راست: سید منصور نادری و چپ احمد شاه مسعود
سید منصور نادری و احمد شاه مسعود دو شخصیت مربوط اتحاد شمال افغانستان بودند که هردو باهم مشابهت های دارند، ولی تفاوت زیاد میان شخصیت، عملکرد و رفتار هر دو آنقدر زیاد است که مقایسه آنها بهترین موضوع عصر جنگ افغانستان را روشن می سازد.
برای توصیح بهتر این نبشته مقایسه یی را در چند بخش (چطور بود، چطور شد، چرا و چه خواهد شد) تقسیم می کنم.
1. چطور بود؟
1. سید منصور نادری در اکثر ولایات افغانستان حتی محلات پشتون نشین مانند جلال آباد نفود داشت.
فعالیت های احمدشاه مسعود در آغاز تنها در دره تنگ و تاریک پنجشیر محدود بود.
2. نفوذ سید منصور نادری بالای اقوام هزاره، تاجک و حتی پشتون ها موجود بود.
احمد شاه مسعود بر ساحات قومی تاثیرات نداشت و تنها پنجشیر نمی توانست جای قوم را بگیرد.
3. سید منصور نادری در آغاز مردم را با زور تفنگ و تهدید تابع نکرده بود، مردم داوطلبانه از وی حمایت و اطاعت می کردند.
احمد شاه مسعود مردم را با تهدید و تفنگ تابع خود ساخت و گروه شورای نظار را اول بالای مردم تحمیل کرد و بعد فعالیت های آنرا با منافع قومش آشنا کرد.
4. سید منصور نادری با استفاده از این سادات بودن و موقف مذهبی و اجتماعی اسباب احترام مردم را نسبت به احمد شاه مسعود جلب میکرد.
احمد شاه مسعود تاجک بود که هیج نوع تقدس و القاب روحانی نداشت و پذیرش وی از طرف مردم برای مسعود دشوار تر از سیدمنصور نادری بود.
5. سید منصور نادری امکانات بزرگ مالی، جایداد و منابع مطمین و دایمی پولی را در اختیار داشت و احمد شاه مسعود از صفر آغاز کرد تا کمک های سرسام آور خارجی را بدست آورد.
6. سید منصور نادری در زمان حکومت های ببرک کارمل و داکتر نجیب الله بیش از ده سال در ولایت بغلان و صفحات شمال افغانستان حکومت کرد که همه امکانات دولتی ، فرقه هشتاد ارتش و پست ولایت را در اختیار داشت که از طرف دولت تمویل میگردید.
احمد شاه مسعود نه تنها این امکانات را نداشت، بلکه زیربمباران طیارات دولتی در مغاره ها و مخفیگاه ها زندگی میکرد.
7. سید منصور نادری دارای مرکز فرهنگی مانند (کانون فرهنگی ناصر خسرو بلخی) و همچنان شانس استفاده از دانشمندان، نویسنده ها ، پژوهشگران، نظامیان و روحانیون را داشت.
احمد شاه مسعود تنها نهادی نظامی، سیاسی و استخباراتی شورای نظار را در اختیار داشت که همه فعالیت های فرهنگی و نظامی اش را در آن گنجانیده شده بود.
این بود خصوصیات، امکانات، توانمندی و ناتوانی دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان ، اکنون در بخش (چطور شد) تفاوت و توانمندی این دو شخصیت را در استفاده از امکات گفته شده برمی شماریم.
چطور شد؟
اکنون موقعیت کنونی و قابلیت زیست سیستم های ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود و سید منصور کیانی را با یکدیگر شان مقایسه می کنیم . در بخش اول نام سید منصور را اول و نام احمدشاه مسعود را دوم می نوشتم، در این بخش از نام احمد شاه مسعود شروع می کنم. زیرا در این بخش طرف مسعود بر منصور سنگینی می کند.
واضح است که احمد شاه مسعود کشته شد و سید منصور نادری زنده است، فکر نمی کنم زنده بودن سید منصور امتیازی بر کشته شدن احمد شاه مسعود باشد. سخن در باره موثریت کار آنهاست.
1. سیستم احمد شاه مسعود ده سال حکومت کرزی و حضور جامعه جهانی را از یک دست به دست دیگر می انداخت و کلیدی ترین مقامات دولت را در دست داشت که کرزی و جامعه جهانی قادر نیستند به آسانی آنها را از قدرت دولتی حذف کنند. این سیستم در مقابل نیرومند ترین دستگاه های غربی و شرقی در مقابله است و با دادن قربانی هنوز تاثیرات شان را اعمال می کند.
سید منصور نادری چند چوکی پارلمان را با تقلب، بی آبرویی، و جنجال برای خود اعضای خانواده اش (فرخنده زهرا نادری دخترش، سید داود برادرزاده اش) بدست آورد که هرگز نمی تواند مانند قدرت عمل کند و در حال دفاعی و ترس ، گریز و فرار زندگی می کند.
2. طرفداران احمد شاه مسعود می توانند جنبش ها، ائتلافات و احزاب را رهبری کنند یا در آنها سهیم باشند و مانند عامل و محرک در جامعه کار کنند.
طرفداران سید منصور نادری حزب نام نهادی پیوند ملی را که نمی تواند عامل قدرت باشد، ثبت کرده و تفکر سیاسی در این حزب موجود نیست.
3. ساحه نفوذ و تاثیرات مسعود از دره تنگ و تاریک پنجشیر به سراسر افغانستان پخش شد.
قدرت سید منصور نادری به چند طایفه شیبر، بهسود و نیکپی محدود گردید که روز به روز رو به اضمحلال است.
4. احمدشاه مسعود گویا قهرمان ملی می شود و سید منصور نادری قهرمان طایفه. قهرمانی سید منصور پایین تر از سطح قبیله است.
5. طرفداران احمد شاه مسعود برخاسته از یک دره، افغانستان را بدست گرفتند.
سید منصور نادری قدرت بغلان و صفحات شمال افغانستان را از دست داد و حتی در زادگاه اش دره کیان جای امن برای زندگی دایمی ندارد.
6. احمد شاه مسعود بعد از مرگش مقدس شمرده می شود. مخالفین و دشمنان مسعود از جمله حامد کرزی به مقبره مسعود رفته ادای احترام کردند.
سید منصور نادری در حال حیات احترام خود را در میان مردم و حتی مریدانش از دست میدهد.
7. احمد شاه مسعود بعد از مرگش حکومت می کند و سید منصور نادری در زندگی رو به زوال شده است.
در بخش اول (چطور بود) و بخش دوم (چطور شد) موقف ، موقعیت و فعالیت دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان در گذشته و حال تشریح شد که گذشته و حال هر دو کاملا معکوس میباشد. هر خواننده ایکه در این نقطه مقاله برسد، سوال خواهد کرد که چرا چنین بوده است. در بخش بعدی (چرا؟) به سوال خواننده پاسخ ارائه می شود.
چرا؟
علت های که اضمحلال سید منصور نادری و پیشرفت طرفداران احمد شاه مسعود را می سازد، قرار ذیل است:
1. احمد شاه مسعود بر گروه ، همرزمان و قومش می اندیشید و سید منصور نادری بر خود خانوداه اش.
2. احمد شاه مسعود همرزمان و قومش را با قدرت و امتیازات مادی شریک می ساخت و سید منصور نادری همه امتیازات را به خانواده اش منحصر می کرد.
3. احمد شاه مسعود در سیستم کاری اش تقسیم کار و مسوولیت را ایجاد کرده بود که کار به اهل کار سپرده می شد.
سید منصور نادری در تقسیم مادیات و مسوولیت ها کاملا غیر عادلانه غیر علمی و ناعاقبت اندیشانه عمل میکرد و همه طرفدارانش را در محرومیت مطلق از امتیازات مادی و معنوی نگهداری میکرد. این کار عقده های حل ناشدنی را در میان افرادش بوجود می آورد.
4. احمد شاه مسعود از افرادش دفاع میکرد و در رشد و ترقی به آنها یاری می رساند که فضای اعتماد ، همدردی و صمیمیت را بوجود آورده بود.
سید منصور نادری از رشد و ترقی افرادش هراس داشت و نمیگذاشت که آنها شخصیت و شهرت شان را در میان مردم تکمیل کنند. هر کس داشت محبوبیت لازم را حاصل میکرد، با شیوه های مرموزی از میان برداشته می شد که مثال های زیاد در این باره موجود است.
5. هم احمد شاه مسعود و هم سید منصور نادری از خطرناکترین سیستم استخباراتی، زندان های شخصی و گروه های تروریستی را در اختیار داشتند که احمد شاه مسعود از آن بر ضد دشمنان خود استفاده می کرد ولی سیدمنصور نادری در نابودی طرفداران و دوستان خود.
6. احمد شاه مسعود در پیشبرد امور مهم، تشکلاتی داشت که از افراد با اعتماد خودش استفاده میکرد، سید منصور نادری مشاوران خارج از مردم، قوم و طرفداران را با خود داشت که آنها دلچسپی های سیاسی خود را داشتند. این مشاوران سیاسی به ارزش های محلی و مردی اهمیت قایل نبودند، از سید منصور نادری بخاطر بقای حیات سیاسی خود شان کار میگرفتند.
در بخش های فرهنگ همه کار های سید منصور نادری بدست افراد بیگانه از مردم و منطقه قرار داشت و به فرهنگیان محلی موقع رشد داده نمی شد. این کار سید منصور، محرومیت های را بوجود آورد که به تدریچ به عقده و کینه تبدیل شد و همه افراد قلم بدست با دل پرعقده از سید منصور دور شدند که اکنون سید منصور زیان های زیاد را از این ناحیه می بیند.
7. سیستم و یاران احمد شاه مسعود با وجود که دچار تجزیه و تفرقه شده اند، می توانند، در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری با کرزی که در حقیقت دشمن سرسخت هردو(احمد شاه مسعود و سید منصور نادری) است، دست و پنجه نرم می کنند، ولی سید منصور نادری بخاطر تهدید مردمش حامد کرزی را به کیان دعوت می کند که مخالفینش را بترساند. یعنی سید منصور نادری پالیسی درازمدت و دوراندیشانه ندارد، دست به تکتیک های موقت، کم دوام و گذرا می زند. زیرا مشاوران سیاسی و فرهنگی بیگانه، نبودن مغز های متفکر دلسوز و قحط الرجال، سید منصور را به وضع آشفته و سراسیکه گی مرگبار قرار داده است.
8. پایه های مردمی سید منصور نادری و احمد شاه مسعود در خارج از افغانستان هم مقایسه دلچسپی خواهد بود.
سید منصور نادری در داخل از افغانستان در برابر افراد تابع و در خارج از کشور افراد آزاد، یک سیاست دارد. او نتوانست از اصل کهنه (امر پیر- قضای مرید) خارج شود و به رهبر سیاسی هوادارانش تبدیل شود. در سیاست سازش، انعطاف، آشتی، گذشت و تحمل و پذیرش مخالفین ضروری است که سید منصور نادری در خارج از افغانستان به همان شیوه های کهنه که خصومت و دشمنی را بار می آورد، عمل می کند.
نماینده های سید منصور نادری افراد بی سواد، مغرض، پولپرست، بی ظرفیت هستند که بجای آشتی و اتفاق همیشه در پی تفرقه، تکفیر کردن دیگران، توهین و دشنام و چغلی هستند. این افراد جبهه جنگ را علیه سید منصور داغ نگهداشته و او را در خور حملات مخالفین قرار میدهند. دفاع افراد نادان به ضرر سید منصور نادری تمام می شود. آنها به جای دفاع از سید منصور نادری به سید منصور دشمنان جدید را بوجود می آورند.
با این کار سید منصور نادری نه تنها محبوبیت خود را در میان مهاجران در خارج از افغانستان از دست داده است، بلکه نسل بعدی در مخالفت با سید منصور پرورش داده می شود.
پایه های مردمی احمد شاه مسعود در خارج از کشور هنوز قوی بوده، هواداران مسعود سالگرد شهادت وی تجلیل می کنند. زیرا روند پیشبرد داعیه احمد شاه مسعود در خارج از کشور از جانب روشنفکران و اهل فرهنگ و سیاست پیش برده می شود. ولی کار سیدمنصور بدست افراد بی سواد، کم تحصیل، فاسد، چاپلوس و منافق قرار دارد که فعالیت آنها اگر صادقانه هم باشد به ضرر سید منصور نادری تمام می شود.
9. طرفداران احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در مقابل رقبای نیرومند خارجی قرار گرفته اند. برای طرفداران مسعود رقیب نیرومند سیاسی و برای سیدمنصور نادری رقیب نیرومند مذهبی از خارج. طرفدراران مسعود از امکانات استفاده کرده اند که اگر بر رقیب غالب نیایند، حد اقل عمر سیاسی شان را طولانی تر کرده می توانند. اما سید منصور نادری بجای کار خلاق سیاسی که بتواند مشکلات داخلی را رفع و در مقابله با رقیب خارجی آماده شود، "زیرکانه" پایش را در دو حلقه دام بند کرده است. زیرا او مقاومت فرهنگی، سیاسی و مردمی را از دست داده و به شکل گروهی و آنهم اشتباه آمیز عمل می کند که به انزوای خودش منتج میگردد.
رقیب خارجی طرفداران احمد شاه مسعود، پاکستان، استخبارات غربی است که به کمک کرزی می خواهند به تدریج تاثیرات آنها را از سیاست افغانستان کم سازند که قتل جنرال داود، نورجهان، سیدخیلی و غیره از نموه های بروز هدف آنها می باشد.
در حال حاضر ما سیستم ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود را در حال مقاومت و سیستم سید منصور نادری را در حال اضمحلال می بینیم. مقاومت سیستم احمد شاه مسعود در آن است که به سیستم کاری، مستحکم تبدیل شده که مانند یک ساختار زنده و فعال عمل می کند و بدست افراد نسبتا مسلکی، با دانش و سیاستمدار پیش برده می شود.
سیستم سید منصور نادری بر اصل (امر پیر- قضای مرید) پیش برده می شود، علم، سیاست و تخصص در آن جای ندارد و گرداننده های آن افراد بی سواد، کوتاه بین و سودجو هستند که قابلیت درک و تفکیک منافع شخصی و جمعی را ندارند.
شیوه کار سید منصور نادری میان مردم بسیار کهنه است. زیرا از جانب افراد کم سواد، مطابق اخلاق و روش های طایفه و قبیله عملی میگردد. مثلا مجازات افراد که در وقت قدرت سید منصور نابودی حتمی فزیکی مخالفین بود، این کار برای سید منصور نادری هزاران دشمن انتقام گیر را بوجود آور که یک نسل پر از عقده و انتقام را در مقابل خاندان نادری پرورش داده است. در حال حاضر مجازات مخالفان سید منصور از طریق به انزوا قرار دادن مخالفین می باشد. مثلا ریشفیدان طرفدار سید منصور در جلسات طایفه یی یا قبیله یی شان فیصله می کنند که احمد شخص مخالف باید در انزوار قرار داده شود. ریش سفید یا نماینده سید منصور نادری در هر طایفه به اعضای خانواده های طایفه اش می گویند که رابطه شان را با احمد قطع کنند. به غم و شادی احمد اشتراک نکنند و احمد را در محافل و مجالس خانوادگی و قومی شان دعوت نکنند. اگر بخواهند مجازات احمد را تشدید کنند، آنرا با تکفیر یکجا می سازند. تکفیرکردن در میان اسماعیله های افغانستان اصطلاحات بسیار کهنه مانند (پیرگشته)، (بی پیر)، بی دین و غیره کار گرفته می شود.
مجازات افراد چیز فهم مطابق رواج طایفه و قبیله و تطبیق وحشیانه آن از جانب افراد جاهل و بی رحم، افراد مجازات شده را تحریک می کند که در فروریزی این دیوار های کهنه دست بکار شوند. جنگ شدید میان کهنه و نو شعله ور می شود. ارباب و ارثقال و کسانیکه خود را مدافع سید منصور نشان میدهند، از این جنگ سود می برند. زیرا مورد عنایت سید منصور قرار میگیرند، با سو استفاده از این موقف خود را میان مردم محترم وانمود می کنند و از کمک های لازم هم بهره می برند. کسیکه در این جنگ زیان می بیند سید منصور نادری است. زیرا همین افراد دلسوز و مخلص برای بادار شان دشمن می آفرینند، به دشمانش انگیزه می دهند که سید منصور نادری را هدف قرار بدهند و با چاپلوسی سید منصور نادری را به اشتباهات جدید ترغیب می نمایند. به این طور به تجارت شان ادامه میدهند.
در بخش (چرا؟) علت های تفاوت و پیامد های کار احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در ترازوی عملکرد آنها وزن گردید، اکنون در بخش آخر (چه خواهد شد؟) نتیجه گیری می کنیم سیر داعیه مسعود و منصور به کجا می رود؟
چه خواهد شد؟
اول: اگر سید منصور نادری دست به اصلاحات بزند در سسیتم کارش تغییرات وارد کند، معجزه خواهد بود که من به این معجزه باور ندارم.
دوم : اجرای اصلاحات آنقدر ناوقت شده که به یک انقلاب ضرورت دارد.
سوم: سیدمنصور و افرادش استعداد اجرای این انقلاب را ندارند. آنها در اجرای این کار مستعد نیستند. ورنه سیدمنصور نادری اضمحلال سیستم خود را تا آخرین لحظه های حیات تماشا خواهد کرد و با رفتنش از دنیا بعد از هرج و مرج کوتاه مدت میان اعضا خانواده اش که از سیاست بی بهره هستند، به سیستم و داعیه سید منصور نادری نقطه پایان گذاشته خواند شد.
طرفداران احمد شاه مسعود به احزاب سیاسی زیاد تقسیم می شوند که هرکدام تا دیر زمانی در وفاداری با آرمان های احمد شاه مسعود فعالیت خواهند کرد.
حالا که افغانستان در کشاکش تغییر نظام سیاسی و بقای نظام ریاستی قرار دارد، فقط آن جنبش یا نیروی سیاسی می تواند در آن نقش داشته باشد که با پختگی سیاسی مجهز باشند. تفنگ و تکفیر کردن جایش را به کار سیاسی میدهد. در سیاست نه تنها مردم مهم است، به مغز های متفکر سیاسی سوق دهندة مردم نیاز بیشتر میگردد.
نظرات
180 دیدگاهمقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
برادردانشمند گل احمد!
من نوشته های شمارا بادقت میخوانم ,علاوه ازاینکه تسلط خوبی دارید درحوزه مسایل مطرح شده در مضامین تان گیرا وزیبا هم مینویسید,میدانم آدم بادانش وفراست وفهم شما به غوغاگری چند جاهل وبیراه کارروشن گری وخدمتگذاری به مذهب وهم کیشان را توقف نمی دهد .
قلم تان همیشه تواناوپربارباد!
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
فرار نا جوان مردانه سید منصور از طالبان
چه گویم ای سید منصور کیان ----- زمان طالبان گشتی تو پنهان
تمام مردم نیکپی ترا گفت ------ مشو پنهان بکن روسوی میدان
تمام فامیلت را کردی یکجا ------ هلی کوبتر طلب کردی به کیان
نشستند جملگی بین طیاره ------- پسر گردید در آندم نما یان
تو خود بنشستی با جمله فامیل ------ جماعت گشت درآندم پریشان
توگفتی (اُلفتُ جاوید) در اینجا ------ قوماندان شما (خالدارُ افغان).
بیامد طالبان نزدیک نیکپی ------ ندیدند هیچ کس آنرا به میدان
نه جعفربود نه جاوید دران روز----- گریختند جملگی افغانُ خیزان
دران دم مردُم نیکپی تورا گفت ----- که باشی با جمیع ما فدایان
نخواهی رفت تو از پیش مایان ----- زهر فامیل ما دادیم شهیدان
به مکرُ حیله رفتی سوی مسعود----- خبر آمد که هستی تاجکستان
به روز بد نگفتی سر پرستم ----- جماعت را گذاشتی زارُنالان
جماعت بود چند وقتی به سنگر ---- پراگنده شدند دشتُ بیا بان
زجای امن میکردی تما شاه ----- نترسیدی تو از آه یتیمان
زیکسو طالبان با توپُ تانکش ----- نه جعفر بود نه جاوید نه افغان
بدیدند توپُ تانک طالبان را----- مثال موش به هرسوراخ پنهان
توبنشستی به عیشُ نوش درآنجا----- شرابُ ویسکیُ وُودکا فراوان
چرا بگریختی از ترس طالب ------ که پیش ازطالب بودی توشیرغُران
تومیگفتی که غیرازمن کسی نیست ------- قوایم است زخنجان تا سمنگان
فراموش کردی شعرشاعران را ----- که جاوید نیست چراغ کس چراغان
کجا شد فرقهُ غندُ کشُ فش ------ پلخمریُ سالنگُ سمنگان
نمیدیدی تو کم خود را زدوستم ------ چراکه قومُ خویشت بود قومندان
اگر میپرسیدی از هر کدامش ------ نمیدانست تفنگ است یا پلخمان
شهابُ الدین که بودی خوب آنها----- گذیدی هر کسی را او به دندان
نه اخلاقُ نه تهذیب بود اورا----- درازگوش که رو آرد به کادان
اگرپرسیدی که چند است 2+2 ------ جوابش بود که نیست کارسیدان
زخویُ عادت او گر بپرسی ------ شرابُ چرسُ تریاک بود فراوان
نکرد کس انتقاد از فعل زشتش ------ که او بود یاور منصور کیان ..
حسام الدین که بود داماد منصور----- گذاشتی اسم او اعلا قوماندان
زرو قدرت نمود مغرور اورا ------ بدون من که هست منصورکیان
نمود تقسیم قدرت را به دو نیم ----- توهستی سرپرستُ ما قوماندان
چو دامادُ خُسر هردو رقیب شد ----- سزا گفتند دیگر را هزاران
سیدمنصورکه جایش تنگ تر شد ---- حسام الدین جدا شد با رقیبان
زبهر قدرت هردو گشت دُشمن ----- بکُفتی سایه دیگر به سندان
جماعت را فراموش کرد منصور----- نبودش معرفت با علم قرآن
بودی چندین سال هر دو حریفان ----- چرا که مال مردم بود فراوان
به چندین سال بازی کرد شطرنج ---- بخوردند هردو رخُ اسپُ پیلان
نه رُخ ماندُ نه اسپُ نه پیاده ----- خطرتهدید کرد هردو وزیران
گرفتند بازیی شطرنج سر از نو ---- تغیر دادند بازی را حریفان
اگر تو خوب بینی هردویش را ----- سرمارُ دُم مار است یکسان
هویدا شد جماعت را ز با زی ------ به آب تیره گیر ماهی فراوان
نما صرف نظر از بازی خویش ----- روزروشن بودبومراهراسان
نما توبه دیگر از بازی خویش ----- جوانان را بود دانش فراوان
درین عصراتومُ ساینس امروز------ اگر جلوه نمایی شیخ صنعان
سیاه کرد دود خالی جمله خانه ------ دیگ خالی چه کارآید به دیگدان
توبیدارشودیگرازخواب خرگوش ----- که این بازی شده بازیی طفلان
مطیع امرُ فرمان امام شو ----- بیاید رحمت باران ز آسمان
در توبه همیشه باز باشد ------ رحیمُ راحیم هست حیّ جهاندان
نخواهد شد پنهان نور آفتاب ------ شعاع نور او درجمله کیهان
زمینُ آسمان گوید ثنایش ------- تو یاغی گشته ازامرُ فرمان
جماعت خانه است جای عبادت------ نباید گفت که هستی چله خوانان
نخواهد شد قبول اهل دانش ------ نخواهی بُرد این گوی را زمیدان
آنلاین : http://www.kabulpress.com
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای سید سرورشاه !
خداشاهد است که شما بااین چکامه عامیانه وفولکلوریک تان یک تاریخ رابیان نموده اید ,واقعا بعضا یک شعر خوب کاری رامیکند که ازعهده یک کتاب ضخیم پوره نیست انجام آن ,من این چکامه راباربارخواندم وهمگان رادعوت به بازخوانی آن مینمایم ,زیرا هربارکه خوانده شود چیزی تازه ونویی دارد برای خواننده .
شادباشید
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
ازخدا(ج)پرسیدم
خدایا چطورمیتوان بهتر زندگی کرد؟
فرمود!
گذشته ات را بدون هیچ تآسفی بپذیر
با اعتماد زمان حالت را بگذران وبدون ترس برای آینده آماده شو،ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز،شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باور هایت شک نکن ،زندگی شگفت انگیز است و عاقبت راستی کامیابی است، فقط اگر بدانید که چطوربا ایمان راسخ و استوار و ایمانداری زندگی کنید،مهم این نیست که مردم در باره ات چی میاندیشند مهم این است که تو پاک باشی و خدمتگذاریکنفر هم اگرباشی،مهم نیست شیر باشی یا آهو،مهم اینست با تمام توان شروع به دویدن کنی.....کوچک باش و عاشق که عشق میداند آهین بزرگ کردنت را،بگذار عشق خاصیت تو باشد نه موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن...فرقی نمیکند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران،اگر زلال باشی ،آسمان در توست
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای سید سرور شاه! زنده باشی با این شعر نازنین تان.
پس از فرار بزدلانه و روباه صفتانه ای سید منصور آنهم با هلی کوپتر مسعود شهید، مردم محلی که از راه های کوه جان خود را از معرکه کشیده بودند، عین چیز را نقل میکردند و با خواندن این شعر صدق چشم دید آنها صد فی صد ثابت میگردد.
آخ ! چه درد آور است کسیکه از برکت جان بازی و فداکاری گروهی از مردم نا آگاه ولی مؤمن و اخلاص کیش صاحب نام و نشان و موقف میگردد، بر خوان نعمت مردم می نشیند وبر زمین و زمان فخر می فروشد، سنگ رهبری را به سینه میزند، لاف و پتاقش عده ای را شیفته اش می سازد، خودرا قهرمان و رستم داستان تراش میکند، و بالاتر از همه خودرا سرپرست مذهبی مردمش میخواند، درروز حادثه وپیش آمد راه گریز را آنهم با فریب همان مردمی که اورا به پاد شاهی رسانده بود، در پیش میگیرد، و هیمنه و کوکبه اش مانند پوقانه می کفد. حال که میدان را شغالی دیده بدون اینکه از فرار ننگ آورش احساس خجالت نماید و جفای که در حق مردمش کرده از آنان معذرت بخواهد،باز هم به خیال کنجاره خواب دیدن است و عده ای از اراذل و اوباش را بگرد خود جمع کرده، همان ساز کهنه را سر میدهد.غیرت هم چیز خوبی است اگر کسی ذره ای از آن داشته باشد.ولی این خانواده هوسران وابن الوقت از کوچه ای آن هم گذر نکرده است.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
برادر دشمن دشمن است در وقت خطر جان نگاه کردن فرض است یک،دوم در آنجا چی مصلحیتی بوده و کی هدایت بیرون شدن شان را از آنجا داده او به هیچکسی جز خودش به کسی دیگری معلوم نیست،سوم در وقت و زمانش حتی امامان علیه السلام در ستر بخاطر شرایط ناگواریکه حکمفرما بوده زندگی میکرده اند تاریخ بخوانید تا آگاه شویید.
با احترام(فتاح)
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
بشیرجان ازامریکا1
داعیان وحجت های مذهب اسماعیلیه ازلحاظ دانش ومعرفت وتبجر درعلوم متداوله سرامدانروزگاربوده اند ,ازلحاظ معنویت ,اخلاق وسجایای انسانی آدم های به مدارج بلندی رسیده بشمارمیرفتند ,زهدوتقواوپرهیزگاری مشخصه همه آنان بوده واگر به زندگی نامه هریکی مراجعه نماید خواهی دید که هیچ یکی دنبال مال ومنال وثروت اندوزی واقتدار ونام ونشان نبوده اند.آنان سرمشق های درخشان وماندگاری به همه دنیای اسلام وکل بشریت به یادگارگذاشته اند .
آقای بشیر!
شما نباید سیدمنصورو نیاکان راکه چندین نسل است که جماعت راچاپیده اند ومال واجبی جماعت رابه جیب میزنند ومخالفین شان رابه قتل میرسانند ودرساخت وباخت بارژیم ها وگروپ ها جماعت رابه حراج میگذارند ودرسنین پیری ازمریدان شان که به ادعای خودشان فرزندان شان اند زن های به سن وسال نواسه های شان رابه عقد می آورند وخودبنده وبرده زروثروت اند رادرکنارنام آن بزرگان وافتخارات مذهب اسمعیلیه یگذارید .
خدایارتان
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
باور! باور داشته باش که اگر سر این مسایل که نادانانه و نا عاقبت اندیشانه صحبت نموده ای بطورجمعی صحبت شود سخت به زیان مذهب و تمام اسماعیلیه تمام خواهد شد جدآ موضوع را مدنظر داشته باش و هر سخنی را که به رشته تحریر در میآوری دوری آن را خوب بسنجش بگیر و پا را از گلیم پدرت اضافه تر دراز مکن وهمچنان حماقت کرده آب در آسیاب دشمن مشترک همه مریزان.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای ظاهر!
اشتباه نکن این صحبت ها به زیان مذهب وتمام اسماعیلیه تمام نمیشود، بلکه به زیان کیش شخصیت خانواده ای فاسق نادری تمام میشود که از نام مذهب اسماعیلیه تا امروز سوء استفاده کرده است. زیان کیش شخصیت این خانواده را به حساب مذهب پاک اسماعیلیه نگیر، امروز مذهب اسماعیلیه اظهر من الشمس است و چیز خلاف عقلانی پنهانی ندارد که با نقد وکامنت از سید منصور ودارو دسته ای بد فعل، بد عمل ، فاسق و شرابخواره اش زیانی به مذهب اسماعیلیه برسد. بگذار هر چه بیشتر وبیشتر در باره ای هرزه کاریها، پلیدی ها وفجایع ناگفته ای این خانواده روحانی نمائی ریاکار گفته شود تا نسل آینده مردم اسماعیلیه در دام تذویر ومکرو فریب شیطانی اینها گرفتار نشوند. نصیحت کرده ای که کسی پا از گلیم پدرانش اضافه تر دراز نکند، همین نصایح احمقانه ای پدران مابود که فسق و فجور وهرزه گی این خانواده را به "امر پیر و قضای مرید" تعبیر میکردند ونتیجه اش را همه دیدند، اگر از ابتدا دست رد به خواسته های حیوانی وشهوانی این طفیلیها زده می شد، تا این حد به جان و مال مردم غافل و بیسواد اسماعیلیه دست درازی کرده نمی توانستند. مردم اسماعیلیه بغیر از همین خوانواده ای فاسد وفاسق دیگر دشمن ندارند.بار کشی بس است، کمی هم از عقل و خرد باید کار گرفت.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
پسر که نداشت نشانی پدر........... تو بیگانه خوانش مخوانش پسر
خودت قبول نموده ای که پدرم احمق بوده، چی زمانه ای شده توبه، برادرتو که پدرت ره خودت خوب میشناسی ما دیگه کدام گفتنی نداریم راستی که میگویند حرامزاده حرامزاده است.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
کاکا بینام!
این احسان برادر کریم بخش سر سفید است که چند چوکی ره قبضه کده خوب ایره بشناسین از ایتو آدم ها چی گله میکنن یا ره خو کلگی خوب مثل روزی روشن مشناسنشان.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
بینام و بی هویت خان!!!
اول کمی سواد بیاموز بعداً پیام بگذار، اگر خودت مفهوم واژه ای جمع ومنفرد را نمی دانی از یک با سواد تر خود بپرس که اطلاق واژه ای "من" و" ما" چه معنارا میرساند. به مثال آوردن شیر فوق من هم اعتراف دارم که عملکرد "پیرهایت" ناشی ازمیراث پدری است وعمل قبیح سید نادر خان رابا محمود خان برخی ها بیاددارند. در شعر ملا عبد الرسول نیکپی که در فوق آمده است نیز از عمل های قبیح "پیربزرگ" و پسر های "ناخلفَ" او یاد شده است. قهرمانی جاوید آغا را با پسر کالوگی همه شنیدند وحتا به حوزه ای امنیتی نیز کشیده شد که البته نشانی از پدر میکند ومصداق شعر شماست.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
حرامزاده خان!!!!!!!!!!!!
تا بحال خودت مفرد را منفرد مینویسی و آمدی ما ره سواد میآموزانی.
کتابجه دو ورقه ننه خوده بیار که مه چطور میخانم با او واده قضاوت کو که مه بیسواد استم یا با سواد.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
بجواب سعید سرور شاه ماعر!!
چه گویم من سخن با مرده گانی
که نتـواند شـنـیـدن حـرف مـا را
دعـــا دارم بــــه درگــاۀ الــهـی
که بخشد بر دو چشمانت حیأ را
اگر خدمت نگیرد پیـش چشمت
بـیــابـی رهـبـر چـون مــافـیــا را
امید دارم از آن خـالــق بـیـچـون
سر افگنده بـینـم تـو رو سـیـاه را
چـو شیطان میزنی حرف دروغین
ســرت نازل کنـد یــزدان بـلا را
تــــراشــیـده ترا از ســنگ خارا
فــدا گــردم فـداگـردم خــدا را
نخوردی غیر شــفـتل نـان دیـگر
چـه دانــی قــدر مـردان خـدا را
سخن از خامۀ "طغیان" چو شمشیر
بــر آرد ســـر زند فـرق شـمـا را
عبدالرازق "طغیان"
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
به جواب آغای (عمران) وآغای (طغیان )که ناخود آگاه برای سید منصور صفات مینماید و انتقاد از شعرمن نموده این شعرخودرا بسیار بوقت کم برای شان تقدیم نموده ام امیدکه ازخواب بیدار شود. اگرخواستند ازکارنامه های شوم
سید منصوربگویم دردست داریم تا برای آگاهی شان ارایه نمایم به امید اینکه چشم شان ازخواب ضلالت بازشود.
با احترام (سید سرورشاه) از دره کیان ....
چه گویم برتوای بیچاره عمران --- ترا رهبرشده منصور کیان...
نکردی انتخاب خوب برایت ....--- اورا رهبر بود نمرودُ شیطان
دُعایت میکنم من برهمه حال ....--- شود بیناترا آن هردوچشمان
شود روزی حقیقت رابیابی .....---- بگیری ناخن دستت به دندان.
اگرخواهی حقیقت را بیابی .....--- تجسس کن تو درآیات قرآن .
خطاب کردی به منصورپورحیدر --- یقین گویم که هستی خیلی نادان
به امثال تودارد ابله هایی .....---- کند تعریف اورا ازدلُ جان ...
مکمل گشته کم داری یک چیز . ---- نداری دُم ضرورت داری پالان
صفات راکه کردی تو به منصور ---- شدی تو پیرو آن شمرُ مروان
سید سروربگوید حرف حق را.. ---- حقیقت تلخ بود آغای (عمران).
شناسدهرکسی را قومُ خویشش . ---- زحیوان بد ترهست منصورکیان
بیا برخیزازین خواب جهالت ..----- مکن تعریف دیگر(سیدکیان)..
مبند چشم خودازحرف حقیقت ..---- ترامعلوم شود خود ساخته پیران
هویدا است دفاتیر امامت .......---- بروآنجا بخوان تو امرُ فرمان ..
......................سید سرورکند برتو دُعایی ......................
......................کمی آگاه شوی ازعلمُ عرفان....................
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای سیدسرورشاه!
شعرشما به زلالی آب شفاف وپاکیزه وسرد ایلاق زمین های ما میماند که شرشر آن تازه کننده هر روح پژمرده ایست ,طبع شعری شما به سادگی طبعیت وبه زیبایی دامنه های کوهسا ران بهاری ما ماند,چقدر خودمانی وخودی اید شما انگار که سالهاست باهم درکنارسبز گندم زارها ودر سایه خرمن ها ویا هم درپیتاو آفتاب زمستانی هم قصه بوده ایم , اشعار شما نواهای قرن خفته مارابه نغمه گرفته است .
مجید
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
بجواب احسان نام!
دوست عزیز از طرز صحبت هایت معلوم میشود که گذاشتن نام انسان بالای مخلوق بی سروپا چون تو گناه کبیره و جرم نا بخشودنیست. شما از همان سیاه رویان و مزدوران حلقه بگوش خوجه های پاکستان هستید که باعث نابودی مذهب را مانده که حتی منجر به بتاهی یک ملت شده اید. شما شرف باخته گان بی فرهنگ حتی از بردن ناموس تان در خدمت خوجه های پاکستان دریغ نمی نمکیندی پس چگونه از دین و مذهب حرف میزنید!
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای مبارز!
دیگران را به آئینه ای خود می بینی، سنت منحوس تقدیمی جنسی به "پیر" های سراپا آلوده و فاسق شما بهمه معلوم است.این سنت منحوس و شرم آور تا آنجا اوج گرفت که از دایره ای کوچک مریدان به بیرون درز کرد و در افواه عامه پیچید ومردم بیچاره و غافل نام نهاد اسماعیلیه که اذ مذهب جز خانواده ای نادری چیز دیگری را نمی فهمیدند از سوی همسایگان خودبه نام های زشت وزننده که قلم از ذکر آن خجالت می کشد،نامیده می شدند. پیران آلوده ای شما رفع شهوات حیوانی خود را می کردند، مردم بدبخت زخم زبان دیگران را می شنیدند وبا روح وروان شان حس میکردند. قصه ای " گلچهره " را در همین سایت همه خواندند که پیر تان جناب سید منصور حتا به تیلفون برادر ارشدش که گفته بود او دختر من است اعتنا نکرد و با او همبستر شد. همچنان سرنوشت اسفبار " بی بی حریره" زن شجاع خان معروف به شیر آغا دختر فریدون خان و برادرزاده ای سید نادر خان نیز درهمین سایت خوانده شد که "پیربزرگ" اورا درخیل حرم خود افزود. ازین گونه واقعیت ها در خانواده ای پیر های تان بیرون از شمار است که اگر مایل باشی بعداً با جزئیات بیشتر ارایه خواهد شد. فعلاً به همین چند کلمه اکتفا شد.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
به مبارزنام قلابی!
خودت هم خوب میدانی که تجاوز به ناموس مریدان وشهوت رانی وفساداخلاقی ازجمله سرگرمی های همه نسل های خانواده کیان بود واست ولی ماها میخواهیم که شماراازگیراین بیخدایان شهوت ران وهرزه نجات دهیم وروزی اگرنه تووامثال تورابلکه بازماندگان شماراازحیطه تجاوز خاندان بداخلاق وفاسد کیان آزاد خواهیم ساخت.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
اظهار نظر در اثر و خاطره يي از سيد منصور
اثری را که Associated professor استاد سيد محمد ابراهيم "باميانی" تحت عنوان اسماعيليان در افغانستان و سيد منصور نادری نوشته است خواندم اثريست که واقعاً استاد زحمت کشيده موضوعات مهمی را جمع آوری کرده با مهارت خوبی تأليف و تدوين کرده است موضوعات تاريخی ، جغرافيائی، سياسی ، نظامی ، اجتماعی و فرهنگی را از منابع مختلفه بيرون آورده طوری با هم تلفيق نموده است که نشان دهد مذهب اسماعيلی چگونه بميان آمد و چگونه به افغانستان رسيد و چه حوادثی را سپری نموده و چگونه نوبت به سيد منصور نادری رسيد و خانوداه او چگونه پشت در پشت سر پرستی شيعيان اسماعيليان افغانستان را بعهده داشته و اين گروه اقليت در افغانستان چه سر نوشتی داشته اند و خاندان کيانی بخاطر همين داشتن سر پرستی چگونه ارتباط با امام حاضر اسماعيليان و چه ارتباطی با دولتمداران افغانستان داشته اند و چه تکاليفی را ازين جهت متحمل گرديده اند و سيد منصور نادری در چگونه شرايط خانوادگی و روابط سياسی و اجتماعی پرورش يافته و در طول زندگی با چه حوادث و پيش آمد ها دست پنچه نرم کرده و از همه حوادث جان بسلامت برده است در زمانيکه پدر بزرگوارش سيد نادر شاه کيانی زنده بوده هم مسؤليت حفظ روابط با مردمان ديگر اعم از مردمان سياسی، اجتماعی ، فرهنگی و روحانی و پذيرائی از ايشان، تنظيم ملاقات ها وتطبيق فيصله ها و تعهدات و مهمانداری و مهمان نوازی او بوده است. اين وظيفه که از جانب پدر بوی سپرده ميشد وی را شخص مهمان نواز ، مردم دار و اجتماعی ، سياسی ، روحانی و فرهنگی بار آورده است تا جائيکه اکنون نميتواند غير ازين باشد ، خصوصيات فوق الذکر جزء هابی ( دلچسپی های روزمره زندگی) وی بحساب ميرود. ازين جهت در دوره سر پرستی خودش از اسماعيليان افغانستان با داشتن صفات متذکره با بازی های سياسی شريک بوده با تدابير سياسی مختص بخودش توانست با همه گروه های سياسی و نظامی با حفظ روابط نيک نقش ميانجگر و عامل تنظيم ملاقات های صلح جويانه و تفاهمات را بازی کند و هم مرجع و حامی گروپ های فرهنگی و روحانی باشد طوريکه همه با وی انس داشته در تدوير محافل علمی فرهنگی و هنری بوی رو می آوردند از وی بهره مند بوده است و در ساحه نفوذ خودش از اشخاص علمی ، فرهنگی و هنری خبر گيری و رسيدگی ميکرد و خود با قريحه يی شعری و ذوق فرهنگی و کرکتر اجتماعی با محافل، مجالس رنگ و رونق خاص ميبخشيد و خان رنگين گسترده خود را کدخدائی ميکرده است . او با هر کس همان کس مينمود و به کيفيت بزم می افزود.
ولی آنچه بايد گفت اينست که آنچه محترم باميانی صاحب در يافته و از لابلای ادبيات تاريخی و گزارشی بيرون آورده است و يا چشم ديد و تجارب خود را بيان کرده است همه تعلق به خصوصيات ظاهری سيد منصور نادری دارد، طوريکه او با سياست مداران سياستمدار بود با اهل معامله تجارت پيشه و اهل کسبه کاسب و با هنر مندان هنر مند و با اهل ذکر ذاکر و با اهل فکر متفکر بود در بزم صدر نشين و در رزم در قربوس زين مينمود حادثه جو و پاکيزه خو بود، مرد خوش سليقه در لباس پوشی و خوش مشرب در محافل متبارز بود. خلاصه اينکه او يک عيار کامل العيار بود که از يک سو راستی و دوستی،جوانی و جوانمردی داشت ، از جانب ديگر رقيق القلب حساس در مقابل رنج و تکاليف ديگران مينمود. اين همه جهات ظاهری و عارضی او بوده و هست. ولی خودم از اينکه ايام و ليالی زيادی در اوقات بزم و رزم با ايشان مصاحب بوده ام احساسات او را در زمينه های متنوع مشاهده کرده ام ، من در پس اين همه ظواهر حقايق نهفته را نيز می شناسم. سيد منصور نادری در باطن خود مايه های و لايه های دارد که عوارض بر انها استوار بوده و تظاهر مييافته است همان طور که در عقيده خود به تشابه ظواهر بخصوص آشنائی دارد و به باطن نيز معتقد است. ظاهری را باطنيست . سيد منصور نادری نيز چيز های دارد که ظاهريست همه کس ميبيند و برای همه مخصوص است و قابل توضيح و بيان است ولی آنچه در باطن دارد و اصل و جوهر شخص همان است که بچشم نمی آيد و قابل توصيف و بيان کمی نميباشد. از مصاحبت به او من به اين جواهر درونی او بلديت دارم و می شناسم از جمله جواهر خمسه يکی عقل است و ديگری نفس من اين هر دو جوهررا در سيد منصور نادری مطالعه دارم ازينکه جواهر بر گيرنده عوارض است و با هم نسبت و رابطه دارند ظواهر در بواطن تظاهر پيدا ميکند و بشکل ظواهر قابل توضيح و بيان ميگردد و من ديگر توضيح واضح نميکنم به قدر کافی در اثر مذکور لباس ظواهر توضيح و توصيف گرديده و جواهر جز از طريق استعاره و کنايه تشبه و تمثيل قابليت بيان را ندارد من هم نميتوانم به توضيح جوهر سيد منصور بپردازم آنچه در نظر خودم حقايق درونی و خصوصيات باطنی و جواهر فطری او را نشان ميدهد و بوضاحت سخن ميگويد همان دلبستگی و علاقمندی او با عقاب است خانه او ، صالون پذيرائی و اطاق خواب او مملو از تصاوير و تمثال های عقاب است و عقاب مرغ بلند پرواز و بلند همت و تيز بال است در پستی ها و ويرانی ها جای نميگيرد و مسکن اختيار نميکند آشيانه او در بلند ترين قله های کوه است و از شکاری خود ميخورد از همين جهت علامه و نشانة همت و غيرت و شجاعت نقش و زيب رأيات شاهان فاتح و بلند پروازان عالم سياست و نمايانگر پرواز خيالات و ايده آلهای مشتاقان علم و معرفت و مايه آفرينش آثار هنری اهل هنر و ادبيات محسوب ميشود. اين يگانه تمثيل واضح از جوهر درونی سيد منصور"نادری" است که در عقب همه ظواهر او نهفته است که البته اگر چه قابل توضيح نيست ولی ميتوان در باره آن چيز های گفت…..
پروفيسور محترم حميدالله "ويدا" رئيس عمومی تربيه معلم وزارت معارف افغانستان
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
کتاب ورساله نویسی، شعر وشاعری، مدح و مدیحه سرائی نسبت به ارباب زوروصاحبان زر چیز تازه وبدیع نیست بلکه پیشینه ی کهن تاریخی داشته و به دراز نای زمان سوابق و قدامت. بخصوص دکانداران دین ودین فروشان ازین وسیله استفاده ی اعظمی کرده اند. بقول ناصر خسرو بزرگ این طبقه ی خوک صفت و خوک صفتان " قیمتی دّرِ لفظ دری " را بخاطر صله و عطیه ومشت پول وزخارف دنیوی، بی باکانه در پای خوکان نثار کرده اند تاآنان به استثمار و استحمار خلق الله و مخصوصاًعوام الناس رنگ ولعاب مذهبی داده ودر مقام روحانیت به سیادت ظالمانه ی خود ا دامه دهند.
1 ـ درینجا به خاطر جلوگیری از تطویل کلام صرف به دو مورد از تاریخ اسلام اشاره میشود. قیام برحق وعادلانه ی امام حسین را مردم روز گارش میدانستند و از زهد وتقوای او با خبر بودند ونیز از کار های خلاف شرع وبولهوسی های یزید آگاه ، ولی محدثین، فقیهه ها وعالمان شرع مانند ابودردا وغیره فتوای شرعی صادر کردند وقیام امام را خروج علیه خلافت اسلامی اعلام داشتند و نبرد با نواده ی پیامبر بزرگ اسلام را توجیه ی شرعی دادند.
2 ـ فقیهه وعالم مشهور قرن پنج اسلامی امام محمد غزالی آنگاهی که در خدمت خواجه نظام الملک وزیر مقتدر سلطان سلجوقی در آمد و خواجه اورا بعنوان مدرس نظامیه ی بغداد در آنجافرستاد تا دانش و علم و قلم خود را در امر خلافت بنی عباس بکار اندازد و چهره های کریه ومنفور آنهارا در انظار انسانی ورحمانی جلوه دهد. غزالی کتابی نوشت بنام " فضایح الباطنیه " وآنرا به مستظهر بالله تقدیم کرد. وی در مقدمه ی کتاب خود می نویسد:" از آغاز اقامت بغدا در این آرزو بودم که خدمتی سزاوار " مقام مقدس نبوی و امامت مستظهری" کنم وبعنوان شکر نعمت کتابی در علم دین بنگارم. اما متحیر بودم چه موضوعی را انتخاب کنم که موجب رضایت "رأی شریف نبوی" گردد تا آنکه " اوامر شریف مقدس نبوی" صادر شد که خدمتگزار، کتابی در رد طایفه ی باطنیه بنگارم... این اشارة از طرف پیشوای امت اسلامی و شرف دین و قبله گاه امم یعنی امیر المؤمنین برای من هم افتخار است وهم اطاعت از امر خداوند."
3 ـ المستظهر بالله بیست وهفتمین خلیفه ی عباسی است که از 487 تا 529 هجری خلافت کرده است. چون سایر خلفای بنی عباسی خلافت را به ارث برده از مزایای روحانی ومعنوی محروم و مردی عادی ومورد حمایت سلجوقیان است. امام محمد غزالی جوان است و مدرس نظامیه ی بغداد. مقام، اورا مست ودستگاه خلافت خیره اش ساخته است، ازینرو خلیفه ی زبون عباسی " مستظهر بالله" را جلوه گاه نبوت حضرت رسول فرض کرده است، آیا اونمیداند که خلافت عباسی که در پرتو نام خاندان رسول بروی کار آمد از همان آغاز به غدر و خون ریزی وتبدیل خلافت به سلطنت ارثی دست زد. بیت المال مسلمین وسیله ای برای گسترش بساط عیش ونوش و نواختن متملقان و خدمت گزاران شخصی گردید.
4 ـ آقای سید محمد ابراهیم " بامیانی "نیز مانند مردم آنروز گار که چنین کاری از ایشان دورنیست درعین موقف ابودرداو امام محمد غزالی خودرا قرارداده است، لذا او باید دَین خودرا ونیز شکر گذاری نعمت ارزانی شده را از طریق نوشتن کتاب سراپا مجعول نسبت به هم نژاد خود ادا نماید. ولی واقعیت اینست که چنین کتابها مثل گوشت گندیده ای است که جامعه ی عاقل آنرا دور می اندازد، وبهر طریق حتا اگر با زر ناب بردیبای رومی بنویسند وبرایگان دردسترم مردم قراردهند، باز کسی نظری برآن نخواهد افگند. چنانچه بر سر همین کتاب آمد و سید منصور آنرا قسم تحفه بدوستان ورفقایش هدیه داد. اما " پرو فیسور حمیدالله " ویدا" که ظاهراً تنقیح یا تقریضی بر این کتاب نوشته،بجای نقد و سره کردن کتاب قیادت و رهبری خانواده ی نادری را به ستایش گرفته ودرین راستا قلم فرسائی کرده است.
5 ـ محققین ودانشمندان واقع گرا هر آیدیالوژی، مکتب، نظام وسیستمی را بر اساس پی آمد ، نتیجه و تاثیر گذاری آن بر مقدرات و سرنوشت مردم وجامعه اش که چه نقشی را ایفاکرده اند، به نقد وتحلیل وبررسی میگیرندو قضاوت میکنند. آیا آقای پروفیسور نمی دانست جامعه ی مفلوکی راکه خانواده نادری در طی یک قرن زعامت خود به جامعه ی سراسری افغانستان تحویل داد، جامعه ی بود 99%فاقد علم ودانش و سواد 99/99%فاقد آگاهی های مذهبی ودینی.در سراسر جامعه ی اسماعیلیه نه یک مکتب و مدرسه وکانون آموزش علمی و دینی وجود داشت ونه یک دانشمند مبرزعرض وجود کرد و حتا یک ملای سواد خوان حکم کیمیاراداشت.سوگمندانه همین جامعه ی مذهبی را که سر پرستی مذهبی ورهبری عقیدتی اشرا خانواده نادری در تصرف خود داشت، از برکت همین رهبری اغلباًبه نام های زشت وزننده از سوی دیگران یاد میگردید. آقای حسین علی یزدانی( حاج کاظم) در کتاب محققانه ی پژوهشی در تاریخ هزاره ها ص 52 مینویسد:" شیعیان اسماعیلی افغانستان از محروم ترین و مظلوم ترین طبقات این کشور بوده اند. اکثریت ملت افغانستان آنانرا یک فرقه ی غالی تا حد مشرک پنداشته انواع تحقیر وتوهین وآزاررا در حق شان روا میداشتند، حتا شیعیان دوازده امامی که خود مورد توهین و تحقیر از طرف اکثریت قرار میگرفتند، اسماعیلی هارا از خود طرد میکردند." همچنان در مجله ی بنام " عصری برای عدالت " شماره دوازدهم 11 ثور 1376 میخوانیم که: " درد انسانی هزارۀ اسماعیلی سنگینتر از درد انسانی سایر شقه های جامعۀ هزاره است... شقۀ اجتماعی – مذهبی هزارۀ اسماعیلی محکوم به نا انسانی ترین محکومیت درون اجتماعی شده است." آیا محرومیت ومظلومیت جانکاه، ماخوذ بودن با نامهای زننده وزشت "غالی" و" مشرک " و انواع عدیده ی تحقیر وتوهین و"محکوم بودن به ناانسانی ترین محکومیت درون اجتماعی" را بجز از رهبری بد، نالایق، فاسد،فاسق و منفی خانواده ی نادری به چیز دیگری میتوان حمل کرد؟ آیا جناب پروفیسورکه بلند ترین لقب اکادمیک علمی را از آن خود کرده است او جامعه ی با سواد، مهذب، مرفه و متمدن را دیده و رأی به رهبری با کفایت ومدبرانه ی مدیریت این جامعه صادر کرده است، یا اینکه محفل می ومعشوق وتحفه های گران قیمت چشم اورا خیره ساخته و قلم اورا از ذکر واقعیت ملموس بر حذر داشته است؟ آیا محقق ودانشمندی که در جلو اسم او کلمه ی مطنطن " پروفیسور" دیده میشود بجای کاربرد قلم در راه آرمان مظلوم ترین ومحکوم ترین طبقه ی جامعه، به ستایش وتوصیف رهبری نالایق وفاسد که موجب درد جانکاه و عقب مانی قرون وسطائی مردمش شده است قلم را بجولانگه میکشاند آیاانسانرا به تحیّر وتعجب نمی اندازدو لقب اکادمیک علمی او زیر سوال نمیرود؟ آیا با این ستایش وتمجید تیرگی وننگ حقارت دغلبازان و وظیفه خواران و لقمه ربایان را در نظر مجسم نمی سازد؟ آیا این دفاع وتحسین اغراق گونه از ارزاق کنندگان دین عین روش وکاربرد ابودردا و امام محمد غزالی راتبین نمی دارد،یا اینکه او نیز اشاره یا توظیف از طرف سید منصور نادری را شرف دین وافتخار" واطاعت از امر خداوند" برای خود تلقی میکرده است. بهر صورت بقول آن دانشمند: زیاد اند ازاین گونه پروفیسران، نویسنگان ودانشمندان وایماندارانی که در عمل بی دین اند.خوب می اندیشند، اما زشت عمل میکنند، زیبا وخدا پسند وعظ می کنند، اما در عمل پابوس قدرت وپول اند، قشنگ نصیحت میکنند اماخود مصداق پلیدی اند،دیگران را به توبه دعوت میکنند،اما خود با توبه بیگانه اند. با احترام گل احمد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آن اسمعیلیان کجا شد که من دیده بودم که قدر این رهبر ملی و سیاسی خویش را فراموش کردند
اولين بار که سيد منصور "نادری" راديدم، سال 1372 هـ شمسی، در مزار شريف بود، روز های اوج جنبش ملی- اسلامی به رهبری جنرال دوستم و نزديکی گروهای مجاهدين با آن که در قالب يک ائتلاف شکننده و نا استوار بر شمال کشور حکومت می کردند، حوالی ساعت ده بجه در منزل با شکوه و قصرگونة پيشوای مذهبی اسماعيليان که نام و آوازة وی بار ها به گوشم خورده بود، رسيديم و از ما به گرمی و پيشانی باز پذيرائی صورت گرفت، من برای يک راديوی برونمرزی ، گزارش و خبر تهيه می کردم و با هدف آشنائی با اصول مذهبی فرقة اسماعيليه و نقش آقای سيد منصور نادری در جنبش شمال به ديدن ايشان رفته بودم.
در تالار پذيرائی که بنظرم زيبا و خيره کننده آمد، مهمانان ديگری هم حضور يافته بودند جنرال مؤمن ، از بازيگران اصلی تحولات شمال و قوماندان يک لوای مستقر در بندر حيرتان ، جنرال هلال الدين هلال، قوماندان قوای هوائی، حاج محمد محقق، آمر نظامی شمال حزب وحدت و تعداد ديگر از صاحب منصبان نظامی منتظر ديدار با سيد منصور "نادری" بودند.
پردة تالار کنار رفت و نخست چند جوان آراسته که گويا ياوران و اعضاء تشريفاتی دفتر سيد منصور بودند ،وارد شدند و سپس آقا! با چهره خندان به داخل تالار قدم گذاشت، دو جوان ديگر حلقه های گل بر دست ، کنار او حرکت می کردند و سيد منصور نادری ،مستقيم به طرف هلال الدين هلال رفت او را در آغوش گرفت و بعد حلقه های گل را به گردن او آويخت و بندل های پول و بانکنوت های افغانی بر سرش فروريخت و بار ديگر از پيشانی هلال بوسه کرد و منصب جديدش – قوماندانی قوای هوائی را به او تبريک گفت. احساس می کردم که هلال الدين هلال در زير دست های لطف آميز و محبت و احسان نوازش سيد منصور نادری خرد شد، شکست و تا پا های او فرو افتاد و برای هميشه خود را مرهون لطف سيد منصور نادری ديد....
يکبار به ذهنم چالائی های حسن صباح خداوند گار آله موت (الموت) خطور کرد و آن يتيم های سازمان يافته و هراس آوری که به برکت تيز هوشی و آموزش ديده گی از قلاع آهنين مي گذشتند و همچون اشباح نامريي و يا پيک اجل، بالای سر امرا و شاهان قدر قدرت ظاهر می شدند و تيغ بر گلو گاهشان می نهادند، چون ميگويند صلاح الدين ايوبی، فاتح فلسطين و پيروز درجنگهای صليبی ، نيمه شبی در قلب سپاه و در حفاظ آهنين چندين حلقه نظاميان ، نا گهان چشمان براق و نوک تيز دشنة يک فدائی را احساس کرد و فرياد استمداد بلند نمود، اما سيد منصور "نادری" در ميراث چريکانة حسن صباح ، تغيير انقلابی وارد کرده است، او زيرکانه قوی ترين نظاميان و بازيگران مغرورعرصة جديد سياست را به گرد احسان خود ميچرخاند و آنان را فريفتة تار گيسوی سياست های هوشيارانه خود کرده است، بنظرم آمد که رهبر با ذوق و خوش مشرب اسماعيليان به خوبی فهميده است که پيام نرم عرفانی و معنوی آواره يمگان بسيار قوی تر، غنی ترو گسترده تر از خشونت نهفته در بن انديشه حسن صباح، باليده و مانده گار شده است؛ دست محبت همواره از قامت نفرت بلند تر بوده است.
بعد از آن ، تا سالهای پسين حاکميت طالبان و تحولات جديد پس از يازده سپتمبر 2001 ، بار ها و بار ها ، سيد منصور نادری را ديدم و در محافل گرم او اشتراگ کردم و ديدم که به برکت رفتار متين و هوشيارانه ، ازحيثيت و اعتبار او هيچگاه نکاست و با وجود آنکه همگنان و همنيشنان ديگر او فراز و فرود های بسيار داشتند و از صحنه سياست رانده شدند، اما سيد منصور نادری همچنان مقام و جايگاه خود را بعنوان يک رهبر مذهبی و يک چهره سياسی با اعتبار حفظ کرده و مناسبات نيک و دوستانه با تمام کسانی دارد که در کشور وزنة سياسی و ملی بحساب می آيند.
15 جوزای 1384 فاضل سانچارکی
معين اول وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان