بخش هفتم
بازتاب افسانه های سامی....
یوسف شورانگیز و زلیخای عشوه گر
یوسف گم گشته را جویند در کنعان مگر
می برد روزو شبش را با زلیخا او به سر
داستانی بس عجیب و پای الله در میان
با یهودیان به رنگی با مسلمانان دگر
( عزیزیاسین )
همانگونه که از عنوان این بحث پیداست ، در این بخش از بحثهای خویش افسانۀ یوسف و زلیخا را به بررسی گرفته قرآن و تورات( عهد قدیم ) را پهلوی هم قرار میدهیم تا ببینیم که این افسانۀ عاشقانۀ سامی رایهودیان در تورات وتفسیرهای آن و کتابهای افسانوی میدراشي خویش چگونه بیان داشته اند و محمد در قرآن آنرا چگونه و با چه تغییرات و دستکاریهایی جاسازی نموده است . برای بر آورده شدن این مأمول ، نخست قرآن را گشوده این داستان را که محمد و به گفتۀ او" خدا " آنرا " أحسَنَ القِصَص " یعنی : بهترینِ داستانها ، نامیده است ، به گونه یی فشرده و گذرا مرور نموده نقاط ضعف و کاستیهای منطقی و ساختاری آنرا از نقطه نظر داستان نویسی و قصه پردازی برجسته میسازیم ، سپس آنرا با آنچه درتورات ساخته و پرداخته شده است مقایسه و مقارنه نموده ناهمگونی ها وخطا هایی را که " خداوند" ویا محمد فرزند عبدالله در نقل وروایت آن مرتکب آن شده اند، یک یک بر میشماریم و قضاوت اینرا که آیا این داستان ( خدایی و آسمانی ) است یا ( زمینی و فولکلوریک ) و آیا واقعاً میتواند بهترین داستانی باشد که تا کنون روایت شده است یا اینکه چیزی بیشتر از یک روایت خام،ناجوروکودکانه بوده نمیتواند، به خواننده گان گرامی میسپاریم.
درضمن خواهیم دید که أهدافی که إسرائیلیان را به پرداختن به همچو افسانه یی کشانیده است چه بوده میتواند.
سورۀ یوسف ویا به عبارتی دقیقتر افسانۀ یوسف که دوازدهمین سورۀ قرآن را تشکیل میدهد و در برگیرندۀ یکصدو یازده آیت میباشد، در نخستین آیت خویش یکی از تناقضات آشکار قرآن را به نمایش میگذارد، به این شرح که این سوره با ألف لام راء ( الر ) که حروف مقَطَّعة بوده و هیچگونه مفهومی را نمی رساند وازهیچگونه وضاحتی برخوردار نیست آغاز می یابد و بلا فاصله گفته میشود : تلک آیاتُ الکتابِ المُبین . یعنی : این آیتهای کتابی است که واضح و اشکار است. و ما این موضوع را در بخش دوم همین بحثها تحت عنوان« فَواتِحُ السُّوَر ویا حروف مُقَطَّعة » مورد بررسی قرار داده ایم.
داستان پس از تأکید " خدا " روی عربی بودن قرآن و اینکه " خدا " گویا بهترین قصه ها را حکایه مینماید که محمد قبلآهیچ آگاهی یی از آن نداشته است آغاز می یابد . یوسف به پدرش که همان شخصیت افسانوی معروف یهودی بوده و یعقوب نامیده میشود ، میگوید درخواب دیده است که یازده ستاره و ماهتاب برایش سجده مینمایند، پدربرای نشاندادن خوشنودی اش از برگزیده شدن پسرش ازجانب " خدا " و إحتمال نا خوشنودی و حسادت پسران دیگرش در برابر این برادراندر نازدانۀ شان ، اورا از حکایت کردن این خواب به برادرانش برحذرداشته آنان را به شیطان تشبیه مینماید، و به یوسف إطمینان میدهد که " خدا " با آموزاندن تأویل خواب به او ، وی را به مقام و جایگاه والا و رفیعی نائل خواهد ساخت و او همانند سائر اجدادش از نعمتهای " خدا " برخوردار خواهد شد . تا اینجا را میتوان مقدمۀ داستان به حساب آورد.
داستان با طرح دسیسه و توطئه یی از جانب برادران علیه یوسف آغاز می یابد، به این شرح که آنان به گونه یی یکجایی و دسته جمعی به نزد یعقوب آمده از او می خواهند إجازه دهد تا فردا یوسف را نیز با خود به تفرجگاه ببرند که با ایشان بازی و خوشگذرانی نماید ، یعقوب میگوید میترسم که در أثر غفلت شما اورا گرگ خواهد خورد. مگر در پی الحاح و پافشاری های آنان ، إجازه میدهد تا اورا با خود ببرند...یوسف را با خود میبرند و اورا درچاهی انداخته پیراهنش را به خونی دروغین آغشته به یعقوب می آورند و چنان وانمود مینمایند که گویا او را گرگ خورده است . یعقوب بدون اینکه دربارۀ پاره و دریده نبودن پیراهن خون آلود یوسف حرفی درمیان آورد و آنان را مورد سؤال و مآخذه قرار دهد ، به ایشان میگوید که شما دسیسه یی ساخته اید و من در برابر این دسیسۀ شما صبر میکنم و خدا به من کمک خواهد کرد.
ببینیم که آنطرف در تفریحگاه برادران یوسف و بر سرچاهی که او را انداخته اند چه میگذرد، درآنجا قافله یی از راه میرسد وسقاء خود را میفرستد تا از چاه آب بیاورد ، در دلو او به جای آب، نوجوانی زیبارو برون می آید که باعث خوشنودی آنان میشود و اورا به بهای ناچیزی می خرند .وآن مصری یی که اورا خریده است به همسرش میگوید که اورا گرامی بدار و یا اینکه اورا فرزند میخوانیم...
" خدا " در إدامه به گونه ی تنبیهی و هوشدار دهنده می افزاید : ...و بدینگونه یوسف را از امکانیات روی زمین برخوردار ساختیم و به او یاد میدهیم که خوابهارا تأویل کند مگر بیشتر مردم نادان هستند. وهنگامی که به اوج نیروی جوانی اش رسید اورا دانش و حکمت دادیم وما نیکو کاران را اینگونه پاداش میدهیم .
پس از سخنان تنبیهی فوق ، " خدا " بازهم در مقام راوی داستان قرارگرفته می افزاید:
زنی که یوسف در خانۀ اوبود ، قصد همخوابگی اوراکرده درهارا بست و اورا به نزد خود خواند مگر او إمتناع ورزیده گفت او پروردگارمن است و برایم إحسان کرده است ، ستمگران رستگاری نمی یابند. با اینهم میل همخوابگی بر او نیز چیره گردید ، مگر برهان " خدا " مانع آن شد.
( چنانکه ملاحظه میفرمایید ، جمله ها و گفته ها به قدری نارسا و گنگ است که در پایان هریک آن بایستی مفسر و سخنگویی حضور یافته به نماینده گی از الله آنرا توضیح دهد )
در اینجا بازهم " خدا " تنبیه گونه میگوید : بدین سان زشتی و بدکاره گی را از وی برطرف کردیم چون او از بنده گان إخلاصمند ما بود. و پس از این تنبیه کوتاه روایت کنان می افزاید : هردوبه سوی درب شتافتند ، پیراهن یوسف از عقب پاره شد ، در دم دروازه به شوهر زن برخوردند ، زن گفت : جزای کسی که به خانواده ات بدی کرده است چیزی جز زندان و یا جزای شدید بوده نمیتواند ، یوسف گفت : او قصد همخوابگی با من را داشت ... شخصی ازخانوادۀ زن شهادت داده گفت: اگر پیراهن از پیش رو پاره است ، زن راستگو و اودروغگوی است و اگر از عقب پاره است ، زن دروغگو و او راستگوی است. و قتی دیدند که پیراهن یوسف از عقب پاره است ، شوهرگفت : این ازنیرنگ شما زنهاست ، نیرنگ شما زنها بس بزرگ است ، یوسف تو این را نادیده انگار ، و تو زن از گناهت پوزش بخواه زیرا تو گناه کار بودی... زنهایی در شهرباهم گفتند: زن عزیزبا غلامش همخوابگی میکند ، او دلش را ربوده است ... ما اورا در گمراهی یی آشکار می بینیم . هنگامی که زن عزیز این آوازه ها را شنید، آن زنهارا دعوت نموده برا ی هریک از آنان متکایی گذاشت و کاردی به دستش سپرد، سپس به یوسف گفت: خود را برای آنان بنما، هنگامیکه زنها اورا دیدند به او تعظیم کردند ، ودستهای خویش را بریدند و گفتند: پناه به " خدا " این انسان نی بلکه ملک است. زن عزیز به آنان گفت:اینست همان کسی که شمامرا درموردش ملامت کرده اید. من قصد همخوابگی با اورا کردم و او امتناع ورزید ، هرگاه از آنچه بالای او فرمان میدهم امتناع ورزد ، زندانی میشود و در زمرۀ ذلیل شده گان به حساب می آید. یوسف گفت : پروردگارا زندان برایم گوارا تر ازآنست که این زنها مرا به آن میخوانند ، و اگر نیرنگ آنان را ازمن دفع نکنی، به آنان متمائل شده در زمرۀ جاهلان قرار خواهم گرفت. پس پروردگارش ، که شنوا و داناست ، خواسته اش را پذیرفته نیرنگ زنهارا ازاو دفع نمود. و پس از آنکه نشانی هارا دیدند ، به نظرشان آمد که بهتراست اورا برای مدتی به زندان افگنند... و همینجاست که یوسف به زندان میرود و داستان به محور دیگری کشانده میشود، یوسف در زندان از مهارت تعبیر خواب که " خدا " برایش آموزانده است ، استفادۀ شایانی نموده دَه باشی وگل سرسبد زندان میشود و سرانجام به خاطر داشتن همین مهارت "خداداد" از زندان رها و به صدارت و نخست وزیری و خزانه داری دربار فرعون مصر نائل می آید ، اما اینکه آن فرعون کدامیک از فراعنۀ مصر بوده است نه در تورات مشخص شده است ونه در قرآن... مگر یوسف پیش از آنکه از درب زندان پا برون نهاده راهی دربار فرعون شود، میخواهد برائت و پاکدامنی خود را ثابت نماید، لذا خانم عزیز مصروخانمهای دیگری را که درگردهم آیی تماشای یوسف وحادثۀ ناگواردست بریدن حضور داشتند ، وادار میسازد تا بیایند و بگویند که او بیگناه است واین ما بوده ایم که اورا به همخوابگی با خویش میخواندیم و او إمتناع می ورزید ، اینجاست که یوسف با کمال عزت وسربلندی و نیکنامی به دربارفرعون میرود تا کلیدهای خزانه های مصررا ازنزد فرعون به دست آورد، باید افزود که یوسف از ابتدای رفتن به زندان تا هنگام باریاب شدن به حضور فرعون از هیچ فرصتی در جهت تبلیغ یکتا پرستی ومذمت شرک ودگر اندیشی و معرفی نمودن أجداد و پدرکلانهای خدا پرست خویش به مصریان فرعون پرست فروگذاشت نمی نمود...خلاصه اینکه یوسف اکنون دیگر آن بردۀ زندانی نه بلکه خزانه دار فرعون ودارای إختیارات گسترده و فوق العاده یی در سرزمین مصر است و همینجاست که داستان وارد چرخشگاه تازه یی میشود و آن اینکه برادران یوسف با الاغها واشترها و خرجینهای خویش از کنعان به مصر می آیند تا غله دانه خریداری و به کنعان ببرند، یوسف -این خزانه دار بزرگ – که از جریان توزیع سهمیه های غله برای خریداران، بازرسی مینماید ، آنان را میبیند و میشناسد مگرآنان وی را به جانمی آورند، یوسف متوجه میشود که آنان بنیامین برادر اصلی اورا با خود نیاورده اند ، لذا به آنان میگوید بار دیگر وقتی میآیید برادر اندر خود را نیز با خود بیاورید ورنه برایتان سهمیه یی داده نخواهد شد ، آنگاه به غلامان خویش هدایت میدهد تا پولهایی را که آنان برای خرید غله پرداخته بودند درخُرجینهایشان بگذارند تا با دریافت آن تشویق به بازگشت وآوردن برادر اصلی او شوند...برادران با خُرجینهای مملوء از مواد غذایی به کنعان بر میگردند و همینکه خرجینهای خود را باز مینمایند و میبینند که پولهایی که برای خرید پرداخته بودند نیز درآن موجود است ، این کار آنان را به بازگشت و بردن بنیامین به مصرتشویق مینماید ، لذا از پدر میخواهند تا بنیامین را إجازه دهد که با آنان به مصر برود ، مگر یعقوب که خاطرۀ نا گوار گم شدن یوسف را به یاد دارد ، از دادن إجازه إمتناع میورزد، اما پسرانش هوشدار خزانه دار مصر را به اطلاع او رسانیده تعهد میسپارند که بنیامین رابا کمال امانت داری با خود برده و باز پس خواهند آورد... سرانجام یعقوب اجازه میدهد تا فرزند نازدانۀ دیگرش نیز با همان برادرانی که چندی قبل یوسف را سردرگم گردانیده اند ، راهی سرزمین مصر شود. و به آنان توصیه مینماید که از یک در نی بلکه از دروازه های مختلف وارد مصرشوند. وبه گفتۀ " خدا " در قرآن ، این توصیه ناشی از علم ودانشی بود که " خدا " برای او ارزانی داشته بود و بیشتر مردم نمی دانند...خلاصه اینکه برادران وارد مصر گردیده و بلا فاصله به حضور خزانه دارسراسری آن دیار شرف یاب میشوند. یوسف بنیامین را نسبت به برادران دیگر بیشتر نوازش داده اورا در پهلوی خویش جامیدهد و خودرا به او معرفی نموده ازش میخواهد که از آنچه برادراندرها در حق او کرده ان اندوهگین نباشد...و این بار هنگام بارنمودن مواد غذایی در خرجینهای آنان، برای آنکه بتواند بنیامین را به نزد خویش حفظ نماید، جام زرین فرعون را مخفیانه در خرجین او میگذارد، و همینکه آنان به سوی کنعان حرکت مینمایند، إعلان میشود که جام پادشاه مفقود شده است و حتماً شما آنرا دزدیده اید لذا باید بارهای شما تفتیش و بازرسی شود... جام را ازخرجین بنیا مین می یابند و اوبه إتهام دزدی در نزد برادر أصلی اش یوسف گویا زندانی میشود و" خدا " از اینکه توانسته است با یک چنین آموزشی یوسف را در نگهداری برادرش در نزد خویش یاری دهد ، مباهات کنان میگوید:«اين گونه به يوسف شيوه آموختيم،او درآيين پادشاه نمىتوانست برادرش را بازداشت كند مگراينكه خدابخواهد ، درجات كسانى را كه بخواهيم بالا مىبريم و فوق هر صاحب دانشى دانشورى است » و برادران که در إقناع عزیز مصربه رهایی بخشیدن بنیامین توفیق نیافته اند ، نومیدانه کنار کشیده یک دیگر را به باد ملامتی میگیرند و از اینکه در عهدی که با پدربسته اند کوتاه آمده اند ، برادر بزرگشان تصمیم میگیرد به کنعان بر نگشته تا روشن شدن سرنوشت بنیامین در مصر بماند...سائربرادران به کنعان رفته ماجرا را به یعقوب حکایه مینمایند ، یعقوب اینبار نیزمیگوید : ...دسیسه یی در کار است و من صبر میکنم...او که جای سه پسر خویش را در کنار خود خالی می یابد،از غم و اندوه فراوان بینایی خویش را از دست میدهد و به فرزندانش هدایت میدهد تا به مصربازگشته یوسف و برادرش را جستجو نمایند... آنا ن برای سومین بار راهی مصر میشوند و در مصر بازهم به حضور عزیز مصر( یوسف ) باریاب گردیده از دشواری اقتصادی و معیشتی یی که دامنگیرخانوادۀ شان شده است شکایت مینمایند .... اینجاست که یوسف خودش را به آنان معرفی مینماید و آنان را که از کرده های خویش إبراز ندامت و پشیمانی مینمایند مورد عفو قرار میدهد و آنان را همراه به با پیراهن خویش به کنعان فرستاده هدایت میدهد تا آن پیراهن را به روی پدرشان بیندازند تا او بینایی خود را باز یابد و پس از آن اورا با سائر افراد فامیل به مصر بیاورند ... برادران میروند و هدایت اورا انجام میدهند ، یعقوب بینا میشود و فرزندان خویش را مورد عفو قرارداده به آنان وعده میدهد که از نزد " خدا " برایشان درخواست آمرزش خواهد نمود. یعقوب ومتعلقین وی راهی مصر میشوند و هنگامی که وارد بارگاه یوسف میشوند یوسف از آنان پذیرایی شایسته یی نموده پدر و مادرش را بر تخت مینشاند و همینجاست که پدر، مادر و برادرانش در برابر او سر به سجده میگذارند و او خطاب به پدرش میگوید: اینست تعبیر خوابهای پیشین من که خداوند آنرا راست گردانید و به من و شما إحسان کرده مرا از زندان رها ساخت و شما را از بیابان کنعان به مصرباز آورد و خواسته های شیطان را در به هم زدن مناسبات میان من و برادرانم بی اثر گردانید.
پیش از آنکه در زمینۀ نقد این داستان به موارد دیگری بپردازیم باید گفت که عمده ترین ایرادی که میتوان بالای این " بهترین داستان خدایی " گرفت ، زیر سؤال بردن داستان در کلیتش هست و آن اینکه یک نوجوان برده و خیریداری شده و خداپرست یهودی می آید و در منزل فرمانده کل قوای مسلح فرعون و بعدها در دربار خود فرعون جاه ومقامی والا کسب مینماید و به حدی میرسد که فرعون مصر را با آنهمه شکوه و جلال و عظمتش که خود را خدای زنده در روی زمین و دیگران را یکسره بنده گان خویش میپندارد ، به پرستش یهوه خدای اجداد خویش دعوت نموده و اورا شیفته و گرویدۀ عقیدۀ یهوه پرستانۀ خویش میگرداند ... حال اینکه با یک نگاه نه چندان ژرف میتوان دید که امکان واقع شدن یک چنین رویدادی نه در تصور انسان هوشمند میگنجد ونه در حیطۀ عقل سلیم، و همانگونه که نمونه یی از آنرا نمیتوان در حافظۀ تاریخ پیدا نمود ، با یقین کامل میتوان حکم کرد که درآینده نیز تا زمانی که مسألۀ ملت و ملت پرستی و میهن و میهن پرستی در جهان مطرح است ، چنین رویدادی هرگز واقع نخواهد شد.چنانکه تدوین کننده گان تورات خود نیز در یک تناقض گویی آشکار به این گفته های ما مهر تأیید گذارده و در آیت سی و سیوم باب چهل و سیوم سِفر پیدایش نوشته اند : « ... مصریان با عبرانیان نمیتوانند غذابخورند زیرا که این نزد مصریان مکروه است.» پس در حالیکه مصریان حاضر نباشند تا با عبرانیان به روی یک سفره نشسته غذاصرف نمایند ؛ چگونه میتوان پذیرفت که فرعون یک بردۀ بی نام و نشان عبرانی را به صدارت و نخست وزیری همچو کشوری و اداره کنندۀ همچو مردمی بگمارد.
هرگاه از این آقایانی که این داستان را در کتابهای به زعم خودشان مقدس تورات و قرآن با قلقلۀ خاصی تلاوت مینمایند و در پایانش «صدقَ اللهُ العظیمُ و صدقَ رسولُه الکریم»هم میگویند بپرسید که همین اکنون و پس از گذشت هزاران سال از تدوین تورات و قرآن و داستانهای به اصطلاح خدایی این کتابهای" آسمانی" ، آیا حاضرند بپذیرند که یک دگر اندیش بیگانه مثلاً یک بودائی هندوستانی میانه سال با تجربه و دارای تخصص در امور دولت داری بیاید و در دستگاه دولتی حامد کرزی که در مقایسه با فراعنۀ مصردر زمرۀ دلقکهای دربار هم به حساب نمی آید، به مقام ریاست و وزارت ونخست وزیری برسد ، طبعاً پاسخ رد خواهند داد و همچو چیزی را هرگز نخواهند پذیرفت و لی هرگاه سخن برسر یوسف گم گشته و دست یابی و رسیدن وی به بالاترین مقام دولتی بعد از فرعون باشد ، سمعاً و طاعة گفته وکوچکترین تردیدی را در پذیرش آن به خود راه نمیدهند.این پاسخهای متفاوت و متضاد یک فرد مشخص به یک سؤال واحد همان ضرب المثل عامیانۀ یک با م و دو هوارا تداعی مینماید و انسان را وامیدارد تا بپرسد که چرا چنین است ؟ در توضیح این معما میتوان گفت که این افراد در مورد نخست به مثابۀ انسانهای عاقل و زنده وواقعی و دارای ارتباط واقعی با جامعه ومتأثر از واقعیتهای عینی آن پاسخ میدهند و در مورد دوم به مثابۀ انسانهای متدین و مؤمن و غرقه در اقیانوسی از خودبیگانه گی و عقائد دینی که ایشان را از پرداختن به هرگونه استدلال و تعقل و تدبر درزمینه برحذرداشته و وادار به آن مینماید تا آنچه را که در آموزه های دین به آنان دیکته شده است به مثابۀ حقیقت مطلق بپذیرند ورنه کافرند ومرتد و محارب و دشمن خداو رسول و مشرک و واجبُ القتل ومباحُ الدَّم ونامهای إهانت بار دیگری ازاین قبیل. با در نظر داشت این واقعیت میتوان گفت که ایشان در این مقام ، دانسته ویا ندانسته ، از ترس متولیان و بیضه داران دین که از هزاران سال بد ینسو، در موازات وخدمتگزاری به نظامهای طبقاتی و نا عادلانۀ حاکم برجهان همواره تولید و باز تولید شده و بر سر نوشت انسانها ی مظلوم ونا آگاه حکم میرانند ، سمعاً و طاعة گفته و بر همه سفسطه ها و احکام نابخردانه وپوسیدۀ ادیان مهر صحه میگذارند تا مبادا با این متولیان و مؤسسات غول پیکرو قهار دینی در تقابل قرار گریرند و باعث آن شود تا آبرو وعزتشان در میان مردم به خاک یکسان و در بسا موارد به دارو دشنه و زندان وشکنجه واعدام کشانیده شوند... آری ، اکثریت افراد جامعه به شمول دانشمندان و تحصیل دیده گان و آگاهان و نخبه گان آن به خاطرحفظ آنچه که همین نظام نا عادلانۀ حاکم برجهان وادیانی که آشکارا در خدمت آن قرار دارند، آنرا آبرو و عزت وحیثیت وشرافت وقار وغیره وغیره مینامند ،یا آگاهانه خود را ظاهراً به آن احکام و فرامین پابند وانمود مینمایند و از معضله آفرینی برای خویشتن اجتناب میورزند و یا اینکه نا آگاهانه وابلهانه و در یک حالت ازخود بیگانه گی مطلق آنرا از دل وجان می پذیرند وحاضر میشوند تا به خاطرآن جان شیرین خویش را فدا نمایند ، که در هر دو صورت ایشان عملاً در خدمت تداوم روند اشاعۀ جهل وخرافات و نابخردی وحماقت قرار میگیرند. و هستند دانشمندان محترم و نخبه وبانام ونشان و سیاست مداران به اصطلاح چپ گرا و مردمی که این خطای نابخشودنی را تحت نام خدمت به انسان و انسانیت ومبارزه در راه تأمین منافع وخواهستهای توده های مردم و احترام به عقائد وباورهای آنان و غیره وغیره مرتکب میشوند و با صدها گونه مردم فریبی و استدلالهای بی پایه خود را حق به جانب و مستحق احترام و تمجید وستایش جلوه میدهند.
همچنان این داستان که پردازندۀ آنرا همان عقل کل و دانای مطلق قلمداد کرده اند کاستی های عقلی و منطقی فراوانی را در خود دارد که از آن جمله است إعتراف علنی زلیخا به عشق ورزی با یوسف وآنهم در محفلی که به همین مناسبت برای زنان سرشناس مصر برپا مینماید و کرنش و مماشات و مسامحۀ شوهرقدرتمند ومتعصبش در برابر این" نشوز" و بیوفایی وی... و زندانی شدن یوسف نه به خاطر گناهی که ارتکاب آن به وی نسبت داده شده باشد بلکه دراستجابت دعاونیایش خودش مبنی برپناه بردن به زندان از شر زلیخا و سائر زنان سرشناس شهر که به وی چشم دوخته اند ... واز همه جالبتر اینکه قرآن از یکسو یوسف را تبرئه نموده و از سوی دیگر در آیۀ سی و پنجم همین سوره آورده است :« آنگاه پس ازدیدن آن نشانه ها به نظرشان آمد که اورا تاچندی به زندان افگنند » و اینکه آن نشانه ها چه بوده است معلوم نیست...
نکنۀ دیگری که این داستان زیبای " خداوندی " را در مجموع بی اعتبار و بی پایه میسازد و آنرا به یک افسانۀ فولکلوریک مبدل میکند خیالی بودن و فانتیزی بودن آن است. برای اثبات این ادعا موارد بسیاری را میتوان بر شمرد و از آن جمله است اینکه تدوین کننده گان تورات وقرآن بیهوده تلاش به خرج داده اند تا این افسانه را نیز همانند سائرافسانه های توراتی وقرآنی تارخی و مستند جلوه دهند . چنانکه در تورات نام فوطیفار رئیس گارد مخصوص فرعون ( عزیزمصر) که ازهیچگونه اهمیت و سندیت تاریخی برخورداربوده نمیتواند بار بار تکرار میشود ، اما از فرعونی که یوسف خواب او را تعبیرکرده و در زمان او به صدارت مصر رسیده است نامی برده نمیشود. مورد دیگری که در همین راستا میتوان به آن اشاره نمود اینست که برخلاف ادعای قرآن مبنی بر قحطی و خشکسالی مداوم هفتسالۀ مصر، در هیچیک از تاریخهای نوشته شدۀ مصرباستان ویا آثارباستانی به جامانده از آن دوره ها کوچکترین نشانی ازوقوع همچو رویدادی را نمیتوان پیدا نمود . مزید برآن درآیۀ چهل ونهم سورۀ یوسف چنان وانمود شده است که گویا زراعت مصر و حاصل دهی آن به باریدن باران بسته گی داشته است در حالیکه باریدن و نباریدن باران نقش اساسی و تعیین کننده یی دراین زمینه نداشته واین دریای بزرگ نیل است که از هزاران سال بدینسو بی وقفه جریان داشته و سرزمین مصر را آبیاری میکند و با در نظر داشت همین واقعیت بوده است که مصر را هدیۀ نیل نامیده اند.
مزید بر آنچه که گفته آمد این افسانه در همان مرجع اصلی خویش ( تورات ) نیز دارای کاستی ها و نارسایی های ساختاری و منطقی فراوانی هست که از آن جمله میتوان موارد زیرین را برشمرد:
1 – در آیت دوازدهم باب چهل و سوم سِفر پیدایش تورات آمده است : « پس پدرایشان اسرائیل بدیشان گفت اگرچنین است پس این کار را بکنید از ثمرات نیکوی این زمین در ظروف خود بردارید و ارمغان برای آن مرد ببرید قدری بَلَسان وقدری عسل و کتیرا و لادن وپسته و بادام » و این در حالیست که برحسب آیات دیگر همین کتاب به اصطلاح آسمانی همه جارا قحطی فرا گرفته و نان و طعامی برای خوردن ندارند. و فرزندان یعقوب به منظور آوردن مواد غذایی راهی مصر اند نه به منظورتفریح و خوشگذرانی .
2 – در آیت هشتم باب چهل و هفتم سِفر پیدایش تورات آمده است : « و یوسف پدرخود یعقوب را آورده اورابه حضورفرعون برپا داشت ویعقوب فرعون را برکت داد » با در نظر داشت اینکه درتورات برکت دادن به کسی نسبت داده میشود که از برتری روحی و معنوی نسبت به شخص و یا اشخاصی که به ایشان برکت داده میشود برخوردار باشد ، میتوان حکم نمود که این آیت دارای نقص منطقی بوده وبا واقعیت در تضاد قرار دارد زیرا این یعقوب است که تن به حقارت داده به درگاه فرعون پناه آورده است نه بالعکس.
3 - زنده یاد شجاع الدین شفا در صفحۀ 291 کتاب وزین خویش ( ... و انسان خدا را آفرید ) حین تعلیق بالای آیت یازدهم باب چهل و هفتم سِفر پیدایش تورات که در آن آمده است « و یوسف پدر و برادران خود را سکونت داد و ملکی درزمین مصر در نیکوترین زمین یعنی در ارض رَعَمسِیس چنانکه فرعون فرموده بودبدیشان ارزانی داشت » مینویسد : « تاریخ ورود یعقوب به خاک مصر برحسب اطلاعاتی که تورات دراختیار می گذارد، به طور دقیق 1867 قبل از میلاد عیسی می باشد. بنا به نوشتۀ تورات مدت اقامت بنی اسرائیل در مصر 430 سال بود و ساختمان معبد سلیمان نیز در 480 سال پس از خروج بنی اسرائیل از مصر ، و در سال چهارم سلطنت سلیمان آغاز شد . آغاز سلطنت سلیمان دقیقاً به سال 961 قبل از میلاد بوده است ، بنابراین
961 – 4 + 480 + 430 = 1867
ولی در چنین تاریخی ناحیه ای به نام رامسس هنوز در مصر به وجود نیامده بود ، رامسس چند قرن بعد متولد شد و به ایجاد ناحیه ای از مصر به نام خود دست زد.»
در اینجا همانگونه که در آغاز این مبحث یاد آورشده ایم قرآن و تورات را پهلوی هم گذاشته می بینیم که این افسانۀ عاشقانۀ سامی رایهودیان در تورات چگونه بیان داشته اند و محمد در قرآن آنرا چگونه و با چه تغییرات و دستکاریهایی جاسازی نموده است.ودراین زمینه موارد زیرین را قابل یاد آوری میدانیم :
1 – در قرآن آمده ا ست که برادران یوسف به منظور تحقق بخشیدن به دسیسه یی که علیه او طرح نموده بودند از پدر خواستند تا به یوسف اجازه دهد که همراه با آنان به تفرجگاه برود . مگر در تورات ( سفرپیدایش باب سی وهفتم ) آمده است که یعقوب خودش یوسف را به چراگاهی که برادرانش در آن مشغول چوپانی گله هایشان بودند فرستاد تا احوال ایشان رابرایش بیاورد و همینکه او به نزد آنان رسید ، با استفاده از فرصت تصمیم گرفتند تا او را سر به نست کنند....
2 – آیۀ بیست و چهارم این سوره در قرآن حاکی از اینست که هم زلیخا و هم یوسف قصدنزدیک شدن به همدیگر را داشتند ولی یوسف با دیدن برهان پروردگارش از این کار منصرف شد . در حالیکه در تورات ( سفر پیدایش باب سی و نهم ) یوسف از همان آغاز درخواست زلیخا را رد کرده و تمایلی به نزدیکی باوی نداشته است .
3 – از آنچه در قرآن آمده است استنباط میشود که یوسف در حالیکه پیراهن خویش را برتن داشته فرار میکرده است و زلیخا اورا تعقیب ونموده به وی دست می اندازد که درنتیجه پیراهنش از عقب پاره میشود.واین رویداد بعداً به مثابۀ دلیلی برای اثبات بیگناهی یوسف به کارگرفته میشود مگر درتورات ازآنجاییکه قراربراین نیست تا یوسف ظاهراً بیگناه پنداشته شود؛ از پاره شدن پیراهن خبری درمیان نبوده و گفته میشود که زلیخا پیراهن اورا گرفته از او خواست تا باوی همبستر شود مگر یوسف با تن برهنه از نزد وی فرارکرد.
4 – آیتهای بیست وپنجم تا سی و پنجم این سوره در قرآن حاکی از آنست که همینکه یوسف و زلیخا در حالت فرار و تعقیب به آستانۀ دروازۀ خانه رسیدند آقای زلیخا ( شوهرش ) وارد منزل شد و دراین هنگام زلیخا شروع کرد به شکایت کردن از یوسف و اینکه او میخواسته است وی را مورد تجاوز قرار داده با وی همبستر شود و یوسف نیز در دفاع از خود گناه را به گرد ن زلیخا می اندازد ، دراینجا شاهدی ویا دقیقتربگوییم قاضی یی پیدا میشود و به دلیل پاره بودن پیراهن یوسف از عقب اورا بیگناه می پندارد . شوهر زلیخا نیز به این قضاوت قناعت کرده زنش را مقصر میشمارد ولی موضوع را چندان جدی نگرفته به نصیحتهایی برای او ویوسف إکتفاء مینماید...یوسف هنوز درمنزل زلیخا به سر میبرد که آوازه به شهرمی افتد و زنهای شهر پیرامون این رسوایی لب به سخن میگشایند. زلیخا به منظور توجیه عشق ورزیدنش به یوسف آنان را دعوت نموده یوسف رابرایشان نشان میدهد و آنان به مجرد دیدن یوسف حالتشان به هم میخورد و دلباختۀ اومیشوند و با کاردهایی که ظاهراً برای پوست کردن میوه در اختیارشان گذارده شده است مدهوشانه دستهای خود را میخراشند. یوسف وقتی میبیند که برعلاوۀ زلیخا زنهای دیگری نیز به او چشم طمع دوخته اند از" پروردگارش " میخواهد که اورا به زندان بیفگند تا ازشر ایشان رهایی یابد و" پروردگارش " نیز دعای اورامستجاب می گرداند . و همینجاست که " نشانه هایی " را درمی یابند و لازم می بینند تا اورا به زندان بیفگنند و اینکه آن نشانه ها چی بوده است در قرآن مشخص نشده است.
حال میرویم سرا غ تورات تا ببینیم که این بخش از داستان را چگونه روایت مینماید . این بخش داستان در باب سی و نهم سفر پیدایش تورات گنجانیده شده است ورویدادها و صحنه های آن درعین فانتیزی و افسانوی بودن به گونه یی ساده و عادی جریان می یابد و از آن صحنه سازی های متنافض و نامتجانس و زمینه سازی های کودکانه و نا بخردانه یی که در قرآن به خاطر برائت دادن یوسف سرهمبندی شده است در تورات خبری نیست و این درحالیست که تورات خود در تناقض گویی ها و سفسطه بافی ها و سرهمبندیهای کودکانه نظیری ندارد ، با اینهم دیده میشود که قرآن دراینجا ازتورات هم پیشی جسته واین ممیزات را به اوج خویش رسانیده است . در تورات زلیخا عاشق و دلباختۀ یوسف خوش اندام و زیباروی شده تلاش مینماید تا اورا به پذیرش این عشق وادار نماید مگر یوسف از این امر ابا میورزد تا آنکه روزی از روزها خلوتی میسر میشود و زلیخا به قصد معاشقه باوی پیراهن او را ازتنش درمی آورد... امایوسف به خواهش وی تن در نداده پا به فرارمینهد... و زلیخا از شدت ناامیدی و غضب داد و فریاد به راه انداخته یوسف را متهم مینماید که گویا قصد تجاوز بالای وی را داشته است و پیراهن اورا که به گروگان گرفته است به مثابۀ شاهد ونشانی این ادعا به دیگران نشان داده و آنرا نگه میدارد تا آنکه شوهرش به خانه می آید و همینکه او می آید شکوه کنان برایش میگوید :« .. آن غلام عبرانی که برای ما آورده یی نزد من آمد تا مرا مسخره کند * وچون به آواز بلند فریاد بر آوردم جامۀ خود را پیش من رها کرده بیرون گریخت*..» و با شنیدن این سخن خشم شوهر افروخته شده یوسف را به زندان می افگند.
از آنجاییکه در تورات قرار براین نیست تا به گونه یی ساده لوحانه به یوسف برائت داده شود و همچنان قراربر این نیست تا زلیخا حقانیت و برائت خویش را در دل باختن به یوسف ثابت نماید ، نه از پاره شدن پیراهن یوسف سخنی در میان است نه از دعوت زنهای سرشناس شهر ونمایش دادن چهرۀ زیبای یوسف برای آنان و نه ا ز اتمام حجت و إعادۀ حیثیت یوسف در هنگام رهایی از زندان و وادار ساختن آن زنها به اعتراف به بیگناهی وی دربارگاه و پیشگاه فرعون.
درمورد اینکه اینهمه حشو و اضافات از چه مرجع ومنبعی به قرآن راه یافته است به یقین میتوان یاد آور شد که محمد در روایت این افسانه نیز بیشتر به تفسیر های تلمودی ومیدراشی وآنهم از طریق صحبتهای شفاهی اش با یهودان ساکن در جزیرةالعرب اتکاء داشته است تا به متن ونص تورات .
5 – یوسف بعد از تعبیر نمودن خوابِ رئیس ساقیان فرعون و رهایی او از زندان ، از وی خواهش مینماید تا همینکه به نزد فرعون برگشت به منظور جلب توجه فرعون ، از وی در نزدش یاد آوری نماید. مگر ساقی فرعون این خواهش یوسف را فراموش مینماید تا آنکه فرعون خوابی میبیند وضرورت می افتد تا کسی پیدا شود که بتواند خواب وی را تعبیر نماید ، اینجاست که رئیس ساقیان یوسف را به خاطر آورده اوصافش رابرای فرعون حکایه مینماید و فرعون حکم رهایی وی را صادر و او را به نزد خویش میخواند.
منظور از توضیح فوق این بود تا خاطر نشان سازیم که فاصله میان رهایی رئیس ساقیان از زندان و یاد آوری نام یوسف به فرعون را قرآن درآیۀ چهل و دوم این سوره « چند سال » و تورات آنرا در نخستین آیۀ باب چهل ویکم سفر پیدایش « دوسال» تعیین کرده است ، که باید به این ناهمگونی بارز جدا توجه نمود.
6 – باب چهل و دوم سفرپیدایش تورات حاکی از آنست که یوسف به منظور اینکه برادرانش در مراجعت دوباره به مصر برادر اصلی اش بنیامین را نیز باخود بیاورند آنان را به جاسوس بودن متهم نموده و شمعون را نزد خود به گروگان نگه میدارد و آنان به این امر تن داده در سفربعدی بنیامین رانیز باخود به مصرمی آورند و یوسف پس از یک سری زمینه سازیها خویشتن را به آنان معرفی واز ایشان می خواهد تا به کنعان رفته یعقوب و متعلقین وی را به مصر بیاورند و آنان نیز به این امر جامۀ عمل پوشانیده همه را باخود به مصرمی آورند . به این ترتیب در تورات شمار رفت وبرگشت آنان از کنعان به مصر به سه بار میرسد ؛ حال اینکه این رفت وبرگشتها در قرآن چهار بار واقع میشود : بار اول رفتن به مصر به خاطرآوردن خوراکه ، باردوم بردن بنیامین به مصر، بارسوم رفتن به مصر در اثر درخواست یعقوب و به منظور جستجوی یوسف، شمعون و بنیامین و بارچهارم بردن یعقوب و متعلقین وی به نزد یوسف در مصر.
7 – آیتهای ( 93 – 96 ) این سوره در قرآن حاکی از آن است که یوسف به منظور بینا ساختن چشمان یعقوب که بینایی خویش را در غم مفقودی پسران خویش از دست داده است ، پیراهن خویش را به دست برادرانش به کنعان میفرستد تا آنرا به روی او پهن نمایند واو معجزه آسا بینایی خویش را باز یابد ، که در نتیجۀ این معجزه یعقوب بینا یی خویش را باز می یابد . مگر در تورات ازهمچو رویدادی که به حق میتوان آنرا تصورات و خیالات کودکانه و نابخردانه و خنده آورنامید ، تذ کری به عمل نیامده است.
درزمینۀ این نا همگونی میان تورات و قرآن میتوان حکم نمود که علت و انگیزۀ آن جز عدم دقت محمد در روایت این افسانه چیز دیگری بوده نمیتواند.
در اینجا به مثابۀ حسن ختام بخشی از آنچه را که زنده یاد شجاع الدین شفا در صفحات 290 – 291 کتاب وزین خویش ( ... و انسان خدا را آفرید ) آورده است به خوانش میگیریم : تورات یوسف را به عنوان یکی از قهرمانان بزرگ قوم یهود به وجود آورد وداستان را به رنگهای جذاب و گیرا جلا بخشید تا برافتخارات قوم یهود بیفزاید .ضمناً بین بنی اسرائیل که در زمان ابراهیم در کنعان زنده گی میکردند، و یهودیانی که بعدها توسط موسی از مصر بیرون آورده شدند رابطه یی برقرار میسازد و راه را برای قدرت نمایی و نمایش معجزات یهود در مصر هموار میکند . عدم ذکر اسناد و شواهد تاریخی و سکوت مطلق و ممتد چهارصدو سی سالۀ یهود ، پس از فوت یوسف تا ظهور موسی ، غالب پژوهشگران را معتقد کرده است که أصولا چنین قومی در چنان دوره وزمانی ، در مصر وجود نداشته و آنچه بعدها در سرزمین کنعان به نام بنی اسرائیل شناخته شد ، مخلوطی از قبائل صحرا نشین و مردم طبقات پایین اجتماع و فاقد حق مالکیت به نام ابیرون بودند که بر ضد حکام وقت قیام کردند و پس از قرنها مبارزه بالآخره جانشین آنها شدند و دولتی تشکیل دادند . نام عبرانی نیز از نام همین دسته از مردم گرفته شده است.
پایان بخش هفتم
Azizyasin78@yahoo.com
www.asrejadid.org
نظرات
31 دیدگاهاعلامیه کمیسیون صلح وآزادی برای افغانستان
بسم الله الرحمن الرحیم
بخاطر محکوم کردن عمل موهن وقبیح عساکر امریکائی دربگرام
ندای فاعتبروا بشنوید اولوالابصار
نه کودکیت سر آستین چه میخائید : (مولوی بلخی)
جوانان پربصیرت ، مردان مجرب و زنان پر شهامت افغان ومسلمان! هموطنان درد دیدۀ افغان !
کاسۀ صبر ملت افغان به سر رسیده است . عساکر جبون امریکا طی ده سال است که درکشور آزادگان و دین دوستان زیرعنوان دروغین جنگ علیه دهشت افگنی خون مردم می ریزند و روز و شام باشندگان با شهامت افغان را با توپ وتانک تیره وتار ساخته اند. لیکن ملت با شهامت افغان در برابر اشغالگری ایستادگی ومقاومت نشان می دهد وهرروز کاخ متکبرین زمان به لرزه می افتد.
هرچند گاهی عساکر جبون ناتو ، کودکان ، زنان ، نو عروسان ، دهکده های شرقی ، جنوبی و غربی و شمالی افغانستان را زیرعنوان حملات شبانه بخاک وخون یکسان می سازند ، بعدی چندی پوزش می طلبند و به این ترتیب ذهنیت عامۀ دنیا را اغفال می کنند.
تمسخر وتوهین به اجساد آزادگان افغان را جشن می گیرند ورقص های بی مروت و وحشیانۀ را بعد از مثله کردن اجساد مقاومتگران براه می اندازند و هیچ نوعی شرمی از نام انسانیت خود ندارند. خبرگان می گفتند که مدنیت انسانی قشری ویا پوستی است که پیکر حیوانی انسان های درنده را پنهان می کند. اکنون دانسته باید گفت که عساکر امریکائی توان پنهان کردن پیکر وحشی خود را درزیر پوست تمدنی ندارند و چه بسا که اصلا توان پوشیدن آن پوست را ندارند.
اربابان قدرت درامریکا باید بدانند که جنگ آنها درافغانستان چهرۀ مدنیت انها را روزبروز بیشتر نمایان می سازد. مدنیت قلابی امریکائی نمائی از ذلت ، حقارت ، وحشت و جبونی است که کابوس تاریک آن خواهان بی عزتی و بی ابروئی مسلمین است. این چه نمایش قبیح از تربیت ، اخلاق آن جامعۀ خونخوار وخونریز است که برای هموارکردن منافع خود از ده هزارکیلومتر دور تر درسرزمین افغانها جنگی براه انداخته اند وغیراز عبوسی و جبونی چیزی و ارزشی نمی آفرینند.
به آتش کشیدن قران عظیم الشان ازجانب جنگجویان امریکائی آخرین تلاش عبوسانۀ است که سراسر قصۀ وحشت گرائی اشغالگران را دربرابر آزادگان افغان حکایه می کند.
ما درحالیکه این عمل قبیح جنگجویان امریکائی را شدیدا محکوم می کنیم ، ازملت مسلمان افغان تمنا داریم که به اوامر خدای متعال گوش فرا دهند که می فرماید:
ياايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرين
البته هموطنان گرامی فراموش نکنند که امروز سوم حوت است ، سوم حوت نمونه خجسته و آزاده درتاریخ مسلمین جهان است که مردم با شهامت افغان برسربام ها برآمدند و با نعره های الله اکبر کاخ جباران زمان را به لرزه در آوردند.
تازه ترین اخباریکه درین رابطه در دسترس کمسیون صلح و آزادی برای افغانستان قرارگرفته است ، خاطر نشان میسازد که استراتیژی حملات شبانه قوای امریکائی بگرام بطور متواتر همچو اعمال شنیع را بعداز تلاشی منازل افغانها عملی می نمایند. درین خبر توضیح یافته است که قوای امریکائی طی حملات شبانه به جمع آوری کتب دینی وغیره اثار تاریخی درمنازل پرداخته بعد ازملاحظۀ آن کتب به سوختاندن آنها می پردازند. البته این خبر اضافه می کند که پرچمی هائیکه درشبکۀ اطلاعات وهمکاری با قوای امریکائی دربگرام ایفای وظیفه می نمایند جهت تسریع افتضاح واقعه سوختاندن کلام الله هم دست های ناپاک خود را داشته اند تا ذهنیت عامه را از روز تاریخی ،قیام سوم حوت کابل جهت خوش خدمتی به باداران سابق منحرف ساخته به سوی دیگری معطوف بدارند.
به امید وحدت وبصیرت بیشترهموطنان گرامی ما تا بتوانند دوستان ودشمنان دور ونزدیک خود را شنا سائی نما یند .
زنده بادافغانستان ،پاینده و سربلند باد ملت افغان >صلح،آزادی وعدالت اجتماعی پیام وتلاش ماست.
بااحترام :
کمیسیون صلح و آزادی برای افغانستان 22 فبروری 2012 مطابق سوم حوت سال 1390 میلادی
اعلامیه کمیسیون صلح وآزادی برای افغانستان
آقایان و خانهای کمیسیون صلح و آزادی برای اوغانستان ! چی عجب است که شما نام از صلح و آزادی دارید و پندار جنگ و خونریزی بنام مقاومت گران ! کدام مقاومت گران آقایان ؟ همانهایی که مزدور و غلام دالخوران پاکستانی اند ؟ یا همانهایی که سر انسانها را بنام صلح و آزادی اوغانستان با نعرۀ الله و اکبر می برند ؟ یا شما همانهایی را مقاومت گر میدانید و میخوانید که در فروشگاه ، میدان عام گشت و گذار مردم ، در روز مذهبی مسلمانان و و و انتحار میکنند ؟
آقایان صلح خواه و آزادی پسند ! به گمان اغلب این قرآن سوزی را شما و آنهایی که ماهانه به کمسیون شما تنخواه دالری می پردازند قصدأ راه اندازی نموده اند تا افکار مردم بیسواد و از خدا بی خبر اوغانستان را بیشتر ازین اغفال و به بیراهه بکشند . شما اگر واقعأ صلح و آزادی میخواستید ، بجای تحریک و آتش افروزی به افکارمردم در چنین روز های پرتنش ، اوضاع و شرایط را بررسی و غور نموده مردم را به آرامش و برده باری تشویق میکردید ، نه اینکه در کون و دُم شان تَپ تَپ میکردید که هله کِش کِش نمان که روزش رسیده !!
روزیکه طالب بی فرهنگ و به اصطلاح شما مقاومتگران غیرتمند قرآن و مسجد را به آتش کشید کجا بودید تا آواز احتجاج خود را بلند مینمودید ؟ روزیکه طالب آدمکش از خانه های مردم بیچاره شبانه به جزوتامهای نظامی خارجی و داخلی حمله نمودند ، کجا بود کمسیون با بسیرت تان که طالب را مانع چنین جنایت میشد ؟
یارا ! این بی حیایی طالب وحشی را بنام مقاومتگر غیرتی ستودن هم از خود حد و اندازه دارد که شما کمسیون بازان فاقد آنید !!
اعلامیه کمیسیون صلح وآزادی برای افغانستان
ملا ها میگویند که قران کتاب خداوند است او بزرگ هست کسی اگر ان را بدون وضو دست بزنند از چشم کور واز دست معیوب میکردد.من اکثر اوقات ازان میترسیدم که مبادا جشمم کور ودستم معیوب نگردد واز نزدیک شدن بان خود داری میکردم.حالا تعجب مینمایم که امریکایان گاهی ان را میسورانند وهم گاهی از اوراق ان بحیث کاغذ تشناب استفاذه میکنند چنانجه هموطنان شاهد هستند که در میدان شهر همین کار را هم کردند که در نتیجه تظاهرات خشونت امیز مردم در گوشه واکناف وطن ما دها انسان کشته ودها عراده موتر ودها باب دکانهای مردم تخریب وحریق گردیده بود و مردم وپیروان قران عظیم وظایف شان را انجام دادند اما هیج عمل معجزه امیز از جانب قران بزرگ در مورد عاملین اصلی بی احترامی به قران دیده نشد. وگاهی با خود فکر میکنم که شاید معجزه قران طوری دیگر باشد و انتقام خویش را نه از عاملین اصلی بلکه از پیروانش میگرد ودرین صورت نیز ما باید هوشیار باشیم که هر گاه جنین عملی در اینده از جانب امریکایان صورت گیرد ما باید از خانه های خود بیرون نشویم که مبادا انتقام ان از ما گرفته نشود.
اعلامیه کمیسیون صلح وآزادی برای افغانستان
از درونمایه متن این جنابان کمیسیون صلح و آزادی (کمیسیون تیرور و نادانی) پیداست که اینها طالبان و خرهای قبیله است که خود را زیر نام کمیسیون صلح پنهان کرده است!
مگر می شود کسانی که شعار آنها صلح باشد، ولی مردم را دعوت کند به خشونت و از نادانی و سبک مغزی عوام کودن اوغان سوء استفاده کند!!
خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم
من هم بنوبه خود سوزانیدن قرآن را محکوم مینمایم وبراین باور ام که کتاب را نباید سوزانید ویاخواندن آنرا ممنوع قرار داد . فی الواقع این یک عمل وحرکت عقده مندانه ودرعین حال نشاندهنده ای جبن وترس ازآن کتاب است . پیشنهاد من این است که به مردم توصیه شود تا قرآن را بزبان که میدانند وتکلم مینمایند ! بخوانش ومطالعه گیرند . با رعایت این نکته ، بعد ازمدت زمان کوتاهی اگرنه اکثریت مردم ! لا اقل آندسته وبخش که ازخرد وشعور سالم برخوردار اند به این واقعیت تلخ پی میبرند که قرآن نه تنها مبشر وترویج گر اکاذب ، خرافات ، وباورهای ضد علمی است ! که درعین حال دستورنامه ومبلغ تفرقه ، تعصب ، کشتار، چپاولگری ، شکاف طبقاتی ، زن ستیزی وستمگری نیزمیباشد . باخواندن این کتاب بزبان خود وباهدف برداشت ودرک درست ازمحتوی آن دیر یازود ولی بطور حتم به جمع خردمندان وقرآن ستیزان می پیوندیم . قرآن را ازدست رس افراد زیرسن ونابالغ دور نگهدارید ! زیرا آنها را به بیماری روانی وسوء تربیت مبتلا میسازد .
خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم
درود به هموطنان عزیز و گرامی.
محمد معصوم همینطور که از نام شما پیدا است واقعا معصوم هستید خدا کند معصوم علم منطق نباشید.
اول - خد مت با سعادت شما عرض شود اینکه این فضای انتر نیت است هر کس به هر اندیشه ومرام میتواند تحت نام های مختلف داخل شود.
دوم اگر من هویت خود را به تو و امثال تو معرفی نمایم تو با تمام دار د سته ات نمیتوانی با من مقابله کنی خواب است و خیال دست محمد عمر عثمان ابوبکر علی وغیره ادم کشان شما خلاص هر چه که از دست ات میاید تقصیر مدار .
سوم من ان عمر زی که هدف شما است نیستم اگر منطیق داری در میدان داخل شو و این اسم مستعار من است
اگر تو به پشتون ها حساسیت داری باز هم دلیل ات را تحریر دار ورنه نام عمر زی تنها مختص به پشتون ها نیست.
چهارم اگرتحصیل کرده هستی حتی کوچکترین اطلاعات در مورد جعل کاری محمد داشته و از ان دفاع میتوانی در میدان امده از هویت ان دفاع و در مورد معراج رفتن محمد فقط یک جمله بینویس که چطور به معراج رفت چند سال در معراج بود ه و به سن چند سالگی وفات کرد.
من منتظر شما هستم .
خطاها و تناقضات آقای عمرزی!
آقای عمرزی!
با برداشتی که بنده از پیام خودت نمودم ترحیح میدهم که خودت درهمین هیجانات
جنون آمیز باقی بمانی
زیرا تو تاهنوز منظور ازابراز اندیشه درفضای آزاد انترنتی را درک نکرده ایی.منظور
از ابراز اندیشه وبحث پیرامون یک مسأله ازنظر علمی هدف آموزنده گی ورسیدن
به حقیقت میباشد نه بدماشی
بناء خودت باهمین افکار متناقضی که داری میتوانی درین فضا هرچرند وپرندی
که بخاطر خالی نمودن عقده های درونی ات از دست ساخته باشد
بنویسی تا ما نیز آن را مطالعه کرده واز آن یاد بگیریم.
زیرا چنانچه از لقمان حکیم پرسیدند که ادب از کی آموختی ؟ گفت ازبی ادبان
خطا ها
کسانی که علیه خدا ودین مقدس اسلام می نویسند باید یکبار رفته از وزیر دردمند افسر بلند رتبه ی پولیس افغانستان در ولایت قندز بپرسند که چطور در پوست کینو نمو دار شدن اسم الله را دیده و با مشاهده این معجزه الهی وبه اسلام روی آورده ، یا به این آدرس ویبلاگ که در پاین آدرس را می نویسم و یا در آژانس خبری پژواک تاریخ 21 فبروری بخش آرشیف بروند حتما دوباره به اسلام عزیز روی میاورند چنانکه تمام کمونیست ها افغانستان دوباره مسلمان می شوند و همه ساله سفر بیت الله را نموده توبه می نمایند . من و قت در پوست کینو نام الله را دیدم دست و پایم لرزید و از خود رفتم از ترس و وهشت قهاری الله ج www.khahan.persianblog.irویا خبر پژواک تاریخ 21 فبروری
خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم
بسوزونيد اين آيه های شيطانی رو، اين عامل ننگ بشريت رو تا جهان در صلح و صفا قرار بگيره.
خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم
چرا دین فروشان وتیکه دران دین هراس از ترجمه قران به لسان دری دارند ؟البته واضح است تا اینکه مردم از خطاها تناقضات ومزخرفاتیکه در ان وجود دارد اگاهی پیدا ننمایند ومردم باید کورکورانه ان را بپذیرند تا انها بتوانند با روحیه ارام از عدم اگاهی مردم به دکانداری خودادامه دهند ملت را تحت نام دین ومذهب وجهاد بسوی کشتارگاها سوق دهند وخود شان از جانب دشمنان خارجی افغانستان پولهای هنگفتی را بدست اورند وهمجنان در داخل نیزبه چوروجپاول ادامه دهند وبرای خودوفرزندان خود شهرک ها وبلند منزلها بسازند.وبد بخنی وسیاه روزی مردم را به نظاره بینیشینند وبعدان مردم رابه صبر وحوصله دعوت مینمایند ومیگویند هر انچه که اتفاق می افتد خواست خداوند هست و بدون اراده او برگ از درخت نه میریزد.
خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم
«بنيامين نتانياهو» نخست وزير رژيم صهيونيستي نتوانست نگراني شديد خود از موج اسلامخواهي در منطقه را پنهان کند و اظهار داشت: اسلام خواهان نيمي از منطقه را تصرف کرده اند.به گزارش باشگاه خبرنگاران، بنيامين نتانياهو در اظهاراتي در کنفرانس روساي سازمان هاي يهودي آمريکايي گفت: حدود يکسال پيش که اين انقلاب (بيداري اسلامي در منطقه) شروع شده بود افرادي بودند که مي گفتند چرا شما خوش بين نيستيد؟ به نظر من خوش بيني همان واقع بيني است.به گفته نتانياهو، عده اي مي گفتند که اين انقلاب ممکن است به سمت نسل گوگلي ها (جوانان و فعالان اينترنتي) حرکت کند اما عده اي مي گفتند ممکن است به سمت اسلامخواهي هم حرکت کند. بخش زيادي از اين انقلاب به اين سمت حرکت کرده است. معني اين امر براي ما چيست؟ اين مسئله فشار زيادي را به اسرائيل وارد مي کند و باعث مي شود که رسيدن به پيشرفت با مقامات فلسطيني سخت شود چون آنها به نيمي از جامعه خود مي نگرند که اسلامخواهان آن را تصرف کرده اند. موج اسلامخواهي درحال به حرکت درآوردن دنياي عرب و دنياي فراتر از آن است. همانطور که مي دانيد اندک جمعيتي وجود دارد که از اين موج مستثني است يعني اين جمعيت اندک به صورت ذاتي غربگرا و آمريکاگرا است.وي افزود: آنها (فلسطيني ها) پشت سر هم پيش شرط قرار مي دهند ولي به پاي ميز مذاکره نمي آيند. اما فراتر از اين مسئله ما شاهد يک تحول بزرگ در منطقه هستيم. ما مي دانيم که بايد براي دفاع از خود هزينه هاي بسيار بيشتري بپردازيم. ما بودجه دفاعي خود را بسيار افزايش داديم اما بودجه بيشتري لازم است
خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم
جناب بنیامین بیربط بود! موضوع خطاها و تناقضات قرآن است، و شما زدید به صحرای صهیونیست!!!
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
خانم آلبرایت، شما خطرناکید یا ما؟
مادلین آلبرایت وزیرامورخارجه اسبق آمریکا هفته گذشته ایران را برای اسرائیل، منطقه و نظام بین الملل خطرناک خوانده است.
مادلین آلبرایت وزیرامورخارجه اسبق آمریکا هفته گذشته ایران را برای اسرائیل، منطقه و نظام بین الملل خطرناک خوانده است. [Albright: Iran threat to Israel]
شصت و چهارمین وزیر امور خارجه آمریکا در دولت بیل کلینتون این اظهارات را در مراسم سخنرانی در دانشگاه آتلانتیک فلوریدا در بوکا راتون مطرح کرده و گفته است ایران برای اسرائیل، منطقه و نظام بین المللی یک خطر است اما استفاده از نیروی نظامی اگرچه گزینه ای موجود روی میز است، به بررسی های بیشتری نیاز دارد چرا که خیلی پیچیده و مشکل است.
اولین وزیر امورخارجه زن آمریکا از خطر ایران برای منطقه و نظام بین الملل صحبت می کند، اما به راستی چه کسی برای منطقه و نظام بین الملل خطرناک است؟ آیا کشوری که آخرین حمله نظامی او به خارج از مرزهایش به 273 سال پیش در زمان فتح دهلی توسط نادرشاه باز میگردد خطرناک است یا کشوری که تنها در 60 سال گذشته بیش از ده تهاجم نظامی به کشورهای مختلف جهان داشته و دو بار از سلاح های کشتار جمعی علیه بشریت استفاده کرده است؟
واقعا مخاطبان خانم البرایت چه کسانی هستند؟ آیا خرد جمعی از میان مردم دنیا رخت بر بسته است؟ آیا حافظه تاریخی مردم آمریکا و جهان تعطیل شده است؟ آیا مردم جهان واقعا از خود نمی پرسند اشخاصی مانند خانم البرایت چه سوابقی دارند؟
ادوارد اس. هرمان نویسنده برجسته آمریکایی و استاد ارتباطات دانشگاه پنسیلوانیا در مقاله ای که در سال 1997 منتشر شد برای ما تشریح می کند که چگونه خانم آلبرایت تبدیل به اولین وزیر امور خارجه زن آمریکا شد.
او می نویسد: " در روز 12 مه سال 1996 مادلین آلبرایت که در آن زمان سفیر آمریکا در سازمان ملل بود در برنامه 60 دقیقه تلویزیون سی بی اس شرکت داشت. مجري برنامه با اشاره به تحریم های شدید شورای امینت و سازمان ملل که به رهبری آمریکا علیه عراق وضع شده بود از خانم سفیر پرسید: ما شنيده ايم كه نيم ميليون كودك عراقي در اثر این تحریم ها مرده اند. می دانید که این تعداد حتی از کودکانی که در هیروشیما هم کشته شدند بیشتر است. آیا به نظر شما رسیدن به اهداف آمریکا به چنین بهایی می ارزید؟ و آلبرايت پاسخ داد: اين سوال سختی است، اما من فكر مي كنم بله، ارزشش را داشت. " [The price is worth itThe price is worth it]
شش ماه بعد خانم آلبرایت وزیر خارجه آمریکا بود.
آمریکا در ده سال گذشته به بهانه حملات یازده سپتامبر و با شعار جنگ با تروریسم به دو کشور مسلمان حمله نظامی کرد که عینی ترین خسارت آن کشته شدن دست کم 20هزار انسان بیگناه و غیرنظامی و از بین رفتن زیرساخت ها و صنایع یکی از قوی ترین کشورهای مسلمان عربی یعنی عراق بوده است.
تفکر و تامل در تبعات این دو جنگ، خصوصا حمله به عراق به خوبی نشان می دهد که این کشور حتی هم اکنون که پس از هشت سال به ثباتی نسبی دست یافته است، تا سالیان سال احیا نخواهد شد و از همه بدتر شکاف اجتماعی پدید آمده در این کشور که در اثر نابودی طبقه متوسط ایجاد شده به این زودی ها هم نخواهد آمد.
در افغانستان رسوایی ناکارآمدی جنگ بقدری گویا و فاحش است که حتی متحدین آمریکا چون آلمان، انگلیس و ایتالیا بارها و بارها در مواضع رسمی خود از آن سخن گفته اند و اکنون با تلاش آشکار آمریکایی ها برای بازگرداندن طالبان به قدرت، یعنی بازگشت همه چیز به همان روزی که آمریکا به افغانستان حمله کرد، بیش از هر زمان دیگری نمایان شده است.
بدون پرداختن به نقش اسرائیل در همه جنایات و مخاصمات و جنگ ها و تنش های منطقه ای و بین المللی که خود فصل ها و کتاب ها نیاز دارد، باید این سوال مظرح شود که آیا این ادعا که آمریکا بیش از هر دولت و کشوری برای صلح جهانی خطرناک است، سخنی گزاف است؟
آیا نباید از خانم آلبرایت پرسید شما که در یک برنامه پر بیننده تلویزیونی به صراحت مرگ 500 هزار کودک عراقی تنها در دو سال اول تحریم های کشنده سازمان ملل را برای رسیدن به اهداف آمریکا ارزشمند می دانید، برای صلح جهانی خطرناک ترید یا ایران؟
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
كشيش تفنگدارميگويد: شما انجيل را بسيار خوانده ايد و سخن از صلح و رحمت و سخن از مهرومحبت بسيار شنيده ايد... اما من با شما سخن تازه مي گويم! صلح و محبت ديگر بس است.اينك گاه خشم است وگاه انتقام وگاه جنگ وخونريزي. گاه گسستن زنجيرهاوپاره كردن لگام ها... زيراهرچه كه ازاكسير رحم ومروت كه در دلهايتان باقي مانده است بايد كه در زهركبراي خشمگين شما تفنگداران نابودوباطل شود...
شنيده ايد كه در انجيل مقدس گفته اند اگركسي برگونهء تو سيلي زد گونهء ديگرت را نيز پيش ار!؟ اما من به شما مي گويم كه هنوز كسي سيلي برصورت شما ننواخته ،حتي اگر فكر سيلي زدن در ذهنش خطور كرد ، در عمليات پيش گيري از خطر ، شما سينه وي را با گلوله سوراخ كنيد و گذرگاهي سرخ از خون در شكمش باز كنيد و از درون آن خون ، همچون كبراي خشمگين عبور كنيد!
شنيده ايد كه در كتاب مقدس گفته اند مسكينان را رحمت كنيد و بينوايان را محبت كنيد ؟؟ اما من به شما مي گويم كه خانه هاي گلين مسكينان را برسرشان خراب كنيد وكلبهء بينوايان رامقبرهء خانوادگي زنان و كودكان گرسنه شان بسازيد !
شنيده ايد كه گفته اند اگركسي ردايت را دزيد قبايت را نيز بده ؟؟ اما من به شما مي گويم چون برج هاي دوقلو شما را خراب كردند شما تمامي كشور شان وتمامي هست ونيست آنان را با خاك يكسان كنيد. و درانتقام هريك امريكايي هزارنفر از هركه به نام مرتبط با آنان است را قتل عام كنيد. گناهكار وبيگناه مهم نيست ! مهم انتقام است وتخليه خشم ونفرت كه وجود همه شما هارا انباشته كرده است!!
شنيده ايد كه در انجيل به شما حكم داده اند؟ حكم به محبت ؟ واينكه همديگر را محبت كنيد؟؟ اما من به شما حكم جديد مي دهم ! حكم به شقاوت وحكم به انتقام و حكم به خشونت!
اي خشونت شدگان خشونت كنيد. اي وحشت زدگان دهشت افكنيد. با غرش طياره هاي هول انگيزتان و با نهيب بمب هاي هزار كيلويي غني شده با اورانيوم تان ... همهء جهان خود را لبريز از وحشت و سرشار از خشونت كنيد. چنان كه تا دها نسل آينده نيز نوزاد سالمي پا به اين جهنم خشونت بار شما نگذارد.
اي خشونت شده گان خشونت كنيد! اي وحشت زدگان دهشت درافكنيد! زيرا كه ملكوت جهنم نزديك است. پدر ما كه در زمين است ودر همين نزديكي در كليساي كوچكي درفلوريدا ... شما را به ملكوت جهنم نويد داده است. پس خشونت كنيد و كتابها را و همهء مقدسات را به آتش بكشيد زيرا ملكوت جهنم از آن شما خواهد بود.
خوشا به حال تفنگداران عمليات كبراي خشمگين زيرا ملكوت جهنم از آن ايشان است. خوشا به حال قاتلان زيرا كه جامهاي سرخ خون ، شراب ايشان است. خوشا به حال اتش افگنان در كتاب زيرا كه جهنم خود ايشانند جهنمي از خشم وخشونت كه چون به هرچيزي كه برسند آنرا به آتش مي كشند...
خوشابه حال جنگ افروزان زيرا نفرين صلح بر ايشان همواره فروريزان است. خوشا به حال انتقام جويان كتاب قران سوز، زيرا بدانچه كه از خشم وانتقام طالب هستند به تمامي بدان خواهند رسيد...
اي كشيشان تفنگدار و اي ژنرال هاي كشيش كتاب ها را بسوزيد و مقدسات بشر را به آتش بكشيد زيراكه انجيل مقدس شما مدتهاست كه در آتش خشم شما كينه توزان عصر وحشت پاك سوخته و چيزي جز دود انتقام پرستي در بيداد خون وخونريزي از آن باقي نمانده است
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
جناب بینام این ها را که اینجا کود کردید ربطی به موضوع ندارد! بزرگان گفته اند، هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد!
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
ســـــــتــاویـــز انــــــدیشه
مسایل ادبی فرهنگی و آیینی
واقعیت اینستکه:
بیشترین جنگهای و قتل ها و غارت ها در تاریخ بشری انگیزۀ دینی و مذهبی داشته است. اگر کشور گشایی ها و استعمارگری ها یی هم بوده بسیج نیروی تجاوز بر اساس انگیزه های دینی به عمل آمده است. در همین راستا دین اسلام از ابتدای ظهور خود دین شمشیر و خشونت بوده است. قرآن که مجموعۀ از احکام اسلام به شمار می رود کتابیست که به گفتۀ نویسندۀ آن اگر به ریسمان آن چنگ اندازید هرچه خواسته باشید به آن می رسید و پیروز می شوید. تجربه عینی چند دهۀ اخیر در کشور ما نشان میدهد که دین وسیله ای مؤثر رسیدن جنایتکاران به اهداف پلید و غیر انسانی شان قرار گرفته است. انگلیس، روس ، امریکا و همه و همه با استفاده از دین و دین خویان مقاصد استعماری و غارتگرانۀ خود را برآورده ساخته اند. پاکستان و عربستان و آخند های ایران به مثابۀ شمشیر دین، دیده می شود که تن ملت ما را پاره پاره نموده اند. جنایت پیشه گان بومی ما نیز در عباء و قباء دین جنایت می آفرینند. در پهلوی شمشیر داران و شمشیرزنان دین، عدۀ از مزدوران و ماموران ایشان نیز در مطبوعات و رسانه های تصویری، به ویژه در فیسبوک و تویتر و تلویزیونها تمام استعداد و فتنه گیریهایی خویش را بکار می برند تا چهرۀ دین و قداره داران دین را با دروغ و نیرنگ هایی کلامی برائت بدهند. و مردم بیسواد و فاقد شعور تشخیص را بدنبال خویش بگشانند، که در این امر واقعاً مو فق بوده و هستند. این موفقیت چند علت بخصوص دارد. یک: بیسوادی و معتاد بودن جامعه به دین است. مردم ماهئیت دین را نمی دانند. از احکام قرآن بی خبر اند. این مزدوران فقط با گفتن این که فلان کسانی که آدم می کشندمسلمان نیستند مردم را مشوب و مرهون اسلام می سازند. این زمینه ایست برای اینکه مردم از چنگال اسلام بیرون نیایند. یعنی معتقد و معتاد باقی بمانند . بعداً با استفاده از اعتقاد اعتیاد شان، خود آنها را وارد میدان جنایت کاری می سازند. چون وقتی کسی معتقد بود بدون شک با خواندن یک آیت قرآن به خود بم می بندد تا در آغوش حور ها و غلمان جنت مطابق وعدۀ الله و محمد رسول برسند. زیرا آیت صریح قرآن است که وعده های الله تحقق می یابد. «إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ در حقيقت الله از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است همان كسانى كه در راه الله مىجنگند و مىكشند و كشته مىشوند [اين] به عنوان وعده حقى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست و چه كسى از الله به عهد خويش وفادارتر است پس به اين معاملهاى كه با او كردهايد شادمان باشيد و اين همان كاميابى بزرگ است ﴿آیت۱۱۱ سورۀ توبه﴾
با خواندن این آیت است که انتحاری وارد میدان می شود زیرا الله گفته است آنهاییکه می جنگند و می کشند و کشته می شوند (نوع کشته شدن شدن تعیین نشده است) انتحاری هم می کشد و هم کشته می شود. پس کامیابی بزرگ به شما میرود. وقتی به فرمان شمشیر اسلام یعنی پاکستان مردم به دفاع از قرآن بیرون می شوند، برای شان گفته شده که اگر کشته شوید وعده الله جنت است، و شما را به بهایی این وعده الله خریده است. اما عقل وجود ندارد که که بپرسد، چرا ما را به بهایی جنت خریده است در حالیکه خودش در سورۀ حجر آیه 9 می گوید إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّكرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحافِظُون (همانا ما قرآن را نازل و خود آن را حفظ خواهيم كرد) پس دروغ می گوید. اگر نمی گوید او که توانا تر از ما می باشد چرا توهین کننده گان قرآن را خودش جزاء نمی دهد. مسلماً کسی این پرسش را به عمل نمی آورد. چون عدۀ بی سواد و بی خبر از همه چیزی وارد کار زار دین به منظور دریافت مزد ناچیزی شده اند. شما یکبار به تصویر های مردمان که در تظاهرات دفاع از قرآن اشتراک نموده اند نظر اندازید. کی ها اند، اطفال، و آدمهای بیکار و بی روزگار اینها اند سپاهیان اسلام.
مسلۀ دوم : چرا عدۀ بیشمار از آگاهان که بسیاری از آنها سنگ وطن دوستی و مردم دوستی را به سینه میزنند در مقابل دسایس و فتنه گریها و جهالت اندیشی جامعه مُهر سکوت بر دهان زده اند. برخی از روشنفکران و کار آگاهان سیاسی و فرهنگی، مثلاً از تظاهرات محمدیست ها در برابر امریکا و ناتو حتی خوشحال اند. خوشحالی آنها نیز موجه است. واقعاً باید امریکا و انگلیس به ویژه تاوان پشتیبانی های خود را از جهالت اندیشان و جنایت پیشگان به نام اسلامیست ها بپردازند. ولی تأسف و بدبختی در آنست که در میان این دوسنگ آسیاب فتنۀ خونین مردم و کشورما خورد و خمیر می شوند. اینجاست که نباید اجازه داد که حس انتقام گیری ها باعث هلاکت جامعه گردد. مجموعۀ از دسایس که جنایتکاران اسلامیست در پیوند با فتنه هایی غربیان در افغانستان به راه انداخته اند ، ملت ما را و سرزمین ما را در لبۀ پرتگاه نابودی قرار داده است. به نظر می رسد که هیچ شاعری، هیچ نویسنده ای، هیچ تحلیلگری، هیچ مفسری، هیچ صورتگر و خُیناگری ، و دریک کلمه هیچ فردی صاحب اندیش که خون مادر وطنش در شیریان هایش جاریست حق ندارد که خاموش بماند. شرم آور است اگر به خاطر ارضای نفس مادی و شهوت ها ، کسی مصلحت اندیشی نماید وفرار را بر قرار در آوردگاه افشاگریها، مبارزه و نبرد علیه اهریمن خونخوار ترجیح بدهد. هر شاعر حق دارد عاشقانه ها بسرائید. ولی حق ندارد در پهلویی عاشقانه های خویش لحظۀ به مردم و کشور خود نیاندیشد. اگر فشرده گفته شود اینکه: برای هر انسان ، اندیشه و کار در راه خوشبختی خود خانوادۀ اش و شادیهای و لذت بردن از زندگی محفوظ است. اگر این اندیشه و کارتنها منحصر به خودش باشد و در همین حدود باقی بماند این اندیشه و کار غیر انسانی و چهارپایانه خواهد بود.
تو گز محنت دیگران بی غمی ---- نشاید که نامت نهند آدمی
با این حال، در وضیعت فعلی یگانه کاری که میتواند مؤثر واقع گردد مقابله با تبلیغات اسلامیت ها در تمام رسانه ها از جمله فیسبوک و مسلح نمودن مردم به اندیشه های خردگرایانه می باشد. اگر اسلامیت ها مغز شویی می نمایند این وظیفۀ روشنفکران است که جامعه را با وسایل مغز شویی اسلامیست ها آشنا گردانند و پیچ و مُهره های آن را به بررسی بگیرند تا مردم به ویژه نسل جوان از آن آگاهی داشته باشند. دیگر زمان هراس و مصلحت اندیش ها گذشته است ، تاریخ بیرحمانه قضاوت خواهد نمود .
بر گرفته از سایت ( ســـــــتــاویـــز انــــــدیشه)
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
خوانندگان هوشیار و اهل عقل و خرد سلام علیکم!
برای از بین بردن اوراق کهنه ، کتابهای کهنه هرچه باشند ولو قرآن کهنه وفرسوده و غیره بهترین آنها سه روش است تا محیط زیست کثیف و آلوده نشوند:
1- آنها در یک جای زمین دفن گردند تا به مرور زمان به خاک تبدیل شوند.
2- آنها را به دریا بیندازند تا آب آنقدر نرم و پوسیده بگردانند که دیگر اثری آز آنها باقی نماند.
3- سوزانده شوند. که بهترین روش همین سوزاندن است و از کثیف شدن محیط زیست جلوگیری میشوند.
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
گلادستون نمایندهء پارلمانی دولت بریطانیا درقرن هژده
دربارهء اینکه چگونه میتواند استعمار بریطانیا به کشورهای مسلمان چیره گردد.
قبل از آغاز سخنرانی یک جلد قرآن را بدست خویش گرفته و روبه طرف نماینده گان
مخالف وموافق نموده وصدا زد :های نماینده گان !
تا وقتیکه این کتاب عربی بنام قرآن درمیان مسلمانان وجود داشته باشد نه تنها ما بلکه هیچ استعمارگر
غربی دیگر قادر به مستعمره نمودن کشورهای مسلمان نخواهد گردید’’
امروز بعداز گذشت سه قرن بار دیگر جهان شاهد این حوادث است
که استعمار نوین درک کرده است تنها عامل بازدارنده برای رسیدن
به اهداف جیوپولتیک امریکا تنها قرآن است وآنرا باید ازبین برد چه بوسیلهء
سوختاندن ویا هم اجیرسازی یک تعداد نیمچه ملاهای خادیستی
که بقول سیدکاظم ريس سابق ادارهء پنج خاد داکترنجیب الله که
اکثر این نیمچه ملاها را ریاست هفت امنیت دولتی به غرض انجام عملیتات جاسوسی
درمیان مسلمانان بحیث ملا امام درمساجد استخدام می نمود.
حالا قبلهء آن نیمجه ملاهابه عوض خاد داکترنجیب مراکز تبشیری صهونیستی غرب است
که ازیکطرف افغانستان را باد اران شان مانند شوروی سابق اشغال کرده وازطرف دیگر
ازهمان جاسوسان قبلی بحیث نویسنده ومنتقد دینی برضد عقاید مسلمانان کار میگیرند.
ولی هیج فایدهء عاید شان نمیشود همان طورکه مسلمان افغانستان توانستند
باالهام از دساتیز قرآن شان باداران دیروزی آقای عزیز یاسین ویارانش ازکشورشان
بیرون راننند امروز نیز به شکست دادن باداران امروزی شان
نیز قادر خواهد شد لطفا این گزارش آلمانی سایت اینترنتی دی سایت را بخوانید:
جنایت قرآن سوزی،چالشی بزرگ برای غربیها در آستانه خروج از افغانستان
یک نشریه آلمانی با تاکید بر اینکه جنایت سوزاندن کتاب مقدس قرآن کریم توسط نظامیان آمریکایی خشم افغانها را برانگیخته و اشغالگر بودن آنها را بیش از پیش برای مردم این کشور آشکار کرده است، این واقعه را چالشی بزرگ برای غربی ها دانست.
نشریه "دی سایت" در مطلبی نوشت : عملیات بین المللی افغانستان به زودی پایان می یابد، این در حالی است که جنایت سوزاندن قرآن توسط نظامیان آمریکایی در بدترین زمان ممکن برای اعضای ناتو رخ داد و آنها را بیش از پیش به عنوان نیروی اشغالگر در این کشور معرفی کرد.
نویسنده در ادامه خاطر نشان کرد کارگرانی که در پایگاه نظامی ناتو و در تاسیسات سوزاندن زباله مشغول بودند از این عمل نظامیان آمریکایی، خونشان به جوش آمده بود. سه نظامی آمریکایی با یک کامیون پر از نوشته های مذهبی که آیاتی از قرآن در آن به چشم می خورد و سوزانده شده بود به این محل آمدند. کارگران سعی کردند جلو نظامیان آمریکایی را بگیرند.
یکی از آنها اظهار داشته بود که من آماده بودم جان خود را برای کشتن این نظامیان آمریکایی فدا کنم.
نویسنده در بخش دیگری از این مطلب خاطر نشان کرد: سوزاندن کتاب مقدس مسلمانان توسط نظامیان آمریکایی تنها پنج دقیقه به طول انجامید اما این اقدام می تواند گروههای بین المللی را در تلاشهایشان برای برقراری صلح در افغانستان با شکست روبرو کند.
نویسنده در ادامه این مطلب به گسترش موج اعتراضات افغانها علیه این اقدام وقیحانه نظامیان آمریکایی اشاره کرده و نوشت: جریان قرآن سوزی برای آمریکا و نیروهای بین المللی موسوم به ایساف در بدترین نقطه زمانی رخ داد. بازگشت نیروهای خارجی از افغانستان نزدیک است و در پایان این تصور می تواند ایجاد شود که نیروهای خارجی به دلیل ناآرامیها و شورشهایی که در افغانستان ایجاد شد از این کشور فرار کردند. چنین بازگشتی مانند بازگشت (مفتضحانه) نیروهای آمریکایی از ویتنام در سال 1975 است.
"دی سایت" در بخش دیگری از این مطلب نوشت : این مسئله که حساسیت افغانها در مسائل مذهبی بسیار بالا است یک حقیقت بوده و نظامیان ایساف باید این مسئله را بدانند.نویسنده در ادامه با تاکید بر اینکه امروز مردم افغانستان از گرسنگی و سرمای هوا علاوه بر واقعه قرآن سوزی رنج می برند نوشت : به این ترتیب حضور نیروهای خارجی در این کشور به ویژه آمریکایی ها حالا بیش از گذشته به عنوان نیروی اشغالگر احساس می شود. به این ترتیب جریان سوزاندن قرآن توسط نیروهای آمریکایی می تواند بر بازگشت نیروهای غربی از این کشور تاثیرات بد و وخیمی داشته باش
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
این خان خبر ندارد که حرکت گوسفندی مردم به دنبال طالبان طرحی انگلیسی است.
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
آقای بی نام! حساسیت مذهبی افغانها که چه در حقیقت حساسیت مذهبی پیروان اسلام ناب بسیار بالاست، زیرا اسلام ناب از همان بدوِ ظهور و پیشرفتش در شبه جزیرۀ عربستان و سپس مناطق دیگر بر این پایه واساس قرارداشت که رهبران آن:
1 ـ جهاد یعنی وعده ای غارت و چپاولگری همسایگان کافر و مشرک خودرا به پیروانش دادند ودست شانرا در انجام هر گونه جنایتی باز گذاشتند. چه، اموال بدست آمده اعم از سیم وزر، زمین، وسایل خانه وکاشانه، واز همه مهمتر زنان ودختران غنائم جنگی محسوب ودر بین مجاهدین تقسیم می شدند. زنان ودختران به غنیمت گرفته شده به تملک صاحبش در می آمد وصاحبش می توانست آنهارا به هر نحوی که خود مایل بود مورد بهره برداری قرار دهد. چپاول وغارت مغلوب شدگان و شکست خورد گان، قتل عام آنان وبه غنیمت گرفتن زنان ودخترانش با مجوز دینی وتائید آیه ای قرآنی وعدۀ خُرد وکوچکی نبود. جهاد درراه خدا، کشتار مردان وفرزندان ذکور، غارت وچپاول مغلوب شدگان و به اسارت گرفتن زنان ودختران و تجاوز وبهره برداری جنسی از آنان به عنوان کنیز نه تنها قبیح واعمال ضد انسانی وضد بشری محسوب نمی شد بلکه بهشت وآخرت توأم با آسایش وآرامش ابدی را نصیب جنایتکاران و قتل عام کنندگان می کرد.
2 ـ وعدۀ بهشت وزندگی راحت و جاوید در آخرت که آنهم مملو از وعده های شیرین ووسوسه برانگیزی بود وهست که می توانست ومی تواند امت ناب اسلامی را به جانوران درنده، سنگدل وخون آشام مبدل کند. قصر های افسانه ای، سفره های رنگین، باغ های میوه، جوی های مملو از عسل وشراب وشیر و هزاران دختر باکره و پسران جوان که با اندام های مرمرین، برروی تخت های از پرِ قو و خز لمیده و آمادۀ پذیرائی از مهمانان عالیقدر خداوند گار بودند، آنهم با ارایۀ سکس و عملیات شهوانی. تعداد حوریان سکس دهنده وهمیشه باکره و غلمان های دست به سینه و مهیای عمل لواط به حدی است که به هر مومن، شهید و پرهیزگاری که رضایت پروردگار، پیامبر و جانشینان وی را فراهم آورد، در همان قدم اول وبدوِ ورود، هفتاد وبقول محمد باقر مجلسی ودیگر علمای طراز اول شیعه هفتاد هزار تا به عنوان پاداش برای هر فرد داده میشود. حال مسلمانهای ناب ذیحق هستند که از خود حساسیت مذهبی وآنهم به شکل قوی اش نشان دهند، زیرا در طی 1400 سال است که این حساسیت با رگ وپی و خون ایشان عجین شده است.
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
دوست عزیز!
ازتصویرزیبای که از حوریان جنت خصوصا از قصرهای بهشت ترسیم کردی باور کن که آلهء تناسلی ام را تحریک کردی دلم میشود که همین اکنون خودم را دریکی از سنگرهای جهاد شهید بسازم اما نه به شیوهء طالبانی جبونانه بل با شجاعت درسنگر جهاد وبا فکر وعقیده وایمان درست.
خودت آن موارد آیات قتال وجهاد را که باید به یک نیروی عسکری ورزمنده تعلیم داد خیلی برجسته ساخته ایی ودر آن مبالغه نموده ایی حال آنکه دساتیر حضرت پیامبر اسلام به عساکر مسلمین حین تهاجم بالای یک کشور غیر اسلامی درحال جنگ را ازیاد برده ایی ویا نمیخواهی آنرا بنویسی پیامبر اسلام واصحاب بعدی او جون حضرت ابوبکر صدیق وعمر بن الخطاب به قوماندانها وفرمانداران سپاه مسلمین تاکید نموده اند که از حمله بر صوامع یا عبادت گاه های غیر مسلمین چه مسیحی چه زردشتی اجتناب کنند زنان واطفال بیگناه را به قتل نرسانند ازکندن درختان وآتش زدن مزارع جلوگیری نمایند. این دساتیریست که درمتن تاریخ اسلام وجود دارد وهیچکسی از آن منکر شده نمیتواند.
مورد دوم این است که اسلام با تمام کفار اعلان جهاد نکرده است. بخوانید سورهء ممتحنهء قرآن جزء بیست وهشتم را که خداوند مورد قتال را با کفا محارب یعنی جنگنده مشخص ومحدود ساخته است
من خود آیت را برایت می نویسم وبعد ترجمه میکنم
لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم ولم یخرجو من دیارکم ان تبروهم وتقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین
برگردان: شما را خداوند منع نمیکند که اگر با آنانیکه شما را از دیار تان بیرون نکرده اند و بخاطر دین تان باشما نه جنگیده اند با آنها نیکی نموده وعدل وقسط را درحق شان بعمل آورید به تحقیق که الله دوست دارد قسط کننده گان یا عدالت پیشه گان را
شما دوست عزیز باید بدانید متاسفانه درفارسی آن معنای که باید قسط را بتواند ترجمهء درست کند وجود ندارد واگر دارد خودتان لطف کنید تا من بدانم که قسط در زبان فارسی یعنی چه .
لفظ قسط ضمن اینکه ترجمهء ناقص عدل را افاده میکند ولی درحقیقت درکلام عرب قسط بالاتر از عدل است . قسط چیزیست که درضمیر انسان نهفته است وتنها به اجرای عدالت نمی شود قسط را تعریف کرد.
اگر خداوند آنچنانی که شما تعریف کرده اید که یک ذات انتقام جوی خشن ولجوج می بود هرگز چنین آیهء را بر پیامبرش نازل نمی فرمود. بلکه در آیهء بعدی مورد قتال را خودش واضح میسازد
انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین واخرجوکم من دیارکم ان تولوهم ومن یتولهم فاولئک هم الظالمون
برگردان: چز این نیست که الله شما را از دوستی با آنانیکه با شما بخاطر دین تان می جنگند منع میکند هرکی از شما با آنها دوستی کرد از شمار ستمگاران است.
ببنید عزیزان ! این دیگر جایی برای سفسطه بافی های میان خالی نمیگذارد.
تاکید قرآن درامرجواز قتال همیشه این است که مسلمین نباید متعرض باشند. مرمی اول را نباید مسلمان فیر کند سوره بقره پارهء دوم قرآن مجید
وقاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم ولا تعتدوا ن الله لا یحب المعتدین
بجنگید درراه الله با آنانیکه باشما می جنگند ولی هرگز از حد نگذرید که الله ازحدگذشتگان را دوست ندارد
معنای اعتدا ضمن اینکه ازحد گذشتن را میدهد تجاوز لجوجانه را نیز شامل میشود رجوع کنید به کتاب غیاث اللغات درباب اعتدا. پس دین اسلام هرگز طرفدار تجاوز وتعرض به مال وناموس یک گروه یا یک کشور غیر مسلمانی که با مسلمانان سر جنگ نداشته باشد وازراه توطئه وموامره برای ریشه کن ساختن درخت توحید کمر بسته نکرده باشد هرگز سر جنگ ندارد.
اما موارد نعمات بهشتی که شما ازقصرهای بهشتی تعریف کرده اید باید عرض کرد بلی!
این آیات برحق همه درست و واقعی اند مجاهدان راه الله که برای برقراری لوای توحید جانهای شیرین شانرا درراه او فدا میکنند مستحق اینگونه نعمات میباشند. ولی پرسش این است که ازیکطرف سکسوالیته درین دنیا مایهء ننگ وخجالتی است چرا درآن دنیا مایهء لذت است وخداوند آنچنان حورها وغلمانها برای لذت بردن شهدا ونیکوکاران درآن دنیا آمده کرده است.
درجواب این دوست عزیز باید گفت:
سکس نمودن درین دنیا علاوه بر لذت بردن موقتی جسمانی باعث یک نوع شرم وحیا نیز هست زیرا محل اجرای این سکس درین دنیا درقدم اول آلات تناسلی است که علاوه بر لذت بردن محل خارج نمودن مدفوعات بدبوی نیز هست واز درون همین محل بد بو وازهمان آب بد بو خداوند انسان را خلق میکند.
درین دنیا سکس نمودن محدود با چهارتا زن است. ولی در بهشت چنین نیست چرا؟
به نظر من سکس نمودن درین دنیا یک علامه ونشانهء کوچک ازلذت بزرگ درآن دنیا است واگر این لذت بردن در وجود آدمی نمی بود توالد وتناسل انسانها ادامه نمی یافت درین دنیا چنانچه خود قرآن تاکید دارد که هرچیزرا ازجفت ماده ونرینه بوجود آورده است تمام موجودات متشکل از اجسام نرینه ومادینه اند با جوشش هردو جنس زمینهء خلقت موجودات بالمثل فراهم میشود.
درحالیکه دربهشت علاوه برموارد ذکرشده قبلی ; دیگر چیزی بنام توالد وتناسل وجود ندارد. آنجا لذت مطلق است. ولذت هم با جنس مخالفی که برخلاف دنیا محل دفع مواد فضله نیست. آنجا کیفیت لذت بردن مثل دنیا نیست وحتی میتوان گفت که آنرا نمیتوان به زبان تعریف کرد. امروز بسیار پدیده های اند که درزبان ومنطق قابل بیان نیستند روی همین علت است که انسان گاهی اوقات بحدی ازبیان خواستهای درونی خویش عاجزمیشود که مجبور میشود تا به استعاره ها وتمثیل ها وکنایه رجوع کند ولی بازهم قادر به بیان خواست درونی خویش نیست. بناء به نظر من لذت موقتی انسان درین دنیا ازسکس یک علامه ونشانهء کوچکی از لذت بردن ابدی وجاودانی آن دنیاست که خداوند آنرا نصیب بنده گان مومن ومخلص خویش می گرداند. آنجا جای است که هرگز خوف وحزن درآن راه ندارد فقط لذت است وخوشی برخلاف خوشی های موقتی دنیا
موضوع دیگر راجع به قصهء حضرت یوسف است که این آقای نیمچه ملاصاحب عزیز یاسین مرتد قبل ازآنکه خطاها وتناقضات فکری خودش را ترمیم کند به جان قرآن چسپیده است وآنهم خیلی جاهلانه وابتدایی
بدین معناکه اولا عنوان مقاله یعنی کشف خطاها وتناقضا با محتویات مقاله هرگز برابر نیست. زمانیکه انسان عنوان مقاله را با محتوای مقاله مقایسه میکند درآخر درک میکند که نویسنده خوشبختانه موفق به کشف هیج تناقضی نشده است صرف عنوان تحریک کننده است که انظار را بخود جلب میکند سراسر مقاله مملوء است ازیک سلسله ادعاهای باطل وتکرار درتکرار.
اولا این آقای قصه های قرآن را خواسته است با قصه های تورات مقایسه کند غافل ازآنکه با نزول قرآن کتب قبلی منسوخ وباطل اعلام گردیده است. اگر آن کتب آسمانی مورد دستبرد راهبان واحبار یهود ونصاری قرار نمیگرفت پس ضرورت بعثت پیامبر آخرین محمد ابن عبدالله بخاطر چی بود؟
احبار وراهبان یهود ونصاری احکام تورات وانجیل را دربرابر پول سرمایه داران فروختند. چنانچه اگر یک انسان فقیر ونادار به قتل عمد مبادرت می ورزید قصاص میشد واگر یکی از اغنیا واشراف همان جرم را مرتکب میشدند صرف مکلف به پرداخت دیه میگردید واین علمای یهود ونصارا درمتن کتب دینی دست برد زده بودند وآیات خدارا بخاطر ارضای خواهشات شهوانی سرمایه داران تغیر تحریف وکتمان نمودند که تمام فلسفه وجودی قرآن روی همین مطلب میچرخد اگر آن کتب دیگر کدام اعتباری دربین اجتماع میداشتند پس ضرورت به اسلام محمدی وقرآن چه بود
بناء مقایسه کردن قصص قرآنی با تورات های منسوخه خودش یک عمل ضد اخلاقیی وضد علمی است. این مثل این است که دریک دادگاه یک متهم اعلان کند که من این شاهد را نمی شناسم ولی قاضی بگوید که نخیر این دوست تو است
آیا این روش اکادمیک است؟
خلص تمام سفسطه سرایی این نیمچه ملاصاحب مرتد صاحب بزرگوار درین بخش این است که آن برهانی که یوسف را از ارتکاب عمل زنا باز داشت چرا درقرآن به صراحت بیان نشده است که آن برهان چی بوده است . بخاطر کشف این کار ایشان رجوع به تورات نموده اند غافل از آنکه قرآن بصراحت دربطلان تورات وتحریف سخنان خدا توسط احبار ورهبانها هوشدار داده است پس این چی کشفی بوده که این آقا به آن دست یازیده است.
پس به نظر من هرچند من ازخواندن چنین مضامین بی سر وپا خسته نمی شوم بلکه ایمانم ویقینم پیرامون قرآن بیشتر میگردد ولی به گمانم خوبست که آقای عزیز یاسین به باداران خویش همان قول گلادستون را تکرار کند که جنگیدن با قرآن مسلمین مثل کوبیدن مشت بدیوار است.
ویا اینکه بدون ترس از افراطیون مسلمان مانند سلمان رشدی از باداران خویش طلب امنیت نموده ودریک همایش علمی بدون تحقیر ودشنام وتوهین نمودن حاضر به مناظره شوند ومخالفان خویش را به مناظرهء بیطرفانه با اشتراک هیأت های حکم از سازمان یونسکو ومراجع علمی دیگر دعوت کنند تا حق وباطل ازهم تفکیک گردد این کاررا اسقف های کلیساها با شیخ دیدات وبا دکتور ذاکر ناییک انجام داده اند شکست خورده اند وآقای عزیز یاسین نیز میتوانند بخت خویش را بیازمایند اما کابل پرس? جای مناظره نیست. اینجا هرقدر دشنام وتوهینی که به عقاید مسلمانان ازطرف عزیز یاسین ویارانش صورت بگیرد به همان اندازه بر ازدیاد عدد افراطیون مذهبی کمک می نماید
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
دوست ارجمند بی نام ! لااقل میتوانستید یک نام مستعار مثلأ (شریعت دوست) و یا (باخدا) را به خود اختیار میکردید که میتوانستیم مستقیم با خود تان درد دل میکردیم . حال که چنین نشده و ما را ازین نعمت محروم داشته اید فقط با همان بی نامی شما خودرا قناعت می دهیم . ورنه این استدال های شما قابلیت آنرا داشت تا میتوانستید لااقل از نام مستعارخود دفاع نمائید .
در قسمت آیات تجاوز و قتل و قتال ، شما کاملأ درست و بجا فرموده اید که خود حضرت پیغمبر و صحابه کرام شان هیچگاهی به کسی تجاوز نکرده اند ، چقدر سخن معقول ، بجا و درست . این خود ما لعنتی ها بودیم که علیه دین اسلام قیام کردیم و لشکر جهاد از مدینه و مکه به جان ما آمدند تا دین و شریعت نبوی سرفراز و پا بر جا باشد . این پدران خود ما بودند که دین اسلام را به جان دل پذیرفتند و تمام دارایی و زمین و ملکت خود را فدای اسلام ناب کردند و حتی فرزندان خود را به حیث غلام و کنیز خدمت صحابه کرام فرستادند . ابومسلم این یاغی و باغی کلان اگر نمی بود امروز ما همه به زبان عربی گپ میزدیم و نه طالبی ظهور میکرد و نه رافضیی . شما را حق میدهم که حین شنیدن داستانهای فردوس ، بهشت و جنت آلۀ تناسلی تان تحریک شود زیرا پول جزیه ما مسلمانان هم درین دنیا و هم در آن دنیا کیف دیگری دارد .
شما باور داشته باشید که هرگز و درهیچ جایی گفتمانی در مورد دین اسلام صورت نمی گیرد ، میدانید چرا ؟ بخاطریکه همه از انتحار و ترور ما مسلمانان ناب میترسند و جان خود را دوست دارند . کسانیکه در تلویزیونها یگان وقتی یگ گپی را علیه دین اسلام میزنند ، با بادیگارد و اشخاص امنیتی گشت و گذار میکنند . بجای اینکه بیایند و از موضع خود در مقابل یک مسلمان ناب سخن بزنند ، میترسند و مانند موش خود را زیر چتر اشخاص مسلح پنهان می کنند .
امید وارم آقای یاسین و همکاران شان از گفتار کفر آمیز خود دفاع کنند و دیگر باعث تحریک آله تناسلی ما نگردند .
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
دوست گرامی آقای مزاری: کامنت های مقبول ومستدیل شمارا با علاقه دنبال میکنم. ازینکه نوشتۀ بینام فوق نزدیک بود که موجب تحریک آلۀ تناسلی تان شود،لطفاً احساسا ت شهوانی تانرا کنترول کنید واز خودداری کار بگیرید زیرا آن لذایذ ونعمات مخصوص مردان بهشتی است،آنانیکه در آرزوی دستیابی آن لذایذ ابدی باشند پس درین جهان باید مطابق موازین شرع شریف رفتارکنند. چنین برگزیدگانی همینکه از سوال وجواب نکیر ومنکر قبر فراغت یافت خودرا در آغوش حوران بهشتی می بینند. زیرا وعده های فوق گرنتی شده است.درینجا لازم دیدم ترجمۀ چند آیت را درین ارتباط کود کنم تا سوء تفاهم و یاتردید مومنین بکلی بر طرف گردد:
" هرکس از مردان وزنان اعمال ورفتار شایسته انجام دادوبه خدای اسلام ایمان داشت وارد بهشت می شود. بدون هیچ محدودیتی، کاملاً تامین ودر رفاه بسر میبرند. وسعت بهشت به اندازه ای وسعت آسمانها وزمین است. ودروازه های بهشت برروی شان کشاده میشود. میزبانان بهشتی با سلام ودرود خوش آمد گویان هستند ودر بهشت ابدی و جاودانه هستند.سینی وفنجانهای طلائی حاوی هر آنچه خواهش هارا برآورده سازد ودیدگانرا نوازش می دهند. (بهشتیان) در آنجا جاودانه اند با (برخورداری از ) میوه های فراوان. خدا در پاداش شکیبائی شان فرش حریررا به آنها عنایت کرده است. نه گرما ونه سرما موجب رنجش خاطر شان نخواهد بود. در ظرف سیمین شرابشان میدهند ودر جام های کریستال می نوشند. ونوجوانان خوشگل وبی مو وهمیشه جاودان که با دیدنشان احساس می کنی مرغابی های هستند که در آب شنا ورند، در خدمت گذاری حاضرند. چندین رود خانه در آن جاری هستند با آب مطبوع ودلپذیر. چندین رود خانه پرازشیر که مزۀ آن تغییر نمی کند وچندین رود خانه از شراب گوارا، چندین رود خانه عسل مصفا. شرابها هیچ نوع بدمستی، استفراغ وناراحتی را بدنبال ندارند. در کنار اینها حوریانی برای مردم بهشتی مهیا است. همان حوریانی که همانند پوستۀ نازک درون تخم مرغ آب پز، دست نخورده، بی مو وانعطاف پذیر، آماده اند. همچو یاقوت ومر جانند، پریان سفید با چشمانی خُمار، گوئی مرواریدی در صدف هستند،حوریان را با ساختار دخترانه خلق کردیم که همیشه باکره باقی بمانند. با سینه های برآمده نشسته بر سریر های بلند وراحت. پسران نوجوانی که همواره در (کمال) زیبائی و کام بخشی ماند گار خواهد بود، گِرد مردان بهشتی می گردند، با خُم وجام های شان، در پیاله های مخصوص باده گساری می کنند. ( این نهایت پاداش )اعمال صالح مردانیست که در زندگی دنیوی شان انجام داده اند."
بخاطر منقطع نشدن معنای آِیات آنهارا در کنار همدیگر آورده ایم، اصل عربی آیت ها اینست: سورۀ الغافر آیۀ 40، الحدید 21،الزمر 73، الزخرف 71 ـ 73، الانسان 12 ـ 19،محمد 15، الاحقاف 14، الصافات 43، 47، 48، 49، الرحمن 56، 58، الواقعه 23 ـ 36 البنا 33 ـ 36،الواقعه 34، 17 ـ 19 ـ 24
در همین ارتباط یکی از صحابه از رسول الله سوالی پرسیده است:" آیا در بهشت عمل جنسی داریم؟ ( به عبارت دیگر آیا بازنان چنان آمیزشی داریم که به ار گاسم برسیم) در جواب گفت " سوگند به کسیکه جانم در دست اوست هر لحظه آمیزش آماده است. زمان پایان یافتن هر عمل جنسی زن به حالت باکره گی اش باز میگردد." تفسیر ابن کثیر، فی تفسیر ابن کثیر سوره الواقعه آیات 34 ـ 47.
(نقل از کتاب سکس وشرع وزن در تاریخ اسلام.) با احترام بیژن
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
آقای مزاری!
من از اول گفته ام که کابل پرس جای مناظره نیست . مناظره از خود ضوابط وقواعد مشخص دارد.
خدمت حضور باسعادت شما باید عرض شود که بجز نیمچه ملاهای ازدین برگشتهء افغانستان
در دیگر دنیا حتی دنیای عربدرتلویزنی چون الجزیره مناظره با علمای مسلمان یک امرعادی است. اگر زبان عربی را بلد باشید روزی
من لینک یک مناظرهءداغ یک خانم غیرمسلمان ;معترض درعین حال متعرض عرب را بایک عالم مسلمانآن دریوتوب به شما خواهم نوشت
منظورمن این است که زنان ومردان کافر دربرابرعلمای مسلمان آزادنه وشجاعانه
ازمواضع کفری خویش
بدفاع پرداخته اند
ولی دربرابر علمای اسلامی شکست خورده اند اگر انگلیسی بلد استید به شبکه های تلویزیونی( اسلام تی وی) و (پیس تی وی) لا اقل درهفته یکبار هم اگر بنگریداین نوع مناظره ها روزانه رخ میدهد
ولی مردم افغانستان خصوصا بقایای خلق وپرچم
از اینکه ازیک کشورجنگزده به اروپا
تشریف آورده اند وما مسلمانان نیز زادهء همان خاک و وطن استیم
وازجنگ وترورهای مسلحانه تجارب تلخ داریم
غیرت وجرأت مناظرهء رویاروی را درخود نمی بینیم
مثلا خودت از بسر کاکا نور محمد ولی مزار می ترسی کسی دیگری
از فاروق وردک می ترسد وآن دیگری از دوستم می ترسد وآن دیگری¨
از ملاعمر وگلبدین می ترسد بناء همه
همین کابل پرس را بخاطر خالی کردن دردهایشان غنیمت میشمارند ورنه
کسی که تا به این حد مانند آقا عزیز یاسین
نابغه شود که تناقضات وخطا های قرآن را کشف کند بدون شک
آن شخص باید بالاتر ازسلمان رشدی مورد حمایت امریکا وسازمانهای
بظاهر علمی ومعتبرجهانی قرار بگیرد
درحالیکه چنین نیست ایشان خواسته اند تا توجه وافکار مردم را از موضوعات اصلی
منحرف سازند ومردم را مصروف بحث های بی فایده سازند. بناء اینجا من مکلف نیستم
تا از عقایدم دفاع کنم اگر دلم شد وقت داشتم چیزی می نوسم و الا دنبال کار وروزگار خود می شوم.
درمورد رسیدن اسلام به کشورهای آسیایی وقیام ابومسلم خراسانی بحثهای
فراوان تاریخی میتوان کرد ولی حلا صرف به یک نکته اکتفا میکنم که:
مبارزه علیه قرآن واسلام درحقیقت مبارزه علیه فطرت آدمی است
این دین تنها دینی یگانه وبرحقی است که مطابق فطرت سالم بشر
نازل گردیده است. برخلاف ادیان دیگر که نمیشود حالا همه را به تفصیل خدمت شما بعرض برسانم
مثلا درفطرت بشر پاکی ونظافت یک ضرورت است اسلام نیز
به آن تاکید دارد. درفطرت بشر کبر وغرور یک امرمذموم است
اسلام نیز آنرا مذمت میکند در فطرت بشر پرخوری باعث ایجاد امراض میشود
ومثل مارشال فهیم به مرض شکر پیشرفته مبتلا
میشود اسلام نیز آن را منع کرده وروزه های فرضی ونفلی بالای مسلمان
واجب ومستحب گردانیده است وصدها مثال دیگر
بناء قبل از آنکه فرد به تناقضات آیات قرآن بپردازد اولا تناقضات خود بعد ازجامعهء خود
را حل کند بهترخواهد بود.
والسلام
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
درود واحترام خدمتان آقا و یا خانم × ! این پیامرا که عنوانی من حقیر فقیر فرستاده اید کاملأ با پیام نخستین تان فرق دارد ، درین پیام آرامشی به شما احساس میکنم که نخست نداشتید و این متانت و برده باری شما را می ستایم . شما را کسی نمی شناسد و من حقیر را در شهر و دیارم همه میشناسند و ترسی بجز از پروردگارم از کسی دیگری هم ندارم . آنچی نوشته ام و می نویسم تا پای جان از آن دفاع هم خواهم نمود اگر طرفم انسان منطقی ، با استدلال و خردمند باشد . در تلویزیون ها دانشمندان وعلمای اسلامی عمومأ روی ادیان صحبت میکنند ، نه اینکه قرآن را به نقد بکشند . هیچ گفتمانی در باره نقد قرآن صورت نگرفته و اگر هم گرفته من حقیر خبر ندارم .
دوست ارجمند× ! اگر قرآن نقد شود و شما با دانشمندی دیگر اسلامی در آن گفتمان حضور داشته باشید ، سخن پایانی را دانشمند مسلمان به جعل تاریخ میکشاند . بدین مفهوم که او هیچ تاریخی را نمی پذیرد جز سیرت النبی ، فقه الظفر المبین فی رد مغالطات المقلدین ، تطور الفکر الامامی فی العراق خلال العصر السلجوقی و و و کتابهایی را به من و شما موخذ میآورد که تا هنوز مخاطبینش حتی نامش را نشنیده اند . دانشمند اسلامی تأکید میورزد که دین اسلام به دعوت ظهور نموده ، در نخستین روزهای ظهور بلی و بعد از هجرت نخیر . دانشمند اسلامی جزیه را تنها از کفار حلال میداند ولی از تاریخ میدانیم که حتی مسلمانان جزیه پرداخته اند . غلام و کنیز از کفار حلال است و از مسلمان حرام ، ولی تاریخ عکس آنرا ثبوت میکند . امپراتوری اسلامی از کجا و چگونه ظهور نموده ، خیزش های مردمی در خراسان و انگیزه ازبین رفتن اموی ها چی بوده ؟ اینها همه پرسش هایی است که شما نمی توانید خردمندانه و با استدلال از موضع انتخابی خود در برأت دادن دین اسلام دفاع نمائید . امروز مشکل همین پیکر دین است که بر گرده ها سوار است نه خدا .
اینکه شما آنهمه اوصاف و سجایای نیک و پسندیده انسانی را تنها به دین اسلام پیوند داده اید ، کمی در حق دیگر ادیان بی انصافی نموده اید . در همۀ ادیان نیک بودن و پاک بودن ستایش شده و برخلاف دین اسلام پیروان خود را از زشتی و خون ریزی منع نموده اند .
دوست محترم × ! اگر بسیرت و چشم بینا باشد تنها معجزه ساختمان مالیکول (دی ان ای) کفایت میکند به پروردگار جهانیان ایمان پیدا کنیم و تنها اگر ذرۀ آب را تجزیه نمائیم اعتقاد به خدای خالق پیدا میکنیم . خدای که اینهمه معجزات درآفرینش وجهان هستی دارد ، چگونه عقل باور نماید که این خدا به اندازۀ بیسواد باشد که فرق دو زبان مخلوق خود نداند و روش استفاده جنسی را به انسانان عاقل در کتاب خود بیآمزاند . خدا پرستی را با دین پرستی نباید یکجا نمائیم . اگر دینی بی عیبی بوده تنها در زمان حیات پیغمبر بوده و بعد از در گذشت شان دیگر همه چیز از هم پاشیده ، این واقعیت تلخ را باید بپذیرید . شاید خود آقای یاسین که دوستان را به گفتمان مصالمت آمیز دعوت نموده اند پاسخ هایی هم به شما داشته باشند . با ادب و احترام .
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
دوست ارجمند پیژن ! درود و احترامم را بپذیرید . به یگانه خانم محبوب ، مادر فرزندانم و همسر عزیزم عشق دارم و آنقدر بر نفس خود حاکم هم هستم که با شنیدن داستانی ، آلتم را نتوانم اداره نمایم . شاید دوستان دیگری امید و آرزویی داشته باشند که اگر امروز ندارند شاید فردا دستگیر شان شود . ادیان انسان را به امید داشتن وا میدارد و داشتن امید و آرزو هم به حقیقت نعمت پروردگار است و انسان نا امید دیگر مرده است . اگر این امید و آرزو با گفتار و کردار نیک بخاطر رسیدن به بهشت موعود همراه باشد نیکوست ، اما با ریختن خون و انتحار که نمی شود به امید و آرزو رسید .
به واقعیت بسیار دشوار و سنگین است برداشتن این عقیده که راه پدران ما غلط از آب درآمده وآنچی تا امروز به آن عقیده مند و پیرو بودیم جز دروغی بیش نبوده . علت هم در پنهان نگهداشتن حقیقت ها بوده و هرکی سر برافراشته از دم تیغ محتسبین و شمشیر داران امربالمعرف و نهی عن المنکر گذشته اند . دوستان مسلمان ما ناشیانه فکر میکنند آنهایی که قرآن را نقد میکنند اجیر بیگانه ها و پیسه بگیر دشمنان اسلام اند . حالآنکه با پیدایش انترنت و گفتمان آزاد همه میتوانند دیدگاه و نظریات خویش را بر دید همگان گذارند که آهسته آهسته انسانان کجکاو و جستجوگر به حقیقت ها دسترسی پیدا میکنند و مانند من ، شما ، بابک روشنضمیر ( که یاد شان بخیر ) و آقای یاسین هر آنچی برداشتی از دین و قرآن داریم آزادانه بنویسیم و از کسی بیم هراسی هم نداشته باشیم . امید دوستان ازین گفتمان آزاد و بی آلایش که از برکت یک هزاره سرافراز به ما میسر شده آزرده خاطر نشوند و بنویسند آنچی فکر میکنند ، تا سیه شود هر که درو غش باشد . پیروز و کامگار باشید .
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
آقای مزاری!
من گاهگاهی اگر وقت داشته باشم سری به کابل پرس? می زنم. اینکه چرا نامم را نمی نویسم هدفم این است تا دوستان بدانند که پنهان شدن زیر نام مستعار ویا انتخاب ننمون نام درفضای ازاد کابل پرس یکی است
تا وقتیکه چنین فضای ادامه داشته باشد نباید دوستان معترص به اسلام از مخالفان شان توقع مناظره را داشته باشند. من گفتم که گاه گاهی به کابل پرس سر میزنم روی همین منظور من شما را متهم به ترس وجبن کرده ام زیرا دریکی ازپیامهای تان درهمین کابل پرس راجع به والی مزار آقای عطامحمد نور پسر کاکا نورمحمد ضمن اینکه بر ایشان خیلی زیاد تاخته بودید خودتان نوشته بودید زمانیکه من مزار رفتم واقعا ترسیدم زیرا درزیر سایهء این اقا دیگر مخالفی نمیتواند زنده گی کند. اگر شما همان مزاری استید پس من ترس وجبن را به اساس ادعای خودتان بشما نسبت داده ام. درغیر آن اگر شما مزاری دیگری باشید وازمخالفان عطامحمد نور نباشید ازشما معذرت میخواهم.
اما درمورد نقد قرآن خدمت شما عرض شود که نقد را کس میکند که قبل ازهرچیز دیگر به زبان کتبی ولهجوی ولغوی یک کتاب احاطه واشراف کامل داشته باشد. قرآن مانند دیگر کتب دینی زبان رسمی خاص خودرا دارد برخلاف بابیل های متفاوت وتلموتهای که بزبانهای مختلف اروپایی ترجمه شده ویکی بادیگری سر نمیخورد.
بناء به نظرمن نقد قرآن کلمهء عادی وپیش افتاده نیست که هر دشنامزنی واتهام را بنام نقد برآن روا داریم. روشهای نقد امروز در دانشگاه های غرب حتی مورد پذیرش مسلمان ودانشمندان مسلمان قرار گرفته است. دانشگاه الازهر مصر که سابقهء تقریبا نه صد ساله دارد با ورود استعمار فرانسه شکل ومیتود درسی آن تغیر یافت.یعنی اینکه علوم اسلام به شعبه های مختلف تقسیم گردید
مثلا کسی که علم فقه را میخواند باید درهمان رشته تخصص بگیرد
کسی دیگری اگر زبان وادبیات عربی قرآنرا میخواند باید درهمان رشته بحد تخصص برسد رساله بنویسد واز دکتورایش دفاع کند بهمین ترتیب که قانون ودیبلوماسی را میخواند باید خودش را آمادهء نوشتن رساله وماستری ودکتورا وغیره بنماید پس بسیاری چیزهار ا ما مسلمانان از غرب آموختیم وبسیاری چیزهارا آنها ازما آموختند. حتی همین ابن خلدون را به کشورهای مسلمان غربی ها شناسانده است بناء طبق اصول نقد نویسی ونقد نگاری درهررشتهء که باشد باید گفت که درنقد قبل ازهرچیز دیگر بیطرفی ناقد را مدنظر داشته باشید. دیگر اینکه زمانیکه نقد تمام شد بدیل آنچه نقد گردیده است باید پیشکش مردم شود که اگر این کتاب دارای تناقضات وکمبودات است پس کتاب درست تر آن کدام است؟ این نوع نقدهارا میتوان نقد علمی واکادمیک دانست ولی من بعید میدانم کسی که به نیت آموختن وتحقیق مسایل قرآنی به قرآن رو می آورد او به حقانیت این کتاب برحق مومن نگردد
این معجزهء این کلام پاک است هرکه بخواهد بیطرفانه وبدون عقده های نفسانی آنرا بیاموزد خواهی نخواهی روزی به آن تسلیم میشود. ازذکر رجال وشخصیتهای که به همین منظور قرآن را خواستند بیاموزند فعلا میگذرم
ولی خلاصه عرض میکنم بسیاری ازکشیشهای مسیحی پرشوری که مانند یوسف استید درامریکا قلبش مالامال ازدشمنی بامسلمانان وقرآن بود امروز بنگرید که بحیث بزرگترین داعی اسلام ظهور کرده است. مگر او نسبت عزیز یاسین نام مستعار نویس کمتر تورات وبابیل را خوانده بود؟
بهرترتیب من چنانچه عرض کردم با عقاید خرافی که براساس عقده وکینه علیه اسلام وقرآن درجامعهء عقب ماندهء ما ابراز میشود موافق نیستم واینچنین نوشته هارا صرف ضیاع وقت برای خود نویسنده خواننده ودیگران میدانم بهتر است که به موضوعات اساسی جامعه؛ درد ورنج مردم عوامیلکه باعث این عقب مانده گی شده است پرداخته شود نقد قرآن ویاکشف تناقضات وغیره مثل این است که کسی سر خودرا بدیوار سنگی بکوبد دیگر چیزی احاصلش نخواهد شد.
یک موضوع دیگررا هم که برایتان درین پیام بنویسم تحریک آلهء تناسلی بود که من درپیام قبلی ام نوشتم نمیدانم که شما از آن شوخی چه برداشتی کردید
اما حالا برایتان می نویسم که منظورم این بود که خداوند کسب لذایذ را هیچگاه منع نکرده است . احساس جذب جنس مخالف در وجود بسا زنده جانها وجود دارد که بعداز یکجا شدن احساس آرامش وسکون به آنها دست میدهدعلاوه باعث توالد وتناسل نیز میگردند ولی دربهشت بخاطریکه غایه وهدف توالد وتناسل نیست مطابق نوشتهء آقای بیژن بهشتیان ازهمان لذایذ برخوردار میباشند واین جزو ایمان یک مسلمان باشد که من به آن باور کامل دارم
به سلامت باشید
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
هغه مخفی انجیل چی ۱۴ ملیونه سټرلنګ پاونډه بیه لری ، او په هغه کی عیسی (ع) د حضرت محمد (ص) د راتګ پیش بینی کړې ده ، په ترکیه کی کشف سو
ـ واتیکان غواړی چی دغه ۱۵۰۰ کلنه لرغونې نسخه وګوری
ـ هغه د ترکیې د دولت لخوا ۱۲ کاله پټ ساتل سوی و
ـ خط یې د سرو زرو آب دی او په آرامي ژبه لیکل سوی دی
هغه لرغونی انجیل چی ویل کیږی عیسی (ع) پیش ګویی پکښی کړې ده چی مځکی ته به حضرت محمد (ص) راځی ، د واتیکان جدی پاملرنه ځانته اړولې ده .
پاپ بندیک شپاړسم غوښتي دي چی دغه ۱۵۰۰ کلن زوړ کتاب له نږدې وګوری ، چی ویل کیږی دا د « برناباس » مقدس کتاب دی چی د ترکیې د دولت لخوا دوولس کاله پټ ساتل سوی و .
دغه په طلایی آب لیکل سوې لاسی نسخه چی ۱۴ ملیونه پاونډه قیمت لری ، او د عیسی (ع) په خپله مورنۍ یعنی آرامي ژبه لیکل سوې ده ، د ده پخوانۍ ښوونی لری او هم د راتلونکی پیغمبر پیش ګویی پکښی کوی .
دغه کتاب چی د حیواناتو پر پوست لیکل سوی دی ، په کال ۲۰۰۰ کی د ترکي پولیسو لخوا د قاچاقبرانو پر ضد په عملیاتو کی پیدا سوی دی . هغه تر ۲۰۱۰ کال پوری په ښه ټینګه ساتل کېدﺉ ، څو چی د انقرې « د نژادونو څیړنیز موزیم » ته وسپارل سو ، او ډیر ژر به په لږ قیوداتو سره د خلکو پر مخ پرانیستل سی . د دې لرغونی لاسی نسخې د صرف یوې صفحې فوټوکاپي کول به څه نا څه یو نیم ملیون پاونډه وی .
د ترکیې د کلتور او ګرځندوی وزیر ( اردګل ګونای ) وویل چی کېدای سی دا کتاب د انجیل اصلی متن وی ، یعنی هغه چی د اسلام لخوا د عیسی (ع) اړونده نظر له امله په شدت سره پټ او منکوب سوی و .
ده زیاته کړه چی واتیکان رسمأ غوښتي دي چی دغه نسخه له نږدې وګوری ، یعنی هغه جنجالی متن چی مسلمانان ادعا کوی چی د مارک ، ماتیو ، لیوک او جان د اصلی انجیلونو څخه اضافه دی .
د اسلام په عقیده انجیل عیسی (ع) د یو انسان په صفت پیژنی ، نه خدای . اسلام د تثلیث یعنی درې ګوني حالت او هم د عیسی (ع) د مصلوب کولو عقیده ( یعنی په صلیب پوری تړل او وژل ) قطعأ نه منی ، او وایی چی عیسی (ع) د حضرت محمد (ص) د راتګ پیش ګویی کړې وه .
د دغه انجیل په متن کی ویل سوي دي چی هغه یو اسقف یعنی پادري ته داسی وویل : هغه مسیح به څه نومیږی ؟ مبارک نوم یې محمد دی .
سنټ برناباس څوک و ؟
هغه په قبرس کی د جوزف ( یوسف ) په توګه وزوکېد . برناباس یو ډیر پخوانی عیسوﺉ و چی وروسته د رسول په توګه ونومول سو . د هغه قصه « د رسولانو په اعمالو » کی راغلې ده ، او پاول هغه په خپلو ځینو منظومو رسالو کی هم ذکر کړی دی . د هغه د مړینی نېټه ، ځای او حالات معلوم نه دي ، خو عیسوي دود دستور ښیی چی هغه د قبرس په « سلامیس » کی شهید کړه سوی دی . هغه په رواجی توګه د قبرسي کلیسا مؤسس بلل کیږی ، چی اختر یا لمانځنه یې د جون پر یوولسمه وی .
د عیسی (ع) په یو بل انکار کړه سوي حقیقت کی ویل سوي دي چی دغه ( راتلونکی ) مسیح به د حضرت اسماعیل (ع) له نسله وی چی مطلب یې عرب دي .
د دغه نوي دوباره کشف سوي کتاب سره د دلچسپۍ سره سره ، ځینی کسان وایی چی دا جعلی دی او صرف شپږمی میلادي پیړۍ ته رسیږی . د دې کتاب تر ټولو پخوانۍ کاپي ګانی هماغه زمانې ته رسیږی چی په هسپانوي او ایټالوی ژبو لیکل سوي وو .
د پروټیسټانو د فرقې یو راهب « احسان ازبک » وویل چی دا اصلی کتاب نه ښکاری . ځکه چی سنټ برناباس په اوله پیړۍ کی اوسېدﺉ او یو د عیسی (ع) د حواریونو څخه و ، حال دا چی دغه متن په پنځمه یا شپږمه پیړۍ پوری متعلق بلل سوی دی .
ده د نن ورځی « عصر » نومي ورځپاڼې ته وویل چی د انقرې دغه متن ښایی د برناباس د کوم پیرو ( پله ور ) لخوا لیکل سوی وی . څنګه چی د سنټ برناباس او د انجیل د دغه کاپي تر منځ پنځه سوه کاله واټن سته ، نو مسلمانان ښایی ځکه دلسرده سی چی په دغه کاپی کی هغه څه نسته چی دوی یې لیدل غواړی . ښایی دا د برناباس د انجیل د موادو او مطالبو سره تړاو ونلری .
خو د شرعیاتو پروفیسور ( عمر فاروق هرمان ) وویل چی د دغه انجیل سایًنسی څیړنه به دا ثابته کړی چی هغه اصلأ څومره زوړ دی
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
آقای × درود و احترام متقابل تقدیم است . من حقیر همان نبیل مزاری ام و ترس داشتنم از معلم عطا ناشی از حقیقتی بود که صادقانه آنرا نوشته بودم و این دشمنی نه بر اساس عقاید فکری ام بوده بلکه مسایل سیاسی را در قبال داشته و دارد . معلم عطا آن مسلمان سابق نیست که به خاطر نداشتن ریش سر می برید و کارمند دولتی را بخاطر ارتباطش با دولت بنام کمونست تیر باران میکرد . بفرمودۀ شما این ترس و زبونی ام باعث آن نشده که از خط فکری ام عدول و سرپیچی نمایم . به شهر پدری ام رفته ام ، میروم و خواهم رفت .
اما در قسمت معانی آیات قرآنی این را باید خدمت بزرگوار بنویسم که این معضله هرگز حل نخواهد شد . آیات قرآنی به فرموده شما و بسیاری از علمای فقی اسلامی چنان گویا بغرنج ، پیچیده و درهم برهم است که بخاطر فهمیدنش حتی به خود تازی های تازی زبان مشکل خلق نموده است ، عجم را بگذارید بر سر جایش . چی باید کرد تا کلام خدا دانست ؟ به تفسیر رو بیآوریم و یا خود باید زبان قرآن بیآموزیم ؟ چی خدایی که بنده گان عمری زبان تازی بیآموزند تا بدانند که خدا چی حکم نموده ؟ چقدر این استدلال بجا است ؟ تفسیرها را که همه علمای فقی اسلامی به نفع خود نظر به مذاهب گونه گونه آنرا تفسیر نموده اند و به تفسیر هم که نمی شود اعتبار کرد ! پس چی باید بکنیم ؟ یک مفسر عمل آیات سوره (قل یا) را منسوخ میداند و دیگری نزول آیات قتال و قتلو را نظر به شرایط همان زمان تفسیر نموده است ، کدام یک درست است ؟ یکجا حکم است که ترا دینت و مرا دینم و دیگر جا حکم شده که اگر همسایه به دینت نبود با او پیکار نما . کدام آیت قابل اجرا است ؟ هیچکسی به این راز پی نبرده . بیائید ازین گفتمان بگذریم ، شما را دین تان و ما را دین ما ! ( لكم دينكم و لي دين ) .
به این راهی که شما میروید مشکل است تا بتوانیم خط مشترکی پیدا نمائیم زیرا شما از مفاهیم آیات قرآن برداشت دیگری دارید و ما دیگری . ما همان برداشتی را داریم که در زیر هر آیت ترجمه شده فقط همین ولی شما آنرا از منظر دیگری با تفسیر احمد و محمود قرائت میکنید . وقتی ملا و آخند کمزور است در منبر از صلح سخن دارد ولی همینکه بقدرت رسید ، عمل طالب مسلمان و شیوخ عربستان ناجی مسلمانان را همه دیدیم و می بینیم . لطفأ ننویسید که هر عیب که است در مسلمانی ماست ! ما آن خدایی که در بین دیوار و خانه سنگی مقام گزیده و همه ساله باید به بانک های پسران آل سعود به خاطر دفع گناهان و اجرای رکن دین پول بپردازیم را قبول نداریم . این خدای رشوه خور قابل پرستش نیست !! این سرودۀ زیبا را به تمام دوستانم تقدیم میکنم .
http://www.youtube.com/watch?v=lKHbnBmjBVo&feature=related
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
آقای بی نام که باذکر آیات چندی از قرآن کریم روحیۀ عدل و دادو رفتار مؤدت آمیز را جزء از اصل قرآنی شمرده اید، کاشکی چنین می بود که پیروانش با الهام ازان راه اعتدال، بردبار ی و تساهل را دنبال کرده و آراء وافکار مخالف را تحمل نموده و با منطق و استدلال با آن روبرو می شدند. ولی چنین نیست، اگرپیامبراکرم همان طریقه وروش 13 سال مکه را در مدینه پی می گرفت وآیاتی زیبای چون " لا اکراه فی الدین" و یا "دین شما برای خودتان و دین من برای خودم "را موعظه میکرد،امروز امت اسلامی غیر ازانچه که هست می بود. واگر هم امروز مانند ملل پیشرفته به شاهراه تمدن و پیشرفت گام نمی نهاد، لا اقل کسی از نام شان وحشت نمی کرد. با شنیدن نام الله اکبر مو بر اندام کسی راست نمی شد.
ولی آیات جهاد و قتالی که در مدینه گفته شده در واقع خط سیر مسلمین را در زمان حیات پیغمبر اکرم و امتش را در طی قرون واعصار آتیه مسجل کرد. آیات قتالی مانند اینها: " کفاررا هر کجا یافتید گردن بزنید تا زمین از خون شان رنگین شود، اسیران را محکم ببندید که قادر بفرار نباشند." (سوره محمد آیه 4) " " و با آنان بجنگید تا فتنه ای بر جای نماند ودین یکسره از آن الله گردد، پس اگر از کفر باز ایستد الله به آنچه انجام میدهند بیناست." (سوره انفال آیه 39) " پس چون ماه های حرام سپری شد مشرکانرا هر کجا یافتید بکشید وآنانرا دستگیر کنید وبه محاصره در آورید ودر هر کمین گاهی به کمین آنان بنشینید." ( سوره توبه آیه 5) واینهم حکم قرآن در مورد مردم اهل کتاب " کسانی از اهل کتاب که به الله وروز باز پسین ایمان نمی آورند و آنچه را الله و فرستاده اش حرام گردانیده اند حرام نمی دارند ومتدیین به دین حق نمی گردند کارزارکنید تا با (کمال) خواری به دست خود جزیه دهند".(سوره توبه آیه29)
تاریخ های دست اول اسلامی بما میگوید که مبتنی بر همین آیه های قتال غزوات و جنگ های تهاجمی رسول الله توجیه می گردید، بجز از دو جنگ احد وخندق یا احزاب بقیه 27 یا بروایتی 72 جنگ کوچک وبزرگ پیامبر تعرضی ودر حقیقت جهش بسوی قدرت بود، تا بزور شمشیر آئین خودرا رواج دهد. البته کسیکه در مقام تاسیس دولت و قدرت بر می آید ودر راه تحقق آن از هیچگونه وسیله ای روی گردان نیست.یعنی برای رسیدن به مقصود، هر وسیله ای مجاز ومشروع است. قرار بررسی تاریخ اسلامی روش دست زدن به هر کاری درراه رسیدن به مقصود، هرچند غیر انسانی باشد در طوایف عرب متداول و رایج بود چنانکه در جنگ با بنی ثقیف و محاصرۀ طایف همین وسیله به کار رفت و پیغمبر امر کرد تا نخلستان آنهارا آتش زدند و این کار موجب تسلیمی آنها شد. اما در مورد طایفۀ بنی قریضه که پیغمبر از آنها بواسطۀ همداستانی با ابوسفیان کینه ای در دل داشت وبا حکمیت سعد بن معاذ که او نیز از بنی قریضه دلی پر خون داشت، میل وآرزوی پیغمبر را تحقق بخشید و حکم کرد که تمام مردان بنی قریضه را گردن بزنند و زن وفرزندان آنانرا به بردگی بگیرند و تمام اموال شان بین مسلمانان تقسیم شود. در بازار مدینه چندین گودال کنده شد هفتصد یهودی تسلیم شده و امان خواسته را یکی پس از دیگری گردن زدند، و در برخی از تاریخ ها تا نه صد تن نیز ذکر شده است. ( دیده شود به سیرۀ ابن هشام جلد دوم، صفحات 178 و 179) گرچه این گونه شدت عمل و تدابیر قاطع برای بنیانگزاری دولت و قدرت لازم وضروری میباشد، ولی کسیکه داعیۀ پیغمبری و هدایت نوع بشر را دارد واز او بعنوان اُسوۀ حسنه یاد می شود باعث تأمل واندیشه است. درواقع قبولاندن بزور هر نوع آئین، عقیده وآیدیالوژی به هر اسم ورسمی که باشد خلاف عدل و انصاف وانسانیت است. بعبارت دیگر یا دین و آئینم را قبول کن یا تورا میکشم، حیرت آور است.
در پرتوِ همین آیات قتال است که در طی 1400 سال مسلمانان در هیچ دورۀ با صلح وصفا زندگی نکرده اند، حکما، فلاسفه، دانشمندان ومتفکرین که از افکار آنها در سرزمین های اسلامی نور میبارید، به نام های ملحد، زندیق، قرمطی، مرتد، بیدین وغیره به پای دار رفتند، نفی بلد شدند،به تقیه مبادرت ورزیدند، از ترس فتوای متشرعین نتوانستند ماحصل علم ودانش وتحقیقات خودرا به زبان عامه بنویسند.در قرن 21 و با وجود ره آورد اجتماعی پیشرو دیده میشود که ا نسان ها با جزئی ترین اتهام نادرست یا منسوب بودن به نژاد یا مذهبی، بدون محکمه وداد گاه با تکبیر الله اکبر همچون حیوان سر بریده میشوند،سنگسار میگردند، با سوختاندن یک برگ کاغذ کشت وکشتار، آشوب وبلوا برپا میکنند، در مساجد و عبادتگاه ها هنگام ادای نماز الله و پیغمبر واحد به رگبار گلوله بسته می شوند، وبقول آن روزنامه نگار خارجی" به نام الله در سرزمین الله بندۀ الله را میکشند." مستندات این همه قسی القلبی و خون خوارگی و سفاکی آیات قتال و جهاد است در دست دین کاران ومتشرعین و تیکه داران مذهب.
در مورد مقاربت های جنسی مومنین ونیکوکاران اسلامی درین دنیا ونیز آخرت که آقای بی نام در نوشتۀ خود اشاره داشته است، اگرهدف خلقت خدا را محض درخوشنود ساختن نیکوکاران اسلامی آنهم توسط خدمت کردن پائین تنه خلاصه سازیم آیامقام اعلای خدائی را در حد مدیران پورنو گرافی تنزیل نداده ایم؟ درینجا این سوال پیش می آید که آیا این انسانهای برگزیده و خاص خدا با همین جسم فزیکی خود به نعمات بهشتی نایل می گردند یا با روحشان؟ اگر با روحشان به عیش و عشرت بهشت میرسند پس روح چیست؟ در قرآن میخوانیم که " قل الروح من امر ربی" یعنی روح امر پروردگار است.لذا "امر" جسم فزیکی ندارد وقابل رویت نیست و چیزیکه جسم فزیکی نداشته باشد به نعمات بهشتی و بخصوص سکس با حوریان نیاز ندارد. اما جسم بشری قرار قول قرآن در روز رستاخیز یا آخرت دو باره زنده شده وبحالت اولیه بر می گردند و مورد سوال و باز پرس قرار میگیرند. بدکاران به دوزخ ونیکوکاران به بهشت میروند. از دوران خلقت آدم وحوا بین شش تا هشت هزار سال سپری شده است اما درین مدت قیامت رخ نداده است. جمجمه ها و استخوان های دست وپا ی انسانهای سلف که از افریقا و غیره جاها کشف شده و دانشمندان عمر آن انسانهارا تا یک ملیون سال تخمین زده اند وقیامتی که درقرآن ازان ذکر شده حتا طی همین یک ملیون سال هم رخ نداده است.درینصورت آیا جسم و روح این انسانها های بیچاره ملیون ها سال در انتظار محاسبۀ اعمال خود بوده اند؟ آیا چنین انتظار بی پایان با عدالت خداوندی مطابقت دارد؟ امید است آقای بینام درین مورد خوانندگان این سایت را نیزروشن سازند. ومن الله توفیق.
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
هر انسان با وجدانی که به ندای الهی و پیام جاودانهٔ محمد ( ص) بصورت ژرف نگاه کند. در هر دو جز رستگاری و رفاهٔ مادی و معنوی انسان چیز دیگری را مشاهده کرده نمی تواند که چگونه در این دو پیام آگاهی٬ آزادی و عدالت به قوام رسیده و به پختگی رسیده است. طنین ملکوتی بلال و پیام جاودانهٔ محمد (ص) در خم غدیردر واقع زنجیرهٔ رهایی انسان را از برده گی ها و جهل ها برای رهایی نسل های گوناگون بشری در عصر های مختلف تا آنسوی زمانه ها به حرکت در آورد و پیام آزادی و حقوق بشری را برای تمام انسان های روی زمین در دایرهٔ وسیعی بصورت یکسان اعلان نمودند. حق انسانی را برای تمام انسان های روی زمین در روشنایی عدالت یعنی هر شی را در جایش و بر حسب حالش قرار دادن٬ برگزید و با صدای بلند قرآنی گفت : (ای مردم روی زمین) شما را از یک زن و مرد آفریدم و بعد به ( خانواده و عشیره) قبیله٬ قوم و ملت تقسیمات نمودم تا یکدیگر را بهتر بشناسید. ( در این تقسیمات هر گز برتری قومی و زبانی و نژادی وجود نداشته ( و تنها معیار بزرگی هر انسان تقوایش ا ست. شماری مفسران کلمهٔ تقوا را از واژهٔ « قی » به بررسی گرفته و می گویند معنای ستیزنده گی را ارایه می کند. یعنی ستیزنده ترین انسان در برابر شرک٬ ظلم٬ بی عدالتی٬ جنایت و خیانت برگزیده ترین انسان نزد خداوند است. این پیام الهی در واقع رستگاری انسان را در سطح فراملی یا به تعبیر دیگر اسلام جهانی ( انترناسیونالیزم اسلامی ارایه کرده و انسان را برای نجات انسانیت در سطح جهان فرا می خواند. پس دینی که پیامش عظمت فراملی و جهانی دارد٬ آشکار است که نگاهٔ آن جهانی تر از هر نگاهی است. دراین نگاه حق عادلانه انسانی٬ چه فردی و چه اجتماعی٬ سیاسی٬ اقتصادی٬ حقوقی و... برای فرد فرد انسان های روی زمین بدون توجه به جنسیت٬ قوم٬ رنگ و نژاد رعایت شده و دیدگاهٔ فردیت و اجتماعیت چنان در آن توازن یافته که نجات فرد در رستگاری جمع و رفاهٔ اجتماعی در رهایی فرد عنوان شده است ( مضمون آیت شریف) و مضمون حدیثی از پیامبر بر استقبال این آیت است که می گوید هرکاه قطره خونی در یک نقطهٔ جهان بریزد٬ تمام انسان های روی زمین مسؤول آن هستند. توجه کنید! نگاهی که در یک چشم بهم زدن قلمرو های جغرافیایی را بهم پیوند داده و در این پیوند خون را میثاق تعهد قرار داده است. سرنوشت مشترک انسان های روی زمین را در نماد ایثار در سمبول خون ارایه کرده و مسؤولیت جهانی آنان را در جغرافیای گستردهٔ دینی یکسان٬ متوازن٬ هماهنگ و عادلانه ارایه نموده است. در جغرافیای بزرگی که قوم٬ ملت و نژاد چه که حتا مذهب و سایر رنگارنگی های نقاق انگیز در آن وجود ندارد. چنان دامن فراخ و پر پهنا دارد که نیاز انسان هر زمانی را برآورده ساخته و به تمامی دستاورد های بشری در تمامی عرصه های فرهنگی٬ اقتصادی٬ اجتماعی و حقوقی قدرت پاسخ دهی را دارد. بعید نست که این ظرفیت دینی گاهی سبب سؤ تعبیر هم گردد؛ زیرا انسان در معنای قرآن کریم « ظلوماو جهولا » است که در کنار غفلت زایی های شتاب آلودش٬ در برابر عدالت خدا در زمین ناآگاهانه دست به عصیان زده و با تعییر ها و تفسیر های شتاب آلود از دین٬ سنت های خدا در هستی٬ تاریخ٬ جامعه و انسان زیر سوال می برد؛ اما غافل از اینکه دایرهٔ شناختش محدود و عقلش قامت آ رایی نسبی دارد. او در این شتاب فراموش میکند که آگاهی های علمی و فلسفی دیروز٬ سفسطهٔ امروز و آگاهی های امروزش سفسطهٔ فردا ها است. تنها انسان های عجول اند که راهٔ شان را در غبار فلسفه و سفسطه گم کرده و گاهی عقل را محک تمامی شناخت های علمی و فلسفی قرار داده و زمانی آنرا به استهزا میگیرد و مانند کوپر ها و هابر ماس ( دانشمندان معاصر اروپایی) ها در برابر عقل عصیان کرده و تمامی علوم مشاهداتی و تجربی را نفی می نمایند. از همین رو دین برای پیشگری از هر نوع شتاب آگاهی را در انبان تعادل یا میانه روی محک میزند و به قرائت های تازه در دین ارج میگذارد. با توجه به ارج گذاشتن به قرائت های قبلی٬ قرائت های جدید را نیازی مبرم برای خیر و سعادت بشری عنوان مینماید. ارجگذاری بر تاویل یا به معنای امروزینش « هرمنوتیک » از همین جا در دین ریشه گرفته است تا با استعانت و کمک از تاویل با توجه به آگاهی های متداول علمی٬ فلسفی٬ حقوقی٬ تاریخی و اجتماعی هر زمان ندای باطنی دین را که در قرآنکریم مضمر است. به گوش جهانیان برساند. از همین رو قرآن کریم آیات صامتی اند که در عین بی زبانی برای هر زمان سخن تازه یی دارد. شماری از فقهاو دانشمندان زبانش را بویژه در بخش متشابهات سمبولیک تعبیر کرده اند؛ البته به این معنا که قرآن کلمات خاصی را به گونهٔ سمبول ها به کار برده تا انسان هر زمانی با توجه به توانایی های آگاهی خود از آن ها بهترین و شایسته ترین تفسیر نمایند. از همین رو به اجتهاد در قلمرو دین خیلی ارج گذاشته شده است. چنانچه اسلام به مجتهد خیلی ارج گذاشته و مقامش را گرامی داشته است و می گوید هر گاه مجتهدی دست به اجتهاد میزند٬ اگر اجتهادش به هدف می خورد ده اجر و در غیر أن یک پاداش نصیب می شود. تفکر و اندیشه در اسلام چنان ارجمند پنداشته شده که قرآن هر لحظه انسان را برای تفکر در آقاق و هستی فراخوانده و پیامبرش یک لحظه اندیشیدن را بهتر از هفتاد بار عبادت غیر اندیشه یی خوانده است. یعنی تفکر در دین از عبادات بزرگ و فایقه است که از رنج زیستن می کاهد و گرهٔ دشواری های گوناگون زنده گی را می گشاید؛ اما این بدین معنا نیست که عبادت در دین دست کمی دارد. درحالیکه عبادت خود نوعی تفکر شفاف و بی آلایش است که انسان در لحظاتی خاصی فرصت می یابد تا بدور از وابستگی های مادی به خداوند رجوع کند و تا در اوجی از خشوع و آرامش کامل روحی به شفافیت خالص روانی نایل آید. میزان اخلاص در این عبادت رهایی از وابستگی های غیر الله است تا بدین وسیله در فضای عاشقانهٔ معنوی گسستن از غیر خدا و پیوستن صادقانه به الله فراهم شود و بدین وسیله تعهد انسانی انسان در برابر خدا و مردم که دو کلمهٔ مترادف در قرآنکریم ذکر شده ٬ تحقق کامل پیدا کند و روح و روان انسان از زنگ بار وسوسه های غیر انسانی پاک شود. این نماز است که در انسان دگرگونی بوجود می آورد و تعهد انسان با خدا وند را معنا می بخشد. در بستر این عبادت است که انسان هر باری خود را به گونهٔ دیگری می یابد و به خود سازی های انقلابی نایل می آید. نماز در واقع بنیانگذار انقلاب درونی در انسان بوده که پس از خود سازی های انقلابی و بیداری ظرفیت های خاص انسانی موفق به راه اندازی انقلاب در بیرون از خود میگردد. از این رو این خود سازی جهاد اکبر خوانده شده و در سایهٔ لطف این انقلاب باطنی است که می توان از وسوسه های قدرت شیطانی و دغدغه های ثروت طاغوتی رهایی یافت. شیطان و طاغوتی که انسانیت انسان را به لجنی می کشاند و مقام او را از سکوی روح خدایی به لجنراز متعفن شیطانی می افگند و از آدم کارگزار خناس و نماد جنایت ارایه میکند که مجال هر نوع بایزیدی نمایی ها را از یزیدیان تاریخ می رباید. از همین رو قرآن کریم به خود سازی توجه فوق العاده کرده و می گوید تا زمانیکه شما نفس های خود یعنی دنیای رنگارنگ درون خود را یک رنگ نساخته و تغییر ندهید٬ هرگز بیرون خود را تغییر داده نمی توانید. هر تغییر درونی در نماز نماد دگرگونی های والایی در جامعه می تواند باشد و در غیر آن نماز خواندن عادت و به قولی سپورتی بیش نیست. نماز واقعی است که انسان٬ جامعه و جهان را دگرگون میسازد و هر گاه در هر نماز چنین دگرگونی یی احساس نگردد؛ آن نماز٬ نماز نیست؛ زیرا نمازی که از زدودن خصوصیت های شیطانی و جنایتکارانه در انسان عاجز باشد٬ نماز است و اما نماز واقعی نیست که بتواند پاسخگوی راستین نیاز معنوی انسان باشد. اینکه امروز ملیون ها انسان در افغانستان نماز می گذارد و اما چیزی از فساد و جنایت کاسته چه که بر آن افزوده هم می شود. دلیلش همین است. در حالیکه سرنوشت واژگون را راست میسازد نماز. یکی از اهداف قرائت جدید از دین ارایه کردن نماز به معنای از میان بردارندهٔ تمامی نیاز های مادی و معنوی انسان است تا تحمل فرهنگی٬ کثرت گرایی های فکری و دیگر پذیری ها در انسان به بار و برگ بنشیند و عشق انسان داشتن در سیمای پرستش رخ بنماید. رسیدن به این مقام است که می توان حافظ وار گفت : « جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. » نماز کلید گشایش جنگ مذهب ها و ملت ها بوده و با قرائت های تازه می توان به رمز و راز این کلید پی برد. توجه به قرائت است که پیامبر اسلام می گوید که هر عالم٬ فقیه٬ مجتهد و بالاخره روحانی امت او مقام و شان پیامبران نبی گذشته را دارد. به قول پیامبر فقها٬ علما و روحانیون راستین به مثابهٔ پیامبرانی اند که پیش از پیامبر آخر زمان قوم و قبیلهٔ خود را به سوی هدایت می کشاندند. این ها وارثان محمد (ص) و یاران راستین او هستند و تک تنه رهروان واقعی ابوبکر٬ عمر٬ عثمان٬ علی٬ حسین و... و راهیان صادق حسینیان زمان و از تبار کربلاییان تاریخ هستند. این ها مردان آگاه و آهنین ارادهٔ هر عصری برای هر نسلی هستند. این ها هر گزمرگ ندارند؛ بلکه همیشه زنده اند و به قول شاعر مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.
این ها اند که در کربلای هر عصری با سر های پر غرور ایستاده اند و شور حسینی و جذبهٔ عاشورایی با یزیدیان تاریخ در نبرد اند و عاشقانه ترین نبرد تاریخ را سر و صورت تازه یی میدهند. میدانند که کشته می شوند و اما در مرگ خود حیات ملت ها و امت و نجات مکتبی را به ضمانت میگیرند. این ها اند که درفش حسینان تاریخ را بر دست داشته و با هر حرکت گویی جهان را از جا می جنبانند. این ها از حادثه سازان تاریخ حق سکوت نمی گیرند؛ بلکه با کوبیدن مشت های آهنین بر دهن حادثه سازان تاریخ٬ تاریخ را از اسارت آنان رهایی می بخشند
خطاها و تناقضات دشمنان اسلام
دوستان بینام، پیام آخر را از میانی نوشته مهرالدین مشید، کپی کرده است!
اصل نوشته از مهرالدین مشید بنام "روحانی نمایان مزدور چون کابوسی بر عزت و وقار افغان ها سنگینی می نمایند"
http://www.ariaye.com/dari8/siasi2/mashid11.html
خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم
به هراندازه که سطح دانش و اقتصاد جامعه ارتقا کند به همان اندازه دین ومذهب چالش خود را از دست داده و باطل میگردد.
چنانچه اگر این معادله را در کشور های غربی مشاهده نمایم 50 سال قبل غربی ها به اندازه مذهبی بودند که در هر سه کوچه ان یک کلیسا اعمار شده و اکنون در وازه های ان توسط عنکبوت های ماهر محافظت شده و مگس های بیچاره شکار میگردد و شما مطمئین باشید که مساجد هم در انتظار چنین روز گاری خواهند بود.
خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم
enshaaaaa alllllaaa
جامعه باز و دشمنان ان .
هنوز بسیار تحصیل یافته های هستند که خود را یابوی اخوند ها و ملاه ها و طالب ها ساخته میروند .
جامعه باز و دشمنان ان .
جناب ملای لنگ زنده خو باشی باین خقیقت گویی های خود .شما دقیق میگویی شرم بان تحصیل کرده گانی که خود را مزدور ونوکر ملا میسازد
خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم
شبئ در حال مستئ ، تكيه بر جائ خدا كردم
در آن يك شب خدايئ ، من عجايب كارها كردم
جهان را روئ هم كوبيدم ، از نو ساختم گيتئ
ز خاك عالم كهنه ، جهانئ نو بنا كردم
كشيدم بر زمين از عرش ، دنيا دار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگويم ، كودتا كردم
خدا را بنده خود كرده ، خود گشتم خدائ او
خدايئ ، با تسلط هم به ارض و هم سما كردم
ميان آب شستم سر بسر برنامه پيشين
هر آن چيزئ كز اول بود نابود و فنا كردم
نمودم هم بهشت و هم جهنم هر دو را معدوم
كشيدم پيش نقد و نسيه ، بازئ را رها كردم
نماز و روزه را تعطيل كردم ، كعبه را بستم
وثاق بندگئ را ، از رياكارئ جدا كردم
امام و قطب و پيغمبر نكردم در جهان منصوب
خدايئ بر زمين و بر زمان ، بئ كدخدا كردم
نكردم خلق، ملا و فقيه و زاهد و صوفئ
نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا كردم
شدم خود عهده دار پيشوايئ در همه عالم
به تيپا ، پيشوايان را ، به دور از پيش پا كردم
بدون اسقف و پاپ و كشيش و مفتئ اعظم
خلايق را به امر حق شناسئ آشنا كردم
نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد و رمال
نه كس را مفتخوار و هرزه و لات و گدا كردم
نمودم خلق را آسوده از شر رياكاران
به قدرت در جهان خلع يد از اهل ريا كردم
ندادم فرصت مردم فريبئ بر عبا پوشان
نخواهم گفت آن كارئ كه با اهل عبا كردم
به جائ مردم نادان ، نمودم خلق گاو و خر
ميان خلق آنان را پئ خدمت رها كردم
مقرر داشتم خالئ ز منت ، رزق مردم را
نه شرطئ در نماز و روزه و ذكر و دعاكردم
نكردم پشت سر هم ، بندگان لخت و عور ايجاد
به مشتئ بندگان آبرومند اكتفا كردم
هر آنكس را كه مئ دانستم از اول بود فاسد
نكردم خلق و عالم را ، برئ از هر جفا كردم
به جائ جنس موذئ آفريدم مردم دل پاك
قلوب مردمان را، مركز مهر و وفا كردم
نكردم خلق ، آمريكا و روس و انگلستان را
به موجودات عالم صلح و يكرنگئ عطا كردم
سرئ كو داشت بر سر فكر استثمار كوبيدم
دگر قانون استثمار را در زير پا كردم
رجال خائن ومزدور را ، در آتش افكندم
سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم
نه جمعئ را برون از حد بدادم ثروت و مكنت
نه جمعئ را به درد بئ نوايئ مبتلا كردم
نه يك بئ آبرويئ را ، هزاران گنج بخشيدم
نه بر يك آبرومندئ ، دوصد ظلم و جفا كردم
نكردم هيچ فردئ را ، قرين محنت و خوارئ
گرفتاران محنت را ، رها از تنگنا كردم
به جائ آنكه مردم را گذارم در غم و ذلت
گره از كارهائ مردم غم ديده وا كردم
بجائ آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدايئ ، درد مردم را دوا كردم
جهانئ ساختم پر عدل و داد و خالئ از تبعيض
تمام بندگان خويش را، از خو د رضا كردم
نگويندم كه تا ريگئ به كفشت هست از اول
نكردم خلق شيطان را، عجب كارئ بجا كردم
چو مئ دانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد
نشستم ، فكر كار انتها را، ابتدا كردم
نكردم اشتباهئ چون خدائ فعلئ عالم
خلاصه هر چه كردم خدمت و مهر و صفا كردم
زمن سر زد هزاران كار ديگر تا سحر ، ليكن
چو از خود بئ خبر بودم ندانستم چه ها كردم
سحر چون گشت ، از مستئ شدم هشيار
خدايا ، در پناه مئ ، جسارت بر خدا كردم
شدم بار دگر يك بنده درگاه او، گفتم
خداوندا ، نفهميدم ، غلط كردم ، خطا كردم
منبع سایت افشا
خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم
من تا خواندن نظرات صاحب نظران به این فکر بودم که حاجی کامران راست می گفت و حالا از ایات و ترجمعه آیات ، تفاصرو حکایت های شما معلوم می شود که حاجی کامران دروغ گفته . القصه بعداز پیروزی مخالفین حکومت نجیب الله حاجی کامران فرار و از راه بندر قزل قله (شیرخان) خ.د را به تاشکند رسانیده و در یکی از هوتل های ازبکستان جای گیرفته بود افغانستانی های تاشکند با شنیدن انکه حاجی کامران امده یکی پی دیگری برای دیدنش میرفتند از قضا روزی من هم با دوستان به دیدن حاجی کامران رفتیم و چند ساعتی را انجا بودیم دراین فاصله هم وطنان به نوبت می امدند و همه یک رنگ پرسان داشتند حاجی صاحب چطور آمدید؟ چندین بار یک رنگ و تکراری به هر کدام جواب داد که از هیچ گذر گاه اجازه نیافتم مجبور شدم از راه قندز و شیرخان برایم . سوال که هر کسی میدارمد و می پرسید نفر 4 یا 5 ام زمانکه داخل اتاق شد همین سوال را پرسید .حاجی چون از این پرسش خسته شده بود گفت او برادر چند بار تکرار کنم هم وطن اصرار کرد تا حاجی پاسخ بگوید یک ویکباره حاجی عصبانی شد و پاسخ داد " کون ما می خارید که برامدیم" حالا آمدیم سر اصل مطلب روزی یکی از افغانستانی های باشنده تاشکند از حاجی کامران پرسید .حاجی صاحب شما خو نسبت به ماها از اسلام و دین خوبتر اگاهید لطفا بگوید که حوران بهشتی را خدا برای ما مرد های با ایمان و نماز خوان وروزه گیر وعده داده است پس این غلمانهای برای که هستند ؟ حاجی کامران چنین پاسخ داد او لوده!!!! اگر غلمانها نباشند خواهر مادر من وتو در آن دنیا با کی سکس کنند. من فکر می کردم غلمانهای را الله برای زنان مسلمان وعدع داده است ولی از نوشته های شما معلوم می شود که برای زنها الله نه شراب وعده داده و نه جوان زدونوک و این غلمانها هم برای بچه بازان به قول هارون یوسفی قندهاری ها آفریده شده اند. حالا از دوستان که واقعا در مورد چیزی میدانند ما را روشن کنند . الله تنها برای مرد ها این وعده های سکس با دختران باکره و شراب های انتهور و بچه هاب بی موی را داده و یا برای خانم ها هم جونان نیرو مند وسکسی و عده داده است . اگر به زنها وعده داده است پس افغانها چطور قبول دارند که در اآن دنیا زنشان برود با مرد های بیگانه شراب بخورند و بسکسند ؟ غیریت اوغانی و مسلمانی چه می شود؟ یا در جنت غیریت میرت نیست ؟ امید وارم من را از جمله کافران نپیندارید من از پدر ومادر مسلمانم الحمد الله و به ده صفت الله تعالی و ده صفت پیغمبرم ایمان دارم به دو کلمه ی آمنت با االه هم باورمندم .
خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم
آقای شیر جان! نعمات بهشتی، حور وغلمان ، شراب طهور، قصر های زمردین و میوه های رنگارنگ و دختران همیشه باکره و پسر های بی موی که در قرآن ذکر شده متأسفانه برای شما و "سیا سر" های شمانیست، برای عربهای بیابانی و بدوی است. پیامبر اسلام نبض و روحیۀ مردم خودرا خوب میدانست ازینرو برای اینکه ازان وحشی ها به نفع دولت نو پای خود کار بگیرد، افسانۀ بهشت وحوریان وغلمان رااز قول خدا به آنان گفت تا آن وحشی هارا به جهاد و جنگ تشویق کند. به آنها گوشزد نمود که اگر دراثر جنگ و جهاد قبیله، شهر و مملکتی را به تصرف خوددر آوردید ضمن غنایم دیگر زنان ودختران مناطق اشغال شده چون شیر مادر برای تان حلال است، اگر شهید شدید مستقیم به بهشت می روید و در آنجا نعمت بیشمار که هرگز در زندگی خویش ندیده اید انتظار شمارا می کشد. چون الویت زندگی عربهای بدوی را شراب وزن تشکیل میداد لذا منظرۀ تخیلی بهشت را در نظر آنان مجسم کردو شراب و سکس دایمی را آنهم پس از هر مقاربت جنسی یا سکس که حور زیبا به حالت اولیه خودبر می گردد یعنی مجدداً باکره میشود، به آنان وعده داد. پیامبر با این تریک ازانها استفادۀ ابزاری کرد ودولت عربی خودرا پابر جا ومستقر ساخت و جانشینانش هم پالیسی اورا بکار بست ونهر های خون را در سراسربلاد شام وعراق وایران وفارس جاری ساخت و عرب های بدوی صاحب سر زمین های مفتوحه گردید وغنایم بی شمار بسوی مرکز اسلامی سرازیر شد.اگر سودای غنیمت ونوید حور و غلمان بهشت نمی بود، اسلام از شبه جزیرۀ عربستان پا به بیرون نمی گذاشت.
خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم
هم وطن عزیز جناب کمال از نظرات شما معلوم می شود که بنده اله و امت محمد ص نیستید. نظرات شما برای ما کسانی که ایمان به غیب داریم و شرط مهم مسلمانی ورفتن در کنار حوران 14 ساله و عقب پسر بچه های بی موی همین باور داشتن به غیب است . قابل قبول نیست . خواهشمندم این امید را از کسی نگیرید .
انکه عربها از نام دین و اسلام و ایات الله به نفع خود استفاده کرده و مردم دنیا را بی فرهنگ و تباه کردند . به اسلام محمدی و ایات الله هیچ ارتباط ندارد.
مگر در سرزمین من و شما هم فاشیسم از همین اسلام وقران استفاده نمی کند. هر کسی به زور و نیرنگ حکومت را تصاحب مب کند و اتعوالله و اتعو اوللعمرمینکم می خواند.
سازمانهای تبه کار چون طالب ،القایده و ووو مخالفین خود را با استفاده از همین ایات الهی سر می برند .
من فکر می کنم اسلام نور بود که با محمد ص امد و با محمد ص رفت
با معذرت جناب کمال من از شما ها کسانی که ایمان به غیب ندارید می خوام در مورد سوال چیزی ننویسید، من از کسانی می خواهم به سوال بنده الله بپردازند که از قران و علم و معمی قران میدانند . شما هرچه نوشته کنید بدرد من نمی خورد چون من ایمان دارم و شما بی ایمانید.
من آرزو رفتن به بهشت نزد دختران زیبای سکسی و بچه های بی موی و نوشیدن شراب انتهور و کواب بره و زندگی جاویدانه بدون پیری را دارم و شما ارزوی دوزخ و یا هم برزخ بنا راه من و شما از همین دنیا جداست.
سوالم را از الله پرستان و عالمان دین تکرار می کنم آیا همین وعده های قرانی که برای مرد هاست زنها هم در این وعده ها شریک اند یا خیر؟
اگر انها هم شریک اند پس جنجال ناموسی چه می شود ؟ یک مرد چطور قبول می کند تا زنش رفته کنار غلمان وووو باز هم از کافران خواهش می کنم مارا بانند که از دین پدری و اژدادی مان با خبر شویم
خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم
جناب شیر جان! امید وارم ایمان شما به غیب بیش از پیش محکمتر و راسخ تر گردد. چشم بد کور. در مورد غلمان که از مصاحبت آن کی بهره مند میگردد یکی دو کتاب بسیار مفید را برایت پیشنهاد میکنم ضرور آنهارا بخوان. یکی بحار الانوار و دیگری حلیت المتقین علامه محمد باقرمجلسی ونیز " کتاب معاد " آیت الله دستغیب شیرازی. نصیحت واندرز شمارا آویزۀ گوش ساخته من بعد درین مورد چیزی نمی نویسم ولی کوشش کن که زود تر به وصال آن پری پیکران برسی، تا جوان هستی خوب استفاده کن. موفق وکامیاب باشید.