راست: سید منصور نادری و چپ احمد شاه مسعود
سید منصور نادری و احمد شاه مسعود دو شخصیت مربوط اتحاد شمال افغانستان بودند که هردو باهم مشابهت های دارند، ولی تفاوت زیاد میان شخصیت، عملکرد و رفتار هر دو آنقدر زیاد است که مقایسه آنها بهترین موضوع عصر جنگ افغانستان را روشن می سازد.
برای توصیح بهتر این نبشته مقایسه یی را در چند بخش (چطور بود، چطور شد، چرا و چه خواهد شد) تقسیم می کنم.
1. چطور بود؟
1. سید منصور نادری در اکثر ولایات افغانستان حتی محلات پشتون نشین مانند جلال آباد نفود داشت.
فعالیت های احمدشاه مسعود در آغاز تنها در دره تنگ و تاریک پنجشیر محدود بود.
2. نفوذ سید منصور نادری بالای اقوام هزاره، تاجک و حتی پشتون ها موجود بود.
احمد شاه مسعود بر ساحات قومی تاثیرات نداشت و تنها پنجشیر نمی توانست جای قوم را بگیرد.
3. سید منصور نادری در آغاز مردم را با زور تفنگ و تهدید تابع نکرده بود، مردم داوطلبانه از وی حمایت و اطاعت می کردند.
احمد شاه مسعود مردم را با تهدید و تفنگ تابع خود ساخت و گروه شورای نظار را اول بالای مردم تحمیل کرد و بعد فعالیت های آنرا با منافع قومش آشنا کرد.
4. سید منصور نادری با استفاده از این سادات بودن و موقف مذهبی و اجتماعی اسباب احترام مردم را نسبت به احمد شاه مسعود جلب میکرد.
احمد شاه مسعود تاجک بود که هیج نوع تقدس و القاب روحانی نداشت و پذیرش وی از طرف مردم برای مسعود دشوار تر از سیدمنصور نادری بود.
5. سید منصور نادری امکانات بزرگ مالی، جایداد و منابع مطمین و دایمی پولی را در اختیار داشت و احمد شاه مسعود از صفر آغاز کرد تا کمک های سرسام آور خارجی را بدست آورد.
6. سید منصور نادری در زمان حکومت های ببرک کارمل و داکتر نجیب الله بیش از ده سال در ولایت بغلان و صفحات شمال افغانستان حکومت کرد که همه امکانات دولتی ، فرقه هشتاد ارتش و پست ولایت را در اختیار داشت که از طرف دولت تمویل میگردید.
احمد شاه مسعود نه تنها این امکانات را نداشت، بلکه زیربمباران طیارات دولتی در مغاره ها و مخفیگاه ها زندگی میکرد.
7. سید منصور نادری دارای مرکز فرهنگی مانند (کانون فرهنگی ناصر خسرو بلخی) و همچنان شانس استفاده از دانشمندان، نویسنده ها ، پژوهشگران، نظامیان و روحانیون را داشت.
احمد شاه مسعود تنها نهادی نظامی، سیاسی و استخباراتی شورای نظار را در اختیار داشت که همه فعالیت های فرهنگی و نظامی اش را در آن گنجانیده شده بود.
این بود خصوصیات، امکانات، توانمندی و ناتوانی دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان ، اکنون در بخش (چطور شد) تفاوت و توانمندی این دو شخصیت را در استفاده از امکات گفته شده برمی شماریم.
چطور شد؟
اکنون موقعیت کنونی و قابلیت زیست سیستم های ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود و سید منصور کیانی را با یکدیگر شان مقایسه می کنیم . در بخش اول نام سید منصور را اول و نام احمدشاه مسعود را دوم می نوشتم، در این بخش از نام احمد شاه مسعود شروع می کنم. زیرا در این بخش طرف مسعود بر منصور سنگینی می کند.
واضح است که احمد شاه مسعود کشته شد و سید منصور نادری زنده است، فکر نمی کنم زنده بودن سید منصور امتیازی بر کشته شدن احمد شاه مسعود باشد. سخن در باره موثریت کار آنهاست.
1. سیستم احمد شاه مسعود ده سال حکومت کرزی و حضور جامعه جهانی را از یک دست به دست دیگر می انداخت و کلیدی ترین مقامات دولت را در دست داشت که کرزی و جامعه جهانی قادر نیستند به آسانی آنها را از قدرت دولتی حذف کنند. این سیستم در مقابل نیرومند ترین دستگاه های غربی و شرقی در مقابله است و با دادن قربانی هنوز تاثیرات شان را اعمال می کند.
سید منصور نادری چند چوکی پارلمان را با تقلب، بی آبرویی، و جنجال برای خود اعضای خانواده اش (فرخنده زهرا نادری دخترش، سید داود برادرزاده اش) بدست آورد که هرگز نمی تواند مانند قدرت عمل کند و در حال دفاعی و ترس ، گریز و فرار زندگی می کند.
2. طرفداران احمد شاه مسعود می توانند جنبش ها، ائتلافات و احزاب را رهبری کنند یا در آنها سهیم باشند و مانند عامل و محرک در جامعه کار کنند.
طرفداران سید منصور نادری حزب نام نهادی پیوند ملی را که نمی تواند عامل قدرت باشد، ثبت کرده و تفکر سیاسی در این حزب موجود نیست.
3. ساحه نفوذ و تاثیرات مسعود از دره تنگ و تاریک پنجشیر به سراسر افغانستان پخش شد.
قدرت سید منصور نادری به چند طایفه شیبر، بهسود و نیکپی محدود گردید که روز به روز رو به اضمحلال است.
4. احمدشاه مسعود گویا قهرمان ملی می شود و سید منصور نادری قهرمان طایفه. قهرمانی سید منصور پایین تر از سطح قبیله است.
5. طرفداران احمد شاه مسعود برخاسته از یک دره، افغانستان را بدست گرفتند.
سید منصور نادری قدرت بغلان و صفحات شمال افغانستان را از دست داد و حتی در زادگاه اش دره کیان جای امن برای زندگی دایمی ندارد.
6. احمد شاه مسعود بعد از مرگش مقدس شمرده می شود. مخالفین و دشمنان مسعود از جمله حامد کرزی به مقبره مسعود رفته ادای احترام کردند.
سید منصور نادری در حال حیات احترام خود را در میان مردم و حتی مریدانش از دست میدهد.
7. احمد شاه مسعود بعد از مرگش حکومت می کند و سید منصور نادری در زندگی رو به زوال شده است.
در بخش اول (چطور بود) و بخش دوم (چطور شد) موقف ، موقعیت و فعالیت دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان در گذشته و حال تشریح شد که گذشته و حال هر دو کاملا معکوس میباشد. هر خواننده ایکه در این نقطه مقاله برسد، سوال خواهد کرد که چرا چنین بوده است. در بخش بعدی (چرا؟) به سوال خواننده پاسخ ارائه می شود.
چرا؟
علت های که اضمحلال سید منصور نادری و پیشرفت طرفداران احمد شاه مسعود را می سازد، قرار ذیل است:
1. احمد شاه مسعود بر گروه ، همرزمان و قومش می اندیشید و سید منصور نادری بر خود خانوداه اش.
2. احمد شاه مسعود همرزمان و قومش را با قدرت و امتیازات مادی شریک می ساخت و سید منصور نادری همه امتیازات را به خانواده اش منحصر می کرد.
3. احمد شاه مسعود در سیستم کاری اش تقسیم کار و مسوولیت را ایجاد کرده بود که کار به اهل کار سپرده می شد.
سید منصور نادری در تقسیم مادیات و مسوولیت ها کاملا غیر عادلانه غیر علمی و ناعاقبت اندیشانه عمل میکرد و همه طرفدارانش را در محرومیت مطلق از امتیازات مادی و معنوی نگهداری میکرد. این کار عقده های حل ناشدنی را در میان افرادش بوجود می آورد.
4. احمد شاه مسعود از افرادش دفاع میکرد و در رشد و ترقی به آنها یاری می رساند که فضای اعتماد ، همدردی و صمیمیت را بوجود آورده بود.
سید منصور نادری از رشد و ترقی افرادش هراس داشت و نمیگذاشت که آنها شخصیت و شهرت شان را در میان مردم تکمیل کنند. هر کس داشت محبوبیت لازم را حاصل میکرد، با شیوه های مرموزی از میان برداشته می شد که مثال های زیاد در این باره موجود است.
5. هم احمد شاه مسعود و هم سید منصور نادری از خطرناکترین سیستم استخباراتی، زندان های شخصی و گروه های تروریستی را در اختیار داشتند که احمد شاه مسعود از آن بر ضد دشمنان خود استفاده می کرد ولی سیدمنصور نادری در نابودی طرفداران و دوستان خود.
6. احمد شاه مسعود در پیشبرد امور مهم، تشکلاتی داشت که از افراد با اعتماد خودش استفاده میکرد، سید منصور نادری مشاوران خارج از مردم، قوم و طرفداران را با خود داشت که آنها دلچسپی های سیاسی خود را داشتند. این مشاوران سیاسی به ارزش های محلی و مردی اهمیت قایل نبودند، از سید منصور نادری بخاطر بقای حیات سیاسی خود شان کار میگرفتند.
در بخش های فرهنگ همه کار های سید منصور نادری بدست افراد بیگانه از مردم و منطقه قرار داشت و به فرهنگیان محلی موقع رشد داده نمی شد. این کار سید منصور، محرومیت های را بوجود آورد که به تدریچ به عقده و کینه تبدیل شد و همه افراد قلم بدست با دل پرعقده از سید منصور دور شدند که اکنون سید منصور زیان های زیاد را از این ناحیه می بیند.
7. سیستم و یاران احمد شاه مسعود با وجود که دچار تجزیه و تفرقه شده اند، می توانند، در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری با کرزی که در حقیقت دشمن سرسخت هردو(احمد شاه مسعود و سید منصور نادری) است، دست و پنجه نرم می کنند، ولی سید منصور نادری بخاطر تهدید مردمش حامد کرزی را به کیان دعوت می کند که مخالفینش را بترساند. یعنی سید منصور نادری پالیسی درازمدت و دوراندیشانه ندارد، دست به تکتیک های موقت، کم دوام و گذرا می زند. زیرا مشاوران سیاسی و فرهنگی بیگانه، نبودن مغز های متفکر دلسوز و قحط الرجال، سید منصور را به وضع آشفته و سراسیکه گی مرگبار قرار داده است.
8. پایه های مردمی سید منصور نادری و احمد شاه مسعود در خارج از افغانستان هم مقایسه دلچسپی خواهد بود.
سید منصور نادری در داخل از افغانستان در برابر افراد تابع و در خارج از کشور افراد آزاد، یک سیاست دارد. او نتوانست از اصل کهنه (امر پیر- قضای مرید) خارج شود و به رهبر سیاسی هوادارانش تبدیل شود. در سیاست سازش، انعطاف، آشتی، گذشت و تحمل و پذیرش مخالفین ضروری است که سید منصور نادری در خارج از افغانستان به همان شیوه های کهنه که خصومت و دشمنی را بار می آورد، عمل می کند.
نماینده های سید منصور نادری افراد بی سواد، مغرض، پولپرست، بی ظرفیت هستند که بجای آشتی و اتفاق همیشه در پی تفرقه، تکفیر کردن دیگران، توهین و دشنام و چغلی هستند. این افراد جبهه جنگ را علیه سید منصور داغ نگهداشته و او را در خور حملات مخالفین قرار میدهند. دفاع افراد نادان به ضرر سید منصور نادری تمام می شود. آنها به جای دفاع از سید منصور نادری به سید منصور دشمنان جدید را بوجود می آورند.
با این کار سید منصور نادری نه تنها محبوبیت خود را در میان مهاجران در خارج از افغانستان از دست داده است، بلکه نسل بعدی در مخالفت با سید منصور پرورش داده می شود.
پایه های مردمی احمد شاه مسعود در خارج از کشور هنوز قوی بوده، هواداران مسعود سالگرد شهادت وی تجلیل می کنند. زیرا روند پیشبرد داعیه احمد شاه مسعود در خارج از کشور از جانب روشنفکران و اهل فرهنگ و سیاست پیش برده می شود. ولی کار سیدمنصور بدست افراد بی سواد، کم تحصیل، فاسد، چاپلوس و منافق قرار دارد که فعالیت آنها اگر صادقانه هم باشد به ضرر سید منصور نادری تمام می شود.
9. طرفداران احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در مقابل رقبای نیرومند خارجی قرار گرفته اند. برای طرفداران مسعود رقیب نیرومند سیاسی و برای سیدمنصور نادری رقیب نیرومند مذهبی از خارج. طرفدراران مسعود از امکانات استفاده کرده اند که اگر بر رقیب غالب نیایند، حد اقل عمر سیاسی شان را طولانی تر کرده می توانند. اما سید منصور نادری بجای کار خلاق سیاسی که بتواند مشکلات داخلی را رفع و در مقابله با رقیب خارجی آماده شود، "زیرکانه" پایش را در دو حلقه دام بند کرده است. زیرا او مقاومت فرهنگی، سیاسی و مردمی را از دست داده و به شکل گروهی و آنهم اشتباه آمیز عمل می کند که به انزوای خودش منتج میگردد.
رقیب خارجی طرفداران احمد شاه مسعود، پاکستان، استخبارات غربی است که به کمک کرزی می خواهند به تدریج تاثیرات آنها را از سیاست افغانستان کم سازند که قتل جنرال داود، نورجهان، سیدخیلی و غیره از نموه های بروز هدف آنها می باشد.
در حال حاضر ما سیستم ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود را در حال مقاومت و سیستم سید منصور نادری را در حال اضمحلال می بینیم. مقاومت سیستم احمد شاه مسعود در آن است که به سیستم کاری، مستحکم تبدیل شده که مانند یک ساختار زنده و فعال عمل می کند و بدست افراد نسبتا مسلکی، با دانش و سیاستمدار پیش برده می شود.
سیستم سید منصور نادری بر اصل (امر پیر- قضای مرید) پیش برده می شود، علم، سیاست و تخصص در آن جای ندارد و گرداننده های آن افراد بی سواد، کوتاه بین و سودجو هستند که قابلیت درک و تفکیک منافع شخصی و جمعی را ندارند.
شیوه کار سید منصور نادری میان مردم بسیار کهنه است. زیرا از جانب افراد کم سواد، مطابق اخلاق و روش های طایفه و قبیله عملی میگردد. مثلا مجازات افراد که در وقت قدرت سید منصور نابودی حتمی فزیکی مخالفین بود، این کار برای سید منصور نادری هزاران دشمن انتقام گیر را بوجود آور که یک نسل پر از عقده و انتقام را در مقابل خاندان نادری پرورش داده است. در حال حاضر مجازات مخالفان سید منصور از طریق به انزوا قرار دادن مخالفین می باشد. مثلا ریشفیدان طرفدار سید منصور در جلسات طایفه یی یا قبیله یی شان فیصله می کنند که احمد شخص مخالف باید در انزوار قرار داده شود. ریش سفید یا نماینده سید منصور نادری در هر طایفه به اعضای خانواده های طایفه اش می گویند که رابطه شان را با احمد قطع کنند. به غم و شادی احمد اشتراک نکنند و احمد را در محافل و مجالس خانوادگی و قومی شان دعوت نکنند. اگر بخواهند مجازات احمد را تشدید کنند، آنرا با تکفیر یکجا می سازند. تکفیرکردن در میان اسماعیله های افغانستان اصطلاحات بسیار کهنه مانند (پیرگشته)، (بی پیر)، بی دین و غیره کار گرفته می شود.
مجازات افراد چیز فهم مطابق رواج طایفه و قبیله و تطبیق وحشیانه آن از جانب افراد جاهل و بی رحم، افراد مجازات شده را تحریک می کند که در فروریزی این دیوار های کهنه دست بکار شوند. جنگ شدید میان کهنه و نو شعله ور می شود. ارباب و ارثقال و کسانیکه خود را مدافع سید منصور نشان میدهند، از این جنگ سود می برند. زیرا مورد عنایت سید منصور قرار میگیرند، با سو استفاده از این موقف خود را میان مردم محترم وانمود می کنند و از کمک های لازم هم بهره می برند. کسیکه در این جنگ زیان می بیند سید منصور نادری است. زیرا همین افراد دلسوز و مخلص برای بادار شان دشمن می آفرینند، به دشمانش انگیزه می دهند که سید منصور نادری را هدف قرار بدهند و با چاپلوسی سید منصور نادری را به اشتباهات جدید ترغیب می نمایند. به این طور به تجارت شان ادامه میدهند.
در بخش (چرا؟) علت های تفاوت و پیامد های کار احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در ترازوی عملکرد آنها وزن گردید، اکنون در بخش آخر (چه خواهد شد؟) نتیجه گیری می کنیم سیر داعیه مسعود و منصور به کجا می رود؟
چه خواهد شد؟
اول: اگر سید منصور نادری دست به اصلاحات بزند در سسیتم کارش تغییرات وارد کند، معجزه خواهد بود که من به این معجزه باور ندارم.
دوم : اجرای اصلاحات آنقدر ناوقت شده که به یک انقلاب ضرورت دارد.
سوم: سیدمنصور و افرادش استعداد اجرای این انقلاب را ندارند. آنها در اجرای این کار مستعد نیستند. ورنه سیدمنصور نادری اضمحلال سیستم خود را تا آخرین لحظه های حیات تماشا خواهد کرد و با رفتنش از دنیا بعد از هرج و مرج کوتاه مدت میان اعضا خانواده اش که از سیاست بی بهره هستند، به سیستم و داعیه سید منصور نادری نقطه پایان گذاشته خواند شد.
طرفداران احمد شاه مسعود به احزاب سیاسی زیاد تقسیم می شوند که هرکدام تا دیر زمانی در وفاداری با آرمان های احمد شاه مسعود فعالیت خواهند کرد.
حالا که افغانستان در کشاکش تغییر نظام سیاسی و بقای نظام ریاستی قرار دارد، فقط آن جنبش یا نیروی سیاسی می تواند در آن نقش داشته باشد که با پختگی سیاسی مجهز باشند. تفنگ و تکفیر کردن جایش را به کار سیاسی میدهد. در سیاست نه تنها مردم مهم است، به مغز های متفکر سیاسی سوق دهندة مردم نیاز بیشتر میگردد.
نظرات
180 دیدگاهمقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
گــرهـــگاه جنــگ هــای بدخشــان تاجیکســتان، مناســبات داخــلی آن هــا است PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - اجتمـــاعی
نوشته شده توسط دکتور خوش نظر پامیرزاد
جمعه ، 13 مرداد 1391 ، 08:00
در سایدکتور خوش نظر پامیرزادت وزین خاوران مقاله یی از قلم محترم رزاق مامون زیر عنوان «به نظـــرمی رســد کــه گــرهـــگاه جنــگ هــای شــورشــیان دربدخشــان تاجکســـتان درمنــاطق مرکــزی متمـــرکز است» به نشر سپرده شده که در رابطه به جنجال های اخیر ولایت بدخشان تاجیکستان مطرح شده است. وی تلاش کرده به اثبات برساند که این جنجال ها زاده طرح ایجاد کشور مستقل اسماعیلی در مرزهای سرحدی دو بدخشان می باشد. او جسته و گریخته از قول این و آن این طرح را از جانب امریکا و انگلیس میداند و سعی کرده که اداره بنیاد آقاخان را عامل تطبیق آن به اثبات برساند.
اینکه محترم رزاق مامون موضوع جنجال های داخلی تاجیکستان را می خواهد به نام ایجاد کشور اسماعیلی گره بزند، نکته جالبی است. زیرا واقعیت آن این ضرب المثل مردم را در ذهن تداعی می کند که می گویند: «ده در کجا و درخت ها در کجا؟». ولی طرح آن از جانب یک نویسنده که نسبت به موضعگیری اش در قبال حوادث توقع یک دید روشن از او میرود؛ سوال برانگیز می باشد.
مسئله ایجاد کشور اسماعیلی در مرزهای دو بدخشان تاجیکستان و افغانستان نخستین باری نیست که آقای مامون پیشکش می کند. این موضوع چندین بار از جانب برخی مقامات و افراد سیاسی به حیث وسیله ضربه زدن اسماعیلیان بدخشان در مواقع معینی بکار گرفته شده است. مگر این بار آقای مامون دلایلی برای آن می تراشد که دلایلش سخت بدنما، بیموازنه، بی ارتباط و نامتوازن به منطق ارائه شده اند. او گرهگاه جنگهای شورشیان در بدخشان تاجیکستان را در مناطق مرکزی تاجیکستان و افغانستان متمرکز می داند که این نوع برخورد به مسئله خیلی ساده پنداری و یا هم تجاهل عارف است؛ زیرا: جنجال در اثر کشته شدن عبداله نظرف رئیس امنیت ولایت بدخشان تاجیکستان به وقوع می پیوندد که مناسبات داخلی آن کشور را بازتاب می نماید. به این صورت که یک گروه تروریست نظرف را در حومه شهر خاروغ به قتل می رسانند و دولت تاجیکستان برای دستگیری قاتلین موصوف به آن شهر لشکرکشی وسیعی از جانب وزارت دفاع آن کشور به راه می اندازد. این لشکرکشی خود گویای مسئله دیگری است؛ اینکه: این لشکرکشی قبل از آنکه به دستگیری قاتلین و مشخص ساختن آن ها بپردازد، به عنوان خلع سلاح تعدادی از قوماندانان و افراد وابسته به آن ها مبادرت می ورزد. در این عملیات سلسله واقعیت ها برملا می شوند که از اخبار رسانه ها انعکاس یافته است.
*- عبدالله نظرف رئیس امنیت ولایت بدخشان تاجیکستان که به قتل رسیده؛ از جمله مخالفین قبلی دولت آن کشور بود که در تفاهم مصالحه بر اساس سهمیه به یکی از پست های اساس مقرر شده و سپس به حیث رئیس امنیت ولایت بدخشان توظیف می شود. بعد از قتل موصوف حین عملیات قوای مسلح آن کشور نخستین قربانی را نهضت اسلامی تاجیکستان متحمل می گردد که قبلا این نهضت در مخالفت با دولت قرار داشت. سبزعلی محمد رضایف رهبر نهضت اسلامی در بدخشان تاجیکستان در روز اول عملیات شهر خاروغ از خانه اش می برآید و لادرک می شود که یک روز بعد جسد او را از میان آشغال پیدا می کنند. به این نکته دقت شود که به عوض دستگیری قاتلین رئیس امنیت، رهبر نهضت اسلامی از بین برده می شود.
*- قوای مسلح تاجیکستان در دستگیری و خلع سلاح چهار قوماندان قبلی مخالف دولت هر یک طالب ایام بیکف، امام نظر، محمد باقر و یادگار مسلم شایف و افراد وابسته به آن ها به بهانه دستگیری قاتلین رئیس امنیت اقدام می کند که در قدم اول یادگار مسلم شایف به قتل می رسد. اگر قاتل مشخص می بود ضرورت به این همه جنجال برای چی بود و اگر قاتل مشخص نبود وظیفه ارگان های کشفی و امنیتی بود که در تثبیت آن باید اقدام می کرد. پس موضوع روشن است که سخنی در داخل نیروهای مسلح تاجیکستان وجود دارد این مسئله داخلی آن ها می باشد که شاید هم دولت خواست به یک تیر دو فاخته بزند. کجای این موضوع به مرکز افغانستان ارتباط دارد که آقای مامون خواسته آن را برجسته بسازد؟
اگر به گذشته دو دهه قبل تاجیکستان نظر بیاندازیم؛ حوادث دلخراشی میان مناطق مختلف تاجیکستان به وقوع پیوسته بود. جنگهای داخلی در این کشور بیداد کردند. در سالهای ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳ صرف در شهر دوشنبه در حدود ۵۰۰۰ پنجهزار نفر پامیری به صورت دسته جمعی از جانب طرفداران دولت به قتل رسیدند. داستان های این جنایات خیلی ها دلخراش اند که حتی بعضا توان شنیدن آن نیز نخواهد بود. همه دار و ندار پامیری ها چپاول گردید. بر نوامیس تجاوز صورت گرفت که سرانجام جنگها شدت یافتند و بدخشان جبهه جنگ برضد دولت گردید. در سال ۱۹۹۵بر اساس میانجیگری آقاخان به جنگها خاتمه داده شد و دولت مخالفین را در صفوف قوای سرحدی خویش پذیرفت. در این مدت مناسبات فیمابین دولت تاجیکستان و مخالفین قبلی او در بدخشان حسنه بود. اما نباید نادیده گرفت که در این مدت مافیای مواد مخدر بیشتر از هرچیز دیگر در این منطقه اثرانداز بود. ترافیک مواد مخدر کاملا سازمان یافته در هر دو مرز وجود داشت و ابتکار عمل را در هر دو طرف سرحد مافیای مواد مخدر در دست داشت. لذا قتل رئیس امنیت و جنجال مربوط آن را نباید دورتر از مناسبات داخلی تاجیکستان و مافیای مواد مخدر برد. پس گرهگاه جنگهای شورشیان در بدخشان تاجیکستان در مناطق مرکزی افغانستان متمرکز نبوده بلکه در مناسبات داخلی تاجیکستان نهفته است که تصور ایجاد کشور اسماعیلی را باطل می سازد.
آقای مامون یک تحلیل شاعرانه از این مسئله بدست می دهد که ناامنی ها در مرز تاجیکستان و حملات راکتی پاکستان بر افغانستان را دلیل علنی قضیه می داند. آنچه در این تحلیل مطمع نظر وی بوده، رابطه این دو قضیه است. در صورتی که هر ذهن آگاه به ساده گی این را درک می کند که میان این دو قضیه هیچ ارتباط منطقی وجود ندارد؛ زیرا: در حملات راکتی پاکستان بدون شک و شبهه طالبان دست دارند و یا دست نظامیان پاکستان در آن دخیل خواهد بود. در حالی که در قضیه جنجال شهر خاروغ پای دولت تاجیکستان دخیل بوده که برضد افراد مسلح مربوط قوماندانان قبلی عملیات را به راه انداخته که نه دولت تاجیکستان به طالبان ارتباط دارد و نه هم افراد مسلح اسماعیلی که مربوط کشور تاجیکستان هستند. از جانب دیگر در مناطق مرزی بدخشان افغانستان که ولسوالی های اسماعیلی نشین می باشند، حضور طالبان ملموس نیست. پس این بی ارتباطی جانبین نه فقط دلیل علنی قضیه بوده نمی تواند که حتی نمی تواند دلیل پنهان و پوشیده قضیه هم باشد.
آقای مامون از قول محترم پدرام وکیل مردم بدخشان در شورای ملی می آورد که امریکا و انگلیس از چندین سال به این سو تلاش دارند که منطقه گلگت و چترال پاکستان بخش هایی از بدخشان افغانستان و تاجیکستان و یک بخش از خاک چین را یک کشور جدید بسازند. وی بر این قول تکیه کرده که گویا حادثه بدخشان تاجیکستان موید آن باشد. هرچند این نقل قول قابل باور نیست؛ زیرا آقای مامون آن را به طور شفاهی نقل کرده و مستند نساخته است. هم چنان آقای پدرام از جامعه اسماعیلی بدخشان آگاهی کامل دارد و آنچه بر سر این جوامع گذشته و هنوز هم که با تاسف جریان دارد ؛ واقف هستند که هیچ چنین انگیزه یی هم وجود ندارد و این چنین طرح دور از واقعیت بوده فقط دسیسه ضد اسماعیلیان می باشد.
در پاراگراف دیگری آقای مامون از محترمه فوزیه کوفی وکیل مردم بدخشان نقل قول می کند که در بدخشان دست های بزرگ برخی از حلقه های سیاسی داخلی و خارجی وجود دارند که می خواهند مانع ساختن راه ابریشم شوند. این واقعیت مسلم است؛ مگر کجای این نقل قول تصور آقای مامون را مصداق می بخشد؟ به برداشت آقای مامون این دست ها گویا ادارات آقاخان باشند؛ نخست اینکه : آیا هدف محترمه فوزیه کوفی از یادآوری این دست ها ادارات آقاخان اند؛ انشاء الله خودش آن را واضح خواهد ساخت. دو دیگر اینکه: آقاخان یکی از حامیان باالفعل این پروژه می باشند که در معرفی آن در سطح جهانی به شکل عملی بیشتر از هرکس دیگر کار کرده اند. تا کنون اداره کلتوری آقاخان به ده ها بار هنرمندان فراملتی از جمله کشور ما را از نام فرهنگ راه ابریشم به کشورهای قاره اروپا و امریکا معرفی نموده و فرهنگ این مردمان را به جوامع بین المللی به صورت پرکتیک به نمایش گذاشته است.
همچنین در کشور ما اداره کلتوری آقاخان در زمینه فرهنگ راه ابریشم فعالانه کار مینماید. این خبر از آدرس ”www.hazarapeople.com” این سخن را تایید می دارد که آمده است: «جشنواره راه ابریشم که از پنجم ماه جاری در بامیان به همت برنامه اکوتوریزم بامیان با کمک تخنیکی بنیاد انکشافی اقاخان و کمک مالی کشور دوست نیوزیلند و به مدیریت امیر فولادی مسؤول برنامه اکوتوریزم و تیم کاری اش، تیمی که شبانه روز و بدون وقفه و عاشقانه برنامه را به پیش برده است».
از جانب دیگر قابل ذکر است که ادارات آقاخان ممثل جامعه مدنی اند که در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، خدمات تعلیم و تربیه، خدمات صحی کار می کنند که با مسایل سیاسی سروکاری ندارند. پس دست هایی که در حلقه های سیاسی کار می کنند به ادارات آقاخان ارتباطی ندارند.
آقای مامون بنا به ادعای خودش بر منابع غیر رسمی و غیر مستند تکیه می نماید که این منابع غرض آلود بوده و ادعا می کنند که امریکا کشور مستقلی برای پیروان فرقه مذهبی اسماعیلیه در سلسله های پیچ در پیچ مرزی تاجیکستان، افغانستان و پاکستان تشکیل میدهد. وی گفت بنیاد موسوم به بنیاد آغا خان، رهبربین المللی فرقۀ اسماعیلیه پروژه های بزرگ آموزشی، تقویت ظرفیت و بازسازی درین مناطق را در ده سال اخیر انجام داده است. استناد بر منبع غیر رسمی برای چنین طرح خود ظرفیت یک تحلیلگر را معین می کند که این نوع بررسی از مسایل و تحلیل ظرفیت یک دیدگاه آگاه و تحلیل دقیق را نفی می کند؛ زیرا: زیرا آن چه به حقیقت می پیوندد داشتن معلومات و ارقام دقیق است که یک مفسر یا محقق نیازمند آن می باشد، در غیر آن همه گپ هایش مفت هستند. آقای مامون ایجاد کشور اسماعیلی را بر اساس فعالیت اداره بنیاد آقاخان محتمل می داند. یک نکته قابل یادآوری است که در نوشته موصوف صرف از فعالیت های بنیاد آقاخان یادآوری شده که پروژه های آموزشی، تقویت ظرفیت و بازسازی را در مناطق مرزی دو بدخشان به راه انداخته است. در صورتی که در این مناطق شبکه انکشافی آقاخان کار و فعالیت دارد که بنیاد آقاخان یکی از اداره های آن می باشد که ادارات بین المللی هستند که در بیشترین قسمت های جهان در تطبیق پروژه های عام المنفعه کار می کنند. برعلاوه این شبکه در کشور ما اداره کنسل ملی آقاخان نیز وجود دارد که متکی بر نیروهای داخلی کشور است که کار های داوطلبانه و افتخاری را برای تعلیم و تربیه، خدمات صحی، فرهنگی و هنری، اقتصادی، ورزشی و ظرفیت سازی جامعه اسماعیلی با استفاده از نیروی جامعه اسماعیلی تنظیم می نمایند. این کار و فعالیت ها برای اعمار یک جامعه مدنی صورت می گیرد که نه تنها برای اسماعیلیان در مناطق مرزی بدخشان کار می کنند، بلکه در چندین ولسوالی های مرکزی بدخشان نیز فعالیت دارند. قابل تذکر است که این ادارات در مواقع حساس و اضطراری خدماتی شایانی به انجام رسانیده و پروژه های ثمربخشی را نیز به بهره برداری سپرده اند. علاوه بر ولایت بدخشان این ادارات در برخی ولایات مرکزی نیز کار می نمایند. پس چه جای تعجب است که از قول منبع غیررسمی فعالیت ادارات آقاخان در مناطق مرزی دو بدخشان به ایجاد کشور جدید تعبیر گردد. اگر چنین باشد، پس تصور ایجاد کشور اسماعیلی برای ولایات مرکزی نیز مطرح خواهد شد که لابد چنین نخواهد بود و طرح ایجاد کشور مستقل اسماعیلی یک تصور غرض آلود بیش نخواهد بود.
آقای مامون در پایان نوشته خود از بیخبری هدف ایجاد چنین کشور می گوید و می آورد که این نکته روشن نیست که هدف از تشکیل چنین کشوری چه می تواند باشد؟ اگر آقای مامون دقت فرمایند در خواهند یافت که آن چه که واقعیت ندارد، چطور می تواند هدف داشته باشد؟ پس این سوال مطرح می گردد که چه هدفی در قبال چنین مضمونی وجود دارد که آقای مامون به آن مصروف شده است؟
با تقدیم احترام
دکتور خوش نظر پامیرزاد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
كاملا با مقاله علمى داكتر يامير زاد موافقم كه هر انسان با بصيرت جنك خاروق بدخشان را جنك مافياى مواد مخدر ومقابله كولابئ ها عليه ياميرئ ها كه ازدير زمانى است به فكر ضربه زدن يا ميرى ها بود ميدانند كه يك مسله داخلى تاجك ها است وبا راكت يراكنى كنر هيج ارتباط ندارد زيرا يا كستانى ها به منظور جابجائى طالبان درين منطقه بعد از سال ٢٠١٤همزمان با خروج نيروهاى إيساف از كشور امادكى مى كيرند كه مداخله كشور همسايه در امورات افغانستان از نو هم نيست وبا ييدائش كشور ى بنام ياكستان ادامه دارد وأكثريت سياسيون وطنيرست كشور ما قربانى اين بازيها نيز شده اند كه قتل هاى زنجيروى شخصيت هاى تأثير يذير غير يشتون مبين اين حقيقت است وادامه دارد وبا سلب اعتماد بسم الله محمدى وزير داخله كار فهم كشور يايان كار هم نيست شده اندوهم نزديك شدن انها به اب كنر كه از ان حق ابه بدست اورند كه با ادعاى مأمون هيج ساز كارى ندارد وازينطريق كميائن تبليغاتى را به منظور بد نام سازى ادارات بهئ خواهانه إقاخان كه درسراسر كيتى به اين اين كار مصروف است وهيج منظور سياسى در قبال نداردبراه انداخته اند . كه طرفهاى مقابل ادارات إقاخان خفاش كونه از ان مى خواهند بهره بردارى كنند كه نمى توان افتاب را با دوانكشت ينهان كرد (. خار كش )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
درموردفرضیه ی واهی وبی بنیاد آقای مامون داکتر پامیرزاد تحلیل درست ، منطقی وهمه جانبه نموده وقضایارا بروشنی کشانده است، نوشته ی آقای رازق مامون اولاً در سایت خودش نشر وچون سایتش بیننده ی زیادی ندارد فلهذا مجدداً آنرا در سایت خاوران نشر کرد. در اغلب نوشته های آقای مامون یکنوع تخیل پردازی مسموم و مسخ حقیقت دیده می شود که به گفته ی یکی از کامنت گذاران پیرا مون نوشته حسین زاهدی در کابل پرس? درارتباط نا مشروع آقای مامون با خانم خواجه رفیع" اورا آدم سطحی و با معلومات کم وبد تر ازان آمدم ماجرا جو که خیلی بیتابانه به دنبال شهرت ونام سر گردان است واین بازی را یک مقدار خوب هم بلد است، یافتم." از چنین انسانی فاقد اخلاق سیاسی ووجدان نویسندگی بعید نیست که بخاطر شهرت ونام به هر نوع پرو پاگند سیاسی دست بزند. فکر میکنم در مورد امامت اسماعیلی آقای مامون به خبط تعقل وتعمق دچار شده وبا قیاس ازکار نامه های سیاه سید منصور که گویا وقتی رهبرنام نهاد محلی اسماعیلیه در بازی ها وزدو بند های کثیف سیاسی که با منافع کثیفش همخوانی دارد، از هیچ گونه جور آمد و پابوسی قدرت وغلامی این و آن دریغ نمی ورزد، امامت اسماعیلی نیز در چنین خط قرار خواهد داشت ، لذا قضیه زدو خورد منطقه ی تاجکستان را که بیشتردست مافیای مواد مخدر دران دخیل است به آن شکل توطه ی جهانی بخشیده که گویا انگلیس و امریکا میخواهند که شمال پاکستانرا از پیکر پاکستان جدا کرده و بخش بدخشانی تاجکستانرا از تاجکستان و نیز قسمت بدخشانی افغانستانرا از افغانستان وجالب اینکه یک بخش چین را از چین جدا و یک کشور مستقل نا متنا جس اسماعیلی در میان کوه پایه ها ی صعب العبور، محاط به خشکه وهم سر حد با چهار مملکت که مانند کردها ی ایران، ترکیه و سوریه همواره در نزاع و کشمکش داخلی باشند، را بوجود آورد. وه وه ! بنازم به این نبوغ ژور نا لیستیکی که پیش از پیش از طرح های شیطانی دو قدرت بزرگ جهان اطلاع پیدا کرده و آنرا به گوش مردمان این چهار کشور ذیربط می رساند! کی میتواند این هذیان گوئی را قبول کند که سومین قدرت اتمی ودومین قدرت اقتصادی جهان تن به این ذلت وبدنامی دهد و شاهد جدا شدن بخش از کشورش باشد.
تشکل دیموگرافی مناطق شمالی پاکستان مرکب از پیروان اسماعیلیه، اثناعشریه و اهل سنت است که یکی در پهلوی دیگری قراردارند و پیروان دو فرقه دیگر غالباً در نزاع و جدال فرقه ی در گیر هستند و گاهی این جدالها به زدو خورد های مسلحانه منتهی می شود که ماهها مناطق شان در محاصره قرار میگیرد. تنها گروهی که نقش واسطه را دربین هردو گروه متخاصم ایفا میدارد مردم اسماعیلیه هستند، وهردو گروه متخاصم به اسماعیلیان اعتماد وباور دارند و کارهای اضطراری شانرا از قبیل نقل وانتقال مریضان به داکتر وشفاخانه، رساندن مسافرین از یک محل جنگی به محل دیگر، تهیه مواداولیه و خوراکه توسط اسماعیلیان انجام می یابد. وحتا در برخی موارد از اداره ی حل قضایای اسماعیلی درحل منازعات شان یاری می جویند. در حدود بیست پنج سال است که پروگرام روستای آغاخان دران منطقه فعال بوده وبرای تمام مردم منطقه یکسان خدمت ارایه میدارد. همچنان کلیه نهادهای آغاخان از قبیل کلنیک ها، مکتب ها، کالج ها و کمپس های آغاخان یونیورستی بدون در نظر داشت معتقدات مذهبی به روی همه باز بوده و ازخدمات بشر دوستانه آن همه استفاده میکنند. بناءً مردم اسماعیلیه مناطق شمالی پاکستان در زمینه ی حسن همجواری، آرامی، امنیت و پرستیژ خوب اجتماعی خود به هیچ نوع سازش وزدو بند سیاسی معامله نکرده ونخواهند کرد. از جانب دیگر امامت اسماعیلی موجودیت بقیه مردم اسماعیلیه را در مناطق عدیده پاکستان که در سطح بالای زندگی قراردارند قربانی این گونه سیاست بازیهای کثیف و نا بخردانه نخواهد کرد.
تاجکستان در سال 1992 با فرو پاشی اتحاد شوروی سابق با پرابلم های حاد وشدیدی منجمله مواد غذائی نا مکفی، کاهش در سطح تعلیم وتربیت و مراقبت های صحی در گیربود. و بخصوص اهالی مناطق کوه پایه ها از همه بیشتر در معرض خطر قرار داشت،لذا ادارات متعدد آغاخان از جمله شبکه ی انکشافی آغاخان دست بکار شده و به کمک مردم آن دیار شتافتند وکمک های عدیده را در اختیار آنان گذاشت و آنهارا از خطر تلف شدن نجات داد، سپس متخصصین زراعتی ،تخم های اصلاح شده بذری و آلات ولوازم زراعتی در اختیار همه مردم منطقه گذاشت که امروز تقریباً به خود کفائی رسیده اند. ادارات کار یابی، مکاتب، محل های آموزشی، مراکز صحی ... مردم منطقه را مورد کمک و یاری قرارداد و شعبه ی یونیورستی آسیای میانه ی آغاخان جوانان منطقه را در زمینه تحصیلات عالی ودانش های نوین آموزش وپرورش میدهد. اخیراً تاسیس کونسیل ملی اسماعیلی تاجکستان، جماعت خانه وسنتر اسماعیلیه ونیزهوتل سرینا در شهر دوشنبه بیش از پیش هویت کثرت گرائی وتبعه ی واقعی بودن اسماعیلیان را بر جسته ساخته و بر نقش کار های عام المنفعه و بهی خواها نه وبشر دوستانه ی امامت اسماعیلی مهر تائید می گذارد و پرو پاگند سیاسی کشور جداگانه برای اسماعیلیان را قویاً نفی می دارد. هر باری که امام اسماعیلی از مناطق عدیده ی تاجکستان باز دید می کند در ملاقات هایش نه صرف اسماعیلیان بلکه کلیه مردم منطقه اشتراک می ورزد، اولین مشوره و نصیحت امام به همه اینست که از فرهنگ جنگ افزار وفرهنگ مواد مخدر که بر طولانی تر شدن روند ضرر به جامعه ی تاجیک منتج گردد، باید پرهیزکرد. وامروز بعین دیده می شود که این دو فرهنگ کثیف چگونه مردم تاجیک رابار دیگر در حالت ناگوار خانه جنگی قرارداده است.
بهمین ترتیب بر خی از مناطق بدخشان هنگام جنگ های تنظیمی نیز با پرابلم قحطی حاد وشدید روبرو بودند که کمک بشری فوکس در تهیه وتدارک مواد غذائی به آن مناطق توجه اعظمی خودرا مبذول داشت و مردم منطقه را از تلف شدن نجات داد. مردم اسماعیلیه بدخشان توصیه امام را بکار بسته اند واز کشت و حمل ونقل مواد مخدر خودرا کنار کشیده اند، و فقر و ناداری را بر کشت تریاک ترجیح داده اند. شبکه ی انکشافی آغاخان وکمک بشری فوکس در امر اعمار پل وپلچکها، کلینیک ها، اعمار مکاتب وبقیه امور عام المنفعه سهم قابل ملا حظه ی برای برادران بدخشانی ایفا داشته اند وبرای رساندن مواد اولیه زندگی و کمک های بشر دوستانه تا حال پنچ پل بالای دریا ی بین تاجکستان و بدخشان افغانستان از سوی شبکه ی انکشافی آغاخان اعمار شده است که نه تنها اسماعیلیان ازان مستفید می شوند بلکه کلیه مردم منطقه در نفع آن مشارکت دارند. ولی دست های غرض که نفع شانرا در تنشنج، هرج ومرج می بینند،به حسن همجواری و همزیستی مسالمت آمیز مردم اسماعیلیه و همسایگان شان ایجاد پرابلم میکنند وهر از گاهی به تبلیغات واهی وبی بنیاد متوسل و اذهان را مغشوش میسازند، و آقای مامون بدون سند موثق حتا پای آقای پدرام و فوزیه کوفی وکلای پارلمان را نیز درین بازی کثیف سیاسی دخیل ساخته است. گفته ی آقای پدرام شفاهی واز فوزیه کوفی تلویحی می باشد ونیزاظهار نظرمنبع غیر رسمی که هرسه با تحلیل علمی ومنطقی قضایا فاصله دارد و نظریه پردازی آقای مامون را جداً زیر سوال میبرد.
در طول 55 سال امامت اسماعیلی لحظه ی هم دیده وشنیده نشده که امامت اسماعیلی در باره ی کشور جداگانه ی اسماعیلی در کدام منطقه ای از جهان سخن گفته باشد. اگر چنین چیزی می بود خوراک اشتها آوری برای میدیای جهانی که از کاه کوه می سازند آماده شده و پیرامون آن به تفصیل ابراز نظر و خیال پردازی میکردند. در حال حاضر اسماعیلیان در بیش از 25 کشور جهان سکنادارند و به استثنای افغانستان تقریباً بقیه از کیفیت خوب زندگی بر خوردار هستند ویگانه نصیحت سیاسی امام به پیروانش اینست که به کشور های مطبوع خویش وفادار بوده وتبعه ی واقعی کشور شان باشند. نظریه ی پلورالیزم یا کثرت گرائی وتحمل وبرد باری عقاید، افکار و نظریات یا دگر پذیری ونیز اصرار وپیگیری از قوام جامعه ی مدنی در کشور های جهان به امامت اسماعیلی یک سجیه وپرستیژ ممتاز بخشیده است چنانچه اکثر یونیورستی های نامدار از امامت اسماعیلی هنگام کنوکیشنها یا پایان مراسم فارغ التحصیلی ها بعنوان سخنران اصلی دعوت میدارند. اگر به مجموعه ی بی مانند این سخنرانی ها از روی تعقل وتدبر نظر اندازی شود آنگاه به آراء ونظریات امامت اسماعیلی پیرامون مسایل عمده ی جهانی آگاهی حاصل خواهد شد وانسان متعقل وروشن بین به این نتیجه خواهد رسید که هیچگاه چنین پرستیژ ووجاهت کم نظیر حتا نظر و تامل گذرا ی هم بر انتریک ها و بازی های کثیف سیاسی کنونی نخواهد افگند چه رسد به توافق تشکیل کشور خیالی نا متجانس، بی بنیاد،متخاصم، واهی و نا محتمل محصور در میان کوه پایه ها.
در پایان از مجموع کامنتها پیرامون قضیه ی آقای مامون و انتقام آقای رفیع از مامون نسبت روابط نا مشروع با خانمش فقط چند سطر از نوشته ی آقای عزیزبعنوان مشت نمونه ی خروار آورده میشود تا به ماهیت واقعی این ژورنالیست ورزیده و با نبوغ ونظریه پرداز پی برده شود! :
"اینکه مامون در ابتدا انگشت اتهام را به سفارت ایران نشانه میگیرد و اندکی بعد از تأ کید ادعایش طفره میرود خود گواه بر خیانت او به ناموس کسی است. نکته دیگر که مامون برای گریز از باز پرس قضیه را بار سیاسی داده تا حد اقل برای مدتی در خارج بماند و جرم اش را از حافظه مردم دور سازد. وسوم اینکه تا حالا مامون در برابر این مسأله سکوت مرگبار کرده است خود گواه بر خیانت وخباثت او است." با احترام گل احمد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
این نظرات بی بنیاد و کوتاه بینانه و عاری از حقیقت برای بار اول توسط متعصبین و اسلامگرایان افراطی پاکستان تقریبآ بیست سال پیش تر از امروز در مجله تکبیر افراطیون مذهبی پاکستان بنشر رسیده بود و حالا من فکر میکنم که آقای رزاق مامون بخاطر کسب شهرت کاذب دست به ترجمه همان نظرات افراطیون پاکستانی زده تا از این طریق خود را تحلیل گر و آدم مهم وچیز فهم بنمایاند که ما شدیدآ در مجموع این نظرات را خلاف راهبرد های رهبرعظیم الشان اسماعیلیان جهان نورمولانا شاه کریم الحسینی چهل و نهمین امام اسماعیلیان جهان میدانیم و اینچنین نظرات را شیطانی و عاری از حقیقت دانسته وبرچسب دهنده های این مطالب را به امام زمان شدیدآ تقبیح و نفرین مینماییم عین نظرات شیطانی که بر علیه الحاج سید منصورنادری را دشمنان شان برضد شان بر چسب میدهند و ما آنها را و نظرات غلط و نادرست شانرا همیشه تقبیح نموده و مینماییم چون میدانیم که کارغلط غلط است از طرفی هرکسی و هر مقامی که باشد.
با احترام
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقا ویاخانم مریدآزاد!
پیرامون دروغ خبری وخیال پردازی رازق مامون آقایان دوکتور پامیرزاد وگل احمد بطور مفصل ,مستند ومدلل نوشته اند وبقدرکفایت بی اساس بودن ودروغ بودن مقاله مذکور راردنموده اند که نمی خواهم من هم باتفصیل ادعای دروغین وبدورازانصاف وی رابیشتر به چالش گیرم.اما میخواهم توجه همه جماعت رابه کنه مطلب معطوف بدارم که این همه پروپاگند ها ,تبلغات سو وناجوانمردانه ازیک مرکز واحد مدیریت میشود ,اینکه آقای پدرام بدخشانی وخانم فوزیه کوفی بدخشانی چنین نظریات ایراابرازمیدارنددراثرهم نشینی وروابط بسیارگرم ونزدیک باسیدمنصورچننین القا شده اند .لازم است تا لانه توطیه ضد اسمعیلی وضد امامت را شناخت این لانه برای اعاده کامل قدرت وحفظ قدرت موجود آماده حتی سازش باشیطان است .انکشاف مخاصمت سیدمنصورباامامت وجماعت دارد به سوی مرزهای خطرناکی نزدیک میشود .
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
وطندارعزیز!!!
دشمنی ات با الحاج سید منصورنادری واقعآ تا سرحد جنون است که مانند کسانیکه به تب شدید گرفتارمیشوند و یاوه سرایی میکنند را میماند و وارد نمودن این اتهامات بی بنیاد بجز از طرفی حکیمی ها ،عاشوری ها و مهری ها که در صدد بد نام سازی این شخصیت بزرگوار کمر نامردی را بسته نموده اند از دیگر کسی بوده نمیتواند وباید گفت که کاملآ تلاش های بی فایده است خداوند روی دروغگو را زود و یا دیر سیاه میسازد انشآ الله و تعالی.
باز هم با احترام زیاد برایت وطندارعزیزم
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای مرید آزاد(ویاشایدهم نه چندان آزاد)!
راستش که من دشمنی شخصی با این ها ندارم وبه مرحمت امام زمان که دادوستد وعرض وعرایضی هم نه دردوران قدرت نکبت بارشان ونه هم پیش ازآن ونه هم بعد ازان پیش نیامده ولی مسله روی بدبینی ها ویا عداوت شخصی نیست مسله به مراتب بزرگتر ومهم تر وجدی ترازانست.مشکل دراینست که کسی قادر به درک وفکر روی ان است وکسی اصلا درسطح ان مسایل نیست .حالاازیک موسفیدی که نوجوانی ها وجوانی هایش در هیزم کشی ازمناطق دایمرک ونیکپی تاقلعه کیان گذشته بپرسید شاید هیچ اعتراضی دربرابر اینها نداشته باشد وخیلی هم معتقدترازخودت باشدویاازنوکر وکنیزیکه تمامی عمرخودرادرخدمت به این خانواده صرف نموده بپرسید شاید هنوزاگر توان ورمقی دراوباشدفدای این هانماید.
مسله روی اینست که چقدرتوان تفکر وتعقل وتمیز درشخص وجوددارد ,چقدرشخص بادنیا وواقعیت های زندگی سروکاردارد,تاکدام اندازه از بصیرت وتوان دید برخورداراست وبه موازین واصول عقاید آشنایی وآگاهی دارد,این مهم است وبه همین ملحوظ است که آقایان کیانی ها هنوزمی جولاننند وشاید هم حتی بعدازمرگ منصور وناصرهم بازماندگان وخوان شریکان اوشان ادامه دهندتاان گاهیکه مردم ازجهالت وعقب ماندگی ودرماندگی ازاد گردند که به توکل خداوند وبه یاری امام زمان درعصر انقلاب تکنالوژی واطلاعات این مرحله زود طی میگردد.
ممنون
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای مرید آزاد!
شما کاملاً در اشتباه مکعب قراردارید ویا تجاهل می ورزید زیرا هیچ کسی با آقای شما خصومت وبد بینی ندارد واتهامات وارد نمی کند، بلکه این آقای شما است که از هیچ نوع اتهام، جعل حقایق، مسخ حقیقت ودروغ اباندارد و دیگران نه بلکه او کمر مبارزه با امامت اسماعیلی را بسته نموده است. این آقای شما است که اراذل و اوباش ،میر سینری های سابق فرقه ی 80، سست عنصران و مردار خواران چون بسم الله عطاش، داد علی لنگ کالو که هنگام اقتدار طالبان برای چند پول مردار بیشرمانه راپور هم کیشان خودرا که اسلحه دارند به طالبان ارایه میکرد، مانند سگ های هار ، بجان جماعت رها کرده است که از هیچ گونه اتهام و دروغ پراگنی، تفتین وتفرقه بین مردم کوتاه نمی آیند. اگر این" شخصیت بزرگوارت" به همان سناریوی حزب و حزب بازی، ائتلاف و ائتلاف بندیها با تنظیم ها و احزاب گوناگون و معامله گری ها ی که از هنگام رژیم مزدورو متجاوزین شوروی ، احزاب وحدت واسلامی حکمتیار، جنبش ملی ، شورای نظار و تنظیم حریم سادات وغیره سیاست بازی ماکیاولیستی را شعار خود ساخته بود، اکنون نیز به همان زدو بند هاو سیاست بازی ها ی خوداکتفا کند و عملاً علایق خود را با امامت اسماعیلی، قانون اساسی اسماعیلی و جامعه ی بزرگ سراسری اسماعیلیت به حالت تعلیق در آورد واز تفتین و توطیه دست بکشد، بشما وامثال شما اطمینان میدهیم که اصلاً وابداً کسی متعرض اونخواهدشد. اگر به این هم بسنده نمی کنید بار ها وبار ها تذکر داده شده است آنطوریکه برخی از شما ادعادارند در حق سید منصور بی انصافی شده است، شرایط فرق کرده قرن چهار وپنج هجری نیست که دستیابی به امام سالها طول بکشد، قرن ارتباطات است که درآن واحد میتوان آراء، نظر و پیشنهاد وعرایض خودرا به امام رساند وکسب هدایت کرد. امام این حق را به کلیه مریدان خود بلکه به جماعت اسماعیلیه افغانستان بطور خاص قایل گردیده و در فرمان صریح الحن بنگله دیش روشن ساخته است که جماعت افغانستان برای حل مشکل خود همواره میتوانند به من مراجعه کنند ( نقل به مضمون). بناءً شما قلم بدستان، اهل خبره وچیز فهم ها به این "شخصیت بزرگوار" بگوئید، مشوره دهید واورا وادار سازید که از طریق قانونی اقدام ورزیده و همچون یک مرید امام موضوع بی انصافی که در حق او شده بحضور امام ارایه وکسب هدایت نماید.البته مکلفیت دینی یک مرید نیز همین روش را ایجاب میدارد، اگر او به این گونه مشوره و نظریه ی شما جواب مثبت نداد پس معلوم میشود که او پیرو نه بلکه خودرا رهبر می پندارد و در آئین اسماعیلیت فقط یک رهبر وجود دارد وآن امام هر عصر است وبس. بااحترام
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
كاملا وبدون بد بينى وخوش بينى به اين يشنهاد ونقطه نظر بطورقطع كه جامع ومانع است وامر وهدايت امام بدون استدلا ل وبراهين از جانب مريد قابل مطاع است وسيس اكر أنصاف بكار نرفته باشد مى شود كه شخصا به داد خواهى به حضور أنور امام أفخم عرائض خود را تقديم وازان كسب تكليف كرد وبه بهانه خصومت با احمد ومحمود نبايد مانع امورات انكشافات عمرانى ومذهبى امام شد واكر يكى از كاركذاران بسياق خصومت هاى ذاتلبينى در تركيب ادارات وامتيازات تايتل ها قوم محورى كند رويش به زودترين وقت سياه مى كردد كه از اعتماد امام سو استفاده كردن است كه در حقيقت به امام معتقد نيست زيرا اسماعيليان اعتقاد دارند كه امام داناى همه اسرار است واكر كسى خود را فريب مى دهد كه اين كار را مى كنم كسى نخواهد فهميد ولى در اشتباه مطلق بسر مى برد زيرا امام داناى راز است لهذا با نظر وكأمنت فوق مطلقا موافقم (مخلص )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای گل احمد!
بیایید صادقانه و مردانه قطع نظر از این و آن یک موضوع را همه ای ما پذیرا شویم وبدون کتمان نمودن تاریخ و حقایق تاریخی اسماعیلیان افغانستان بگفته خود جناب عالی شما بدون تجاهل و با وجدان پاک اقرار نماییم که 100% موارداتهام،جعل حقایق،مسخ حقایق ومتباقی رذالت ها از ابتدا از زمانیکه شیربازحکیمی منحیث طلایه دار حکیمی ها ، عاشوری ها و مهری ها در زمان مهاجرت افغانها در پاکستان در رفت و آمد بود و خود را برای جماعت پاکستان و بعضی بی سواد ها وچاپلوسان افغان که در پی مقام بودند یکی از رهبران جماعت افغانستان معرفی مینمود البته توطیه و دشمنی ها از سوی این افراد که من با یقین کامل گفته میتوانم که بخود جناب عالی شما معلوم است اصلآ ریشه قدیمی داشته و بر میگردد به ایام های خیلی قبل که برعلیه سیدها از طرف این افراد ادامه داشت ولی عملآ از همان زمان مهاجرت افغانها در پاکستان بر علیه این خاندان و تضعیف ایشان شروع گردید و تا امروز ادامه دارد و البته بدون شک در این توطیه ها خوجه ها بخاطرمنافع شخصی شان در آینده صد فیصد نقش کلیدی و همکاری را با ایشان داشتند،بعدآ بدون در نظرداشت و مشوره خاندان سید نادر خان افراد مقام پرست را که البته قابل یاد آوری است که اغلب آنها در مخالفت بسیار جدی با نادری ها بودند به سمت های خیلی بلند برضد این خاندان گماشتند و این خوددر حقیقت یک چال و همچنان یک جال بزرگ و تحریک به مبارزه خواندن این خاندان با ایشان و خوجه ها بود که از همینجا شروع گردید صادقانه باید گفت تا جایی که من میدانم اصلآ نا خشنودی الحاج سید منصورنادری و مبارزه ایشان برضد این افراد و خوجه ها که همیشه بر علیه این شخصیت عالیقدرتوطیه و جال میسازند میباشد اما حریفان زیرک هم با استفاده از نام امام زمان وشعارهایی به اصطلاح یاغی وباغی بودن و برضد ادارات امامتی کار نمودن را بر این بزرگوار برچسب نموده وتا میتوانند با این چال ایشانرا بد نام میسازند در حالیکه من خدا را حاضرو ناظر دانسته به شما میگویم که الحاج سید منصور نادری را من همیشه که دیده ام بنام خدا وامام مردم را دعا میدهند و همچنان فامیل ایشان، پس این چگونه مخالفت با امام است که دشمنانش بر علیه ایشان تهمت میزنند در قسمت یاد آوری شما از بسم الله عطاش و داد علی لنگ کالو باید گفت که همین اکنون ده ها و صد ها همچو افراد در ادارات امامتی هم موجوداستند که پله بین و ابن الوقت میباشند و از همچو اشخاص بنده هم سخت نفرت دارد حالا به نظر من برحکیمی ها،عاشوری ها ، مهری ها و خوجه ها لازم ،فرض و واجب میباشد تا نزد الحاج سید منصور نادری آمده و از کرده های نا بخشودنی شان عفو و بخشش بخواهند و اظهار ندامت و پشیمانی نمایند اگر واقعآ خواهان رضای امام زمان و خوشنودی امام زمان میباشندو فراموش ننمایند که ایشان هم در امتحان امام زمان قرار دارند.
با احترام مرید آزاد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺮﻳﺪ ﺁﺯاﺩ ﺑﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﺷﻤﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﻮﻝ اﻣﺎﻡ ﺗﻮﺑﻪ ﻧﻌﻮﺫﻭ ﺑﺎﻟﻠﻪ ﻧﺰﺩ ﺳﻴﺪ ﻣﻨﺼﻮﺭ ﭘﻮﺯﺵ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭﺑﺪﻭﻥ ﺷﻤﺎ اﻳﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻨﺠﺎﻟﻲ ﺭا ﻛﺴﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﻭﻳﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺳﺘﻜﺎﻩ ﺗﻮﺑﻪ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ اﺷﺘﺒﺎﻩ اﺯ ﻣﺎ اﺳﺖ ﻭﺷﻤﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻓﺮﻣﻮﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺩﺳﺖ اﻭﻳﺰ ﺩﻳﮕﺮ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺗﻲ ﺭا ﺑﻪ اﻭ ﺩاﺩﻩ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺜﻞ ﻓﻮﺗﻮﻱ اﻣﺎﻡ ﻭﺧﻮﺩﺵ ﻭﭘﺴﺮﺵ ﻛﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺭا ﻧﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻳﻚ ﻣﺮﻳﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻤﺘﺎﺑﻪ ﻳﻚ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺮاﺑﺮ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻧﻘﺎﻁ ﺩﻳﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺼﺐ ﺗﺎ اﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﻴﻦ ﺑﻲ ﺧﺒﺮ ﻧﺰﺩ ﺷﺎﻥ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻴﻦ اﻳﻦ ﺩﻭ ﻓﺮﻕ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻳﻚ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﺎﺫﺏ ﺩﻳﻜﺮ ﺭا ﺑﻪ اﻳﻦ ﺣﻴﻠﻪ ﻛﺮ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﻬﻴﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﻮﺩ ,اﺯﻳﻦ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺩ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﻧﻴﺰ اﺯﺟﻤﻠﻪ ﻓﺮﻳﺐ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺩﺭ ﻏﻴﺮ اﻥ ﭼﺮا ﻳﻚ ﻧﻔﺮ اﺯ اﻗﻮاﻣﺶ ﻛﻪ ﺳﺮ ﺷﻨﺎﺱ ﻭﭼﻴﺰ ﻓﻬﻢ اﻧﺪ ﺩﻭﺭﻭﺑﺮﺵ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪاﺭﺩ ﺑﻪ اﺗﺘﺘﻨﺎﻱ اﻓﺮاﺩ ﻏﺮﻳﺐ ﻭﺑﺴﻮاﺩ ﺩﺳﺘﻨﻜﺮ ﻛﻲ ﺭا ﺩﻳﺪﻩ اﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ اﻭ ﻫﻢ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻭاﺯ ﺗﻌﺰﻳﺎﺕ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭاﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺳﺮ ﺷﻨﺎﺱ ﻓﺎﻣﻴﻠﺶ ﺑﻮﺟﻮﺩ اﻭﺭﺩﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻭ ﺗﺮﺱ ﻭاﻫﻤﻪ اﺯﻳﻦ اﻓﺮاﺩ ﺩاﺭﺩ ﻭﻭاﺭ ﺧﻂﺎﻳﻲ اﺵ ﻫﻢ اﺯ ﻃﺮﻑ اﻧﻬﺎ اﺳﺖ ﺯﻳﺮا ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺳﻨﺘﻲ اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﻣﺎ اﻛﺮ ﻳﻚ ﺩﻫﻪ ﺩﻳﻜﺮ ﺣﻜﻴﻤﻲ ﻫﺎ ﻭﻋﺎﺷﻮﺭﻱ ﻫﺎ ﺩﺭﺭاﺱ اﺩاﺭاﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻭاﺣﺘﺮاﻡ اﻳﻦ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺭا اﺯﻗﻠﺐ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﺗﻮﺯﻳﻊ ﭘﻮﻝ ﻭﻣﻘﺎﻡ ﻧﻤﻲ اﻳﻦ ﺣﻜﻴﻤﻲ ﻭﺳﺎﻳﺮﻳﻦ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺣﺬﻑ ﻛﺮﺩ ﺟﺰ اﻳﻨﻜﻪ اﻓﺮاﺩ ﺳﺎﻟﻢ اﻧﺪﻳﺶ ﻛﺎﺭﻓﻬﻢ ﻭﻣﺪﺑﺮ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺷﺎﻥ ﺑﻬﺎ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻭﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭﺩ ﺳﺮ ﻓﺮاﻣﻴﻦ اﻣﺎﻡ ﺗﻂﺒﻴﻖ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺩ ﻭاﻳﻦ ﻓﺎﺭﻣﻮﻟﺮا ﺣﻜﻴﻤﻲ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻭﻟﻲ اﺯ اﻧﺠﺎﻳﻜﻪ اﻧﻬﺎ ﻧﻴﺰ اﺯ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺟﻮﺩﻳﺖ اﻳﻨﻬﺎ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﺩاﺭﻧﺪ ﻭﺑﺎﻭﺭ داﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺟﺎﻛﺰﻳﻨﻲ اﻧﻬﺎ ﻛﺎﺭاﺕ ﻣﺴﻴﺮ اﺻﻠﻲ ﺧﻮﺩﺭا ﻣي ﭘﻴﻤﺎﻳﺪ اﺯﻳﻨﺮﻭ ﻋﻠﻴﻪ اﻧﻬﺎ ﻭﻱ ﻧﻴﺰ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﻴﻪ ﻧﻲ ﺯﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺗﺼﻴﻢ ﮔﻴﺮﻧﺪﻩ ﺭا ﻧﻴﺰ اﻟﻘﺎﻉ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺑﺨﺶ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﺩاﺷﺘﻦ ﻣﻨﺎﺳﺒﺎﺕ ,ﻓﺎﻣﻴﻠﻲ اﺣﺘﻤﺎﻝ ﺳﺎﺯﺵ ﺭا ﻛﻪ ﻳﻚ ﻓﺮﺿﻴﻪ ﺑﺎﻃﻞ اﺳﺖ اﺭاﻳﻬﻪ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ وﻛﺴﺎﻧﻴﻜﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﻓﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﺎ اﺷﻨﺎ اﻧﺪ اﺯ مﻮاﺻﻔﺎﺕ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻫﻤﻪ اﻃﻼﻉ ﻧﺎﻗﺺ ﺩاﺭﻧﺪ اﺯ اﻧﺴﺖ ﻛﻪاﺩاﻣﻪ اﻳﻦ ﺑﺤﺮاﻥ ﺑﻪﻧﻔﻊ ﺳﻴﺪﻣﻨﺼﻮﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﺩ ﺯﻳﺮا ﺩﺭ ﻣﻮﺟﻮﺩﻳﺖ ﻳﻜﻲ اﺯاﻓﺮاﺩ ﺑﺎﺗﺤﺮﺑﻪ اﻳﻦ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﻛﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻛﺎﻣﻞ اﺯ ﺳﺴﻴﺎﺳﺖ ﻣﺪاﺭاﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ اﻳﻦ ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﺎﺩﺭﻱ ﻫﺎ ﻣﺎﻧﻊ اﻋﻤﺎﺭ ,ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﮔﺮﺩﻧﺪ ﻭﺑﺎ اﻣﺎﻡ ﭼﻠﻨﺞ ﺩﻫﻨﺪ ,ﺯﻳﺮا اﻳﻦ ﺑﺨﺶ ﻧﻴﺰ ﺑﺎﺣﺮﻑ ﺗﻨﺪ ﻭﺑﻲ ﻫﺮاﺱ ﺑﺎ اﻓﺮاﺩ ﺳﺮﻛﺶ ﻭﺑﻐﻲ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﻭﺩﺭ,ﺩﻋﺎﻭﻱ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺭا ﺑﺎ اﻧﻬﺎ ﺑﺪﺭﺳﺘﻲ اﻓﺎﺩﻩ ﺩﻫﺪ ﻭﺩﺳﺘﻜﺎﻩ ﺩﻭﻟﺖ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺭا ﻣﻴﺒﻴﻨﺪ ﻭاﺯﻳﻦ ﻟﺤﺎﻅ اﻫﻤﻴﺖ ﺩاﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﺪاﺭا ﺧﺎﻃﺮ ﺳﻴﺪ ﻣﻨﺼﻮﺭ ﻛﻤﺮﻧﻚ ﻣﻴﮕﺮﺩﺩ ﻭاﻳﻦ ﺭا ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺳﻴﺪ ﻣﻨﺼﻮﺭ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﺩﺭﻙ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ اﺯﻳﻨﺮﻭ اﻛﺮ اﺯ ﺳﻴﺪ ﻣﻨﺼﻮﺭ ﺳﻮاﻝ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺴﻮﻟﻴﺖ اﺩاﺭﻩ ﺭا ﺣﻴﻤﻲ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺸﺪ ﻭﻳﺎ ﻳﻜﻲ اﺯﻳﻦ اﻓﺮاﺩ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻫﺎﺕ ? ﻛﻪ ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ اﻭ ﺣﻜﻴﻤﻲ ﺭا ﺗﺮﺟﻴﻊ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﺯﻳﺮا ﺩﺭ ﻣﻮﺣﻮﺩﻳﺖ اﻭ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺗﻲ اﺵ ﭘﻮﺭﺭﻧﻚ اﺳﺖ ﻭﺣﺎﻝ اﺯﻳﻦ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ﺑﻌﻤﻞ اﻭﺭ ﻛﻪ ﻟﻨﻜﺶ ﻛﺎﺭ ﺩﺭ ﻛﺠﺎ اﺳﺖ
ﺑﺎ اﺣﺘﺮاﻡﺟﻤﺸﻴﺪ ﺑﺎﺭﺯ
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای مرید آزاد!
یکباردیگر ضرورت می افتد تا مسله سید منصور راتوضیح نمود:
دراصول وعقاید اسمعیلی سیدمنصور ازهیچ جایگاه ومسوولیتی برخوردارنیست,اویک فردعادی میباشد که درصورت نداشتن مخالفت باعقاید اسمعیلی وامامت اورامیشد یک جماعت عادی ,یک اسمعیلیه عادی مانند تو,مانند دیگران شمردنه بیش ونه کم,اما ازاینکه این ادم باصراحت وبی پرده علم بغاوت ویاغیگری رابرافراشته است دیگرمحلی درجامعه اسمعیلی برای این آقاوجودندارد.
تذکر شما مبنی بردعادادن سیدمنصور به مردم خلاف اصول دینی است ,زیراوی درموقفی نیست که حق دعادادن داشته باشد,باری ازخودپرسیده ایدکه اوکیست که بمردم دعابدهد؟ومردم ایکه نزدوی برای گرفتن دعامیروند جدامرتکب اشتباه اهستندکه نباید چنین خطایی رامرتکب شوند.
شمایک راه غلط دیگری رامانند سایر سرسپردگان منصور کیان تکرارمیکنید وان موازی سازی وهمسان جلوه دادن این مردک گمراه باامام حاضراهستید ,هرجاکه ازامام حاضریادمیکنید همزمان ازنام وجایگاه ومقام این آقامتذکرمیشویدکه این خودگواه همطرازسازی اوباامام زمان رامیرساند واین گناه ایست عظیم وادامه ان منجر میشود به خروج کامل وبی بازگشت ازمذهب.
آنعده ازکارمندان ویادست اندرکاران نهادهای راکه همیشه متهم به دشمنی بامنصورمیکنید ومایه همه بدی هاوبدبختی های سید های تان میشمارید یکمقدارمبالغه وجهت انحراف افکار مردم از کرده های سیاه دیروز وامروز پیرتان است ,درست است که عده ای ازکارمندان ومسوولین دراین نهادها نمیتوانند ویا قادرنیستند آنطوریکه لازم است ادی مسوولیت وانجام وظایف نمایند ,که باضعف وناتوانی انها ویاکجرویی های هم که بعضا ازمسوولین بلندپایه ترشان سرمیزندجداموافق نمیباشیم ولی اینهارامیشود انتقادنمود,ویاصحبت نمود وبلاخره همه تعویض پذیرند که درنهایت عوض میشوندولی این نابسامانی های کاری رانمیشود بایک سیستم خطرناک وتجزیه گرانه ایکه سیدنادرخان کیانی وسیدمنصوراساس گذاشته همسنگ جلوه داد.
فعلا وظیفه عمده هر فردجماعت شکستن بت های غرور,تکبر,ثروت وقدرت خاندان کیان است ,ازاینجاست که خطری جدی وحدت واخوت جامعه اسمعیلی ماراتهدید میکند,مشکلات ودشواری های دیگری که فراراه جماعت قراردارد بشمول کارمندان کم کار وبی تجره وبعضانالایق ادارات ونهادهاحل پذیرواصلاح شونده میباشد.
بااحترام
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
جناب مريد أزاد به باور شما همه به شمول امام نعوذبالله منها به سيد منصور مراجعه كنند ويوزش بخواهند كه ما اشتباه كرديم وبدون شما اين جامعه جنجالى را كسى به شمول امام رهبرى كرده نمى تواند ويا اينكه دستكاه امامت نزدش استغفار كند كه ما اشتباه كريم وحق با شما بود كه بازهم مانند فوتوى كه با امام كرفته اند ودست خود را زير بغل امام درون كرده نه منحيث يك مريد بلكه منحيث يك شريك وقدرت برابروانرا تكثير ودر معرض ديد همكان قرار دادن كه همين مردم ساده أنديش ظاهر نكر فكر كنند كه بين اين دو شخص فرق نيست وبه اويك شخصيت كاذب ديكر را اعطا كنند ودست اويز تبليغات نادرست شان به منظور استفاده مادى كردد تا همه به محور اين حيله كر ماهر بجرخند وازين ثابت مى كردد كه جناب شما نيز ازجمله همين فريب خورده ها ميباشيد ورنه اكر درست متوجه شده باشئد دورو بر اين أقاى شما از قوم وخويشش كه جيز فهم اند ومشهور اند جرا يكى هم وجود ندارد وبجز از افراد دست نكر ومظلومى كه به لقمه نان مى انديشند وبالا تر ازان فهم ندارند واين شخص جرا با افراد سر شناس قومش ميانه خصمانه داشته با تعذيرات اقتصادى ومراجعه به دستكاه فاسد كر زى كه أينها به دولت كارنكنند أنان را درمذيقه هاى متعدد قرارداده اند ؟اين جواب را خدمت شما صادقانه مى نكارم كه أقاى شما از رشد اين دوفرد مشهور وجا افتاده خانواده أش هراس دارد كه با انها حسادت مى ورزند كه خود حسادت با ترس يك كلمه مترادف است زيرا اكر ترسى در كار نيست جرا حسادت وبخل بورزيم وترس سبب مى كردد كه حسادت راتوليد كند زيرا براى اقا يت حكيمى ها در جامعه سنتى افغان رقيب نيست واكر ده سال ديكر جناب حكيمى به اين سمت ادامه بدهد جز از افريدن بحران وتفرقه جماعت دست اورد نخواهد داشت جنانجه كه در طول هشت سال هم ندارد. وطور مثال اكر به سيد منصور مراجعه شود كه يكى از بستكان خودت از جمله اين دوتن به سمت رهبرى جامعه توظيف شود ويا حكيمى ؟من برايت اطمينان ميدهم كه او حكيمى را نسبت به اين افراد ترجيع مى دهد زيرا بدوام حكيمى او خوب بهره بردارى كرده عده را بجانب دارى خود كرد مى اوردواكت جهره مظلوم را در مى اورد كه اين فارمول را جناب حكيمى هم ميداند ازينرو هردو طرف ها به ايجاد موانع به اين قشر مخالف خانواده سيد منصور مصروف اند زيرا حكيمى هم به مقامات تصميم كيرنده القاع مى كند كه اينها از لحاظ همسويى خانوادكى با سيد منصور يكى اند وبا او كنار مى ايد كه يك ادعاى باطل است زيرا در موجوديت انها نه سيدمنصور ونه نسل جوانش مانع اعمار جماعت خانه ويا ساير فرامين امام شده نمى توانند زيرا اينها تقريبا با شناخت كه از رهبران سياسى جامعه افغانى وشناخت دقيق كه از بافت جامعه اسمعيليى افغانستان دارند اكر در دعوا ومقابله اركان دولتى دوطرف قضيه خانواده را مى بيند وطرفدارى اقاى شما را درينصورت نمى كند زيرا اينها نيز بيكار ننشسته ياسخ بالمثل را مى دهد كه لنكش كار هم در همين جا است كه كسى متوجه نشده زيرا مردم به محور اينها جمع شده وبا اطمينان از يكسو نفس راحت وابراز تصميم ازاد را خواهند كرد كه اين به نفع حكيمى ها هم نيست زيرا در موجوديت اينها بازار تجارت انها به كساد مى كرايد ازينرو حكيمى صاحب اخرين تلاشهاى خودرا به منظور بد نامى انها مى كند وزيرا او كادر ضعيف از خود را بعد از خود سراغ دارد كه مردم محتاج به كفن كش سابق كه جناب خودش است شوند كه هم طبق هدايت او كار كنند وهم اختيارى اراده مستقل را از خود نداشته وهميش در برابر او كروش كند كه حكيمى با اين خود خواهى ها مقام امامت را اغوا كردن است كه به اطاله بحران مى انجامد كه به ايمان داشتن خودش به اسمعيليه سوال بوجود مى ايد كه به امام جسان دروغ كفت ويك ترسيم درست وواقعى را از جامعه ندادن به سستى ايمانش مصداق مى كند وشما نيز كر ايمان دار هستيد در مورداين تحليل ام فكر اساسى فرموده با نظرياتم موافق واز دفاع غير قانونى از اغايت منصرف خواهيد شد با احترام( جمشيد بارز )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای مراد!
من از شما منحیث یک برادر روحانی تان سوال دارم اینکه: با عرض معذرت خودت چیکاره و از طرف کی برایت این صلاحیت تفویض گردیده است که به این اندازه به خود صلاحیت میدهید که این و یا آن چیکاره است و تکلیف وظیفه ای شانرا مینمایید؟آیا کدام فرمانی بدست داریید؟ بالای کسیکه انتقاد مینمایید ایشان مردانه وار در مقابل همه قرار دارد اگر شهامت و مردانگی داریید برویید روبرویش این انتقادات خویش را سر دهید تا جواب تان را بشنویید از دور همه شیر است،موضوع اول:
موضوع دوم:من الحمدالله منزلت امامم ومنزلت الحاج سید منصورنادری را خوب میدانم ضرورت نیست که شما برایم زحمت کشیده تشریح نماییدمن درنظرات خویش واقعیت ها را ابراز نموده بودم نه اینکه خدای نا خواسته امامم را با کسی دیگری مقایسه نموده باشم توبه هزران بار جیگی جیگی توبه اما افسوس که نظراتم مانند همیش برای شما ناگوار تمام شد که بسیاراز جناب عالی شما معذرت خواه استم.
موضوع سوم:باور کنید که من طرفداراتفاق واتحاد در بین جماعت افغانستان میباشم و سخت مولا میداند که از آن رنج میبرم و همیشه به مولایم التجا مینمایم که این مصیبت و بد بختی را از سر ما جماعت دور بدارد آمین و آن یک تجویزی بود که صادقانه ابراز نمودم که کسانیکه اشتباه نموده اند چی باید بکننداما بد بختانه بعضی برادران روحانی ما آنرا با تآسف خیلی غلیظ ساختن، خوب شما برادر چی نظرداریید؟ آیا این بدبختی ها ادامه پیدا کنند وهر روز جماعت بد نام و بد نام تر شوند اگر یک نفریک طرف را بد گفت یکی دیگر پیدا خواهد شد که طرف دیگر را بد بگوید اما تا بکی؟
موضوع چهارم:متل مشهور است که میگویند صدا از یک دست بلند نمیشود
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آغای محترم در جواب شما باید گفت که:
تا زمانیکه از خودت به خودت نشود هیچ کسی دیگری از تو نخواهد شد خوجه ها را من بسیار به خوبی میشناسم آنها politics نه بلکه politrick باز استند ایشان و همدستانشان تزویر کنندگان عبادت اند یعنی روز ملنگ و شب پلنگ استند البته نه خدا نا خواسته جماعت عام شان بلکه کسانیکه در رآس ادارات استند و فعلآ شما راهی را که انتخاب نموده اید باصطلاح بترکستان است
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
خدمت همه دوستان!
این کلیب که فقط دیروز 7 آگست 2012 در سایت بی بی سی است لطفأ ببینید، و آن هم مصاحبه کننده می گوید آقاخان مریدان اش را از قاچاق مواد مخدر بر حذر داشته است. ما هم نمی فهمیم که این رازق مأمون و پدرام و کوفی این همه را از کجایشان در آورده اند.
http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/08/120807_l13_badakshan_vid.shtml
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
من خواستم بجواب همان نفر تأله جى بنويسم !
او تأله جى احمق نادان تو خر كوس جى داشتى واكر دارى جرا مى دهى وباز سك وارى غف مى زنى زيرا سيد منصور نه امام است ونه هم يير وصلاحيت كر فتن مال واجبات را ندارد ولى وقتى كه يدر ومادر جاهل ات نذرا ت مى دهد وخودت جلو اين مردم را بكير وناله نكن كه همه خودت را ملامت مى كند تااحمقان در جهان باشد مفلس در نمى ماند ) كار وال )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
من این دوشخصیت راچنین مقایسه میکنم .
اینها هردو دزد وچپاولگربودند. ولی مسعود آنچه پیدا میکرد همرای دوستان وهم دیارانش مصرف میکرد . وسید منصور آنچه پیدامیکرد وپیدا میکند درساختن بلند منزل ها ، شرکت ها وتجارت خانه ها ازآن استفاده میکند. کسیکه جمع کردو گوشه بنهاد خودش مردوزنش با دیگران خورد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
چهره منصوردریچه ایست که به دنیای گندوکثافات بازمیشود.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
محترم هرکسی که هستی بنام مرید آزاد چیزی نوشته ای !آیا میدانی که اسماعیلیه کی ها را میگویند ؟ واینکه خود را پیرومطلق اما م گفته ای آیا فرامین حاضرامام را گاهی مطالعه نموده ای ؟ شیربازحکیمی را بدگفته ای همین شیرباز ازطرف کدام مقام وبه فرمان کی به این سمت گماشته شده است؟ واین راهم خوب میدانی که درتمام جهان کنسل هارا مولانا حاضرامام تعین ومنصب میدهد . پس شماچگونه وبه دلیل کدام عقل خودرا پیرو امام میگوئید وکسی راکه امام زمان به صفت کنسل شیعه امامی اسماعیلی تعین نموده قبول ندارید . وکسیکه هیجگونه منصبی ازطرف امام زمان به وی سپرده نه شده وصرف به پاس خدمات گذشته اجداد وی لقب وزیر را به او داده که لقب با منصب وپست بسیار فرق دارد وسدراه پروگرام های مذهبی میشود . یک تعداد شمارا فریفته وازاعمار جماعت خانه برحذرمیداردوبه جاهای دیگرمی کشاند. پس معلوم میشود که سخت وابسته هستی نه آزاد.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
شخصیت مسعود بزرگ هیچگاه با نادری مطابقت ندارد.