیش ازان آنرا خوانده بودم؛ در شکل بسیار بسیط و ساده مینمود؛ اما آنقدر با پهنایی ژرف و عمیق بودند که دران حالت، وضع من را دگرگون ساخت. منکه در جریان خواندن آن، آهنگِ آوازم نیز دگرگون شده بود ؛ احساس کردم که همه درد های درونی ام نیرو گرفته ؛ به شور بلند آمده، متحرک شده اند و میخواهند یکسره از جا بیرون آمده و به غوغا بپردازند. بلی... همه ی این درد ها بلند آمدند و یکایک بدون آنکه بیرون شوند، در گلویم گره خورده و گیر ماندند.
احساس بغض گلو دیدگانم را به گذرگاهء اشک میکشاند. دریک لحظه ی کوتاه همه حوادث و رویدادهای فاجعه بار سه دهه ی اخیر کشور در برابر چشمانم تجسم یافته و گذشتند... و هم اینکه امروز من خود به دور از حوادث، ولی غرق دران، در دیار غربت بسر میبرم.. بلی، با آن همه سوز و فشار، آواز در گلویم خشکید. نتوانستم ادامه دهم.
بعد از درنگی بخود فشار آوردم تا چیزی بگویم. بخوبی میدانستم که دران طرف تلفون چه کسی گدازِ دردِ مرا آیینه وار لمس میدارد.
به سختی گفتم:
– میشنوید؟
ازان طرف نیز آوازی نشنیدم. گوشم به درد آمد. گوشی تلفون را بسیار بگوشم فشرده بودم.
بعد از درنگی شنیدم :
– نوری بچیم، جان مادر میشنوم...کاش، اینجا میبودی !
پنداشتم هجومِ اشک چشمان، روی خط میدود و صدایی از آنسو، خط دوش آن را میشکند:
– زنانِ سرزمینِ من، زنده و سر بلند باشند.
من سرا پا گوش بودم میشنیدم و یاد سالها و گردباد درد ها پرده های مغزم را درمینوشتند. او چه حالتی داشت؟
سکوت جانکاه بازهم در دو طرف خط تلفون مستولی گشت.. ولی این سکوت ؛ ترنم دردِ عشق و صفا را پیچیده در لایه های پرخاش و خشم، پژواک میداد.

از شورِ اشک و طوفانِ عاطفه احساس کردم که دل خونین و پراز درد زمانه ها، زمزمه ء غم و ماتم را سر داده و بلند و بلند به سرودن گرفته و فقط گویی همین لمحه به فرصتی دست یازیده است تا کوله بارغم و حسرت و اسف را از آنچه درهم غنوده دارد ، درهمین برهه ی زمان فرو فگند و خود را از فشار درد مکاران بیدرد، تهی سازد.
شنیدم که مادر بمن گفت: - مه میخاهم با خانمت گپ بزنم.
به خود آمدم.
خانمم نبود و من به او گفتم:
- او فعلا در خانه نیست. در فرصت مساعد برای شما زنگ خواهد زد.
دیدم که مادر بخاطر بهبود حالت من با استفاده از یک مهارت روانشناسانه خواسته تا به من آرامش خاطر بخشند.
و متعاقب آن پرسیدند:
-آن هموطنِ ناز، خانم حبیبه جان کجا زندگی میکنه؟
– در یکی از ولایات افغانستان . اما شرایط وطن دشوار شده . نسبت بیماری، حدود یکهفته است برای تداوی به هند رفته است.
– تو میتانی شماره ی تلفونش را برایم پیدا کنی؟ دلم بسیار میخواهه که همرایش گپ بزنم.
– بلی. قلم و کاغذ دارین؟
– بلی بگو که نوشته کنم!
من شماره ی تلفون را برایشان گفتم و ایشان نوشتند.
با استفاده از همان شیوهء آرام ساختن، پرسیدم:
– پیش از ینکه من تلفن کنم مصروف چه کاری بودید؟
– کتابی بود که میخواندم. کتاب هم دلگیر شد. تلویزیون میدیدم.
– کدام تلویزیونهاره زیاد ترمیبینید؟
– همی تلویزیون های افغانستانه.
– دیدن این تلویزیونها زیاد ناراحت کننده نیستند؟
– اینرا مه خوب میدانم . چکنم.. زندگی در غربت و بیوطنی .اگر ببینم نارام میشوم . اگر نبینم خود را نارامتر مییابم .
– خوب خوش شدم که صحت تان خوبست.
– مه هم خوش شدم که جانک تو هم جور است. تشکر بچیم از تلفونت. مه سر و رویت را میبوسم. به خانمت سلام من را بگو و روی خانمت و اولاد ها را از طرف من ببوس.
– زنده باشید مادر جان! من هم دستهایتان را میبوسم. خدا حافظ و روز تان خوش!
– پناهت به خدا!
و همانند همان لرزشِ صدا، گوشی را گذاشتم. زنی ازتارک تعهد و شرافت، در آنسوی خط سالگرد هشتاد سالگی اش را تنها اما با همه، تجلیل کرده بود.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

20 دیدگاه
baqi samandar

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

باقی سمندر
قوس سال ۱۳۹۰ خورشیدی
اول دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

بخش نخست

سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس?
سلام به آ قای سلیمان کبیر نوری
آقای سلیمان کبیر نوری
چند روزی از نګارش نخستین ای شما درمورد هشتادمین سالګرد تولد دوګتورس اناهیتا ناهید راتب زاد میګزرد ومن پرسشهایی را طی تبصره ای بروز هفتم قوس ۱۳۹۰ خورشیدی – برابر به ۲۸ نوامبر سال ۲۰۱۱ میلادی برای خانم اناهیتا راتب زاد وشما مطرح ګردانیدم ولی ازجانب شما تا همین لحظات ګوچګترین پاسخی در مورد پرسشها دریافت ننموده و نخوانده ام – من یکباردیګر در مورد دو تبصره ام در باره خانم اناهیتا راتب زاد که در کابل پرس منتشر شده اند – تاکید میدارم و اینک چند جمله ای خواهم نګاشت.
نامه سرګشاده شما را که در باره توصیه دکتور معالج تان نوشته بودید خوانده ام ومن همان زمان نامه ای برای شما نګاشته بودم ُ، تا هنوز بخاطر دارم و میکوشم بسیار فشرده بنویسم و در اینده های نه چندان دور که صحت شان همه جا نبه اعاده ګردد
– بازخواهم نوشت .
شما در تبصره خویش نګاشته اید که :
«چونانیکه عرض کرده بودم، فرمایشات جناب باقی سمندر شائیسته التفات بیشتر است و اینک عرایض در مورد:
جناب محترم باقی سمندر !
؛ ابداً امکان ندارد که افراد و شخصیت های حقیقی و حکمی جامعه ما یا دیگر جوامع مانند محصولات فابریکاتی یا حتی محصولات نجاران و صنعت گران همه یکدست باشند و ما همه را دربست رد یا تائید بداریم .
اینجاست که نیازمند تحقیق و تفحص و شناخت هر پدیده و هرشخصیت در اوضاع و احوال اجباری و اختیاری ایکه او قرار داشته و دارد ؛ میباشیم و این کار اساساً جز با دانش های ریاضیاتی در سطح عالی میسر نیست که تصور میکنم غفیری از نخبگان و مدعیان نخبه گی ما هم از آن بویی نمی برند.
این حکم پیش از همه ما را به گرفتن گریبان خودمان وامیدارد. نوشتن و اتهام زدن و محکوم کردن در دنیای مجازی ( انترنیت ) که زیاد اصول و انضباط و معیار و محک بر آن مرعی شده نمیتواند ؛ دشواری ندارد ولی اهل بودن و توانا بودن و مسئول بودن در قبال آن ؛ خیلی مشکل است »
آقای سلیمان کبیر نوری !
هرزمانیکه که دکتر معالج شما اجازه داد که اندکی وقت خود را به دنیای مجازی انترنیت اختصاص بدهید – انوقت برایم لطفن بنویسید که:درکجا انسانها را مانند محصولات تولیدی کارخانه نجاری یا فلزکاری یا قالب خشت پخته یا خام دیده ام ؟
کدام پرسش من از شما یا از خانم اناهیتا راتب زاد بخاطر اتهام زدن بوده است ؟
درمورد دانش ریاضیاتی از سطح عالی که چه سخن بګویم در سطح عادی وعامیانه هم
کدام ادعایی ریاضیاتی ندارم – اګر چند اثری از لودیګ وینګشتاین در باره منطق فلسفی خوانده باشم یا چند روزی با استادان ریاضی نشست وبرخاست داشته ام یا ګپ های ریاضی – فلسفی ای از صدیق افغان شنیده باشم – هیچ یک دلیلی نیست تا من ادعای ریاضیاتی داشته باشم واګر برای لحظه ای بپیذیرم که شما نګاشته اید « اینجاست که نیازمند تحقیق و تفحص و شناخت هر پدیده و هرشخصیت در اوضاع و احوال اجباری و اختیاری ایکه او قرار داشته و دارد ؛ میباشیم و این کار اساساً جز با دانش های ریاضیاتی در سطح عالی میسر نیست که تصور میکنم غفیری از نخبگان و مدعیان نخبه گی ما هم از آن بویی نمی برند »
پس زمانیکه نخبګان و مدعیان نتوانند درشناخت پدیده ها وشخصیت ها بویی ببرند – من صبر می نمایم تا نخبګان دیګری در سطح نبوغ ای بدنیا بیایند تا بتوانند شخصیت ها را برای ما مورد تجزیه وتحلیل قرار دهند – من در باره شناخت کتاب های ای از مارکس بنام فقر فلسفه – و از انګلس بنام انتی دورینګ و کتابی دیګری بنام دیالکتیک طبیعت یا از لنین بنام امپیریو کریتیسیسم ویک کتاب از پلخانف در باره نقش شخصیت در تاریخ وچند رساله فلسفی از ماو تسه تونګ و از دیګران را در عنفوان جوانی خوانده بودم و اینک شما در مورد شخصیتی سخن می رانید که نخبګان از شناختنش عاجزاند . البته انوقت ها که کتاب ها ی نامبرده را خوانده بودم هنوز چهل ساله نشده بودم و وقتی با تحلیل شما برخوردم که نوشته اید
«ما هرکدام در محیط و اجتماع خود از خانواده تا جهان محصور و محکومیم و در بهترین حالات تا سنین چهل سالگی هم نمیتوانیم به پای خود بیایستیم و آدمی شویم که خیر و شر خود و دیگران را درست تشخیص و مراعات نمائیم »
پس در اینصورت
این سخن را هم در همینجا می ګزاریم ومي پرسم که خانم اناهیتا اینک هشتاد ساله شده اما در سن کهولت قراردارند – پس انهاییکه از چهل ساله بیشتر عمر دارند و به سن کهولت هم نرسیده اند – بایست با پرسشهایی که مطرح نمودم – اګر مایل باشند یکبار بیاندیشند .
وقتی من درمسجد جامع درس میخواندم – در نصاب تعلیمی مسجد کتاب ای را میخواندیم بنام محمود نامه و محمود نامه چند بیت ای داشت که بخاطرم است وما کودکان میخواندیم که :
کریما ببخشا برحال ما
که هستیم اسیر کمند هوا
بازمیخواندیم که
بیست سال از عمر عزیزت ګذشت
مزاج تو از حال طفلی نګشت
اینک سرحد مزاج طفلی را چهل سال در اثر یک توافق بین همدیګر برای لحظه ای میګزاریم و برای دیګران که می پنداریم که هنوز چهل ساله نشده اند – کودکان را میکوییم که بخوانند
چهل سال از عمر عزیز ات ګذشت
مزاج تو از حال طفلی نګشت
و کوشش خواهیم کرد همه را تشویق نماییم تا در رشته ریاضی تخصص بیابند . اما یک حق را به مصری ها قایل می باشیم که اعداد از یک تا نه را میتوانستند بدانند و هندی ها توانستند صفر را کشف نمایند و اینک از یک- یک ملیارد واز یک یک تریلیون را میتوان با ګذاشتن چند صفر در طرف راست عدد چپ نوشت و بازهم اعداد یک تا نه کماکان جایګاه چپ را خواهند داشت .
اینکه امروز کودک دبستانی ای بما وشما از یک و صفر در سیستیم و شمار وکارګرد رایانه – کمپیوتر ونظام دیجیتالی و دیجی توس سخن بګوید – و با یک لپ تاب و بوسیله سیستم ایکسل مغلق ترین فورمولهای ریاضی را حل بنماید – این را نادیده ونا شنیده تلقی خواهیم کرد . ریاضی را برای ریاضی دان ها میګزارم و برمیګردم به نکات از تبصره شما .
شما درتبصره خویش نوشته ایدکه :
«بامن موافق خواهید بود که شوروی یا چند لیدر حزب دموکراتیک خلق چنان قدر قدرت نبوده اند و در عالم امکان نمی توانستند باشند که همه آنانی را که کم یا بیش زیرچتر آن قرار گرفته اند ؛ به یکسان شستشوی مغزی، روانی، اندیشه ای و اخلاقی کرده و به پرزه جات کور و فاقد اراده مبدل ساخته باشند . اگر چنین قدر قدرتی را به آنها نسبت دهیم چه دلیل دارد که به دیگر ها و به دشمنان و مخالفان آنها نسبت ندهیم ؟
وانگهی این قدرت قدرت ها ؛ چطور که برای حفظ و صیانت و بقای خود ؛ نیروی چندانی نداشتند و بالاخره همه دیر یا زود آسیب پذیرفته به مصایب عدیده و نابود کننده گرفتار آمدند که شما البته با لحن دیگر همه این حقایق را گفته امده اید »
این دلایل شما نمی توانند برهان قاطعی باشند که شستشوی مغزی ایدولوژیک در نظام شوروی موجود نبود یا مخالفین اش از این سیستم شست وشوی مغزی به دور اند – نګاهی به حال انتخار کنندګان بنماییم خواهیم دید که بدون استفاده وبکاربرد علم وبخشهای روان شناسی چکونه ممکن خواهد بود که فردی حاضر به کشتن خود ودیګران ګردد ؟
شما به ادامه سخنان خویش نوشته اید که «.
جناب سمندر گرامی که دوست دارید خود را «سرباز آزادی» بخوانید
تصوری که بنده نسبت به شما داشتم و هنوز دارم ؛ بالاتر از این بود و هست که شما همه این واقعیت های مبتلابه و آز مون شده جامعه ، منطقه و جهان ما را نادیده گرفته بدون تمیز و تفکیک حد اقلی؛همه ی یک بخش جامعه و انبوهی از برادران خود را به یک چوب برانید و ازآن گذشته رستمی خود را در برابر یک زن استثنایی این سرزمین که در هرحال مقام صخره آسای تاریخی دارد ؛ نشان دهید »
اقای سلیمان کبیر نوری عزیز !
من هیچګاه واقعیت ها رانادیده نګرفته ام ونخواهم ګرفت و این جز الفبای دیالکتیک است ـ من هیچګاه قصد ندارم که از چوب دربرابر هیچ فردی استفاده بنمایم چه رسد به اینکه برادران یا خواهرانم را به چوب برانم – بحث ومناقشه برای ګره ګشایی ها است وخواهد بود وبما کمک خواهد کرد تا ګره ها را باز تر سازیم در غیر ان دروازه های ګفت وشنودونوشت وخوان بسته خواهد شد و سرانجام هزاران ګفته ها نا ګفته خواهند ماند .
آری
من خودم را سرباز آزادی میدانم و سرم را فدای ازادی مینمایم و برای اینکه شما و خانم اناهیتا راتب زاد و همه موافقین ومخالفین شما بتوانند بنویسند من خود را جان فدای ازادی ګفتار و بیان و همه ازادی های فردی و اجتماعی میدانم و ارزدارم تا زنده باشم بتوانم برای آزادی از جانم بازهم مایه بګزارم .به آرزوی روزی که دګر اندیش ای بخاطر بیان اندیشه اش در پشت میله های زندان برده نشود – شکنجه نګردد و یا سر به نیست نشود و دوران تفتیش عقاید برای همیشه در فغانستان ودنیا به پایان برسد .
من هیچګاه خود را رستم نپنداشته ام و در برابر یک زن – که برای شما لقب استثنایی دارد – برخورد دور از عفت قلم نداشته ام ونخواهم داشت . شما میتوانید همه یاد داشتهایم را یکبار به زیر زره بین به نقد بکشید وهرجایی که از ان بویی توهین وتحقیر به انسانی را دیدید – آن بخش را نشانی نمایید تا من با خط وامضای خودم معذرت بخواهم و انتقاد از خود نمایم اما لطفن انچه را من نه نوشته ام به من نسبت ندهید

آنلاین : سخنی درباره اناهیتا راتب زاد با اقای سلیمان کبیر نوری

baqi samandar

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

باقی سمندر
قوس سال ۱۳۹۰ خورشیدی
اول دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

بخش دوم

سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس?
سلام به آ قای سلیمان کبیر نوری
آقای سلیمان کبیر نوری

من هیچګاه خود را رستم نپنداشته ام و در برابر یک زن – که برای شما لقب استثنایی دارد – برخورد دور از عفت قلم نداشته ام ونخواهم داشت . شما میتوانید همه یاد داشتهایم را یکبار به زیر زره بین به نقد بکشید وهرجایی که از ان بویی توهین وتحقیر به انسانی را دیدید – آن بخش را نشانی نمایید تا من با خط وامضای خودم معذرت بخواهم و انتقاد از خود نمایم اما لطفن انچه را من نه نوشته ام به من نسبت ندهید .
سوالهایم کماکان پا برجا اند وهیچ دلیلی نمی بینم تا سوالهایی دیګری را نیز مطرح ننمایم اقای سلیمان کبیر نوری !
شما نوشته اید :.
«مثلا‍ً آیا دکتوریس اناهیتا هیچ فرق و تمایزی با حفیظ الله امین ندارد ؛ با جنگ سالاران معلوم الحال چپ و راست ندارد . آیا هیچ چیزی دیگر غیر از خیانت (به تعبیر شما) گروهی و کتلوی و دنیا شمول بلاتفکیک و غیر قابل محاکمه و محاسبه انجام نداده است . فقط سیاه است و سیاه و سیاه و خلاص!!
باید به جای همه آنها که شما در تصور دارید و میفرمائید ؛ حساب پس دهد و جزا ببیند ؟؟؟ »
من با صراحت بار دیګر مینویسم که من درهمه جا از حزب نوشته ام نه از فرد – نه از زن ویا مرد – چون میدانم که فیصله های حزبی دسته جمعی بوده اند ومسولیت ها فردی و در همه فیصله ها خانم اناهیتا مانند سایر اعضای تصمیم ګیرنده دارای حق رای بوده است – موافق – مخالف یا ممتنع –
پس سخن از مقایسه با حفیظ الله امی را چرا مطرح مینمایید ؟
مګر من ننوشتم که رهبران حزبی شما بنام سفیر روان شدند و از خانم اناهیتا در زمره سفرا نام نبرده ام ؟
بنام وزیر معارف یاد نګرده ام ؟
درزمان بعد از تجاوز خونین شوروی از ششم جدی ۱۳۵۸ به بعد آیا خانم اناهیتا راتب زاد در حزب شما نقش ای داشته اند یا خیر ؟
ایا اقتداردومی بعد از ششم جدی سال ۱۳۵۸ خورشیدی خانم اناهیتای بعد از ششم جدی را با خانم اناهیتای سال ۱۳۵۷ یا ۱۳۵۲ یا ۱۳۴۴ یا سال ۱۳۴۰ متفاوت دیده میتوانید ؟
یکبار بخاطر بیاورید که دوشیزه ای بنام ناهید ساعد در جریان مظاهرات برضد تجاوزګران شوروی درکابل بخاک وخون کشیده شد یا وجیهه وباز از خود بپرسید که شما انوقت چه موضع وموقف داشتید وخانم اناهیتا راتب زاد در چه موقف وموقعیتی قرار داشتند – بعدن بار عاطفی و اخلاقی قضیه را تا که توانایی برایتان اجازه میدهد کم یا زیاد بسازید و در اخرین تحلیل امروز چه نوع برخورد دارید ؟
آیا ناهید ساعد بایست کشته میشد ؟
ایا مادرش بخال دختر جوانمرک اش سرشک تلخ وخونین میریخت ؟
ایا آقای هاشم ساعد مجبوربود که در تاریکی شب ناهید ساعد را در شهدای صالحین ببرد و تمام اعضای خانوده اش و دوستان شان اجازه نداشته باشند که در جنازه یا فاتحه شرکت نمایند و درپرتو چراغ موتر سایکل دخترش را به خاک بسپارد ؟
مګر شما ناهید ساعد را نمی شناختید ؟
مګر صدا و سیمایش را مردم کابل از تلویزیون ندیده و نشنیده بودند و اواز ګیرایش در ترانه های مکتب برای شما نا آشنا می باشد ؟
برای من ناهید ساعد استثنا است وبرای شما ناهید اناهیتا استثنا میباشد .
من بروز نهم ثورپارسال با سه تن از دوستانم به شهدای صالحین رفتم تا روی قبر ناهید ساعد ګل بګزارم ویادش را ګرامی بدارم وګل ګذاشتم و همان ناهید ساعد با ترانه هایش در تلویزیون در مقابل چشمانم تا حال جلوه ګر است . از سه تن از دوستانم – یکی جوانی بو د که وقتی ګلهارا روی قبر ناعید ساعد می ګزاشتیم وضع روحی اش صد بار از ما بد تر ګردید ایا میدانیدچرا ؟
پدر وکاکای آن جوان را حزب شما بخاطر دګر اندیشی از خانه برده بود وتا امروز نا پیدا میباشند و آن جوان درهمه شهدای صالحین می دیدید ومن نمیدانم که چه می اندیشید؟
تصورکرده میتوانید ؟
پدر وی استاد ریاضی وفزیک بودو وقتی بالای مقبره شاد روان غبار رفتیم تا ګل بګزاریم و درد دل نماییم سوالهایی در برابر تاریخ داشت و من میپرسم که شما تصور نمایید که در برابر مادرآن جوان قراردارید و جواب مادر وی را که موهای سرش سفید ګشته و چشم انتظار به دروازه دارد ګه روزی شوهرش با ایور اش برمیګردد ، چه می دهید ؟
از مقبره غبار بسوی مقبره محمودی رفتیم و بیاد دوره هفت وهشت شورا وسالها زندان ګفت وشنودی در شهدای صالحین داشتیم و بالای هر قبر اشناییکه رفتیم دردها کم تر نشدند تا اینکه مردی که همرای ما بود در قبرستانی ایستاد و بسیار ناراحت شده ومانند مار بخود پیچید و مقبره ای را نشانداد که از عالم شاه خان پادشاه بخا را بود و اعضای خانوده عالم شاه خان – پدروی در همان مقبره جز خانواده عالمشاه خان پادشاه بخارا مدفون ګردیده است . اینک خود حدیث مفصل بخوان که من با چند تن از استًثنا ها آشنا یم – عالم شاه خان و بخاراسمرقند و خیوه ومرو را روسهای شوروی اشغال کردند وانها از کشور وخانه شان رانده شدند همانطوریکه من وهزارانسان دیګر بعد از تجاوز شوروی به افغانستان از خانه وکاشانه خویش رانده شدیم واینک هزاران تن دیګر بهد از تجاوز امریکا و ناتو وشرکا از افغانستان رانده شده اند . خود حدیث مفصل را بخوان و هی نیازی به ریاضیات هم دیده نمیشود و بګزار تا دیګران ریاضت زاهدانه بکشند و با بار اخلاقی و احساسی سوالها را نا جواب پګزارند .
انهایی را که نام شان در زمان حاکمیت خانم استثنایی مد نظر شما یعنی دکتورس اناهیتا راتب زاد باخون رقم زده شده است – می شناسید ؟
چند هزارانسان بوده اند ؟
نام چند انسان را برایشما بنویسم ؟
ایا نام لطیف محمودی را شنیده بودید ؟
مګر قبری از وی وجود دارد ؟
زمانی که رادیو مربوط به حزب شما خبر مرګ وی را باخبر مرګ بشیر بهمن – یا مسجدی – یا نجیب یا یونس زریاب یا علم و یارانشان پخش نموده بود ، ایا میتوانید تصور نمایید که در خانه های ایشان چه خبر بود؟
ایا برایتان ګفته اندکه انها ها همه در زمان حاکمیتی کشته شده اند که خانم استثنایی مورد نظر شما در اریکه قدرت تکیه زده بود ؟
ایا ګریه ها و فریادهای مادر انها – خواهران وفرزندان انها را شنیده بودیدآیا امروز بعد از بیست سال واندی میتوانید
بګویید که خانم بشیر بهمن با دو کودک اش چه حال داشته اند و مادرش در چه حال بوده است ؟
مکر انها انسان نبودند – ونیستند ؟
مګر خانم بشیر بهمن مادر نبود ونیست ؟
مګر مادر بشیر بهمن مادر نبود ؟
من اګر صد ها نام را نمی نویسم هیچګاه به معنی فراموش کردن انها نیست ونخواهد بود .
ایا میتوانید برایم بنویسیدکه وقتی رادیوی حزب شما خبر کشته شدن مجید را پخش نمود – چه خوشی ای در کمیته مرکزی حزب شما و چه دردردوغمی برای مادر – خواهر و همسر وکودکان مجید رخ داده بود وچه کینه ونفرت در جامعه بخاطر کشته شدن انسانی که وی را عده ای مجید کلکانی می ګفتند بوجود آمده بود وتا هنوز هم هیچ کسی نګفته است که قبرش در کجا قرار دارد ؟
به نظر من مادر مجید خانم استثنایی ومادر استثنایی است که یکبار اعدام اعضای خانواده اش را درزمان هاشم خان دید و یکبار با ګودکان اش مجید و قیوم به قندهار تبعید شد و یک فرزند دلبند اش عبدالمجید را که باخون جګر پرورش داده بود حزب شما به اثر فیصله کمیته مرکزی به خاک وخون برابر ساخت و بار دیګرفرزند دیګرش یعنی عبداقیوم را جنایت کاران در پاکستان به خاک وخون برابر ساختند .
برای من میان استثنا تا استثنا فرق هایی وجود دارد و اینک شما بنویسید که ایا حزب شما و اعضای که با ریاضیات سروکار دارند – حاضر اند از جنایاتی که حزب شما مرتکب شده است – انتقاد نموده واز مردم افغانستان معذرت بخواهد یا خیر ؟
بخاط بیاور هزاران مادری ودختر وخواهری وبرادری راکه سالها در بشست میله های زندانهای خزب شما میرفتند تا پایواز باشند وهر روز چند انسان با چشمان ګریان دوباره می آمدند و از زندانی ها خبری نبود وهمه سر به نیست شده بودند .
برای من ګفته بودند که چند انسان عزیزم را در زندانهای آسیانه میانه برده اند و یا در سایبریا و میذدانید که من چند سال را در آسیای میانه و سایبریا برای بیدا نمودن نشانی از از لباس عزیزانم ګم ګرده ام .
میدانید ګل ګم کرده ام ګل . اما نه ازلباس شان را نشانی دارم ونه از قبرستان شان . ای میدان وطی میدان تا خارهای مغیلان درمرو و چارجوی ترکمنستان رفتم ونام مغیلان را شنیده بودم وبا چشمانم دیدم واګر ازاینکه چند سالی را به جستجوی عزیزانم در زندانهای اسیای میانه ګشت وګزار نموده ام – بنویسم – مثنوی هفتاد من کاغذ میګردد .
آری من سر باز آزادی میباشم و سرم را فدای ازادی مینمایم. به ازادی ګفتار و بیان ارج میګزارم و امیدوارم شما بنویسید که اګر پاسخ همه کشته شده ګان در پولیګون چرخی وسایرزندانهای حزب شما را کی خواهد داد ؟
ایا میتوانید جنایت را محکوم نمایید ؟
اګر میتوانید بفرمایید – قلم دارید وبنویسید وهیچ نیاز ی نیست تا رستم باشید یا سهراب ـ برای وجدان خود بنویسید و بخوانید و دوباره پاره نمایید وهیچ منتشر نسازید .
اینک من همان پرسش خود شما را از شما می پرسم :
«نه به صفت یک اندیشمند و دانشمند که طبعاً دیگران را به حقیقت و عدالت باید رهنمایی فرمائید ؛ بلکه به حیث یک مرد معمولی این سرزمین ؛ چگونه توانستید به همچو جایگاه اخلاقی و انسانی تنزل فرمائید ؟. من هنوز باور کرده نمی توانم و گمان میکنم از نام شما سوء استفاده و آنرا به چنین ننگی آلوده کرده اند . چرا که می باید سالها کار و افت و خیز، تجربه و مطالعه، اندوخته و دیدن به عالم و آدم شما را خیلی از یک پسر بچه کوچه بازاری فرا تر برده و حتی به پیر و مرشد پخته ای مبدل ساخته باشد!؟ «

آنلاین : سخنی درباره اناهیتا راتب زاد با اقای سلیمان کبیر نوری

ناشناس
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

با قی خان جویچه ایا پخوا "بایگان" تخلص میکردی یا نه ؟

ایا بر ضد غبار چیزی های میگفتی یا نه ؟

ایا طرفدار شاهی مشروطه بودی یا نه؟

ایا ... پیوندی با در بار و "محمد زو" داری یا نه ؟

ایا ماویست بودی یانه ؟

سه عقرب چطور با سیغانی و دیگر شعله یی ها هورا مورا میگفتی یا نه؟

ایا با کارمل بزرگ مقابل و جواب های دندان شکن از ان ابر مرد تاریخ گرفته بودی یا نه؟

نادر

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

آقای نبیل مزاری،
به جواب پیام تان همینقدر یاد آور میشوم که هیچ یک از جنایکاران ضد بشری با دستان خود شان حتی یک نفر را هم نکشته اند. حتی هیتلر یا ستالین شخصاّ آدم نکشته اند. اما نظر به معیار های تعین شده بین المللی بحیث جنایتکاران جنگی شناخته شده اند. زیرا تمام جنایات تحت رهبری و به امر اینها انجام داده شده. این امر در رابطه به رهبران حزب خلق و پرچم نیز صدق میکند و خانم اناهیتا در رده اول رهبری این حزب قرار داشت.

اگر با آنهم در رابطه با جنایات خلق و پرچم اسناد دقیق طلب دارید، لطفاّ به کمیسیون حقوق بشر افغانستان مراجعه فرمائید و از خانم سیما سمر بپرسید، که آنهمه دوسیه های را که در باره جنایکاران جنگی تهیه کرد، با هزاران نفر از قربانیان و بازماندگان جنایتکاران جنگی مصاحبه کرد و اسناد مستند از فرد فرد رهبران شما تهیه نمود، چرا این خانم تمام آن پرونده ها را عوض اینکه به مقامات دادگاه دنهاگ بسپارد، به امریکا تسلیم داد.
اما بازماندگان جنایات خلق و پرچم خوشبختانه هنوز زنده اند. پس لطفاّ یکبار سراغ این بازماندگان بروید. اگر آدرس مشخصی ندارید، فقط در کابل تصافاّ به یک درِ بکوبید، من یقین دارم، که در هر خانواده یکی ازین بازماندگان را خواهید یافت.
اینکه استدلال کرده اید، که اعضای این حزب منفور همین اکنون در حکومت کرزی دخیل اند. بلی این دال به بیگناهی اینها نیست که شما میخواهید ثابت کنید. بلکه دال به خصلت کثیف غلام منشی اینهاست، که فعلاّ بادار تبدیل کرده اند و خود را در خدمت غلام دیگری مانند کرزی قرار داده اند.
به امید روز حسابدهی!

baqi samandar

اناهیتا راتب هشتاد ساله شد اماچګونه

باقی سمندر
یازدهم قوس سال ۱۳۹۰ خورشیدی
دوم دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس?
سلام به اقایان نوری - حق بین و مزاری
خانم ها و اقایان در تارنمای کابل پرس
من امروز نیز تبصره ها یی را درمورد یاد داشتهایم که بخاطر پرسشهایی از اقای نوری پیرامون سالګرد هشتاد سالګی خانم اناهیتا راتب زاد منتشر شده بود بخوانش ګرفتم .
به نظرمن سه تبصره از اقایان سلیمان کبیر نوری – حق بین عزیزونبیل مزاری عزیز نیاز به بحث وفحث بیشتر و موشګافی دارد اما برخی دشنام های چند ګویا نویسنده ګمنام را هم بی جواب نخواهم ګزاشت تاسرانجام بدانند که امروزنه از موضع قدرت و دولت بلکه از موضع یک خواننده عادی مانند من ودیګران در کابل پرس درمورد مسایل بغرنج دیروزی وامروز وفردای افغانستان باهم دیګر جروبحث مینماییم – البته فرهنګ جروبحث را مد نظر ګرفتن خود فهم لازم از داشتن فرهنګ را می خواهد و این موضوعیست که بایست همه جانبه موشګافی ګردد .
نخست سخنی داشتم بازهم با اقای سلیمان کبیر نوری و اینک در طی چند جمله ای با آقای حق بین سخنی خواهم داشت .
سخنی با اقای حق بین !
حق بین عزیز !
شما میخواهید حق را ببینید ومن دوستی هشتاد ساله ای دارم بنام کاکا سردار . کاکا سردار همیشه وقتی سخنی میشنود که برایش درست جلوه مینماید – میکوید - حق و باز به صدای بلند میکوید که حق نام خداست . به اعتبار سخنان اهل تصوفی کشور فغان ستان - حق را دیدن - خدا را دیدن است و از خود بیرون شدن به حق رسیدن معنی میدهد . اینکه شما چګونه حق را می بینید – من کنجکاو نمی ګردم ولی میدانم که درجامعه بشری که بیشتر از هفت هزار ملیون انسان را احتوا مینماید- هر انسان از خود دارای حقی است وبایست باشد . یکی از حق ها یا حقوق همانا حق ازادی بیان وګفتار وعقیده ووجدان است . حق ای دیګر که از همه مهم تراست حق زندکی است و اشکال حقوق که من نمیخواهم بخاطر اطناب کلام در اینجا در موردتعریف حق از دیدګاه علم حقوق سخن بګویم و ګپ به درازا بکشد . هر چه فشرده تر میکوشم درمورد نبشته شما نظرم را بیان دارم تاخدای نخواسته چنین تلقی نګردد که ګویا نبشته شما برایم حایز جلوه نمی نماید – نه چنین نیست ونخواهد بود . به همین ترتیب سخنی خواهم داشت به مزاری عزیز . اینک شما را به خوانش ګرفتن دیدګاه ها دعوت مینمایم .
شما نګاشته ایدکه :
« درین شکی نیست که ارزیابی نقادانه از گذشته ،سازنده و رهنمون دهنده است.اما ای کاش بزرگوارانیکه سالها لاف مبارزه و صداقت به ایدیالوژی و ایدیال های اکثریت قاطع و محروم را میزدند گوشه عزلت نگزیده و در لاک گذاره فرو نمیرفتند »
اقای حق بین عزیز !
سخن من کماکان درمورد انتقاد از خود وانتقاد از دیګران به مثابه یک پرنسیب اصولی مطرح است و اګر اعضای رهبری وکادر ها و اعضای صفوف حزب دیروزی « دموکراتیک خلق » دراینمورد بیاندیشند وګذشته حزب شان را مورد انتقاد قرار بدهند ولو سخت ودردناک تمام شود – یقینن در برخورد اینده افغانستان میتوان روی تجارب خونین وغیر خونین شان حساب کرد و ان ها را جدی ګرفت در غیرآن بسیار مشکل خواهد بود تا با نیروهای انتقاد ناپذیر جروبحث را اغاز نمود یا ادامه داد .سخن درمورد ګذشته و جمع بندی تجارب ګذشته بخاطر کار بهتر امروز وفردا مطرح است و ګفته اند که ګذشته چراغ اینده است .
هزاران عضو« حزب وطن » در مورد ګذشته شان هزاران برخورد دارند و این خود دلیلی دیګری بر انشعابات و پراکنده ګی ها ی حزب دیروزی شما ګردیده است.
فکر مینمایید که ارزیابی ګذشته کار بسیار دشواری است وخواهد بود ؟
شما نګاشته ایدکه :
« با اینکه مخالف تشکلی که ما قبلا در ان فعالیت داشتیم هستید ولی بعید میدانم که مخالف بنیاد فکری این تشکل باشید »
من با صراحت یک بار دیګر مینویسم که اعضای حزب ایکه شما دیروز یک تن از فعالین آن بودید – برای من نه به خاطری که خود را« مارکسیست – لنیینست » ګفته بودند یا« حزب پیشاهنګ طبقه کارګر» یا حزب « دموکراتیک خلق یا حزب وطن » از جانب من هیچګاه از زاویه انتی کمونیستی – انتی دموکراتیک مورد نقد قرار نداشته اند و ندارند- چه من هیچګاه انتی کمونیست – یا انتی دموکرات نبوده ام ونیستم و این خط فاصل من با بسا از افراد وګروه ها بود واست وخواهد بود .همچنان من هیچګاه با برداشتهای رسمی وغیر رسمی حزب شما از دیدګاه های کارل مارکس یا لنین یا حزب کمونیست شوروی موافق نبوده ام و دیدګاه های انتقادی دراین موارد داشتم ودارم . من در تیوری درمورد تجدید نظر طلبی در افکار مارکس و یا فرصت طلبی ها و شیوه های رنګارنګ حزب برسر اقتدار شوروی دیروزه زیاد خوانده بودم و میدانستم که رهبری شوروی بنام مارکسیسم – لنینیسم برضد اموزش انها ګامهای برداشته بود و راهی که میرفت دیدیم که به کجا منتج شد .
برخوردهای من از اغاز فعالیت حزب دیروزی شما تا حال درمورد چګونګی برخورد با فیودالیسم – دولت – سلطنت – استعمار – نووکهن و ارتجاع افغانستان ومنطقه وروابط بین المللی و نیروهای سیاسی داخل افغانستان ومنطقه مورد کنګاش قرار داشته است و بازهم دراینموارد میتوان مشخص تر سخن ګفت .

البته میتوانیم این موضوع را به بحث بګیریم اما اینکه شما نوشته اید :
«. برای من اهمیت ندارد که گلبدین و یا طالبان از چه راهی میخواهند به حاکمیت دست بیابند. مهم همانست که هر دو میخواهند وطن را به آی اس آی در گرو بگذارند »
من یکبار دیګر به صراحت مینویسم که :
من تا جایی که توان داشته باشم برضد به قدرت رسیدن ګلبدین وحزب اسلامی نام برده و طالبان خواهم بود زیرا آنها نتنها افغانستان را به آی اس ای وا ګذارمیشوند بلکه کماکان با سی ای ای و ام ای شش ارتباط وسیع دارند و افغانستان را بازهم بیشتر از حالا به قهقرا میکشانند – من تلاشهایم را دراین مورد در سطح ملی وبین المللی ادامه خواهم داد تا افغانستان هیچکاه صوبه پنجم اسلام آباد نګردد و همزمان پایګاه نظامی ایالات متحده امریکا نګردیده وبه مثابه یک افغانستان بیطرف وغیروابسته از طرف همه کشورهای منطقه و جهانی به رسمیت شناخته شود . این راه دور ودرازی است ومن تلاشهایم را کماکان ادامه خواهم داد .
شما در تبصره ای خویش نګاشته ایدکه :
« .با اتکا به همین ادعا شما موضع چپی های غیر حزب وطن را در بحبوهه وقایع و جریانات حاکمیت حزب وطن چگونه ارزیابی میکنید؟ »
فشرده ای نظر من چنین است :
من در اساس مخالف تفکر چپ نیستم ونبوده ام اماداشتن تعریف ها ازچپ متفاوت است .
من فکر مینمایم که دراینجا در مورد ګذشته سخن میګوییم واین ګذشته را موردنقد قراردادن به معنی ګذشته ګرایی بایست تلقی نګردد .
در اینجا سخن درمورد اګر ومګر ها مطرح است ـ تاکید مینمایم که سخن درمورد اګرو مګر ها مطرح است .یعنی اګر چنان میشد وچنان نمیشد – سخن میګوییم .
همینطور با برخورد های اګر ومګر مینویسم که حزب دیروزی شما میتوانست حتی در ماه عقرب سال ۱۳۴۴ مانع استعفای دکتر یوسف ګردد یا مانع استعفاهای صدر اعظم های دیګر در حکومت ها و سرانجام مانع کودتای ۲۶ سرطان ګردد و هیچګاه کودتای ۷ ثور به وقوع نمی پیوست ولی کجا بود دید دور اندیشانه ؟کجا بود درک ملی – دموکراتیک ؟
اګر دید ګاهایشان درمورد مسایل ملی متمرکز میبود و اګر تابع افکار رهبری ماسکو نمیبودند – اګر روابط نزدیک با سردار داود نمیداشتند و اګر رفت وامد های در سفارت شوروی نمیداشتند و بسیار اګر های دیګر واګر اعضا وکادرهای فعال وانتقادی میداشتند تا مواضع شان را به نقد بی رحمانه می کشیدند و اکر رهبری کادرهای واعضای دارای افکار و ابتکار مستقل را تربیت مینمودند – امروز درچنین حالی قرارنمی داشتند وبسیار اګر های دیګر.
اګرمبارزه ملی – دموکراتیک به مثابه خط ومشی حزب دیروزی که مد نظر است مطرح میبود وروز بروز تسلط وحاکمیت سلطنت کمرنګ تر میګردید وفضای اختناق واستبداد می شکست و نیروهای تولیدی به اګاهی لازم در جریان مبارزه سالم ملی دموکراتیک میرسید و اګر رهبری دیروزی حزب شما می پزیرفت که شوروی دیروزه شوروی سوسیالیستی نیست ودولتیست سرمایه داری انحصاری و از مدتها پیش به انقلاب اکتوبر پشت وخیانت نموده است – وبسیار اګر های دیګر امروز در چنین حالتی قرار نمیداشت و جامعه افغانستان نیز بخاک وخون برابر نمیشد و اګر مګر های دیګر.
مګربرخی از اعضای مطرح حزب« دموکراتیک خلق » بشمول متخصصین کا – کی ب برخورد های درون حزبی را به نفع کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ با کشتن وترور نمودن میراکبر خیبر سوق ندادند ؟
اګر در فردای ګودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ خورشیدی حزب دموکراتیک « خلق» که عملن منشعب بود ویک بخش نظامی اش به قدرت رسانیده شده بود – برخورد دور اندیشانه میداشت – میتوانست ازصد ها جنایت ای که مرتکب ګردید جلوګیری نماید. بازهم سخن درمورد اګر ومګر ها مطرح است .
مګرخلیل زمر را به زندان نکشانیدند وده سال در پشت میله ها ی زندان نه نشاندند ؟
از اینرو بازهم درمورد اګر ومګر ګپ میزنیم ومن براین باورم که اګر دراغاز کودتای هفت ثور ۱۳۵۷ رهبری حزب شما توانایی مانوور ها را می داشت و به منافع ملی – دموکراتیک افغانستان و بی طرف بودن ونقش مستقل بودن افغانستا ن می اندیشید – ممکن عمق فاجعه مانند امروز نمیبود و صف بندی های دیګری در افغانستان ومنطقه بوجود می امد و حتی امکان داشت که شوروی دیروزه هم به مثابه یک قدرت بین المللی از هم فرونپاشد و خلای بزرګ قدرت سیاسی – نظامی در منطقه بوجود نیاید و راه های پیشروی برای ناتو هر چه بیشتر باز تر نګردد وجنګ سرد در افغانستان به شکل ګرم وخونین به قیمت خون ملیونها انسان ونابود شدن هزاران داشته های مادی ومعنوی افغانستان نیانجامد و جنګ های نیابتی به پیش برده نشود وراه برای
تکامل منطقی جامعه هموار ترګردد اما بازهم مینویسم که اینها همه در مورد اګر ومګر ها است ومهم اینست که اینک چه میتوان کرد و چه نباید کرد ؟

من باز مینویسم که اګرحزب « دموکراتیک خلق و بعدن مسمی به وطن » برخورد دور اندیشانه میداشت – از بسیاری خونریزی ها میتوانست جلوګیری وپیش ګیری نماید اما چنان نشد ونبود- برخوردهای درون حزبی وتعرض به سه نیروی که بالقوه مخالف خوانده شده بودند و بالفعل درسطح مخالفت اقدام نکرده بودند اوضاع را روز بروز متشنج ترساخت و زندانها پر از مخالفین و جبهات مسلحانه یکی پی دیګری به شکل خود بخودی بوجود امد وبرضد دولت کودتای هفت ثور ګسترده ترګردید تا اینکه سی اي ای و اي اس اي با تبانی همدیګر قصد ګردند پای شوروی رانیز در قضیه افغانستان محکم تر بکشانند و تا اینکه ګویا سرحدات جنوبی شوروی به خطر مواجه شد و موضوع جنګ سرد به جنګ نیابتی میان پاکت شوروی و ناتو تبدیل شد و یکی بنام انترناسیونالیسم پرولتری افغانستان را بخاک وخون کشید و دیګری بنام دفاع از دنیای ازاد و مردم افغانستان به حمام خون کشانیده شدند و خسارات انسانی ای بوجود امد که هرګز تلافی نخواهد شد و خسارات مادی و معنوی بوجود امد که شیرازه جامعه را پاشان ساخت و سرانجام دیدیم که اعضای حزب وطن به ګروه های قومی ټجزیه شده و تمام اسلحه وجبهه خانه ها در کابل متمرکز ګردید و اعضای حزب وطن و اعضای احزاب هفتګانه وهشت ګانه اینبار به نیابت کشورهای خرد وبزرک منطقه کابل را به تل خاکستر تبدیل ساختند و زمینه را برای طالبان و لشکر بابر برابرساخته و اینګ از دهسال به اینسو افغانستان زیر پآی بم های ایالات متحده و ناتو و چهل وچهار کشور دیګر بنام مداخله انسانی و بشردوستانه به خاک وخون کشانیده میشود – دیروز سرحدات جنوبی شوروی در خطر بود امروز منافع امریکا وانګلیس وشرکا در خطر است! طالبان وګروه های حقانی و ګلبدین با ای اس ای واستخبارات منطقه وجهانی در تنور داغ افغانستان هریک روزی فردا های خود را می پزند .
اګر نیروهایی که خود رامترقی میدانند وبازهم حاضر نباشند تا دیروز خود را بیرحمانه به نقد بګشند – راه برای ګلبیدین حکمتیار وطالبان صاف ترخواهد ګردید وبازهم ګروه های قومی و تباری به جنګ ها وکشتار ها ادامه خواهد داد.
بخاطر اینکه حوصله خوانندګان بسر نرسد در همین جا بسنده مینمایم.

آنلاین : اناهیتا راتب هشتاد ساله شد اماچګونه

سلیمان کبیر نوری
شاد باش هشتاد سالگی

سلیمان کبیر نوری
سوم دسامبر 2011

با درود ها و احترامات به خوانندگان محترم کابل پرس? !

با سلام و سپاس به دوست عزیز جناب باقی سمندر!

کشف های بزرگ غالباً از اتفاقات و رویداد های کوچک به دست آمده اند . اینگونه من سعادتمندم که یک نوشته ناچیز احساسی و عاطفی ام ؛ موجب کشف عظیمی شد .
کشف راز سر درگمی های یک ترفند وخیم که برای نابود کردن توانایی عقل، حساب و کتاب در سرزمین ما و سرزمین های مشابه و اصلاً در تمام دنیا به کار می رود . اینکه جناب محترم باقی سمندر موجب شدند ؛ این ترفند با تمامی طول و عرض و ارتفاع از پرده بیرون افتد، طبعاً سزاوار سپاسگذاری است . و این نیز اکیداً یاد داشتنی است که محترم باقی سمندر شخصاً به وجود آورنده این ترفند نیستند. این ترفند بزرگ جنگ روانی در مقیاس جهانی است و جهت طراحی و عملیاتی کردن آن میلیارد ها دالر پول و ثروت و نبوغ سیاه هزاران متخصص جنگ روانی صرف شده است .

ظاهراً جناب محترم سمندر عرایض مرا در مورد اینکه زبان طبیعت و تاریخ زبان ریاضیات است ؛ تحویل نگرفته و حتی به گونه ای آنرا مسخره کرده فرموده اند که «ریاضی را برای ریاضی دان ها میګزارم.»..!
اتفاقاً درست همینجاست که مسئاله سر باز میکند . من نه تنها ریاضیات بلکه ریاضیات عالی گفته ام . میتوان به جای ریاضیات عالی «معادلات» گفت. حالا ببینیم ما میتوانیم و باید در مسایل مورد بحث معادلات را مدنظر گرفته احترام و رعایت کنیم یا خیر !

وقتی نگارش ها و پرسش های محترم باقی سمندر را سراپا بخوانید ؛ در می یابید که تنها «معادلات» است که در آنها ازنظر انداخته میشود و در عوض محاسبه یا ریاضی ؛ فقط به تحریک های احساسی و روانی و عاطفی اتکا میگردد. اینهم تا جاییکه گویا در تمام عالم و در تمام تاریخ تنها این حزب دموکراتیک خلق افغانستان و در بالا عمدتاً و اصلاً دکتور اناهیتا بوده که چار صباحی حکومت کرده و درین حکومت فقط و فقط درین دوره جنایت و کشت و کشتار صورت گرفته است .

اینکه اوضاع جنگی بوده و جنگ فتنه گرانه و همه جانبه و تحمیلی ؛
اینکه کسان به «اسباب و عللی» در اطراف جبهات جنگ ؛ قرار میگرفته تلف یا قربانی میشده اند ؛
اینکه اینجا جریانات سونامی آسای « جنگ سرد » جهانی و متمرکزگشتن بیرحمانه آن بر سرکشور ما در میان بوده ؛
اینکه آی ایس آی و نظامیان پاکستانی ، اجیران جنگی مائوئیزم چین ، امپریالیزم امریکا و غرب و ارتجاع وحشی عرب با صرف میلیارد ها دالر و کاربرد تمامی شیوه ها و دسایس و تفتین ها و تحریک ها ... معرکه ها را خلق میکرده اند ؛ (لطفاً لا اقل اعترافات دگرول محمد یوسف افسر آی ایس آی را در کتاب « تلک خرس..» مروری فرمائید!)
اینکه اساساً اینجا «بازی شیطانی» ( به کتاب رابرت درایفوس به همین نام در سایت آریایی مراجعه نمائید) امپریالیستی با تمام قوت و اثر مندی آن صورت میگرفته ؛
وده ها بخش دیگر معادله ؛ به شمول اینکه « ستون پنجم » نیروی محارب در درون حزب و حاکمیت جوان و نوپا با قوت سرسام آور وجود داشته و حتی همین ستون پنجم منجمله به قومانده و پیشوایی حفیظ الله امین ؛ مجموعاً کشور را به ماجرا های غیرمترقبه و آشوب ها کشانده و شانس «خدا دادی» برای دشمن متحارب فراهم آورده است ؛
قطعاً و عمداً نادیده گرفته میشود و بعد هم فرمایش که «ریاضیات را به ریاضی دانها بگذاریم» !
ولی خیال نکنید تمام ترفند همین قدر است !
مجموعهء تاریخ سیاسی بشر دارای «معادلات» میباشد و تمامی این معادلات است که درین ترفند جنگ روانی ؛ «به ریاضی دانان گذاشته میشود!!!» . در نتیجه چنین القا میگردد که فقط و فقط حزبی به نام دموکراتیک خلق و حاکمیتی تحت قیادت آن و در بالا بالای آن دکتور اناهیتا ؛ در کون و مکان وجود داشته و جنایت و خیانت کرده باقی همه تاریخ و همه عالم گل و گلزار بوده و معصومیت و قدسیت فرشتگان و ملکوت را داشته است !!!
مثلاً گویا در حاکمیت های ناشی از انقلاب کبیر فرانسه ؛ انقلاب چین ؛ انقلاب امریکا ، انقلابات ایران ، کوبا ، ویتنام و ...حاکمیت های ناشی از کسب استقلال در تمام آسیا ، افریقا و امریکای لاتین .. گویا بینی هیچ بیگناه و باگناهی خون نشده و گورستانی موجود نگردیده که امثال جناب سمندر بر آنها اشک بریزد و گل بگذارد !

همینطور حاکمیت ها در سراسر تاریخ افغانستان و هر کشور دیگری که مایلید ؛ مدنظر گرفته شود ؛
حاکمیت ها در خلافت های اسلامی از ترک های عثمانی گرفته تا خلفای عرب عباسی و اموی تا خلفای راشیدین ، تا دوران مشعشع شیخین و نهایتاً تا خود دوران حضرت محمد پیامبر بزرگ اسلام در مدینه (چه در جریان غزوات و سریه های متعدد که تواریخ اسلامی معتبر ثبت کرده است و چه به گونه های دیگر !)
حالا از اینکه در پشت شهکار ها و عجایب بشری که امروز تمام بشریت به آنها فخر میکند ؛ همانند دیوار چین ؛ اهرام مصر وغیره چه مرگ و میر و ظلم و جنایت و فقر و فلاکت و برده گی.. خوابیده نمی گوئیم . فجایع و جنایات عالم شمول غایله های چون جهانتازی های اسکندر و چنگیز و آتیلا و بربر را از حساب می اندازیم ؛ حاکمیت های مقدس کلیسائیان قرون وسطا و پیش و پس از آن را استثنا قرار میدهیم !
آیا قابل حساب و داوری نیست که در محاکمات مشعشع نورنبرگ از هزاران رهبر و افسر و قوماندان فاشیست های نازی که در جنگ دوم جهانی حدود 50 میلیون انسان را با انواع باورنکردنی شکنجه ها قتال کرده یا درکوره های آدمسوزی زنده زنده خاکستر نمودند و حدود ربع آبادی ها و ثروت ها و محصولات رنج و نبوغ بشریت در ساحه را نابود ساختند ؛ رویهمرفته چند تن محکوم شناخته شدند و دیگران طبعاً در حالت بری الذمه قرار گرفتند . به واقع نیز حتی در کادر رهبری ارشد فاشیست ها نیز آدم هایی بودند که در موقعیت خود برضد جنگ و فاشیزم می تپیدند و حتی درین راه سر و جان خود را می باختند!
رویهمرفته در تمام تاریخ سیاسی بشر موردی را نمی یابیم که در حاکمیتی آنهم تحت شرایط اضطرار و حالات جنگی ؛ اصلاً آدم کشته نشده باشد ؛ چنانکه این ترفند شیطانی جنگ روانی که آقا سمندر غالباً نا آگاهانه و به سایقه عواطف و احساسات محض خویش اسیر آنند ؛ القا میکند و افاده میدارد .
اگر این ترفند را اندکی تعمیم دهیم چنین میشود که تمام آنانی که سیاست و کار سیاسی میکنند و در قدرت سیاسی قرار میگیرند ؛ به شمول پیامبران ؛ جنایتکار و محکوم اند ؛ لذا باید اصلاً سیاست و دولت را از روی زمین برداشت و خلاص !

چنین چیزی فقط منحیث آرمان و اوتوپیا میتواند و باید وجود داشته باشد ولی در حالات کنونی و آینده قابل پیشبینی بشر امکان و مصداق و موجودیت ندارد . شاید اگر بخت یاری کند و جناب باقی سمندر که انشاءالله « باقی» اند ؛ حکومتی تشکیل و الگوی آنرا به دنیا نشان دهند ! حتی فرستاده گان خدا هم که تاکنون نتوانسته اند ؛ اینچنین الگویی به دست دهند !؟
چنین است ریاضیات و ریاضیات عالی و معادلات مجبره تاریخ بشر که هیچ کس به هیچ بهانه ای حق و صلاحیت ندارد آنرا محضاً به چند به اصطلاح ریاضی دان خشکه مقدس واگذارد!
در نتیجه اینجانب و هر آدم عاقل و با محاسبه، سنجش، قیاس و میزان ...؛ دیگر از پرداختن به سفسطه های عوامفریبانه ضد ریاضیات و ریاضیات عالی و معادلات مجبره تاریخ و دنیای موجود و واقعی ؛ ولو هر قدر اشک تمساح هم داشته باشد ؛ معذوریم !

سلیمان کبیر نوری

دونتور جهش

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

دانشمند گرامی محترم نوری صاحب
با تقدیم سلام و احترامات آرزومندم با صحت و عافیت باشید
مقاله پر محتوای شما را جهت عرض تبریکات و شاد باشها برای دوکتور صاحب خواندم که البته نمیانگر باور کامل تان به مقام والای زن ( مادر ) از نظر انسانی ،اسلامی و افغانی می باشد ودرس بزرگی به تنگ نظران ایکه حتی گذشت سالهای متمادی نتونسته ایشان را از تحجر فکری نجات بدهد است، بعضی ها مضحکا نه وبا وقاحت
بنا به عقده های که دارند موضوعات خصوصی و شخصی را به سیاست می کشانند از بعضی تبصره ها معلوم می شود که بعضی هموطنان ما وقت گران بهای خود و خواننده گان محترم را در اطراف کلماتی ضایع می کنندکه سالها قبل از صفحه نوشته های سیاسی بدور انداخته شده اند.
اگر وقایع تاریخی وطن را در چهل سال اخیر از نظر بگذرانیم دیده مشود که تمام گروه های سیاسی چه چپ چه راست و مذهبی ترقی وطن را سر لوحه اعمال خود قرار دادند اما برای نیل به آن راه های متفاوت را انتخاب نمودند بعضی از رهبران احزاب بر خلاف پرنسیپ اساسی احزاب در فیصله ها یکه تاز و انفرادی عمل نمودند ومرتکب اشتباهات مرگبار گردیدند (هنوز هم درس نگرفته اند و این وضع ادامه دارد ) که تنها آنها بطور انفرادی مسئول اعمال خود اند و ممکن روزی جواب گو خواهند بود و از اینرو عادلانه نخواهد بود اگ ما همه را صرف نظر از انکه به تنظیم ها منصوب اند، راستی اند یا چپی با یک برس رنگ کرده بد گوئی نمایم ، حتی در مورد رهبران تنظیم ها واحزاب نیز باید گفت که آنها از روی شوق و هوس مرتکب آنهمه اشتباهات نه شده اند بلکه یک سلسله عوامل نا گزیر داخلی و خارجی در عمل کرد شان نیزموثر بوده که نه باید از نظر دور داشت.
از بعضی تبصره ها معلوم می شود که بعضی از مبصرین با وجود آشوب سیاسی چهل سال اخیر مفهوم مقوله سیاسی اقتصادی امپریالیزم رادرست درک نکرده و به هموطنان پناه گزین خود اتهام می بندند که نزد امپریالیزم آمده اند که این کاملا یک ادعای عامیانه است و توقع نمی رود که سخن کدام اکادمیک باشد.
خرسندم که بعد از این ضرورت نداریم تا آمپریالزم را برای عوام الناس با کلمات و جملات اکادمیک تشریح کنیم وقایع اخیر اروپا و امریکا جنبش 1% و 99% تعریف بسیار ساده و عام فهم را بدست داد امپریالیزم یعنی 1% .
بناا کسانیکه 1% را تقبح میکرد ند نزد آمپریالیزم نه بلکه بنا بر مجبوریت نزد 99% یعنی مردم امده اند و از کمک های ملل متحد واز مزایای قونین ایکه 99% در طول 300 سال مبارزه بدست آورده اند استفاده می کنند.
امروز مردم یعنی 99% در سراسر جهان از آمپریالیزم یا 1% نفرت دارند حتی آغای احمدی نژاد هر روز آنرا می کوبد. و ما همه با شما و همه مردم سیاره ما شامل 99% هستیم .
بیائید تیشه به ریشه خود نزنیم و از همه سخنان ، مشاجره ها و بحث های بیهوده صرف نظر کرده وقایع گذشته را به تعویق اندازیم همدیگر را به آغوش گرفته ببوسیم زیرا وطن مشترک ما در لب پرتگاه است بیائید در راه مبارزه با آمپریالیزم دست بهم داده و در نیل به دو ستراتیژی حیاتی یعنی دفع و طرد نیرو های مسلح امپریالستی و استعماری و ایجاد حکومت غمخوار مردم اشتراک مساعی نمائیم .و من الله توفیق

دوکتور جهش

آنلاین : شادباش هشتاد سالگی....

بیخدا
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

جناب دوکتور جهش، فکر نمیکنید شما و دوستان چپی تان با این شعار های عجیب و غریب امپریالیسم از قافله ی زمان عقب مانده اید؟ امپریالیسم به معنی واقعی آن دیریست وجود ندارد!! اینکه اعجوبه ی زمان احمدی نژاد از امپریالیسم سخن میگوید بیشتر مصرف داخلی دارد!

شادگل کوندی زوی
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

سلام و صد سلام بدوستان و بدشمنان و به همگی خانندا که نوشتای مه بیسواده میخانن خصوصن به اغای جهش .

آغای جهش ؛ مه میگوم که شما بسیار کم ده کابل پرس? میاین و از گپ های کلان کلان اصلن خبر ندارین که ما شکر ایتو دانشمندا داریم که دان تان از فلسفه واقعی شان واز بانه . ازی گپ کلان خبر ندارین که فعلن امپریالیزم بیچاره ده مانای واقعیش دیگه وجود نداره او اصلی و واقعیشه مردوم خوردن و شوپ کدن ومن الله التوفیق . همی دانشمند ما لالا بی خدا خو راست میگه که قتی رفیقای حزمی تان یک رنگ شوعار های عجیب و غریب داده میرین و نمی فامین که ده کابل پرس همگی از اصل گپ خبر دار شده گیستن که امپریالیزم بیچاره دیگه وجود خارجی نداره همو رنگی که توبه نوذن بالله خدا وجود نداره . ما مردومه ده ای گپ هم رگ ما زده که شما حزمی ها باز میخاین خوده نمایان کده و ما مردومه سر گنسک کونین . حالی دیگه انشالله امپریالیزم هم ده مانای واقعیش نیس و شوروی هم ده مانای غیر واقعیش و ما ماندیم و بیخدا جان و چند نفر فیلسوف دیگه که راست راست کولی گپاره ده ما ایتو بخیه و پس دوزی کده نمشته میکنن که چار ترک سر ما ترقس کده واز میشه و خام کوک نپوشیده ده جان ما فیکس میایه .

شما تا هنوز خبر ندارین که احمدی نژاد یک عجوبه اس و ای شعار هایی ره که بر ضد امپریالیزم و سهیونیزم میته صرف مصرف داخلی داره . ده خارجی ها خصوصن ده ما افغانها هیچ تاثیر نداره بخاطریکه ما خبر دار شدیم که همی امپریالیزم و سهیونیزم واقعی ده سابقا اگه بوده بوده فعلن ده مانای واقعیش وجود نداره . همی ایرانی های کودن هم نمی فامن که یک عجوبه ده کشور شان حکومت میکنه و پیسای شانه ده ای بته و ده او بته که مردومه قناعت بتن که از امپریالیزم بگوریزن .هه هه ازی گپ خبر ندارن که وقتای وقت ما مردوم خبر استیم که دیگه امپریالیزم ده مانای واقعیش وجود نداره .

مه میگوم بیشک بی خدا جان ؛ اگه شما نمی بودین ما از کجا ازی گپای کلان خبر می شدیم که دیگه امپریالیزم ده مانای واقعیش وجود نداره و مه میگوم بی خدای بی خدایان باشید و بگفته همی کمونیستانی که شوعار های عجیب و غریب میتن ــــــــــــــــــ هــــــــــــــــــــورا .

بیخدا
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

بغض و کینه ی دوست جن گرا از چیزی دیگر است. البته کسی که به جن باورمند باشد، هتما سخنان بالایی من برای او مسخره است. یا کسی که باور دارد محمد پیقنبر اسلام سوار الاغ (ایسپوتنیک اسلامی) شد، و رفت به عرش، و با الله دیدار کرد؛ حتما قدرت استدلال او باید فوق العاده باشد.

والسلام علیکم و زحمته اله و درکاته !

شادگل کوندی زوی
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

بی خدا جان وعلیکم السلام . اینه ببین تاریفتانه کدیم و زدین خوده ام رسوا کدین و ما ره ام . گپ ازیقرار اس بی خدا جان که شما خو خدا ره نمی شناسین و گنایتان ام نیس که از سور و پور جند ها خبر باشین . امی جند های لانتی ام دو سه رقم استن جند های موسلمان و جند های کافر و جند های مرد آزمای که ده سر قبرستانا پیدا میشن . اینالی هدف خودتان از کدام جند اس . اگه موسلمان باشن خو قتی یک بسم الله گوم میشن ، اگه جند مرد آزمای باشن خو که امیکی پیش رفتی گوم میشن و می مانه امی یک جند مانند خود تان کافر که نه ده قصه بسم الله استن و نه ام ده قصه پیش رفتن .

اینالی سخنای شما مربوط به کدام جن میشه که ما مردوم به او باورمند باشیم و مسخریش نکونیم ؟ ها راستی ما خو گپای شما ره مسخره نکدیم و امیتو با افتخار ده روی جهش صاحب کشیدیم که ببینن ای عقل های قاغذ پیچه که کشف کدین که امپریالیزم از وقتای وقت وجود فزیکی نداره . ای گپ نه ضرورت به جن داشت و نه پری و ما بیسوادا فکر کده بودیم که شما راست میگین . امی گپای کلانه امیتو توغری توغری و روک و راست ده ما به گوین ما بی جند و پری قبولش می کونیم .

ده ای کابل پرس? که دروازش واز اس ایقه جندا در امده بی خدا جان که حسابشه گوم کنین . شما که ده خدای ما باورمند نیستین چیرا امی کون پیغمبرایشه ایقه گرفتین . شما اسپشه خیال خر کدین و خرشه ام خیال اسپوتنیک کدین و از وارخطایی اتا نامشه ام دورست نمشته کده نه تانیستین . بی خدا جان ده بین قاف و غین یک حرف کلان دیگه اس بنام "ف" که شما او ره نه دیدین یا ای که قافه ام خیال غین کده نمشته کدین . منتا فکر تان باشه که هدف مه حرف "غ" اس نه غین پشتو که ده ای روزا بخیر یکبار دیگه ده کون فرانس بن از بیخ و بون سنتش می کونن اموتو که دیورند نجس کده بود.

بیخدا
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

من مایل نیستم همرای شما به بیهوده نویسی شروع کنم، آنهم در صفحه ی که اصلا مربوط به چیزی دیگر است.
منظور از جن همان است که پیقنبر تان از زبان خداوند تغارک وتبالی در باره ی آن آیه انزال کرده است.

ناشناس
شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

برادر محترم شاد گل جان کوندی زوی سلام
وزن نبشته ی شما بیشک که هموزن نام تان است
بسیار کوشیده اید که تا مثل کوندی زوی بنویسید. اما بیخبر از همه اینکه خود را رسوا کرده اید.
اینکه هموطنم هستید، برایتان دعای سلامت خوانده و خواهشمندم با زبان یک ملیت بزرگ ، دیگر خود را مسخره نکنید

کمونیست کوب

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

جناب سمندرچنان باقلم وادب برفرق بی ادبان خلقی گک ها وپرچمی گک های نوکـــــــــــــرروس کوفته اید.منشکرم ازشما وقلم نیک شما.اما درمورد اناهیتا وکادرهای مکدر حزب خلق وپرچم.این ها دیگر جنازه های سیاسی اند که از بوی تعفن شان باید دوری کردونیازی به بحث و تحلیل ندارند.مشتی کودن احساساتی که افغانستان عزیزرا خراب کردندوحالا هم در دامان همان امپریالیزمی که دیروز جوانان مارا به بهانه ی همکاری با آنها به جوخه های اعدام میسپردند ،غنوده اندواز پس مانده ی غذای شان مستفید می شوند.کاری به کارشان نداشته باشید ووفت عزیزتان راصرف آنان نکنید.

خلق و جلق ستیز و خرچم و پرچم ستیز

شاد باش هشتاد سال مرداری و نوکری شرق وغرب

دانکتر جهش همی خودکت کم بودی که بیایی و درفشانی کنی. ای دیوث بیخدا (داماد ببویته) نمیفامم از کجا پیدا کدی؟ کاشکی میشد که کتی ازی جفنگ گفتن ها و هورا کشیدن ها به همرزم انفلاقیت نوری گک و کمپیرک اناهیتا (تفدانی) کدام کومک کده بتانی. گلمک تان جم اس دانکترک. گوزک اته ده او بزن که پپق پق کنه!

( حقبین )
شاد باش هشتاد سالگی ..

جناب باقی سمندر را احترام تقدیم است !
میخواستم به عرض برسانم که جواب پرسش اینجانب را ارایه نکرده و ظریفانه طرفه رفتید. به هر حال امیدوارم جواب خود را در ادامه بحث تان با آقای نوری یا داکتر صاحب جهش بیابم.
یار زنده ،صحبت باقی.

نادر

شاد باش هشتاد سالگی و سرشک تلخ

آقای سلیمان کبیر نوری ،
انسانهای مانند خودت که جزء به کشتن و ویران کردن به چیزی دیگری امید و عقیده ندارند، یگانه راه بیرون رفت برای شان فقط خودکشی ست.
انسانها فقط برای جنگ آفریده نشده اند، بلکه انسانها آفرینده زیبائی ها، هنر، فلسفه، علم، عشق، ترحم، همزیستی مسالمت آمیز و هزاران نوع شهکاری های دیگر اند، تا دنیا را برای خود و دیگران قابل زیست بهتر بسازند.
این دنیای شما حزبی های افراطی ست که جهان را از عقب عنیک های سرخ (خون آلود خلق های جهان) تان میبینید.

اطلس .

قومی که گوش و بینی خواهران و مادران خود را بریدند .

اول اینکه نوری صاحب شما نباید مسله خانم محترم را در این ( ارکارهء ) کابل پرس? مطرح میساختند . کسانی که هنوز نمیدانند که باعث بدبختی مردم افغانستان کی ها هستند از تولد و تولدی و احترام به زن و تاریخ و سیاست و اقتصاد چی میدانند . برای معلومات بیشتر شما این نسل باقی مانده گان طایفه هستند که عربهای به نام اسلام از زن های ایشان (( کنیز)) و از مرد های ایشان (( غلام )) درست کرده است و هنوز که هنوز است این ق قتلو ها پی رو اسلام هستند که (( زنا )) در ان سنت پیغمبری است , مگر فراموش نموده اید که محمد به دختر شش ساله به نام شریعت اسلام اول فتوای داد بعد تجاوز نمود (( عایشه زن محمد )) . در اصل این قوم مسلمان در هر جای دنیا که باشند سر و تهه یک کرباس هستند و در زنا کاری و ناموس فروشی و خوابیدن با همشیره های نا تنی خود به نام سنت محمدی خود را داخل ثواب دانسته از خالق خود همیشه خواستار تشکرات و عنایات هستند . پس قدردانی از زنی که تمام عمری خود را در خدمت خلق زحمتکش افغانستان بوده است , از قدرت و توانایی این ها به دور است به این کره خر ها بفرمایید که برای کاسه لیسی امریکاییی ها و پالش نمودن بودت های سر اشپز کرزی خود را اماده نماید . این بی ناموس ها و وطن فروشان کسانی هستند که همیشه در خدمت پاکستانی ها و ایرانی و روس هاس گورباچوفی و ماو تس تونگ که به همشیره خود (( اوکسیه چن )) تجاوز کرده بود سری تعظیم از روی صداقت فر میاورند , این همه خاین بودن را وطن فروش بودن را بی ناموس بودن را از عربهای اسلامی که در روز اول قبل از اینکه ناف غیرت او را ببرند در گوش این حرامزاده ها به کلمات عربی اذان داده اند . از این رو این مسلمانان متقی به اسلام عربی و پاکستانی و ایرانی هستند و بریدن گوش و بینی و دست و پای خواهران و مادران خود را مباهات میدانند . پس سلیمان کبیر نور , در بین همچو طایفه های باید منتیاز نمود تا نور افشانی . جناب حق بین مگر درست نمیفرمایم ؟ لعنت الله علیه قوم وطن فروش و بی ناموس بی غیرت .

فرشید
قومی که گوش و بینی خواهران و مادران خود را بریدند .

دراین کامنت ها فقط عصبیت ورزی بسیار می بینیم و حتا ادبیات کوچه وبازار ولی از حقیقت جویی و حرمت به مقام زن کمتر. جالب این است که سمندری خان شعله ای خودش نیز دردامن به اصلاح" امپریایسم" لمیده ولی به دیگران طعنه می زند. این در حالی است که این قماش انقلابیون دو آتشه ی دیروز باری مدعی بودند که امپریا لیسم ببر کاغذی است وبه زودی به زباله دان تاریخ انداخته می شود. ولی حالا زباله دان تاریخ را برای خلقی ها وپرچمی های دیروز نشان می دهند.این ها را دیدیم که در زمان به اصطلاح " جهاد" هرکدام زیر ریش یکی از رهبران تنظیم ها ی جهادی لانه کرده بودند ودر سایه ی کثیف ترین موجودات ضد انسانیت راه می رفتند. از سوی دیگر حضرات پرچمدار ها و سور خلقی ها نیز از آنچی که دیروز گذشت خم به ابرو نمی آورند و حاضر نسیتند به اشتباهات وحتا خیانت های رهبران خود اعتراف کنند.
ایا بهتر نیست که به جای پریدن به سروروی یکدیگر با زبان دشمنانه و طعنه گویی و کم زدن یکدیگر و انکار و حاشا وسفسطه پرانی - مثل انسان های اندیشمند مسایل را طرح و به صورت علمی ومستدل و با روحیه ی حقیقت یاب گفت وگو نمود؟ آقای سمندری به چی نتیجه ای می رسد از پرداختن به چگونگی زندگی کودکی یک زن مبارزی که در آن جامعه ی دوزخی به هر حال تمام عمر مفید خودرا درراه یک آرمان اجتماعی صرف کرده است؟ چرا تمام مسایل بزرگ و پرابلماتیک تاریخی را باید در یک مقاله جمع کرد و بر سر یک زن که نه نظامی بوده ونه در مقام یک دیکتاتورعمل کرده؛ کوبید؟ مگر این جز وا کردن عقده های کور و انتقامجویی های ایدیالوژیک وگروهی چیز دیگری است؟

اطلس .

اشک ریختن برای مرده گان بیگانه .

نیم از مسلمانان برای کشته شدن یک عده تازی در این شب و روز اشک میریزند , اشکی پستی و جهالت و نادانی , و الی هیچ انسانی عاقلی و دانشمندی برای مرده های کشور های بیگانه که خاصتاء هزارو چهارصد سال قبل به خاطری پول دار شدن و حکومت و بی مفهمومی زمین را از موجودیت نا پاک خود پاک کردند , اشکی در چشمی نباید جمع شود , در این روز های محرم و عاشورا چشم ان افغانی و ایرانی و پاکستانی و بنگالی و و و برای قاتل های نیکان شان اشک میریزد , که باید کور شوند و یا گل میخ به ان چشم ها بخورد , اگر پدر و مادر این جاهلونه بمیرد به شش ماه فراموشش میکنند , ولی در گیر این حماقت و بی سوادی مانند عنکبوت در تار های خودشان گیر کرده اند و سالی چندین مراتبه به اشک ریختن و عزا داری و سوگ مینشینند و به سر و بدن خود برای رقیه و فاطمه زینب و وغیره چنان میزنند که خون الود میگردند ولی زنی که تمام عمر خود را برای ازاده گی و ازاد زیستن این احمق ها جنگیده است به او احترام نمیگذارند و تشکری خشکی از او نمینمایند , وطن داران وظیفه وجدانی هر یک شما است که هر لحظهء که به این وطن فروشان و بیگانه پرستنان برخوردید , فوراء لب به انتقاد و تعرض و بگشاید و حتی به مجامع و کمیته ها و اتحادیه های انها تیلفون کنید و به انها بفهمانید که بس است برای مرده گان تازی ها و بیگانگان نالیدن , زنی که عمری برای شما مبارزه نموده است و از میان خود شما است باید به او توجه نماید و از او قدر دانی کنید .

حق دوست
اشک ریختن برای قربانیان جنگ حق بر علیه باطل

اطلس٬ به کافری ماند که همه را به کیش خود پندارد!

احمق کسیست که تفاوت حق و باطل را نداند. و مهم تر از همه:

هر که نیاموخت از گذشت روزگار

هیچ نیاموزد از هیچ آموزگار

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 20 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس