راست: سید منصور نادری و چپ احمد شاه مسعود
سید منصور نادری و احمد شاه مسعود دو شخصیت مربوط اتحاد شمال افغانستان بودند که هردو باهم مشابهت های دارند، ولی تفاوت زیاد میان شخصیت، عملکرد و رفتار هر دو آنقدر زیاد است که مقایسه آنها بهترین موضوع عصر جنگ افغانستان را روشن می سازد.
برای توصیح بهتر این نبشته مقایسه یی را در چند بخش (چطور بود، چطور شد، چرا و چه خواهد شد) تقسیم می کنم.
1. چطور بود؟
1. سید منصور نادری در اکثر ولایات افغانستان حتی محلات پشتون نشین مانند جلال آباد نفود داشت.
فعالیت های احمدشاه مسعود در آغاز تنها در دره تنگ و تاریک پنجشیر محدود بود.
2. نفوذ سید منصور نادری بالای اقوام هزاره، تاجک و حتی پشتون ها موجود بود.
احمد شاه مسعود بر ساحات قومی تاثیرات نداشت و تنها پنجشیر نمی توانست جای قوم را بگیرد.
3. سید منصور نادری در آغاز مردم را با زور تفنگ و تهدید تابع نکرده بود، مردم داوطلبانه از وی حمایت و اطاعت می کردند.
احمد شاه مسعود مردم را با تهدید و تفنگ تابع خود ساخت و گروه شورای نظار را اول بالای مردم تحمیل کرد و بعد فعالیت های آنرا با منافع قومش آشنا کرد.
4. سید منصور نادری با استفاده از این سادات بودن و موقف مذهبی و اجتماعی اسباب احترام مردم را نسبت به احمد شاه مسعود جلب میکرد.
احمد شاه مسعود تاجک بود که هیج نوع تقدس و القاب روحانی نداشت و پذیرش وی از طرف مردم برای مسعود دشوار تر از سیدمنصور نادری بود.
5. سید منصور نادری امکانات بزرگ مالی، جایداد و منابع مطمین و دایمی پولی را در اختیار داشت و احمد شاه مسعود از صفر آغاز کرد تا کمک های سرسام آور خارجی را بدست آورد.
6. سید منصور نادری در زمان حکومت های ببرک کارمل و داکتر نجیب الله بیش از ده سال در ولایت بغلان و صفحات شمال افغانستان حکومت کرد که همه امکانات دولتی ، فرقه هشتاد ارتش و پست ولایت را در اختیار داشت که از طرف دولت تمویل میگردید.
احمد شاه مسعود نه تنها این امکانات را نداشت، بلکه زیربمباران طیارات دولتی در مغاره ها و مخفیگاه ها زندگی میکرد.
7. سید منصور نادری دارای مرکز فرهنگی مانند (کانون فرهنگی ناصر خسرو بلخی) و همچنان شانس استفاده از دانشمندان، نویسنده ها ، پژوهشگران، نظامیان و روحانیون را داشت.
احمد شاه مسعود تنها نهادی نظامی، سیاسی و استخباراتی شورای نظار را در اختیار داشت که همه فعالیت های فرهنگی و نظامی اش را در آن گنجانیده شده بود.
این بود خصوصیات، امکانات، توانمندی و ناتوانی دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان ، اکنون در بخش (چطور شد) تفاوت و توانمندی این دو شخصیت را در استفاده از امکات گفته شده برمی شماریم.
چطور شد؟
اکنون موقعیت کنونی و قابلیت زیست سیستم های ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود و سید منصور کیانی را با یکدیگر شان مقایسه می کنیم . در بخش اول نام سید منصور را اول و نام احمدشاه مسعود را دوم می نوشتم، در این بخش از نام احمد شاه مسعود شروع می کنم. زیرا در این بخش طرف مسعود بر منصور سنگینی می کند.
واضح است که احمد شاه مسعود کشته شد و سید منصور نادری زنده است، فکر نمی کنم زنده بودن سید منصور امتیازی بر کشته شدن احمد شاه مسعود باشد. سخن در باره موثریت کار آنهاست.
1. سیستم احمد شاه مسعود ده سال حکومت کرزی و حضور جامعه جهانی را از یک دست به دست دیگر می انداخت و کلیدی ترین مقامات دولت را در دست داشت که کرزی و جامعه جهانی قادر نیستند به آسانی آنها را از قدرت دولتی حذف کنند. این سیستم در مقابل نیرومند ترین دستگاه های غربی و شرقی در مقابله است و با دادن قربانی هنوز تاثیرات شان را اعمال می کند.
سید منصور نادری چند چوکی پارلمان را با تقلب، بی آبرویی، و جنجال برای خود اعضای خانواده اش (فرخنده زهرا نادری دخترش، سید داود برادرزاده اش) بدست آورد که هرگز نمی تواند مانند قدرت عمل کند و در حال دفاعی و ترس ، گریز و فرار زندگی می کند.
2. طرفداران احمد شاه مسعود می توانند جنبش ها، ائتلافات و احزاب را رهبری کنند یا در آنها سهیم باشند و مانند عامل و محرک در جامعه کار کنند.
طرفداران سید منصور نادری حزب نام نهادی پیوند ملی را که نمی تواند عامل قدرت باشد، ثبت کرده و تفکر سیاسی در این حزب موجود نیست.
3. ساحه نفوذ و تاثیرات مسعود از دره تنگ و تاریک پنجشیر به سراسر افغانستان پخش شد.
قدرت سید منصور نادری به چند طایفه شیبر، بهسود و نیکپی محدود گردید که روز به روز رو به اضمحلال است.
4. احمدشاه مسعود گویا قهرمان ملی می شود و سید منصور نادری قهرمان طایفه. قهرمانی سید منصور پایین تر از سطح قبیله است.
5. طرفداران احمد شاه مسعود برخاسته از یک دره، افغانستان را بدست گرفتند.
سید منصور نادری قدرت بغلان و صفحات شمال افغانستان را از دست داد و حتی در زادگاه اش دره کیان جای امن برای زندگی دایمی ندارد.
6. احمد شاه مسعود بعد از مرگش مقدس شمرده می شود. مخالفین و دشمنان مسعود از جمله حامد کرزی به مقبره مسعود رفته ادای احترام کردند.
سید منصور نادری در حال حیات احترام خود را در میان مردم و حتی مریدانش از دست میدهد.
7. احمد شاه مسعود بعد از مرگش حکومت می کند و سید منصور نادری در زندگی رو به زوال شده است.
در بخش اول (چطور بود) و بخش دوم (چطور شد) موقف ، موقعیت و فعالیت دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان در گذشته و حال تشریح شد که گذشته و حال هر دو کاملا معکوس میباشد. هر خواننده ایکه در این نقطه مقاله برسد، سوال خواهد کرد که چرا چنین بوده است. در بخش بعدی (چرا؟) به سوال خواننده پاسخ ارائه می شود.
چرا؟
علت های که اضمحلال سید منصور نادری و پیشرفت طرفداران احمد شاه مسعود را می سازد، قرار ذیل است:
1. احمد شاه مسعود بر گروه ، همرزمان و قومش می اندیشید و سید منصور نادری بر خود خانوداه اش.
2. احمد شاه مسعود همرزمان و قومش را با قدرت و امتیازات مادی شریک می ساخت و سید منصور نادری همه امتیازات را به خانواده اش منحصر می کرد.
3. احمد شاه مسعود در سیستم کاری اش تقسیم کار و مسوولیت را ایجاد کرده بود که کار به اهل کار سپرده می شد.
سید منصور نادری در تقسیم مادیات و مسوولیت ها کاملا غیر عادلانه غیر علمی و ناعاقبت اندیشانه عمل میکرد و همه طرفدارانش را در محرومیت مطلق از امتیازات مادی و معنوی نگهداری میکرد. این کار عقده های حل ناشدنی را در میان افرادش بوجود می آورد.
4. احمد شاه مسعود از افرادش دفاع میکرد و در رشد و ترقی به آنها یاری می رساند که فضای اعتماد ، همدردی و صمیمیت را بوجود آورده بود.
سید منصور نادری از رشد و ترقی افرادش هراس داشت و نمیگذاشت که آنها شخصیت و شهرت شان را در میان مردم تکمیل کنند. هر کس داشت محبوبیت لازم را حاصل میکرد، با شیوه های مرموزی از میان برداشته می شد که مثال های زیاد در این باره موجود است.
5. هم احمد شاه مسعود و هم سید منصور نادری از خطرناکترین سیستم استخباراتی، زندان های شخصی و گروه های تروریستی را در اختیار داشتند که احمد شاه مسعود از آن بر ضد دشمنان خود استفاده می کرد ولی سیدمنصور نادری در نابودی طرفداران و دوستان خود.
6. احمد شاه مسعود در پیشبرد امور مهم، تشکلاتی داشت که از افراد با اعتماد خودش استفاده میکرد، سید منصور نادری مشاوران خارج از مردم، قوم و طرفداران را با خود داشت که آنها دلچسپی های سیاسی خود را داشتند. این مشاوران سیاسی به ارزش های محلی و مردی اهمیت قایل نبودند، از سید منصور نادری بخاطر بقای حیات سیاسی خود شان کار میگرفتند.
در بخش های فرهنگ همه کار های سید منصور نادری بدست افراد بیگانه از مردم و منطقه قرار داشت و به فرهنگیان محلی موقع رشد داده نمی شد. این کار سید منصور، محرومیت های را بوجود آورد که به تدریچ به عقده و کینه تبدیل شد و همه افراد قلم بدست با دل پرعقده از سید منصور دور شدند که اکنون سید منصور زیان های زیاد را از این ناحیه می بیند.
7. سیستم و یاران احمد شاه مسعود با وجود که دچار تجزیه و تفرقه شده اند، می توانند، در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری با کرزی که در حقیقت دشمن سرسخت هردو(احمد شاه مسعود و سید منصور نادری) است، دست و پنجه نرم می کنند، ولی سید منصور نادری بخاطر تهدید مردمش حامد کرزی را به کیان دعوت می کند که مخالفینش را بترساند. یعنی سید منصور نادری پالیسی درازمدت و دوراندیشانه ندارد، دست به تکتیک های موقت، کم دوام و گذرا می زند. زیرا مشاوران سیاسی و فرهنگی بیگانه، نبودن مغز های متفکر دلسوز و قحط الرجال، سید منصور را به وضع آشفته و سراسیکه گی مرگبار قرار داده است.
8. پایه های مردمی سید منصور نادری و احمد شاه مسعود در خارج از افغانستان هم مقایسه دلچسپی خواهد بود.
سید منصور نادری در داخل از افغانستان در برابر افراد تابع و در خارج از کشور افراد آزاد، یک سیاست دارد. او نتوانست از اصل کهنه (امر پیر- قضای مرید) خارج شود و به رهبر سیاسی هوادارانش تبدیل شود. در سیاست سازش، انعطاف، آشتی، گذشت و تحمل و پذیرش مخالفین ضروری است که سید منصور نادری در خارج از افغانستان به همان شیوه های کهنه که خصومت و دشمنی را بار می آورد، عمل می کند.
نماینده های سید منصور نادری افراد بی سواد، مغرض، پولپرست، بی ظرفیت هستند که بجای آشتی و اتفاق همیشه در پی تفرقه، تکفیر کردن دیگران، توهین و دشنام و چغلی هستند. این افراد جبهه جنگ را علیه سید منصور داغ نگهداشته و او را در خور حملات مخالفین قرار میدهند. دفاع افراد نادان به ضرر سید منصور نادری تمام می شود. آنها به جای دفاع از سید منصور نادری به سید منصور دشمنان جدید را بوجود می آورند.
با این کار سید منصور نادری نه تنها محبوبیت خود را در میان مهاجران در خارج از افغانستان از دست داده است، بلکه نسل بعدی در مخالفت با سید منصور پرورش داده می شود.
پایه های مردمی احمد شاه مسعود در خارج از کشور هنوز قوی بوده، هواداران مسعود سالگرد شهادت وی تجلیل می کنند. زیرا روند پیشبرد داعیه احمد شاه مسعود در خارج از کشور از جانب روشنفکران و اهل فرهنگ و سیاست پیش برده می شود. ولی کار سیدمنصور بدست افراد بی سواد، کم تحصیل، فاسد، چاپلوس و منافق قرار دارد که فعالیت آنها اگر صادقانه هم باشد به ضرر سید منصور نادری تمام می شود.
9. طرفداران احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در مقابل رقبای نیرومند خارجی قرار گرفته اند. برای طرفداران مسعود رقیب نیرومند سیاسی و برای سیدمنصور نادری رقیب نیرومند مذهبی از خارج. طرفدراران مسعود از امکانات استفاده کرده اند که اگر بر رقیب غالب نیایند، حد اقل عمر سیاسی شان را طولانی تر کرده می توانند. اما سید منصور نادری بجای کار خلاق سیاسی که بتواند مشکلات داخلی را رفع و در مقابله با رقیب خارجی آماده شود، "زیرکانه" پایش را در دو حلقه دام بند کرده است. زیرا او مقاومت فرهنگی، سیاسی و مردمی را از دست داده و به شکل گروهی و آنهم اشتباه آمیز عمل می کند که به انزوای خودش منتج میگردد.
رقیب خارجی طرفداران احمد شاه مسعود، پاکستان، استخبارات غربی است که به کمک کرزی می خواهند به تدریج تاثیرات آنها را از سیاست افغانستان کم سازند که قتل جنرال داود، نورجهان، سیدخیلی و غیره از نموه های بروز هدف آنها می باشد.
در حال حاضر ما سیستم ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود را در حال مقاومت و سیستم سید منصور نادری را در حال اضمحلال می بینیم. مقاومت سیستم احمد شاه مسعود در آن است که به سیستم کاری، مستحکم تبدیل شده که مانند یک ساختار زنده و فعال عمل می کند و بدست افراد نسبتا مسلکی، با دانش و سیاستمدار پیش برده می شود.
سیستم سید منصور نادری بر اصل (امر پیر- قضای مرید) پیش برده می شود، علم، سیاست و تخصص در آن جای ندارد و گرداننده های آن افراد بی سواد، کوتاه بین و سودجو هستند که قابلیت درک و تفکیک منافع شخصی و جمعی را ندارند.
شیوه کار سید منصور نادری میان مردم بسیار کهنه است. زیرا از جانب افراد کم سواد، مطابق اخلاق و روش های طایفه و قبیله عملی میگردد. مثلا مجازات افراد که در وقت قدرت سید منصور نابودی حتمی فزیکی مخالفین بود، این کار برای سید منصور نادری هزاران دشمن انتقام گیر را بوجود آور که یک نسل پر از عقده و انتقام را در مقابل خاندان نادری پرورش داده است. در حال حاضر مجازات مخالفان سید منصور از طریق به انزوا قرار دادن مخالفین می باشد. مثلا ریشفیدان طرفدار سید منصور در جلسات طایفه یی یا قبیله یی شان فیصله می کنند که احمد شخص مخالف باید در انزوار قرار داده شود. ریش سفید یا نماینده سید منصور نادری در هر طایفه به اعضای خانواده های طایفه اش می گویند که رابطه شان را با احمد قطع کنند. به غم و شادی احمد اشتراک نکنند و احمد را در محافل و مجالس خانوادگی و قومی شان دعوت نکنند. اگر بخواهند مجازات احمد را تشدید کنند، آنرا با تکفیر یکجا می سازند. تکفیرکردن در میان اسماعیله های افغانستان اصطلاحات بسیار کهنه مانند (پیرگشته)، (بی پیر)، بی دین و غیره کار گرفته می شود.
مجازات افراد چیز فهم مطابق رواج طایفه و قبیله و تطبیق وحشیانه آن از جانب افراد جاهل و بی رحم، افراد مجازات شده را تحریک می کند که در فروریزی این دیوار های کهنه دست بکار شوند. جنگ شدید میان کهنه و نو شعله ور می شود. ارباب و ارثقال و کسانیکه خود را مدافع سید منصور نشان میدهند، از این جنگ سود می برند. زیرا مورد عنایت سید منصور قرار میگیرند، با سو استفاده از این موقف خود را میان مردم محترم وانمود می کنند و از کمک های لازم هم بهره می برند. کسیکه در این جنگ زیان می بیند سید منصور نادری است. زیرا همین افراد دلسوز و مخلص برای بادار شان دشمن می آفرینند، به دشمانش انگیزه می دهند که سید منصور نادری را هدف قرار بدهند و با چاپلوسی سید منصور نادری را به اشتباهات جدید ترغیب می نمایند. به این طور به تجارت شان ادامه میدهند.
در بخش (چرا؟) علت های تفاوت و پیامد های کار احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در ترازوی عملکرد آنها وزن گردید، اکنون در بخش آخر (چه خواهد شد؟) نتیجه گیری می کنیم سیر داعیه مسعود و منصور به کجا می رود؟
چه خواهد شد؟
اول: اگر سید منصور نادری دست به اصلاحات بزند در سسیتم کارش تغییرات وارد کند، معجزه خواهد بود که من به این معجزه باور ندارم.
دوم : اجرای اصلاحات آنقدر ناوقت شده که به یک انقلاب ضرورت دارد.
سوم: سیدمنصور و افرادش استعداد اجرای این انقلاب را ندارند. آنها در اجرای این کار مستعد نیستند. ورنه سیدمنصور نادری اضمحلال سیستم خود را تا آخرین لحظه های حیات تماشا خواهد کرد و با رفتنش از دنیا بعد از هرج و مرج کوتاه مدت میان اعضا خانواده اش که از سیاست بی بهره هستند، به سیستم و داعیه سید منصور نادری نقطه پایان گذاشته خواند شد.
طرفداران احمد شاه مسعود به احزاب سیاسی زیاد تقسیم می شوند که هرکدام تا دیر زمانی در وفاداری با آرمان های احمد شاه مسعود فعالیت خواهند کرد.
حالا که افغانستان در کشاکش تغییر نظام سیاسی و بقای نظام ریاستی قرار دارد، فقط آن جنبش یا نیروی سیاسی می تواند در آن نقش داشته باشد که با پختگی سیاسی مجهز باشند. تفنگ و تکفیر کردن جایش را به کار سیاسی میدهد. در سیاست نه تنها مردم مهم است، به مغز های متفکر سیاسی سوق دهندة مردم نیاز بیشتر میگردد.
نظرات
180 دیدگاهمقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای احمد روشنکر!
پس از سلام وتحیات خدمت عرض میشود اینکه برخی از گفته های جناب شما قابل تامل است وضرورت به تحقیقق بیشتر دارد وبعداً معروض خواهم داشت ولی فعلاً پیرامون این فرموده ی شما در مورد سید نادرخان که آغای بزرگ مرد متصوف و خدا جو بود، کمی تبصره مینمایم. تحقیق ومطالعه ی عمیقی که در باره ی اوو کارنامه هایش دارم با فرموده ی شما وفق ندارد، شاید برداشت شما بر اساس حب مفرط باشد که البته حب مفرط خطا ونقص را کمال وجای رسیدگی می پندارد. ضمناً باید به این نکته اشاره کرد که در کامنت فوق شخصی به نام آقای مختار تحلیلی بسیار عالمانه در زمینه ی روحانیت واوصاف و خصایل شخص روحانی که سرو کارش با ایمان ومعنویت مردم است، نموده و یک فی صد آن خصایل در وجود سید نادر خان که عنوان پیر، شیخ ، روحانی وفقیررا بخود اختصاص داده بود دیده نمی شد. اما اشعار فولکلوریک ملا عبد الرسول نیکپی اگر بدون حب وبغض مورد مطالعه قرار گیرد صد فی صد با فلسفه ی وجودی وکار نامه های سید نادر خان مصداق دارد. حال زهد وخدا جوئی اورا در پرتو نوشته های خودش به بررسی میگیریم .
سید نادر خان پس از شکست حبیب الله کلکانی خدمت مارشال شاه ولی خان مشرف و مارشال فرمان همکاری با دولت را بوی میدهد، فرمان دادن دربار بکسی معنایش آزاد گذاشتن دست او در قلع وقمع مخالفان و نارا ضیان ومطلق العنان ساختن اودر کارهایش بود. سید نادر خان از سهم گیری بر جسته ی خود در قلع و قمع مخالفان دولت چنین توصیف میکند : ":" آرزو قل نام از دیر باز با نفری زیادی در آیبک (سمنگان) میباشند و گزمۀ شان نیز تا خرم و سر باغ گردش دارند جهانگیر خان غند مشر و فقیر محمد خان غند مشر را فرمودم ازین نفر موجود هزار سوار جوان ودلاور وشجاع بر گزیده معه اسلحه و یراق وطنی با خود گرفته شبا شب... طرف آیبک عزیمت نماید... و خود من نیز با دو هزار سوار و پیاده طرف آیبک عزیمت نمودم." (تاریخ غریب ص 224) همچناندر سر کوبی ابراهیم بیگ لقی نیز سه هزار تن از عساکر دلاور وجوان خودرا فرستاد که منجر به کشته شدن40 و50 تن ازین بردگا ن عقیدتی نیز گردید ( تاریخ غریب ص 227) ابراهیم بیگ لقی مبارز آزادیخواه از بیک بودودر سالهای اول دۀ بیست میلادی در رأس سوار کاران ماهر ازبک بر ضد دولت نادر خان ( یعنی پادشاه افغانستان ) می جنگید. دولت با همکاری افراد قبایلی او را مجبور ساخت تا از آب آمو به خاک شوروی عبور کند. وی در آنجا بدست افراد اردوی سرخ افتاده با همکارانش اعدام شد ند.( میر محمد صدیق فرهنگ: (افغانستان در پنج قرن اخیر جلد اول قسمت دوم ص ۶۰۸ )
سید نادر خان با استفاده از فرمان در بار سران نامدار مردم منطقه را که به نحوی از انحا با او رقابت یا دشمنی داشت ویا هم وجود آن هارا در راه قدرت مطلق ا لعنانی خود مضر تصور می کرد بی محابا وبدون ترس از مواخذه از بین برد. از جمله یکی هم صفر سرتیب از دهن غوری کلان قوم و دارای وجه ی مردمی بود. سید نادر خان با لشکر مسلح خود بی خبر قریه را محاصره وبه کشت و کشتار بی رحمانه پرداخت و چهار پسر صفر سرتیب را دستگیر وکشت وجنازه ی آنهارا پهلوی هم چید وپدرش را که در بین زنان پناه برده بود بیرون آورد و اورا از پیش جنازه های پسرش عبورداد. سید نادر خان با صدای حزین و تمسخر آمیز به صفر گفت: هلی صفر ای جنازه هارا دید ی شناختی از کی بود؟ صفر در جوابش میگویدآری شناختم نوکر هایت بود. سپس سید نادر خان چوب میخواهد واورا چوب میزند بعداًاورا در آب انداخته واز آب کشیده زیر فضولات اسپ دفن می کند و فغان ووالیلای صفر فضارا پرمیکند و سید نادر خان این صحنه راتماشا واززجر کشی ا و لذت می برد،سه بار این عمل غیر انسانی ووحشیانه تکرار می شود ودر بار چهارم صفر جان میدهد. این گفته نه دروغ است ونه اغراق خاطرات وچشم دید مو سفیدانی است که شخص مطلع وبا اعتماد آنرا یادداشت کرده بود.
آیا وجدان ووظیفه ی یک مرد زاهد، خدا جوووارسته ایجاب میکند که دیده بدانسته در خدمت رژیم سفاک در آمده وعملاً نقش ژاندارم را ایفاکند و از وجود مردم نا آگاه، بی سواد ومحکوم درراستای قدرت گیری خود سوء استفاده نماید؟ آیا چنین اعمال وحرکات را بجز از پا بوسی قدرت واحراز مقام وموقعیت از هر طریقی مجاز وغیر مجاز به چیز دیگری هم میتوان تعبیر کرد؟ آیا بزعم شما خصلت وفلسفه ی وجودی مرد زاهد وخدا جو همین را اقتضا میکند که هر چه او زیادتر خلق الله را از صفحه ی گیتی محو کند او بیش از همه به خدا نزدیکتر میشود؟
حال عملکرد این مرد زاهد وخدا جو را با مریدانش به بر رسی می گیریم از هنگامی که سید نادر خان با بدست آوردن فرمان دربار قدرت بلا منازع خود را در سراسر جماعت شمال مسلط گردانید، اگر گاهگاهی کدام نارضایتی نسبت به عملکرد وی در بین جماعت دیده می شد، او مانند خلفای ستمگر اموی وعباسی افراد ناراضی را بجای نصیت و رفع اشتباه آنان، به نام های وحشت ناک ملحد، زندیق وبی دین به سیاست بیرحمانه میرساند. وی اساس مرجعیت مطلق العنانی خودرا بر تهدید،تخویف وارعاب پیریخته بود تا اینکه هیچ فردی ناراضی یا مخالف عقیدتی وی نتواند صدای خودرا حتا در خفا بلند کند. این موضوع را خودش در تاریخ غریب چنین بیان میدارد:( ادامه دارد)
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
"چونکه طبیعتم متغیر و خراب بود باعث تبدیل هوا تصمیم گرفتم که چند روز در میان جماعت نیک پی گردش نمایم...با معیت خود عازم نیک پی شدم...شنیدم که عقاید و مذاهبهای جدیدی روی کار شده که چنین سوء رفتارو عملیات ناشایسته به هیچ مذهب جایز نبا شد اجرا میشودو ازین خبر ها نها یت متفکر و متحیر شده فرمودم که نفری رفته هرجای که ازین طایفۀ گمراه باشد مردم را براه ها ی نا ثواب دلالت نموده تلقین و ترغیب مینمایند."( ص 108 تاریخ غریب) چند سطر بعد تر نام های آنهارا ذکر میکند:" نظر بای فیروز شاه شادمان بیگ نیاز علی ملا جمعه و غوله بای و پیوند و زنان شان سیاه موی عرب بیگم زبیده گلشاه."(ایضاً ص 108) البته اینها کسانی بودند که سید نادر خان را پیر نمی دانستند. هنگامیکه این خبر وحشت ناگ و بهت آور به مو صوف رسانده میشود که عدۀ هستند که مقام و مرتبت پیری را به وجود شما قایل نیستند ، مزبور ازین خبر نا خوش آیند تکان میخورد که چگونه این مردم بیسواد و جاهل به این آگاهی دست یافته اند. وی مینویسد:
ازین خبر وحشت اثر نهایت اندوهناک و متفکر شدم و بآوردن آنها نفر مقرر نمودم و تمام آن ملحدان را آوردند دانستم که سوء رفتار اینها( یعنی قایل نبودن رتبۀ پیری) بواسطۀ فیروز شاه میباشد که نیاز علی نام مدت بسیار بخانۀ فیروز شاه بود خدمت میکرد( فیروز شاه برادر زادۀ سید گوهر خان بود) نهایت ملول و در غضب شده فرمودم که این ملحدان را چوب بسیار زنند و بر روی شان گِل سیاه مالیده و بمرکب ها سوار کردند و بتمامی قریۀ کیان گردانیدند... و بهر منطقه که چنین اشخاص ملحد را می شنیدم خواسته تعدی نموده و جزا میدادم."(ایضاً ص 109) از ورا ی این نوشتۀ مزبور چنین مستفاد میشود که نه ابداع مذاهب جدیدی در کار بوده ونه اختراع عقاید نو ونه هم سوء رفتارو عمل کرد که در هیچ مذ هب جایز نیست. فقط چند نفر انگشت شمار به "پیر" بودن سید نادر خان اعتقاد نداشته اند. البته اینها نه از روی مطالعه و تحقیق به این درک رسیده بودند یعنی پیر که بالا ترین مرتبت حدود را تشکیل میدهد واین قبا هرگز نمی تواند بر اندام ناموزون سید نادر خان جور آید، بلکه سید فیروز شاه نام که عضویت این خاندان را داشته یعنی برادر زادۀ سید گوهر خان بوده و از رمز وراز او باخبر، لذا به نیاز علی نام مستخد م خود می گوید که سید نادر خان"پیر" نیست. این موضوع از وی بدیگران دهان به دهان نقل میشود و سرانجام جاسوسان و خبر چین هایش موضوع را بوی گزارش میدهند. و او هم که ابداً نمیخواست جزیی ترین سخن و یا اظهار نظر مغایر خواست و اراده اش از دهان کسی بیرون آید تا مبادا بر کیش شخصیتش خدشه وارد شو لذا آنهارا به بیرحمانه ترین وتحقیر آمیز ترین وجهی مجازات میکند .
این یک واقعیت قبول شده است که افرا د ناراضی، دگر اندیش وحتا مخالف در هر رژیم، مرجعیت دینی وحاکمیت سیاسی وجود داردو اختلاف آراء و نظر یک امر قبول شده و عام است که باید در پرتو گفت و شنید وبر اساس رو حیۀ اخوت اسلامی واصل عدالت و انسانیت حل و فصل شود، اما آنرا صبغۀ مذهبی،عقیدتی وسیاسی داده و مبارزۀ سیاسی یا جنون قدرت گیری را در شکل فتوای مذهبی مطرح کردن بدور از عدالت وانسانیت است. آنهم کسی که در جلو نامش آغاصاحب بزرگ گذاشته شده و باواژه های تقدیس گونه ی چون متصوف و خدا جو بدرقه میگردد واین بدترین مسخ حقیقت وتاریخ ومسموم ساختن اذهان دیگران وبخصوص مردم نا آگاه و خوش باور اسماعیلیه است.
در دهه های سی وچهل هجری که مردم اسماعیلیه سمت کوهستان به کابل مهاجرت کرده بودندواز برکت ره آورد پیشرو تا حدی با مدنیت وپیشرفت آشنا گردیده ونیز موفقیت های برادران شیعی خودرادر امور دینی مشاهده وناگهان از خواب تخدیر عمیق بیدار وبه عقب مانی قرون وسطای خود واقف می گردد. لذا دربرج جدی سال 1341هجری عدۀ از بزرگان جامعه اسماعیلیه قول خویش، ترکمان و کا لو از مقام مرجعیت دینی خود یعنی سید نادر خان یکرشته سوالات عقیدتی و مذهبی را از قبیل نداشتن عبادتگاه، معلم و طلبه های دینی، مدرسه و نحوۀ مصارف بیت المال و غیره مطرح می سازند. اما سید نادر خان بجای ارایۀ جواب معقول و مقنع ناجوانمردانه وبدور از انصاف مریدان خودرا بنام اشرار، دذد و چپاولگر به مقامات امنیتی ـ که آنها همواره مشمول الطاف و همبزم این خانواده بودند ـ معرفی می کند . سید نادر خان به عنوان رهبر مذهبی یا به گفته ی شما" مرد زاهد، خدا جو ووارسته" درین راستاچنان حرکات نا معقولی را از خود نشان میدهد که حتا از یک آدم بیسواد وکوهی نیز چنین حرکات سر نمی زند. وی در محضر مقامات جنائی اولاً بالای جمعیت هشتاد نفری تُف انداخت وبعداً دوازده نفر موسفید؛ معزز ونامدار جامعه را یک یک به پولیس بعنوان اشرار ودذد معرفی کرد و بقیه را پس از تلاشی بدنی با تحقیر وتوهین از حویلی کشید. ولی دستگاه امنیتی پس از یکسلسله تحقیقات ابتدایی پی برند که موضوع جرم وجنایت و چورو چپاول دربین نبوده بلکه مسایل عقیدتی پیری ـ مریدی مطرح بوده است، لذا بدون پیگرد قانونی آنهارا رهاکردند. این برخورد غیر عادلانه منجر به انشعاب جامعه گردیده و ایادی و فداییان این خانواده مزاحمت ودرد سرهای فراوانی را نسبت به این گروه اقلیت خلق کردند. ودر نتیجه عرایض متعددی مبنی بر ظلم، اجحاف و تعدیی این خانواده در ادارات مهم دولتی حتا تادربار شاه پیش گردید که موضوع جداگانه را می طلبد.والبته این مسأله به اکثریت مردم افغانستان معلوم است.
آقای روشنکر!
بی مورد نخواهد بود که درزمینه ی دانش و معلومات " آغای بزرگ مرد متصوف و خدا جوی " ی تان در باره اسماعیلیه که او خودرا رهبر آن تراش میکرد وازان طریق به نان و نوا و عزت وتکریم دست یافته بود نظر افگنده شود.
سید نادر خان در تاریخ غریب خود مینویسد که:" در سنه ۱۳۱۲ هجری بکا بل رفتم روز شنبه بقصر دلکشا ه اعلا حضرت نادر شاه را مخصوص ملاقات نمودم به نسبت این فقیر خیلی نوازش و مهربانی نموده از احوال این فقیر جویا شدند." سپس به تلافی زحمت وزجری که هنگام رژیم سقاوی دیده و نیز کوشش های صادقانه و سهم عمدۀ را که در امر استقرار دولت جدید گرفته بود، نادر شاه مقام و منصب دولتی را بوی پیشنهاد میکند، ولی موصوف قبول نکرده و چنین دلیل می آورد:
" خصوص مراینقدر مریدان سر کار آقا خان که بزیر اثر این فقیر بوده و نذورات شانرا برای من تسلیم مینماید یک ممره مهم و خطری ( البته خطیر) میباشد اجرا حات و سرانجام آنها خیلی محال است فرمودند که چه قدر از مریدان سر کار آقا خان بزیر اثر شما خو اهد بود بجواب شان گفتم که از حساب تمام آنها علم ندارم لاکن اینقدر عرض کرده میتوانم که از مریدان سر کار آقا خان بهر خط و منطقۀ افغانستان بوده میباشند کامل باین فقیر تعلق دارند از ولایت بدخشان که در آن علاقه مکی وداعیان بسیارند تخمیناً بیست و چهار مکی بولایت بدخشان و توابعات آن خواهد بود نادر شاه تبسم نموده فرمودند که عقائید آنها چون است برایم بیان نمائید عرض کردم که از عقاید اسماعیلیه علم تمام ندارم امیر نادر شاه فرمودند که افغانستان کامل بشما تعلق داشته باشد پیر و پیشوای طایفه اسماعیلیه میبا شید چون است که از عقاید آنها خبر ندارید عرض کردم که الیوم ازین نرد بان پر پیچ و تاب بالا گردیده بحضور شما مشرف شده ام تا هنوز خاطرم پریشان بوده بحال طبع خودنیستم بار دیگر ملاقات اعلیحضرت باین فقیر مسیر شود ممکن است از عقاید اسماعیلیه کما حقه بیان نمایم نادر شاه متبسم گردیده دیگر چیزی نگفت."(تاریخ غریب ص 242 ـ 243)
قبلاً نیز در جای دیگر این تبصره را کرده ام ولازم می بینم که دو باره درینجا آورده شود.
افسوس که بازما ندگان بوعلی سیناها، ناصر خسرو ها، جلال الدین بلخی ها، سید سهراب ولی ها و خیر خواه ها در نتیجۀ جهل وبی خبری از مقام شامخ انسانی و از سریر عظمت آدمی تا آنجا تنزل کرده که شخص بیچاره و زبو نی را به عنوان رهبر و " پیر" شناخته و سر بکف از اوامرش پیروی مینمودند که با جهالت مذهبی خود آبروی این مذهب را بلجن می کشا ند. خوب دقت شود نقل قول فوق حرف دیگران نیست، اعتراف شخص " پیر"است، که پرده از روی جهالت و نادانی خود بر میدارد. بدیهی است که این اعتراف تا آنجا برای شاه عجیب و باور نکردنی بوده که از وی میپرسد که:" پیر و پیشوای طایفه اسماعیلیه میباشید چون است که از عقاید آنها خبر ندارید."
رهبرِ که از عقاید مذهب مورد ادعای خود علم نداشته و غافل و بی خبر باشد، اصول کلی و مبادی آنرانداند،از جهان بینی آن در زمینۀ روابط انسانها، از فلسفۀ صلح و جنگ، تعصب و تسامح و مناظرات کلامی که اغلب طریقه های اسلامی را در طول تاریخ بخود مشغول داشته و جنگ های خونینی را موجب شده چیزی نداند، در حقیقت نه فقط توهین بخود او میباشد بلکه اهانت بزرگ به آبروی مذهب نیز شمرده میشود. لکن برعکس، جای آن داشت همانطوریکه این آقا سنگ دعوی رهبری و پیشوایی این مردم را به سینه میزد،با استفاده از علمیت مذهبی خود شخص اول مملکت را در جریان معتقدات مذهبی خود گذاشته، صلای فلسفۀ صلح جویانه و اصول تسامح را که درین هنگام از سوی حضرت امام سلطان محمد شاه به جها نیان در داده شده بود، به شاه ارایه و ازان طریق ذهنیت مقام عالی دولت را در قبال مذ هب اسماعیلیه خوب روشن گردانیده و شخصیت مذ هبی خو درا بیش از پیش واجد احترام ساخته و به احترام و عزت مذهب خود نیز می افزود. ولی متأسفانه القاب بخود بسته و زورکی داعی، پیر و شیخ نمی توانست بیدانشی این مرجعیت جاهل را بپو شاند؛ و به گفتۀ ناصر خسرو::"
پیشروان ناحق خویشتن را مانند پیشروان حق کرده اند و اندکی از سیرت ایشان گرفته و بظاهر حال رواج کار خویشرا کنند” ( وجه دین ص 10)
آقای روشنکر! فوقاً شمه ی از کار نامه های " آغای بزرگ، متصوف و خدا جو " شما مشت نمونه ی خر وار ذکر شد ولی او در باب معتقدات مذهبی اسماعیلیه بد تر ازین چنان رأی ونظریات سخیفی را اظهار داشته است که انسان به سلامت فکری او دچار تردید می شود. اگر مایل باشی بعداً برخی نظریات اورا باهم مرور خواهیم کرد. در مورد "بی بی حریره" من چشمدید وخاطرات موسفیدان و بزر گان مردم حصار قول خویش را دارم که در هنگام سقاوی سید نادر خان با تمام خانواده خود در حصار پناهنده شد و در میان حرم او " بی بی حریره " نیز بود واتفاقات که دران موقع رخداد و حتا مردم بیگانه هم خبر شدند و مردم بیچاره اسماعیلیه چه بهانه های آوردند تا رفع سوء ظن آنهارا فراهم کردند. یار زنده صحبت باقی. گل احمد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
گل احمد یکی از برادران در همین سایت از کارنامه های خوارج در زمان مولانا علی به تفصیل ذکر نموده اند بخداوند قسم که خودت یکی از اولاده های خوارج در همین زمان استی
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
كل احمد نام تقلبى وصاحب داد مهرى أصلى .!
من نوشته روشنكر كور دل راخواندم كه از دشمنان الحاج سيد منصور نادرى رهبر فرقه اسماعيلي افغانستان دفاع كرده است كه نسبت بتو ايندونفر خيانت به خانواده خود كرده است كه قابل كشتن است ورؤوسخواهد رسيد وأما تو خو همراى سيد ها عموك بجه هستى زيرا سيد رضا أغا قسم خورد كه إيه جلبت فاحشه بود وتو ازيشت شاه منصور أغا هستى ازين خاطر سك وارى غوغو مى كنى زنك ترا كوس كنم دكير من اكر امدى من از نواسه هايت كار مى كيرم زيرا زنت قاجه شده است ازكدن نيست يسر فاحشه بيدين لامذهب زن تو وسرسفيد وشيرباز يسر حسن دزد را كايم جهانكير زدنى والأيتام تورنتو
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
كاملا درست است كه اين كل احمد نام ازجمله خوارج اسًت وهم حرامى است مانند يسر مرجانه عبيدالله ابن زياد است واز يشت شاه منصور أغا است از سيد رضا أغا سوال شود او درجريان است أزيسر كوسى هرجى مى ايد اين صاحب داد مهرى بى نا موس است( جهانكير از تورنتو )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
جهانگیر تورنتو والا، رازق وبقیه مدافعان هرزه نویس سید منصور!
گرچه من علاقه ای چندانی به جواب گوئی به هرزه نویسان ندارم زیرا آنرا مغایر تربیت فامیلی وادب خانوادگی وبر خلاف مبادی اخلا قی خودمیدانم. هرزه نویسی ادبیات شکست خورد گان است، آنانیکه دلیل عقلانی ومنطق درست ندارند از دشنام های مبتذل کوچه وبازار استفاده می کنند و بزعم خود میخواهند با این گونه فحش و دشنام وگفتن بدو بیراه می توانند جانب مقابل رابه سکوت وادارند، یا جلو افشا گری های اورا بگیرند. واین خیالی است باطل که از یکطرف ادب وتربیت خانوادگی خودرا به نمایش می گذارد واز طرف دیگر به شخصیت ممدوح خود نیز لطمه میزند. بهر صورت هدف از سیاه کردن این چند سطر آنست که چوب نوشته های مرا شخص دیگری بنام صاحب داد مهری میخورد، من نه با صاحب داد مهری شناخت دارم ونه علاقه ووابستگی و.نه ازو دفاع میکنم، از ابتدای بحث و گفتگوهای که در باره ی خانواده نادری درین سایت راه اندازی گردیده تا کنون به همین یک نام نوشته ام واین نام نه تقلبی است و نه هم جعلی، خواه کسی باور کند با نه. به هر زه نویسان یک پیشنهاددارم که بجای توهم بیائید مردانه نوشته هایم را مستند نقد کنید واشتباهات و غلطی های آنرا به همه نشان دهید، تا سیاه روی شود هرکه در او غش باشد.
اما در باره ی سید شاه منصور آغا، او از خلیفگان سید نادر خان بود، اودر فسق وفجور دست کمی از بادارانش نداشت، اما تا جائیکه معلوم گردیده دست او بخون کسی آلوده نشده بود. مریدانش به راه او نرفتند و از دساتیر امام پیروی کردند. پسرانش مدعی جانشی پدر نشدند ونه موضوع کفیل و کفالت را به میان کشیدند و ازنتیجه ی زحمت و کار خویش امرار معاش میکنند.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى كل احمد خان !
يسران سيد شاه منصور أغا جى كرنتى وجود دارد كه راه يدر را تعقيب نكرده اند ؟زيرا انها خودرا دودسته به سيد منصور نادرى تسليم كرده اند جنانجه درمراسم فاتحه كيرى مرحوم سيد سردار يسر أغاى شاه منصور متوفى ويا شهيد سيد منصور نادرى با يسران وبستكان خود شخصا شركت نمود وفاتحه را شخصا ساز ماندهى كرد وإظهار داشت كه اين فرزندان من است ومن منحيث كاكاى شان وظيفه دارم كه مراسم سوكوارى را دائر كنم كه ازين برخورد خودمانى أش ثابت است كه اين يسران از حمايت ونوازش بيدريغ شان برخوردار است وزمانيكه يسران ديكرش كابل مى روند انها نيز توسط سيدمنصور ويسرانش مورد استقبال قرار مى كيرند وايا اين برخورد خودمانى بدون سر جنباندن صورت مى كيرد ؟تا جايئكه خو وخصلت شان معلوم است بدون معامله كه نفعش در ان نباشد خود را درد سر نمى دهند وازينكه يسران شاه منصور سابقه دوستانه با أقايش نداشت روابط شان طور عيار كرديده كه كمتر كسى متوجه جنين ايتلاف خود جوش باشد ودرضمن جون سيد منصور عملا در يكت مخالفين قرار دارد وهمه خسته بياى او مى شكند كه درين رابطه ممكن توجه شما به ان معطوف نشده باشد ويا اينكه در اثر همكارى قبلى شما با با اقاى شاه منصور انقدر در فكر به مطبوعات كشيدن شان نيستيد ؟ كه حق نمك ادا كردد ويا اينكه تا هنوز در مورد انها وظيفه نكرفته باشيد ؟تا بعدا برايت يروكرام كارى داده مى شود ؟زيرا اكر سيد ستيزى مطمع توجه تان باشد كه هم است انها نيز سيد اند ويا اينكه أنان از نسل سجه حسين اند وسادات كيان را مجهول النسب قلم داد نموديد در حاليكه خانواده سيد شامنصور أغا از قبيل عمو زاده هايش خانواده سادات كيان را فرزندان إبدال معتقد بوده أنانرا بنام يير خانه ومقتداي شان احترام دارند ويا مكر انان خطى امانى بدست دارند كه درين برخورد دوكانه ات نظرم در مورد نظرياتت بواقعت تغير خورد كه سخت مخالفت شخصى ات در ان نهفته است كه با ادعايت سازكارى ندارد وصداقت وراستى در بر رسى هايت وجود ندارد ؟با احترام (شوكت )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای شوکت!
منظورم را درست متوجه نشدی، تعقیب کردن راه پدر اینکه پسرانش بخصوص سید امین که مدتی سرپرست جماعت خانه نخستین بود، در تحولات جدید ادعای سرپرستی جامعه یا کفالت پدر خودرا مطرح نکرد. در سال 2001 که هیت با صلاحیتی مقام امامت از سران، نامداران، ملاها، وبزرگان جماعت افغانستان انتر یو می گرفتند تا برای امور آینده ی جماعت افراد معتمد را شناسائی وبه حضور امام پیش کنند، اداره کنندگان جماعت خانه ی نخستین از سید امین خواست تا در کابل بیاید، موصوف در جواب اینها گفت اگر امر مولا است می آیم در غیر آن بگذارید که امام هر که را انتخاب میکند ازان تبعیت نمائید. پسر دیگر سید منصور نعل را دولت کانادا بخاطر قانون شکنی، باند وباند بازی وگانگستریزم از کانادا دیپورت کرد ومعنای دیپورت اینست که این شخص لیاقت زندگی کردن را در جامعه ی متمدن ندارد، لذا اورا در جامعه ی فاسد افغانستان فرستاد، اینکه سید منصور اورا در بغل گرفت و برادر زاده خود خواند کار درستی نموده است وبقول مولانا: " کند هم جنس با هم جنس پرواز.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى كل احمد با حرفت وبا اين طرز نوشته ات كه معتدل وخلق ييسنداست موافق هستم ولى شدائد حرفت درمورد يك خانواده خيلى ناموزون وعقده مندانه است واكر مرتكب عمل بغاوت را شخصا در مورد تخطى مذهبى أش بنويسيد حق داريد زيرا از نام امام بزرك شدن وثروت جمع كردن به غرور كاذب دست يافتن وبالاخره با ولى نعمت روحانى كه خداوند تعين كرده ورسول كرامى أش اوراكشتى نوح ع خطاب كرده است مخالفت سريع نمودن مورد تائيد هيج يك از اهل فهم وعقل نيست وأميد وارم نوشته اكر درين جوكات باشد خواننده دارد وباز هم خودت مخير هستيد زيرا هركى معرف كردارويندار خودش درجامعه است وبديكران جز از يشنهاد معقول فكر مى كنم جيزى ديكر ى نمى رسد با احترام (شوكت )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى شوكت سخت به خطا رفتى اين كل احمدتقلبى حق هم خونى را بأسيد امين إدامى كند ادم با وفا است ونمى خواهد روح مادرش ناراض شود زيرا بهر رنكى كه خواهى جامه مى يوش ... من از وضع خرامانت مى شناسم ،. أقاى مهرى عزيز مبارك به اين كشف جديد اتنيكت هركه باشد مثل تو همان مى كند كه خانواده خودرا مدافع بود وبأدران بادار يدرانت را بدوبيراه كفته روان باش وخوانندكان اهل فهم خودش قضاؤت خود را دارد زيرا بحرف مشهور ..كاسه جينى كه صدا مى كند ،،،خود صفت خويش أدا مى كند ودنيا هم برعكس شده نوكر زاده از يير زاده افضل مى كردد( مبارز )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای احمدروشنگر!
فکرکنم باشما میشودحرف زد,چون آدم بافهم ومعلومات استید,اما سوال های ازخیلی وقت درذهن دارم که میخواستم یکمقدار مفصل خدمت شما بنویسم ولی همچون همیشه روزمره زدگی وسرگردانی دنبال لقمه نانی فرصت برای نوشتن ها نمیگذارد,که اجباراشتابزده وکوتاه پرسش هایم راطرح میکنم:
– ازدید شما موقف ومکلفیت وظیفوی مذهبی آقای منصورکیانی درشرایط کنونی چه میباشد؟
– موضع شما درقبال عدم فرمانبرداری آقای سیدمنصورازامر امام واصول مذهب اسماعیلیه درشرایط فعلی چه گونه خواهدبود؟ زیرااوبرضد جماعت خانه ها ومکی ها واصول وطریقه جاری مذهبی بطورعلنی وآشکارموضع گرفته است که تخریب چندجماعت خانه ومانع شدن ازاعمارچند جماعت خانه دیگر ودرکل تبلیغات وسیع مخرب برضد امورات مذهبی درتمام ابعادآن که همگان ازآن اطلاع دارندراتوسط اعمال ,مخلصین وگماشتگانش کماکان به پیش میبرد.
– ازدیدشما نرفتن آقای منصوربه دعا درجماعت خانه ها وتمکین ننمودن وی به مکی ها وکمری ها چگونه بایدتفسیرنمود؟
– تخریب وبدنام سازی نهادهای امامتی درافغانستان راکه باشدت وپیگیری تمام از سوی خود آقای منصوروطرفدارانشدنبال میشود چگونه ارزیابی مینماید؟من نمیگویم کارمندویاکارمندان نهادهای مذکوررابلکه خودنهادرانشانه رفتن چگونه توجیه میشود؟آیافکرنمیکنید که نهادهای امامتی به تایید امام حاضربه وظایف گماشته شده اند؟
– عقاید همه برادران وخواهران مسلمان چه حنیفی مذهب ویاهم اثناعشری ویاهرفرقه دیگری را محترم میشمارم وحرفی وسوالی پیرامون شان ندارم ولی اعمارمسجد به شیوه فقه حنیفی درکنار جماعت خانه درقلعه فتح الله خان راتوسط منصورکیانی چگونه باید دانست؟
– شمادررابطه به وحدت واخوت جامعه اسماعیلی درکل ودرخصوص جماعت خواجه چه طرزدیدی دارید؟آیاتخریب برادران وخواهران جماعت بنام های اسمعیلیه تاجکی ویاایرانی ویاسوریه ای ویاافریقایی ویاخواجه ویاهندی وپاکستانی وانگلیسی و.....مانع مذهبی وعقیدوی واخلاقی درآن میبینید یاخیر؟
وسوال حاشیه ای دیگری!
– درتاریخ بیش ازیک قرنه خانواده نادرخان مسایل حیاتی ومهم زیادی درامورات دینی ومردمی وطرزرهبری وچگونگی زعامت ومسله مال واجبی وصدها مورد نهایت مهم شده ونشده ای است که باید روی آن وبرای حل آن وبرای روشنگری پیرامون آن ها باهم صحبت نمایم ,مگر چه دلیلی وجودداردکه شما دربسانوشته های تان ازغصب خانه سیدظاهر که آنهم ازبرکت خود آقای منصورآنرابدست آورده بود ویاغصب خانه احسام الدین دامادهرکاره وی که هردوازگدایی به شاهی بواسطه آن آقارسیده بودندباطول وتفصیل وتوام بادرد یادمینماید وآنرابی عدالتی وظلم مینامید ؟آیاپیچیدن به چنین موارد کاملا بی اهمیت وپیش پاافتاده فردی خودسوال برانگیزنمیباشد؟
فعلا به این بسنده ایم ودرانتظارتوضح شما.
باحرمت
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى نوروز !
سوالاتى راكه مطرح نمودى خواستم صادقانه جواب دهم ولى درحرف أخير تان يك نوع تعصب اتنيكى در مورد دوشخص بكار رفته است كه ازين استنباط مى شود كه شما از روى اخلاص دست به نوشته نزده ايد اكر مائل باشد كمى در مورد اين دوشخص كه انهارا كداى كر ناميده ايد در مورد خانواده وسابقه شان نظرى ارائيه كنم ١،.سيد حسام الدين فزند سيد داود خان واو فرزند سيد احمد شاه وسيد احمد شاه فرزند سيد يعقوت شاه است كه او فرزند سيد شاه حسين وفرزند سيد شاه عبد الهادى است كه در نوشته كل احمد از فيروز شاه نام برده شد كه بعد از سيد كوهر خان أوكه برادر زاده ش بود دربين جماعت از جائكاه رفيعى برخوردار وداراى علاقه مندان اسمعيليه ,شيعه وسنى بود كه بنام تايتل غازى صاحب معروف وبسيارى او را غازى جان هم مى كفتند كه كاكاى يدر سيد حسام الدين است واين فيروز شاه (غازى صاحب )داراى فرزندان بود به اسم سيد ميرزامير شاه معروف به كرنيل أغا وسيد شجاع الملك معروف به شاه بيك أغا كه همه داراى زندكى ومكنت وأراضى بودند كه مانند تو ويدرانت به صد ها دهقان ومزدور داشتند ودوران زندكى سيد حسام الدين را خودت به جشم سر ديده اى شايد ازجمله سر بأزان أش بوده باشى ويا هم خانواده ات در ان قطعه اى كه او سالها جنرال بود سربازش بوده باشد كه به هيج صورت كداى كر نبوده واين حرفت از نهايت تعصب نسبت به اين خانواده سادات نمايندكى مى كند وبقول خودت كه از بركت سيد منصور به همين جاه وجلال رسيده اند كاملا موافق هستم كسى اين همه موقف ورفتن درسنكر واقتدار را داشته باشد مستحق يك خانه نيست ؟ كه بالا تر از انهم ندارد كه دلائل غصب خانه موصوف را بعد از توضيع بكروند سيد ظاهر توضيع مى دهم ٢.سيدظاهر فرزند سيد منيرشاه نواسه سيداكبرشاه واوفرزند سيد محمد شاه واوفرزند سيد احمدشاه واوفرزند سيدشهنشاه واو فرزند سيد نادرشاه واوفرزند سيد مهدى واوفرزند سيد شاه عبدالهدى است كه هردو ازنقطه نظر يدرى وابسطه بيك خانواده سادات كيان هستند وازلحاظ مادرى اين سيد ظاهرنيره سيد نادرخان يدرسيدمنصور است وهم نبيره همان فيروز شاه مشهور به غازى جان است يعنى نواسه كر نيل أغا است وخودش داماد سيد شاه ناصر نادرى نيز است وجوان تحصيل كرده اى قوم ومردمش است و از فاكولته شرعيات يوهنتون كابل فارغ شده است كه او نيز جنرال اردو اميرسياسى فرقه ،قوماندان فرقه ،معين سياسى وزارت خارجه ونخستين فرد جماعت اسمعيليه شركت كننده دركنفرانس بين المللى بن بعد از سقوط طالبان است ومدت جهار سال نيز سفير كبير درجمهورى قزاقستان بوده است ويدركلانش سيداكبرشاه نيز داراى باغ وزمين جنكل نى وأسياب وأراضى للمى بوده كه مانندتو نيز بصد ها مزدور ونوكر داشته وبه هيج وجهه كداى كر نبوده است كه از قوم تركمند حاجى نادعلى خان يدر منير مى كويد كه مدت جهل سال دهقان اين خانوداده بوده است كه اين فرد نيز مستحق يك بنا نيست ؟كه در مورد او نيز تعصب وتعفن ودشمنى از دماغت كاربن داى اكسايدتوليد مى كند وحالا مطرح مى كنيم كه جرا ملكيت هردو غصب شده است ؟خوب مطلع هستيد كه براى أولين بار اين سيد ظاهر بر اساس هدايت امام مسول تاسيس ادارات امام در افغانستان بوده است كه كه درين راستا تاسرحد مرك تهديد كرديده ولى از موقف خود رو نكرداندوحتى قطع روابط اجتماعى بالايش وضع كرديد كه مردم همرايش زنده ومرده را كوتاه كند كه هردواز ان تاريخ تاكنون مورد مغضوبيت كلان خانواده خود قراركرفته اند كه حتى به ريس جمهور شرائط كذاشته شده است كه سيد ظاهر از دولت اخراج باشددر حاليكه به كرات به حيث والى بغلان وسفير دراوكراين وغيره مطرح شده است وبا مراجعات بدفتر رئس جمهور ذريعه متناقض كارش متوقف كرديده است ومدت هفت سال است كه خانه نشين است ودر وقت تسلط طالبان در دره كيان بسته ٩تن از خانواده او تيرباران شد كه اوراق حوادث وحشتناك ان ثبت است يس اكر وجدان داريد ودشمنى با جنيريشن سادات نداريد زيادتر توقع جى كفاره بالا تر ازان را داريد ونفرت شما به كدام ييمانه با اين خانواده است كه أرضا ء نمى كرددكه هم از جانب خانواده جنين مصيبت او را احاطه كند وهم تعصب نفرت انكيز شما ماند دودفابريكات ذغال سنك كاربن مسموم كنده اى را به اسمان يرتاب كند دليل اين نفرت جيست؟ كه به امر امام روز كارش تمام امتيازات خانوادكى را از دست بدهد ودركنج عزلت بكذراند كه به عقيده من از عدالت جى كه از تصاويب قوريلتاى جنكيز خان شديد تر است كه هم محروم موقف دولتى كرددوهم ملكيت شان غصب كردد وهزاران دسيه وكارشكنى وبى اعتمادى از جانب دست اندر كاران ادارات قونسل عليه اين هردو اعمال كردد در حاليكه خوب اطلاع دارم مخالفين خانوادكى هردو هر لحظه انتظار ييوستن انهارا دارد وخوب مطلع هم هستيد كه اكر تمام زندكى خود را اين هردو در برابر امر امام از دست دهد درصف مخالف امام قرار نخواهند كرفت قطع نظر از يك سلسله اختلافهاى سليقوى با قماش نمونه شماها يس دليل اين همه اغماض ونفرت را حسادت تشكيل مى دهد كه حسادت كلمه مترادف ترس است واكر ترسى در كار نباشد جرا حسادت ورزيم وجرا تشويش از موقف كسى را بخود راه دهم وثابت است كه اين دو از جمله كاركشته هاى است كه با ارتقاى شان كه داراى روابط اجتماعى وسيع اند هم مخالفين خانوادكى را تب مى كيرد وهم مسولين ادارات راكه بهتر از انها ادارات را اتوريته داده بر حل نا بسامانى ها فايق مى ايند ازينرو رايور صبح وشامى ارسال مى شود كه اين دو اهل خانواده نادرى است اكر قدرت كرفتند سيد منصور جوانتر توليد مى شود در حاليكه فهم واين هردو وزمان شان با زمان سيد منصور تفاوت دارد وهيج كاه اين اشتباه را اين دو فرد متجرب نخواهند كرد زيرا با اصول كار ادارات اكر برطبق هدايات امام تطبيق كردد خوب اكاهى دارند وطرفدار يا ياقرص اين يروسه هستند يس اكر ازاين دو دفاع صورت نكيرد از عدالت خبرى نيست ودرجائيكه عدالت نيست خشونت است ونفرت مانند جامعه ما .،وحال اين سؤالا ت را شما يأسخ دهيد وسيس حاضربياراكرافهاى نخستت اكر صادقانه وبدون تعصب جواب داديد يرداخته خواهد شد با احترامات فائقه( احمد روشنكر )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
خواننده گان عزیز بدانید که چی واقیعت های در بین اقوام مختلف اسماعیلیه افغانستان موجود است.
من اصلآ حلقه شوم عاشوری ها را که در راس آن شاید کریم بخش عاشوری میباشد برداشت درست نکردهباشم که آیا همینطور است یا نه؟
کریم بخش عاشوری که قبلآ یک نجار بود و هیچ یک از مدارس تعلیمی شاید حضور آنرا در خود نمینگرد و بعد از تحولات کشور او به خارج رفت و بحیث یک سیاستمداراسمعیلی سر از تشکیلات جدید در پهلوی هندویی بنام ظاهر لا لانی بدر آورد ودر هر خطابه خویش همان حرفهای تکراری ملاگونه که دنیا مانند یک باغ است و میوه های هررنگ دارد ایراد مینماید من در جماعتخانه جدید در یک سخنرانی اش اشتراک داشتم و باری دیگر در جماعتخانه پلخمری که هیچ یک نو آوری در طرز سخن گفتن شان وجود نداشت.
یک برادر دیگرش بنام خسام الدین عاشوری که حتی مکتب را در کشور به اتمام نرسانیده از جریان مکتب به اتحاد شوروی سابق رفته در مکتب مسلکی یکسال تحصیل نموده و بعدآ برادر کلانش سرسفید آنرا از طریق هندوستان به کشور کانادا برده است و در کانادا او مصروف قاچاق و تبادله اسعار بوده که فعلآ رییس فوکس کانادا در افغانستان است شما یک بار بالای دانش و تحصیل آن مکث کنید و بعد شایستگی شان در قرار گرفتن بالای همچو پست بزرگ.
آیا مطلب عاشوری ازاین گروه است و یا شیر باز حکیمی، مهری، داکترمیرحسین،داکترحسین علی و غیره جز ایشان اند.
شیرباز حکیمی که حالا با یک نفرمسلح در دفتر کونسل میآید کدام یکی از اراکین مذهبی با خود شخص مسلح را در دفتر امام میآورند از این معلوم میشود که او بیاری....بالای اسماعیلیان افغانستان حکومت میکند که او یک امریکایی است و بزور باداران خویش مذهب را انحصار کرده است چنانچه بقول معروف خایین خایف است از گذشته او باید بدانیم که او در شرکت کاکایش بحیث محاسب کار میکرد و بعد از اغتنام فرصت پولهای کاکایش را بالا رفت بمسکو گریخت در مسکو به تجارت هیرویین پرداخت و صاحب پول انگفتی شد و از آنجا بکشور امریکا رفت و بحیث یک سرمایدار خود را معرفی نمود که فعلآ شرکت مبایل روشن را در انحصار شان قرار دارد.
آیا یک شخص دزد گذشته خود را فراموش کرده است که حالا زمام امور مذهبی را در افغانستان رهبری میکند پس از این امر چنین استنباط میگردد که کونسل ملی افغانستان محل تجمع دزدان میباشد شاید هم هستند یگان انسانهای معقول در میان ایشان ولی اکثریت افراد کونسل دارای کیس در نزد دولت و مردم هستند یا از رجال استخباراتی اند یا از رجال دزدی.
با این امر چگونه مردم ما برای ایشان اطاعت کنند مردم بگذشته تاریک شان مینگرند و تنفر مردم روز افزون میگردد.
شیر باز حکیمی یک شرکت ساعت فروشی دیگری بنام پری ماه در کابل دارد که مردم میگویند این شرکت بنام خانمش مسمی است و کسی را در رآس شرکت خود گمارید که اسمش جواد از قوم بهسود سمنگان میباشد او هم تحصیلات ابتدایی دارد و کدام مکتب مشخص را به اتمام نرسانیده است بزبان انگلیسی در پاکستان بلدیت حاصل نموده است فعلآ موصوف بحیث رییس فوکس افغانستان معرفی گردیده که جای بسا خجالت آور برای عاشوری ها است در این عصر متمدن که اکثریت اولاد های اسماعیلیه ها از نعمت تحصیل برخوردار هستند آنها را رشد نداده و کسانی را بر سریر منصب ادارات امامتی مینشانند که مثل خود شان مجهول الاوهیت و فاقد تحصیل باشند.
اگر عاشوری ها به خاطریاد داشتن موصوف و آشنایی آنرا با زبان فرهنگی دلیل میآورند پس قاری های هستند که بینش ندارند ولی از حفظ قرآن مجید و یا دیگر چیز مطالب بهره مند اند.
تمام جامعه انگلیسی زبان با سواد نیستند ولی زبان انگلیسی را یاد دارند و نمیشود کسی را با یاد داشتن زبان فرهنگی و سن و سال خورد بر سریر منصب ادارات امامتی بنشانند چون سیاسنگ و قولخویش به این انداره با سواد سراغ نگردید بنآ دوستان ما از قوم آنطرف سالنگ کار گرفتند و نمیگذارند که اسماعیلیان دیگر مناطق هم در دفاتر امامتی و یا جماعتی سهم فعال داشته باشند.
عاشوری ها که از جمله زبده ترین و پرهیزگارترین اسماعیلیان بعد از باداران خارجی خود خوجه ها خود را میدانند بفرمان امام زمان ارج حرمت گذاشته و شعار شایسته سالاری را در بین اسماعیلیان نافذ و جاری میسازند البته در بین قوم خویش دم شان مردم کم فهم را به بهانه اینکه مکی ها مال واجبات امام را نمیرسانیدند و خود آنرا حیف و میل میکردند میفربند ولی این مردم بد بخت نمی پرسند مصرف یکماهه شما آقایون بلند تر از ده سال مال ده یک مردم که به مکی ها جمع آوری نموده و حیف و میل میکردند آنها از مردم را اگر به خزانه نمیرسانیدند ولی اکنون از خزانه امام بنام کار در بین مردم بغلان علیه کیهانیان به صد ها هزار دالر امریکایی ربوده میشود و توسط ضابط جمعه خان و دیگر همکارانش بار ها این سازماندهی صورت گرفته که سید منصور نادری ده هزار دالر را در بغلان جهت ضدیت اسماعیلیان با تشکیلات جدید پرداخته است شما باید دو برابر برای ما پول بدهید تا قتنه را خاموش کنیم و پول امام از خزانه از باثر دروغ بافی مصرف شراب و سایر اعمال ناشایست دیگر میگردد و حالا ضابط جمعه خان از همان پول های دزدی شده شرکت ساختمانی و بالای زنی خویش هم زن گرفته ودر قصه زن قبلی خویش هم نمیباشد این مشت نمومه خروار است.
من از برادران نا آگاه اسمعیلی خواهشمندم شما یک بار کینه و تعصب را کنار گذاشته قلم و کاغذ در دست بگیرید و محاسبه نماید که آیا پول که ادعا میشود که توسط مکی ها حیف میشد چقدر بود و حالا چقدر است من فکر میکنم که شما قاضی وجدان خود خواهید گشت و در خواهید یافت که چرا این قوم به هیچ قیمت حاضر نیستند خود را کنار بکشند و از بوت پاکی خوجه ها بدور بروند.
با احترام
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
البته باید تذکر بدهم که مطلب بالا را با نام مستعار پرویز نوشته ام
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
گل لحد و سایر قماشان نوکر صفت خوجه ها بدانند که اشخاص بد نام و بیسواد مثل عاشوریها و حیکیمی ها بمانند .... بالای گرده شان سوار اند!
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای مبارز!
شیرباز حکیمی و همدستانش آنقدرگناه ها را مرتکب شده اند که یکروز هرکسی اینها را از برای صواب بزنند و بکسی هم نرسند مانند ماروی هندو هایشان
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
این همه خران چی خوجه ها وچی عاشوریها و حکیمیها در اصل همه شریک همدیگر استند
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
با عرض سلام و یا علی مدد به پیشگاه تمام علاقمندان و مطالعه کنندگان این سایت!!!!
با عرض پوزش از محضر دوستان عزیز من میخواستم نکات چند را پیرامون آگاهی بیشتر برادران اسماعیلی خویش تذکر دهم.
سوال در اینجاست که علت کشیدگی در بین جماعت اسماعیلیه افغانستان چیست ومسبب این امر کیها استند؟
مذهب اسماعیلیه بتازگی و در اوایل سال 2002 میلادی در افغانستان نیامده است این مذهب با اقدامات تاریخی اضافه تر از 1000 سال در کوه پایه های بدخشان ،بغلان ،کندز ، تخارستان ، بامیان ،هرات و پروان موجود بوده و همچون مروارید در دل دریا از دهشت طوفانها در زیر ریگ آرام گماریده است طور مثال اگر شما به سفر نامه شرقی ناصر خسرو بلخی حجت خراسان سر میخورید یگانه امر عجیب که برای آن بزرگوار پیش شد همانا استقبال گرم مردم دو طرف مرز جیحون (آمو) بود و در آن تاریخ ذکر گردیده است که مردم این سرزمین قبل از آنکه حضرت ناصر خسرو بدعوت خویش آغاز نماید گرویدگان مذهب اسماعیلیه بوده اند و بعدآ مردم این سر زمین از وجود گرانبهای آن حضرت استفاده نموده اند و از کتابها و آثار آن در ارتقای سطح دانش شان افزوده اند و یکی از سنن نیک مردم آن خطه نگهداری رسوم و عنعنات پسندیده آنها و دعوت ها در بین مردم از یکدیگر شب زنده داری و خواندن کتابهای مذهبی و آگاه ساختن قشر جوان نوبالغ و کهن سالان از طریق مذهب بود که این رسم در میان مردم تا عصر جدید ادامه داشت و یکی از جمله رسوم و عنعنات پسندیده مردم بود که از طرف تشکیلات جدید از بین رفت و هزاران مثال زنده دیگر استند که نمیتوانم بخاطر کمی وقت از آنها یاد نمایم.
یکسوال در اینجا پیدا میشود که آیا اینهمه قدامت تاریخی اسماعیلیه در افغانستان که داشته کسانی بوده اند که این مذهب را از گزند روزگار و جبرهای تاریخ در امان داشته و رهبری نمایند و نگذاشته اند که دست های دیگر در بین این حلقه مزاحمت ایجاد نمایند ایا این انصاف است که با همه مشکلات وجبرتاریخ که این مردم ها کشیدند انها را فعلآ بنام دشمنان اسماعیلیه و مخالف امام قلمداد نمایند؟من سال گذشته از طریق دفتر مسافرت به بدخشان داشتم و منحیث یک اسماعیلیه در بین جماعت کنجکاوی میکردم و برایم جالب بود که بدانم در آن سرزمین چی میگذرد زمانیکه واقف گردیدم شخصی بنام غلام پنجوانی در آن محل آمده و با مردم آن محل ملاقات دارد من هم در یکی از این محافل اشتراک ورزیدم و بعد از ختم آن آقای پنجوانی با زبان انگلیسی میپرسد از ترجمان خویش که فلان مکی که او هم در محفل اشتراک داشت ضد امام تبلیغات مینماید ترجمان از ایشان سوال کرد که این حرفها و شایعه پردازی را که میکند؟او ابراز نظر نکرد ولی از این معلوم میشد که ایشان برای خفه کردن دست اندرکاران قبلی اسماعیلیان برای قدرت دایمی خود در افغانستان آمده اند در حالیکه از همان مکی یاد شده پدر و پدر بزرگ اش بخاطر جرم رهبری و مکی اسماعیلیان بدخشان در دو طرف دریای آمو بقتل گاه کمونستان شوروی اعدام گردیدند و خودش نیز با تمام قدرت در مقابل فشارهای گوناگون مقاومت نموده واین سلسله را پایدار نگهداری میکرد(ترجمان علام پنجوانی)این همه حوادث در کشور ما باعث میشود تا اسماعیلیان افغانستان به گروه های مختلف تقسیم بندی مرز نمایند و عنعنه افغانی مبارزه علیه فرهنگیان غربی را آغاز نمایند و حق مشروع شان میباشد سوال از کسانیکه نوشته هایم را میخوانند در طول 25 سال جنگ ودرگیری ووحشت در افغانستان این آقایان کجا بودند که آنها در متمدینترین کشور ها در فضای صلح زندگی میکردند و این ما بودیم که سوختیم و ساختیم زمانیکه آرامی نسبی در افغانستان حکمفرما گردید شتابان آمدند و لقمه نان ما را از دست ما گرفتند و بنام اکسپرت در مقام های والای قرار گرفتند در پهلوی باداران غربی خود.هر تحصیل کرده افغانی که در وطن خود هزاران قسم جبرتاریخ را کشیده و یا بکشورهای همسایه پاکستان و ایران رنج مهاجرت را کشیده از حقوق نا چیز بر خوردار است ولی کسانیکه از امریکا و کانادا بغیر از مزدوری دیگر کدام وظیفه نداشته اند آمده اند بنامهای اکسپرت از حقوق بلند تر از 10000 دالر امریکایی در ماه برخورداربوده که در آنکشورها این معاش را در خواب هم نمیتوان تجسس میکردند.
هزاران حرف نا گفته دیگر باعث میشود که ما عقده مند در مقابل یکدیگر شویم
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای احمدروشنگر!
اگر چه موضعیگیری شما تاحدی برایم قابل پیشبینی بود ولی تابه این حدازوابستگی شما به این چند نفر اعضای خانواده دورتر سیدنادرخان وعموپسران سیدمنصورخان تصویری نداشتم .میخواستم شمارابه یک بحث منطقی وازروی انصاف بکشانم ,چون شمادرکامنت ها آغازین تان یک نوع اکت وادای آدم روشن وباقضاوت متوازن رامینمودید که باهرکامنت گذاری بعدی تان چنیین امیدی رازایل ساختید,ولی ازآن جایکه منظورمن واقعا مفاهمه وصحبت وروشن نمودن تاریخ گذشته وحال میباشد نگذاشتم جانبداری های علنی وغیرعلنی شما ازمسسببین بدبختی مردم سبب شودتانتوانم باشما روراست وباصراحت حرف بزنم.فکرمیکنم بااین نوشته اخیرتان لب ولباب داشته درچانته ضمیرت رابیرون ریخته ایدوتمام ادعاهای ناصادقانه ای راکه بنام روشنگر واحمد و...داشته ایدبطلان خطی زده اید.
شما نتوانسته ایدبه یکی ازپرسش های من هم پاسخ دهیدکه این خودمعرف شماست ونمایانگر ان که نه صادق اید درادعاهای تان ونه هم شهامت حرف صریح وروشن رادرخودمی بینید.شما همیشه کوشیده اید که به مخالفین نادرخان کیان بی باکانه بتازیدولی وقتیکه پای خیانت تاریخی -دینی -واخلاقی این خانواده وفرزند شان سیدمنصوردرمیان آمده است آنقدراگر ومگری نموده اید که نه خواننده ونه هم جناب عالی سردرآورداید که چه گفته اید.
آقای احمدروشنگر!
سوال های اساسی راازشما مطرح نموده بودم که روشن شد ن مواضع هرفرداسماعیلی درآن موارد راایجاب مینماید,ونمیشودکه ازکنارآن بااغماض ونمیدانم کاری گذشت ,شمانمیتوانید بایک دست دوتربوزراداشته باشید این اشتباه شما وبسیاری های دیگری است که فکرمیکنند میشود هم اینراداشت وهم آنرا.امروزه خاندان سید نادرکیان باتمام توان ومکر وفریب وحیله وصله وپول وپروپاگند درتضعیف ارکان مذهب اسمعیلیه صف آرایی نموده وبطوراشکاروعلنی درجدل اند که به هیچکسی پوشیده نیست ,مگر شما وامثال شما شهامت آنراندارید که امحکومش نماید ومخالفت تانراباروش وکردارخصمانه کیانی ها اعلان نماید.
خدمت جنابعالی عرض شودکه :
که شما باردییف نمودن پدران ونیاکان آن دوسیدنامبرده هیچ واقعیتی راابرازنه نموده اید بلکه شاخه ای ازشجره نامه های انانرانوشته اید که به هیچ سوالی پاسخگرنیست وضرورت آن نبود که برایمان بازگونماید که فلانی فرزند فلانی وفرزند فلانی ........................
آقای محترم مابه این که کی فرزند کی است وچندپشت کسی راکه برای مالست داده اید چه کاری وچه ضرورتی داریم؟به جای آن واقعیت راباید میگفتید که اسم گدای گر نامی است که خودسیدنادرخان وفرزندان شان روی این عموپسران گذاشته بودند وهمیشه به اینان مفت خوارهای دورقلعه خطاب مینمودند که هیچ کاروباری نداشتند وهمه وقت شانرا درگردونواح دربارنادرخان پرسه میزدند.وازجانب دیگر مردم هم میدیدند که واقعا این آقایون نه کسب وپیشه ای دارند ونه هم مشغول زراعت ومالداری اند ونه هم کدام کاردیگری.نمیدانم شما ازحال واحوال این آقایون قبل از آمریت سیاسی وقومندانی شان هم آگاهی دارید یاخیرکه بزرگتر های شان میرفتند سرخرمن های مردم سرخرمنی جمع مینمودند ویاکمرمرید های سیدنادرخان رامی بستند وصله وبخششی بدست می آوردند وبسیار کارهای دیگری که نیازی به بیان آن نیست.شمافقط ازآن مقطع یادنموده اید که نصف سمت شمال ومردم اش مانند ثروت بادآورده ای به سیدمنصورنادری سهم داده شد که وی ترجیحا دنبال پیوند خونی اتنیکی اش راغریزتارفت وهمه سادات وسادات زاده های راکه دشنام میدادند وطفیلی ومفت خوار وچه وچه یادشان مینمودند ازگوشه وکنار گردآورده صاحب جاه وجلال وچوکی وموتر ورتبه وهمه چیزساختند,چون درقاموس سیدکیان هر سیدی بد بهتر ازجماعت خوب است ومعتمدترومطمین تر.
شما اشتباه مینماید که بود ونبودعدالت رادر مشاجره ودعوای فامیلی این آقایون خلاصه ساخته اید ,این دعواهاهمیشه بوده وبدترهای شان راهم مردم دیده اند که نه تنهابه جنگها وقتل ها انجامیده بلکه تجاوزهای ....صورت گرفته که فعلا جای بحث ندارد.وشما خیلی بیخبرانه ویاناصادقانه واقعیت راکه هردودارای زندگی مرفه وبه مراتب بالاتر از سایرجماعت اند راکتمان نموده ایدکه درست نیست.
وبازهم خدمت آقای روشنگر معلوم بدارم که ازجماعت اسماعیلیه اعم ازنیکپی ,دایمرک ,شیبر,بهسود,کالوسیاه سنگ وجماعت بدخشان نه ده ها بلکه صدها تحصیل یافته وداکترومورخ وحقوقدان وادیب وافسر ....داریم که درداخل وخارج ازکشورتحصیلات شانرابه اتمام رسانیده اندوبسااستعدادهای درخشانی هم درخیل آنان پیدامیشودکه شمابیمورد ازخانه نشین بودن یکی ازداماد های خانواده کیان که آنهم دراروپا تشریف دارند تشویش دارید ,اگرتعصب وبدبینی وچنگیزدانستن سایرجماعت چشمان شماراخیره نساخته باشد درباره آنان حرف بزنیدکه حال وآینده جماعت به شمارمیروند.
آقای روشنگر مسله قوریلتای چنگیزهیچ رابطی به موضوع نداردوآنرایک نوع طعنه به هزاره هااستعمال نموده ایدکه نشان ازتعصب جنون زده ای شمادرمورد جماعت هزاره دارد.برای معلومات شما به عرض رسانیده شود که هزاره ها ازبقایای چنگیزنه بلکه از بومی ترین مردم این سامان اندوقتیکه هزاره اینجابود کسی دیگری اینجانبود بعدها متجاوزین گوناگون ازقبیل چنگیز واعراب ودیگران آمدند ,پس این ادعای عاری ازحقیقت ومملوازتعصب وعقده تانرالطفا پس بیگیرید!
آقای احمدروشنگر!درحالیکه ازسروروی شما افتخاروغرور درریختن است ازمزدوری صدها ی مامریدان کیان به خانواده های پدران سیدظاهر وسداحسام الدین یادنموده که صد ها مزدور مبالغه است اما مزدورانی ازجماعت درهرخانه سادات کیان بود وهنوزاستند.چون خانواده نادرخان تمامی جماعت رابه بردگی ونوکری کشانیده بود که ازاین لشکر بی بها ومزد نوکر وغلام خواهی نخواهی سهمی به پسرکاکاهاهم میرسید ولی نسل نوجماعت مصمم اند که دیگرنه نوکر شاه باشد ونه غلام شاه قلی!!!!!!!!!
,
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى بد روز !
از نوشته اى خودت ثابت است كه ادم بد بخت متعصب اتنيكى هستى زيرا من در نوشته بستكى اين دوشخص را بيك خانواده وانهم كه مورد ظلم قراركرفته اند برايت توضيع دادم ولى بازهم تعصب خودرا برملا كرديد من قوريلتاى جنكيز را منحيث قانون اساسى انزمان كه در دائره اى حكومت وى مسلمانان زندكى مى كردند حتى در اب روان اب تنى نمى توانستند كه بعد جانشين جنكيز اوكتاى اين مزخرفات را منع قرارداد ويك ميثاق تفاهم را با تمام اتباع خود در اجراى مراسم مزهبى تو شيع كرد كه تا أكنون مردم اورا يكى ازشيكاريهاى ان دوره مانندميثاق كوروش كبير ميدانند ولى من كى ادعا كردم كه هزاره نسل جنكيز است هنوز نثراد دقيق وثابت هزاره ها حتى يزدانى هم كه خود مورخ ميداند از نسل توبره تاى ميداند بهر حالت شما مرا از جمله مردمان تاريك أنديش مينداريد ومن نسبت به عده اى در قضايا واردم كه طور مدلل برايت مى نويسم ولى قبل ازان همه بنام خاندان نادرى متهم نسازيد زيرا هستند ازين خانواده كه در راه امام همه هست وبود خود را از دست داده اند كه درنمونه من ازين دوفرد كه مورد غضب اند وبا بسى مسايل بغرنجى ديكر برخورده اند متأسف هستم كه قماش شماها هر تكليف كه أينها ببينند محظوظ مى كرديد نمى دانم كه اين دو جى جرمى را مرتكب شده اند؟ كه با جانه زدن بمن ترفه رفتيد
درهر صورت موضوع سمت مذهبى سيد منصور بجز از يك القاب وزارت ديكر من نشنيده ام زمانيكه برادرش اززندان رها شد وعازم فرنكستان كرديد اورا مكتوب سر يرست داد كه او با استفاده ازين مكتوب وشناختى كه داشت خودرا مطرح ودولتمردان انزمان اورا رهبر فرقه إسماعيليه افغانستان اعلام كرد در حاليكه رهبرى وانهم سمت يبرى بعد از توشيع فرمان سلطان محمدشاه صاحب كه فرمود نوه خودم كريم راكه يسر فرزندم على سلمان خان است بعوض خود به عنوان إقاخان جهارم تعين نمودم تا شيعان مرا امام ويير باشد( سلطان محمدشاه إقاخان سوم )كه بعد ازين در اسمعيليه خطاب كردن يير يك كار مخالف اين امر است ولى از انجائكه اهل سادات را نسبت احترام به اهل البيت عده يير خطاب كرده كه با يير جماعت فرق مى كند ٢.مخالفت سيد منصور ويا هركى ديكرى با امر وفرمان امام بغى اند ٣.مال نزورات جماعت اسمعيليه را بنام امام غير از مكى وكامريا مربوط هركى ميكيرد خلاف اصول وموازين وامر امام است ولى اكر كسى جيزى خود را نظر به علاقه خود به كسى مى بخشد وان صلاحيت خودش است نه از من ونه أزشما ٤.امر امام عصر است كه مى فرمايد به جماعت خانه هنكام دعا حاضر كرديد كه اين مايه خوشى من است واينكه سيد منصور به جماعت خانه مى رود ويا نمى رود من وكيل جناب شان نيستم ولطفا از خودش سوال كنيد زيرا من مسوليت خود وأولادم را دارم وكدام سمت مزهبى هم ندارم ولى منحيث يك جماعت كسانيكه از من سوال كرده برويت علميت خود وعقيده خود مسوليت خود را أدا كرده ام ٥.مكى وكامريائكه هنكام تصدى امور مزهبى حيات بسر مى برد در عقب ميز دعائش نمايندكى از امام مى كند ولى زمانيكه مسوليت او ختم مى شود فرق او من وتو نيست واينست كه خدمت شما برداشت خودرا كفتم ولى سوالى مربوط هركى ميشود جواب را از او بيرس وثانيا ازينكه عقايد مرا يرسيديد من مكلفيت جواب شخصى خود را دارم نه ازديكرانرا اكر بدون تعصب نثرداى امورات سر براه كردد تامين كننده عدالت است ولى من كه از دوشخص دفاع كردم اين حق من است كه برايت توضيع دادم كه أينها به همجو مصيبت مواجه اند وكله من از كلمه سيادت بود ودره كيان در حاليكه همه مسوليت شخصى خود را دارند وخطاب همه بيك سويه جى ميدانى قطب هستيد ويا اوليا كه حكم صادر شود در حاليكه عده از سؤالات شما مورد ندارد زيرا شما ممتهن ويا مميز مقرر نشده ايد كه همه را شاكرد خود تصور كنيدعفو مى خواهم زيرا هركه حد خود را بشناسد بهتر است ( احمد روشنكر )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
اين نوروز احمق خيلى ابله وكستاخى است مى كويند ابلهى باشد كه خود را كم كند. . اختيار خانه مردم كند ، اين لوده جواب ارائيه كند كه شما كى هستيد ؟ واين قضاؤت ككشه كوئى را إيه لوده ات برايت صلاحيت داده ويا كسى ديكر؟ او لوده كون در كجا نشسته اى وقضاوت را از زيرت مى كني ومرا به اين سوال هاى خر كوسانه وتيمتكى ات خيلى خنده داد وشايد جرئت نظر كردن را به اين سيد ها نداشته باشئد وحال قول تنك وروباه يادشاه دروقت قدرت شال جقدر جايوليسى كرده خودت ويا برادرت عسكرى كرده باشئد ( كوهكن )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى نوروز بكمال احترام خدمت شما عرض مى شود كه سادات را توهين مى كنيد زيرا هيج كاه نشنيده ام كه يدر سيد حسام الدين ويا يدر سيد ظاهر كشتكر بوده باشد واينكه يشت خانه برسه زده باشند زيرا أينها همه عضو يك فأميل هستندوكذشته خدمت كذارى وحمايت تعدادى از فرزندان مارا هنكام جنك ها داشته اند واينكه أقاى روشنكر از أنان دفاع نموده است احتمال خاطره اى نيك از أنان ديده باشد من ويا شما كيها هستيم كه هر كى را انتقاد كنيم به قول معروف كى داند كه يشت يرده كى خوب است وكى زشت اكر همين حالا هويت شما معلوم شود اكر ادم مشهور بوده باشئد بعيد نيست كه در انتر نيت عده بد وبلا ويا تعريف وتحسين كند ولى قضاؤت وداورى را به افريدكار عالم مى سيارم ومن نيز در حاكميت اين خانواده رفت وأمد در بغلان داشتيم كه در أنوقت همه مردم ما منصبدار وداراى صلاحيت كارى بودندونزد أنان تعصب به اندازه ما موجود نبود ويك مرحله خوبى بود مردم ما ارام بود واكر همين قطعات شان نمى بود بسيارى از جوانان ما تلف مى ديدند درهر حالت هركى را عقيده وكارش وما نمى توأنيم اختيار مردم را بدست بكيرم ويا ابراز كنيم كه تو ديروز غريب بودى وحال سرمايه دار هستى شخصيت انسان بستكى به تربيه واخلاق شان دارد نه يول وييسه زيرا درهمين سايت هر كى هرجى دلش خواست مى نويسد كنترول وجود ندارد ولى بد ورد به ادم هاى سر شناس جز ترور شخصيت جيز ديكر ى نيست اميد وارم نظرم خدمت شما قابل يسند واقع كردد موفق باشئد( شاكر )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای روشنگر !
تشکر ازشما که محبت نمودید وبه پرسش های بنده تاجایی پاسخ دادید که درخیلی موارد کاملا باشما موافقم,چون ازاصول دینی تفاسیرگوناگون نابجاست فقط میتواند یک تفسیر باشد که برداشت شما ومن تفاوتی نداردوبقیه تفاوت درنظر واندیشه وبرداشت ها حق شما وهم حق من است که داشته باشیم .
یاعلی مدد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
سلام خدمت آقای شاکر!
هم درگذشته وهم اکنون اذعان دارم که به برادران وخواهران سادات مان عمیقا احترام دارم وافتخاردارم که باهم دریک کیش منزه وپاک وزیبا وافتخارآفرین شریکیم,خطی ومرزی ونشانی نتواند جدایمان سازدکه مایکسان رقم خورده ایم.دربرابر ددان وزوران وقلدران ومتعصبین باهم بوده ایم وقربانی های بیشماری راهم باهم یکسان داده ایم که قتل عام فامیل مظلوم وبیگناه مرحوم سید شمس الدین آغا یکی ازمثال های بیشماریست.برای من به عنوان یک جماعت مولا درد ناک است وقتیکه میشنوم ومیبینم که عده ای ازروی نادانی وجهل وعده ای ازروی غرض ومرض این پیکر رابه دونیم می کنند.چه منطقی وچه برهانی وچه وجدانی باید که یکی رابرتر ودیگری رافروترویایکی رابااهمیت تر ودیگری راکم مقدارترجاوه دهیم؟
برای من هیچ راه ودلیلی قابل قبول ومنطقی وانسانی نیست که یکی راکم زنیم ودیگری راوالابنمایم,ماهمه درآخرین تحلیل اولاد آدم وهوایم که فقط بافضیلت وعلم ودانش واخلاق میشود گفت که کی خوب وکی نه خوب است,تاریخ کلی ماجماعت یک تاریخ است که همه درآینه آن یکسانیم ولی درکنارآن تاریخ دیگری هم هست ویابهتراست بگویم که ساخته اند.آن تاریخ تمایز وتفرقه وتفوق وتمیز رنگ وبوست که نادرخان کیان بیرحمانه تحمیل مان نموده است دراین
تاریخ تفاوت سادات جماعت باسایر جماعت بدتر ازکاست ها وطبقه بندی هندوها به منصه عمل ونمایش گذاشته شده است ,دراین تاریخ به جماعت غیرسادات به دیده بندگان وبردگان وآدم های پایین وبی مقداری دیده شده است که فقط باید مال واجبی بپردازند ونذرونذورات تقدیم نمایند وبه همه امرونهی خاندان کیان برده وارتسلیم وتابع باشند وبه هر امر ودستوری که خاندان کیان صادرمیکند دست به سینه وآماده اجراباشند.
دراین تاریخ تمام کوشش بعمل آمده تاسادات درقطب مخالف وناهمگون سایرجماعت قرارداده شود تاحکومت نیرنگ وفریب نادرخان وفرزندان زمینه وتوان لازم رادرتناسب داشته باشد واین رول ودرامه بهتر وعالیتر از قصه قبیله محمدزایی ها ی نادرشاه -ظاهرشاه تنظیم ودرهرپرده بازی شده است.اینجاست که بازرنگی موثر برادران سادات را ازما جداودرمقابل مانشاندند,بدون آنکه برادران وخواهران سادات مااین حاکمیت فریب ودروغ وتزویررابه چالش بیگیرندوازخودبپرسند که چرادرموضع یک خانواده بیرحم وتبهکاربدون هیچ دستاورد وتوشه ای به خدمت گرفته شده اند وشده اند سیاهی لشکر سیدنادرخان که خود سلطنت رقم زده وبه انان مشقت .
حالاتوپ درمیدان برادران وخواهران سادات اسمعیلی ماقراردارد,واین بستگی به درایت مذهبی -تاریخی وشهامت اخلاقی -انسانی آنان داردکه تاکدام حدود برتاریخ ساختگی وقلابی خاندان نادرخان خط بطلان کشندوباشهامت وایمان واخلاص تمامی کجرفتگی های پیشینان وکجرویی های حاضران شانرابه نقدکشند ودرمحکوم نمودن آن هیچ گونه مصلحت اندیشی ومحاسبات روزمره رادرنظرنگیرند,زیرااین مسله ایست نهات مهم وحیاتی که همه برادران وخواهران سادات ما موضع شانرا درقبال این خاندان غاصب وسیدمنصور بغاوت گر وفرمان ناپذیر باصراحت ,روشن وعلنی اعلام نمایند .
تشکر
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى نوروز !
خوب دقيق شويد همين سيد شمس الدين شهيد كاكاى سيدظاهر است وتا حدودى درمطبوعات نيز سيد ظاهر بود كه اين حوادث تلخ طالبان را دردره كيان بدست نشر سيرد ولى أوشهاد ت تقريبا ٤٧٥ تن قتل عام دره وقتل ٣٧تن ديكر در كوتل رباطك كه أرباب على داد كيان وسائرين بود به اطلاع عامه وحتى به دفتر ملل متد در نيويارك رسانيد وديكر تنظيم ها وأقوام كه از طالب متضرر شده بودند تنها از خود را مدعى شدند ودر مورد قتل عام اسمعيليان سكوت كردند .وثانيا يدر سيد ظاهر سيد منير شاه أغا كه در أنوقت مرد هفتاد ساله بود بعد از جندين وردار جوب تو سط طالبان از طرف شب طور ينهانى اجساد يكانه برادرش سيد شمس الدين وجكر كوشه هاى خود رابا خانم سيد شمس الدين زن داغ ديده به تنهائى بخاك مى سيارند جقدر درد ناك است ؟ كه همين سيد شمس الدين شهيد براى سيد حسام الدين نيز نهايت بستكى دارد وازينرو غضب بيرحمانه خانه سيد حسام الدين وفروش ان توسط خسرش درد اور نيست ؟كه مراجع عدلى وقضائى افغانستان هم درحال حاظر قسمى مطلع هستيم با فساد الوده است وغير از رشوت وزور ديكر ارزش عدلى درجامعه مصيبت بار كشوروجود ندارد وضمنا غصب تعمير سيد ظاهر به مخالفت كه جرا به امر امام لبيك كفته ادارات امام را برضد من تأسس كرد كه در أنوقت جون خيلى لحظات اساس بود وبدون سيد ظاهر شير باز ومحرم على جريت رفتن در بين جماعت را نداشتند كه در جماعت خانه نخستين شخصى از دره اى تركمن عملا با دشنام وفحش شير باز رامورد اهانت قرار داد وبا يك كشيدن صدا توسط سيد ظاهر وضع تغير خورد وامر ترور سيد ظاهر عملا از تاشكند صادرشد كه همه درجريان قراردارند وكتمان نيز جنك برضد عدالت است وحال بيا منحيث يك ادم فهميده اسمعيليه أقاى نوروز بياى قضاؤت بنشين كه تعمير سيد ظاهر جرا به شخص ديكرى از جمله فدايئان سيد منصور به اسم وزير احمد مير احمد تأله وبرفك هديه مى شودواوهم با لبان باريك حق اورا مى خورد ولى غافل از باز دهى ان براى فعلا است ولى ياداشت داشته باش كه يك روزبه ذره وقطره به تا به شانزده يولى انرا دو دسته با عذرومعذرت تحويل خواهد داد ومحروم كردن ان كه به كرات در مقامات عاليه دولت از جانب كلانهاى شان بجرم خدمت به مولا از هيج كس يوشيده نيست تا باشدكه نسبت ضعف اقتصادى يسرانش از تحصيل باز ماند كه اين را مى كويد تاراج سر ومال درين قرن قدرت نمائى هواخواهان حراست از عدالت وازادى كه قابل بحث است .وبدتر از ان همين شير باز نسبت حسادت كه با اين دوتن دارد رايور هاى جهلى وعقده مندانه در هراس ازينكه اكر اين دوتن نظر به شناخت اجتماعى كه دارند از يك طرف درست حمايت شوند وضع بدينمنوال نخواهد ماند وبازار خود نمايى او به كسات مى كرايد يس اين دوتن قربانى كرديده اند به خدمت شان وموضع كيرى صادقانه منحيث يك مريد امام از جانب خانواده وعدم اعتماد مسؤلين ادارات دراثر بد بينى از نام سيد بودن أينها . يس مانند شما اهل قلم وفرهنك مارك كدا رااغمضانه از درست انديش وكج قلمى كردن بدور از أنصاف نيست ؟اكر مسله عقيده نباشد كنار امدن انهابا خانواده كار سهل است جنانجه قضيه عطاش نام كه هويت اجتماعى ندارد ويك ادم بيسرو يا است با كدام تشريفات كه همه در كست مشاهده كرديم صورت كرفت ويك واهمه وسرو صدا را دربين جماعت أغوا كونه خلق كرد وييوستن انها خداى نخواسته جى يس منظر وخيم وحتى انشعاب يك كتله عظيم اكثريت جماعت نيست ?كه مسوول ان فقط وفقط شير باز وشما منتقدين خواهيد بود وتاريخ بصورت واقع بينانه قضاوت وداورى منصفانه خود را خواهد داشت .لذا يشنهاد من خدمت اولياى امور انست كه با احتاط برخورد شود كه سبب سكوت همه تاثيراين دو تن است كه در غياب انها جار اطراف سيد منصور خالى است .ولى انها نمى خواهند وغرور خود را مى خواهند حفظ شود كه تقريبا اعلان جنك دادن با تمام سادات عواقب خطر ناك انرامتوجه كرديده ايد كه انديشه مغوليزم حزب وحدت است كه بالاى قشر اسماعليه سرايت كرده است كه آخرين سنكر امام خواهد بود كه او نيز سيد است لذا از بد ورد در مورد سادات بيرهيزيد وخاندان نادرى را از زبان دور ساخته تنها به شخص بغى بسنده شود كه تمام خانواده بغى نيست وهمين سيد سعدى نادرى طور دوامدار با يسرانش در جماعت خانه حاظر شده ويكى از الكوى جماعت دارى محسوب مى كردد كه نام بردن از حرف هاى ضد ادبى با تشريح كل احمد كونه وى نيز نا كزير موضع خود را تغير خواهد داد كه اين شكلى مقاله نويسى در مورد سيد نادرشاه خان كار عاقلانه ودوستى با مولا نيست بلكه دشمنى سريع با امام است كه جماعت را ازرده ساخته وبا يك كلمه عموم را متفرق مى سأزيد كه اين خودش كاست طبقه كه أساسش را از بيرون مرز تعين مى كردد ميباشد كه عادلانه نيست زيرا دراصول دين مسول كار يدر فرزند نيست جى رسد به قوم وخويش هركه جواب ده روز اخرتش به افريدكارش است ازينرو سر بازى وزحمات زحمتكش اكر بباد استحضا ومسخرهكى قرار كيرد مايوسيت باراورده عامل خشونت مى كردد اينست نظريات من كه درعمق قضايا قرار داشته ام اكر فرصت بود به موقع ان جزيئات فرايند جهار دهه را خدمت خوانندكان عزيز قرار خواهم داداميد وارم با أطاله موضوع باعث كرفتن وقت عزيزان نشده باشم .با احترام( شاكر )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى نوروز !
خواستم درمورد جماعت خواجه وسوريه ويا جين وأفغانستان نظرى خودرا بنويسم جماعت درهر نقطه دنيا برادران وخوهران روحانى هم اند هم ازلحاظ بنياد دين كه انماالمومينن اخوة (تمام مسلمانان برادرهم اند(إيه وهم از لحاظ اصول مذهب كه مولا نا حاضرامام بكرات درفرامين خود از فرزندان روحانى ام خطاب نموده وسلام ها ومحبت هاى يدرانه ومادرانه خودرا فيض أسا به همه لطف كرده است كه امام بتاسى از فرموده نبي كريم ص كه فرمود يا على من وتو يدر ومادر روحانى اين امت هستيم كه حكيم ناصر خسرو دروحه دين مى كويد :خداوند عزوجل فرمود( الجنات تحت الأقدم الأمهات )جنت تحت قدم هاى مادران است كه مادران همان مادران روحانى اند كه مى افزايد امت محمدى ص داراى دونوع يدر ومادر اند ١ جسمانى كه أززادولد انسان أزيدر ومادرى متولد كه جوامع اجتماع بشريت.را تشكيل مى دهد ٢ يدر ومادر روحانى است كه درعصر رسالت ييامبر ص يدر روحانى وأمام على ع مادر روحانى اين امت است كه درختم رسالت كه امام وصى وجانشين ييامبر ص تا يوم الحشر نسل بالنسل ونص بأانص است اين مسوليت يدر ومادر روحانى هردو به امام زمان تعلق مى كيرد كه بيعيت با امام كه رضايئت است بيعيت كننده به يدر ومادر روحانى يعنى أمام زمان هركه اورا درست شناخت وإطاعت كردرستكار شد ووارد بهشت شد ومخالف ان كه فرمود( مثل اهل البت كمثله سقيته نوح من ركب نجى ومن تخلف غرق هلك ليس منى ) مثال اهل البت من (امام زمان )مثال كشتى نوح ع است كسى كه دران سوار شد نجات يافت وكسى كه مخالفت كرد غرق شد هلاك شد ونيست از من .اين بيان ييامبر ص كه كشتى همان امر امام است كه مخالف وموافق أش همان وراكبان كشتى نوع ع است زيرا جنت تحت اقدم تمام اين مادران جسمانى كه در حال حاظر تعداد شان بصد ها مليون است نميباشد واز جانبئ ياكى وتقوا اين مادران شرط است درحاليكه مادراكر جلب وبد كاره مانند زن ابو سفيان باشد وفرزند اكر زاهد ويرهيز كار باشد مشكل منطقى بوجودومى ايد بنا ء مخرج مشترك تمام مادران مادر روحانى كه همان امام زمان است بهشت تحت قدمهاى مبارك است ميباشد.لذا جماعت خواجه نسبت به افغان امر يذير وجماعت خانه رو دائمى است وإطاعت شان به مكى وكامريا همان اطاعت به امام است ودرخدمت كذارى امام غفلت ندارند جان مال شانرا در راه أمان ننثار كر اند ولى از لحاظ معلومات دينى تنها امام را ميدانند وبالا تر از ان را نم فهمند كه تقصير شان دور بودن از جوامع ديكر مسلمانان است ومن در موردةجماعت سوريه بلديت ندارم از داورى خوددارى مي كنم ولى جماعت افغان هم خال خال مردمان متقى اند ولى غالبا غبى وكينه توز وفلوته باز اند وأما هركى داراى فرهنك خاص خود است كه فرهنك جماعت خواجه با فرهنك جماعت سوريه وافغان فرق دارد ودرمجموع همان يلوراليزم حقيقى دروجود جماعت اسمعيليه در سراسر دنيا است زيرا اكر يك اسمعيليه جينائى وياخواجه مهمان جماعت افغان كردد إحساس بيكانكى نمى نمايند ولى شهامت وغيرت ومهما ن نوازى ودانش دينى شان ممتاز اند ودرضمن لجاجت وخودرايئ احسان فراموش ابن الوقت انتقام جو خود خواه وخيره سر ى افغان را هيج مردم نقطه دنيا ندارد كه برداشت شخص خودم است واحتمال دقيق مطلق نباشد زيرا مطلقيت به بحث استقرايئ ضرورت دارد با احترام (احمد روشنكر )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
زنده خو باشى شاكر صاحب با اين تحليل علمى ات واقعا بمن نو بود وهم خدا أقاى نوروز را خير بدهد كه جنين سوال را از شما مطرح كرد وبمن سخت اموزنده بود كه اصل إيمان نيز امام شناسى وإطاعت از امام روز كار است وبدون امام زمين وزمان استقرار ندارد وهم معلومات دقيق از وضع شهدا دره كيان تاسف اوراست خداوند اين طالبان لعين را لعنت كند كه با اين تعصب ملى ومذهبى أش( احمد فهيم إدراك )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى نوروز شما فكر ثابت نداريد فكر مى كنم مشكل روانى واسترسهاى مهاجرت شمارا خسته ساخته باشد زيرا تاريخ را يك كس ويا خانواده بطور قلابى ساخته نمى تواند بلكه تاريخ تعين واقعات ها ي تاريخى درقيد زمان ومكا ن است .كه هر نويسنده اكادميك در حقيقت سيتم ريسرج وتحقيق تاريخى را با در نظر داشت مستندات وبيدارى وجدانى بطور شفاف وروشن تقديم اجتماع روشنفكر مى سازد طور مثال تاريخ خاندان نادرخان وظاهر شاه را هر جى متملقان دربار ساختند ولى مرحوم غبار وخليلى وفرهنك وعظيمى بجنان روشن نوشت كه قلدورى وشيادى انها را افتابى ساختند وجهره هاى فاسد أنان را به نسل جوان عرضه داشتند ازينرو تشويش انرا با وجود دسترسى به إنترنيت وفيكسبوك خيلى ساده است ونميتوان مردم را أغوا كردجنانجه أقاى شاكر جطور توانست بدون هراس عقايد ناب اسمعيلي را دردو كامنت مبحث فوق صادقانه واكادميك تشريح كرد كه مايه اميد وارى من وساير روشنفكران است ( حقمل )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای احمد روشنکر!
حضور جناب عالی را به این نکته معطوف میدارم که از نظر من شاید درست نباشد که سرتاسری یک جامعه ی بزرگ جهانی را مورد قضاوت قراردهیم که آنها بالاتر از امام چیزی را نمی فهمند. امکاندارد در بین آنها کسانی باشند که بنا به فرموده ی شما بالاتر از امام چیزی را ندانند، اما کاشکی بقیه جوامع اسماعیلیه هم به همین شناخت می رسیدند، درانصورت دوئیت، مناقشه اختلافات ، شخص وشخصیت پرستی از بین میرفت وهمه تحت پرتو فرمان امام در راه شگوفائی ، بهبود و رفاه همگانی همت می گماشتند. آیا میدانیدهمین کتابهای صاحب دعوتان سلف که امروز در دست اسماعیلیان جهان است توسط پول، حمایت و پشت کار شباروزی کی به زیور چاپ رسید. درست است که امام سلطان محمد شاه اسوسیشن اسماعیلیه ی بمبئی را تاسیس کرد ولی این دانشمندان، محققین ومتفکرین مردم خوجه بودند که پروفیسر ایوانف اسماعیلیه شناس معروف وپیش کسوت ودر حقیقت پدر اسماعیلیه شناسی را بر سریر اسوسیشن نشاند ویک تیم کاری مطلع به لسانهای عربی، فارسی وانگلیسی را در خدمت او قرارداد کتابهای فارسی وعربی داعیان سلف را تصحیح ترجمه وچاپ ونشر کردند و جهانرا از وجودغنای ذخیره ی ادبی، فرهنگی ، فلسفی ودینی اسماعیلیان آگاه ساختند و محققین بعدی را به تحقیق وکاوش روی فرهنگ وادبیات اسماعیلی تشویق کردند. اگردانشمندان ومحققین بعدی مانند کوربین، لوئیس، هاجسن وغیره اسماعیلیه شناسی را بحیث رشته ی اصلی شان بر گزیدند همه وهمه از اسوسیشن بمبئی متاثر بودند. کتب ورسالات زیادی در باره ی سیر تاریخ وتکامل اسماعیلیت، معتقدات،وکارنامه های امامان وحجتان وخدمات آنها در راه اسلام وانسانیت توسط محققین ودانشمندان خوجه نوشته شده است. متاسفانه اکثر آنان به لسان انگلیسی است. اگر جناب شما به لسان انگلیسی وارد باشید بعداً اسامی چند ازان کتابهارا می نویسم. ضمناً کتاب آقای فرهاد دفتری به نام اسماعیلیان وتاریخ و عقاید ایشان ونیز مختصری در تاریخ اسماعیلیه به ترجمه ی بسیار درست وشیوای دکتر فریدون بدرئی را مطالعه فرمائید د رانجا در باره سهم گیری خوجه ها در زمینه ی فرهنگ وفلسفه ومعتقات اسماعیلیت معلومات خوبی ارایه داشته داشته ونیزدر باره ی جماعت سوریه معلومات داده است. کتاب چندی از سوی دانشمندان سوری مانند ناصح احمد میرزا، داکتر خدور حموی، مصطفی غالب وغیره به لسان انگلیسی در باره ی مبارزات، معتقدات، سیر تحول فکری وجایگاه کنونی سوری ها در بین جوامع همجوار وغیره نوشته شده است. در باره ی جماعت چین فعلاً معلومات واثق ندارم.
بااحترام گل احمد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای شاکر!
در نوشته ی به جواب آقای نوروز تحریر داشته اید که" نام بردن از حرف هاى ضد ادبى با تشريح كل احمد كونه وى نيز نا كزير موضع خود را تغير خواهد داد كه اين شكلى مقاله نويسى در مورد سيد نادرشاه خان كار عاقلانه ودوستى با مولا نيست بلكه دشمنى سريع با امام است كه جماعت را ازرده ساخته وبا يك كلمه عموم را متفرق مى سأزيد"
آقای شاکر! درک شمااز مذهب اسماعیلیه کیش شخصیت خانواده نادری است نه مذهب پاک اسماعیلیه، زیرا دوستی با سید نادر خان را درردیف دوستی باامام ودشمنی با اور ا در زمر ه ی دشمنی با امام تلقی کرده اید، البته این طرز تلقی همطراز قراردادن او با امام است. اگر بیطرفانه به تاریخ زندگی او نظر افگنیم او در تمام عمرش ثانیه ی هم از محضر امام کسب فیض نکرده، به دستور وهدایاتش گردن ننهاده و بالاتر از خود کسی را به جامعه ی نا آگاه وبیدانش نشان نداده، و با ایمان جماعت بازی کرده،ودر واقع سدی بوده بین جماعت وامام،در حقیقت به این گونه طرز تلقی یاباور به جز از کیش شخصیت پرستی چه چیز دیگری را می توان اطلاق کرد؟
در طول زعامت سید نادر خان فقط یکنفر از سمت شمال به نام ملا بر خوردار بدون اجازه ی وی بحضور امام در بمبئی رفت وچشم دید خودرا از ترقی و پیشرفت جماعت آن دیار به مردم نقل کرد، سید نادر خان در زیر چوب اورا وادار به توبه کرد و او ناگزیراز گفته های خود انکارورزید. براستی اگر او در خط امام قرار می داشت و به فرامین امام گردن می نهاد، در راه آگاهی مذهبی جامعه همّ خود را مبذول میداشت، از حیف ومیل بیت المال جماعت خودداری می ورزید بلکه مطابق هدایات امام از آن به تاسیس عبادتگاه ها، مراکز علمی، فرهنگی و آموزش و تربیه معلمین و دانش آموزان دینی وتعلیم وتربیت بطور عام استفاده میکرد، و با کلیه جماعت آنطوریکه فرامین امام تصریح داشته است همچون برادران وخواهران روحانی رفتار میکرد، و جلو فرزندان خودرا از تجاوز به خواهران روحانی اش می گرفت. دران صورت حرف شما تا حدی درست نه بلکه در خور تامل می بودو حرکات ورفتار ما غیر عادلانه وخلاف آئین اسماعیلی .
آقای شاکر! آیا به این موضوع گاهی تعمق واندیشه کرده اید که اولین وظیفه سرپرست مردم اسماعیلیه در منطقه ی اسماعیلیه نشین ساختن جماعت خانه است. زیرا انسجام، یک پارچگی، اتحاد و سازماندهی عالی اسماعیلیان جهان مر هون جماعت خانه است و این سنت پر افتخار از زمان پیر صدر الدین تا امروز با شدت وحدت تمام پیشبرده شده ومی شود. از سال 1303 که سید نادر خان قدرت مطلقه ی خودرا در صفحات شمال مسلط ساخت وتا 1351 که فوت کرد ساختن جماعت خانه که چی آیا کسی از زبان مبارکش نام جماعت خانه را شنید؟ در طول این 50سال آیاکسی یک کلمه از فرمان امام راشنید در حالیکه طبق معتقدات اسماعیلیه جامعه باید همواره از دساتیر روز بروز امام مطلع گردیده وزندگی خودرا مطابق آن سرو سامان دهد وحتا اکثریت جماعت با نام کامل امام آشنا نبودند؟ در طی پنجاه سال بسیاری ها از خاک خود رابه افلاک رساندند، اگر کوچکترین توجه به حال زار جماعت می شد آیا جماعت باز هم به همین حالت زار، ناآگاه وخرافی باقی می ماند؟ امام سلطان محمد شاه در سال 1905 میلادی اولین کونسیل اسماعیلی را در گوادر و به تعقیب آن در زنگبار، بمبئی، کراچی وغیره جا ها تاسیس کرد و هنگام تاسیس آن فرمود ما در آغاز قرن ترقی و پیشرفت علمی وتکنالوژی قرارداریم و برای اینکه جماعت همطراز با تحولات جهان پیش رود لذاشرایط جماعت جهانی ایجاب میدارد که رهبری فردی به رهبری دسته جمعی جاخالی کند. واین تصمیم خرد مندانه تحول و ترقی بی سابقه را در حیات اجتماعی ومذهبی اسماعیلیان سراسر جهان رقم زد. آیا کسی از زبان سید نادر خان در باره کونسیل یا ادارات امامتی جزئی ترین حرفی شنید ه است؟ وامروز پسر نازنینش هدف اولیه خودرا مبارزه با کونسیل اسماعیلی وسایر ادارات امامتی قرار داده است. اما مقصد نهائی اش مانند دکتر امیر حسین شاه پسر اسعد شاه خلیلی ایران مبارزه با امامت اسماعیلی تحت پوشش دروغین خوجه ستیزی است . آیا با این همه بی فرمانی از امام بازهم انسان متعقل بخود اجازه میدهد که دوستی اورا درردیف دوستی امام تصور کند؟ اگر ازروی واقعیت به قضایا نگریسته شود سید نادر خان وپسرانش با عملکرد های منفی اش از نظر عقیدتی هیچ حقی در گردن اسماعیلیان افغانستان ندارد، لذا اگر کسی نسبت به او وپسرانش به ابراز مراتب عقید ت و ارادت مندی مباهات ورزد، نظر به معتقدات مذهبی خودرا عملاً در عدم فرمان برداری امام شریک می سازد.
آقای شاکر! نتیجه ی تطبیق پروژه های عدیده ای اجتماعی، اقتصادی، صحی، فرهنگی و دینی امامت اسماعیلی جامعه ی سراسری اسماعیلیه را در پهنای گیتی بطرز بی سابقه ی متحول ساخت وبه گفته ی محققین بعنوان یک جامعه ی مسعود وپیشرفته قد بر افراشت. و در هر کشوری که ایشان زیست وزندگی داشته ودارند در نزد مقامات دولتی دارای موقعیت شامخ اجتماعی و بعنوان ستیزن درجه اول مملکت خود شناخته شد ه ودربین جوامع مربوطه خود از احترام و تکریم خوبی بر خوردار اند. امروز در کشور های غربی مراکز مذهبی و مساجد مسلمانان تحت مراقبت شدید نیروهای امنیتی قراردارند حتا دوربین های مخفی در مراکز های شان نصب گردیده و گفتار ملاها وواعظین راکنترول میکنند وحتا ایمیل و گفتگوی تیلفونی ایشان تحت کنترول قراردارد. ولی مراکز مذهبی، فرهنگی واجتماعی اسماعیلیان بکلی از کنترول، تعقیب و بازرسی مصؤن است، زیرا دولت های مطبوع شان میدانند که پیروان اسماعیلی مرید امام شان بوده ومطابق هدایت امام از دخالت درا حزاب سیاسی ، زدو بند های نظامی مطلقاً دور بوده و ابداً برخلاف منافع ملک وملت اقدام نمی کنند،ودر امر خیر وترقی و تعالی کشور پیش قدم هستند وبقول داکتر فرهاد دفتری مولف کتاب تاریخ وعقاید اسماعیلیان" اسماعیلیان از آزمایش زمان بدر آمده است."
براستی سید نادر خان به عنوان سر پرست مردم اسماعیلیه افغانستان اگر یک قدم بسوی امام برمی داشت و یک فرمان امام را واقعانه در حیات اجتماعی ودینی مردم ما تطبیق میکرد امروز جامعه ی اسماعیلیه ی افغانستان اگرهمطراز جامعه ی جهانی اسماعیلیه نمی بود بدون تردید از جاگیاه برازند ه ی بر خوردار می بود.
اما دریغا که او درین راستا جزئی ترین قدمی بر نداشت بلکه حصاری از جهل ، نا آگاهی و خرافات در گرد جامعه بر افراشت و فساد اخلاقی عمدی را دربین جامعه تعمیم بخشیدو پسران و خلیفگان فاسدش درین تعمیم عمدی فساد نقش عمده ای را بازی کردند. او خشت اول را کج نهاد واین کجی نه تنهاتا امروز دوام دارد بلکه از کج کجتر شده ا ست.عده ی شعوری یا غیر شعوری، برخی هم روی ملاحظات عدیده از قبیل غرض ورزی، مصلحت اندیشی، منافع مادی وغیره این کجی را همراهی می کنند. در نهایت این کجی از یکطرف ایمان وعقاید جامعه ی عقب مانده را متزلزل میسازد واز طرفی حیثیت وپرستیژ اسماعیلیت را در میان جوامع برادر به تنزیل می کشاند .
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای غول احمد!!!!
خصلت خودت مانند سگ پاچه گیراست و مانند اسپ گادی تنها پیش روی خود را میبینی واز چهار اطرافت بکلی بیخبراستی و کدام سگی هم نیستی که در باره انسانهای بزرگ تاریخ اسماعیلیه افغانستان قضاوت و داوری نمایی ومن ایمان دارم که هیچ انسانی که دارای عقل سلیم باشد بتو و چرندیات ات توجه ای نخواهد کرد اصلآ تو خبیث مجهول الاوهیه بخود چطورحق میدهی که در باره یک وزیر مولا بدو رد بگویی مولانا حاضر امام همیشه از اینها و کار های بزرگ و تاریخی ایشان تمجید و قدردانی نموده است توسگی کجا استی که به خود این قدر جرآت میدهی که در باره این بزرگواران مانند سگان ولگرد همیشه میجفی آیا خودت صدها بار توبه ما باشد از مولانا حاضر امام کرده بیشتر میفهمی؟لعین دهری لا مذهب تواگر عقل داشته باشی من از توسوال میکنم آیا تو غول احمد خودت به یکبارگی به مولا رسیدی یا کسانی بودند که تو را و فامیل و فامیل های شما را و قوم و قوم های شما را دست های تانرا به مولا رسانیدند اول کوشش نما خود را بشناسی باز مولا را خواهی شناخت تو شاگرد خوجه های نا مسلمان یکسره همه را کافر دانسته و خود و باداران بیشرف و استثمار گر خود را لالک پاک کرده فکر مینمایی شرم کن یک ذره بی غیرت تنها پول تمام چیز یک انسان نیست وجدان هم خوب چیز است لعنت خدا بسر تو و بی وجدان های مانند تو مانند حکیمی دزد، سرسفید بی ناموس که بی ناموسی و زنبارهگی اش تمام جای ره بوی گرفته و همه از ارتباطات این بی ناموس همراه با سکرتر های اش صحبت مینمایند و مهری و دیگر دارو دسته های بدنام شما از مذهب شما بکلی مسخره ساخته اید پست های بی شرف حوصله همه بکلی بسر رسید از دست شما مرتد ها و اگر واقعآ تهمت شما راست است پس بیآیید مردانه وار بمیدان باید بگویم تجربه ده ساله نشان داده است که هیچ چیزی در نزد شما از مقام و پول بیشتر اهمیت ندارد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
این نظرات غیر از غلامشاهی های والضالین از هیچ کسی دیگر بوده نمیتواند که در باره خاندان سید نادر خان تبلیغات مینمایند چون امروز اداره امور دفاتر را بدست دارند و آب را خت نموده و ماهی میگیرند
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
عزیزانم، اگر شما هم اهل منطق و ادب هستید، مثل گل احمد سخنان تانرا منطقی و با دلایل عقلی و نقلی ثابت سازید.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
قبلآ هم گفته شده در کشور های که در آنزمان امام وقت در رفت و آمد نبودند و شرایط نا بسامان بوده مانند کشور های شوروی سابق، چین، افغانستان وغیره کشور ها پیران اسماعیلی اداره امور مذهبی را بطور مطلق العنان بنابر هدایت امام روزگار بر وفق شرایط همان زمان با در نظرداشت شرایط سیاسی به پیش میبردند باید متوجه بود که شرایط زنبیار، کراچی، گوارادرو غیره از شرایط افغانستان آنزمان زمین و آسمان از هم فرق داشتند و همین حالا پاکستان یک کشور است جماعت پشاور نمیتواند با آزادی ای که مردم جماعت کراچی معتقدات مذهبی خویشرا اجرآ میدارند اجرآ نمایند.(عزیز)
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
ماخودرطول تقریبآ پنجاه ساله تجربه زندگی خویش هیچگاهی ندیده ایم و نشنیده ایم که این خاندان بجز از نام مولاو عشق مولا حرفی زده باشند و شما گل احمد جان اگر کسی را شاهد دارید مستند بگوییدهمین مکی شیخ غلام علی را بعنوان مشت نمونه خروار مثال میآورم آیا این شخص توسط همین فامیل بزرگوارنادری به دین و مذهب پاک اسماعیلی دعوت نگردیده است؟ شما برویید و از او ایمانآ و وجدانآ سوال نمایید که اینها این مرد را چگونه بمذهب دعوت نمودند این شخص یک نمونه کوچک است هزاران کسان دیگرنیز مانند او موجودمیباشند
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
با تآیید گفته های آقای عزیز همین حالا جمعیت بسیارزیادی از اسماعیلیان در عربستان سعودی مثلآ در شهر الخبرموجود میباشند و دارای مساجد هستند که در کنار دیگربرادران اهلسنت و شیعیه اثناعشری در یک حالت بد زندگی مینمایند و هیچ شرایطی مناسبی وجود ندارد تا آنان برایشان جماعت خانه ایجاد نمایند اسماعیلیان افغانستان هم بکلی عین شکل همین شرایط را داشتند که فعلآ در عربستان بالای اسماعیلیان آنجا حکم فرما است
خدا کند با این موضوع کاملآ قانع کننده همه ای اشتباهات رفع گردند
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
تشکرآقای بینام از مثال بسیاربا ارزش تان:
حالا من از این عالیجنابان سوال دارم که باداران خوجه ای شما در همچو شرایط با برادران اسماعیلیه عربستان چی نوع کمکی را انجام میدهند؟ جواب هیچ است،اما وقتی شرایط مساعد گردید همه خدمت گذاران واقعی را با چال های مختص به خویش را اجرآ نموده و همه را کافر و ضد امام قلمداد کرده و از صحنه اخراج مینمایند و نوکران و چاکران خود را که به منافع خود شان کار نمایند به ادارات نصب خواهند نمود.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى كل احمد خان !
مى كويند تهمت ودروغ هم ازخود لمد ويا اندازه دارد ونام خدا در دروغ ودسيسه شما كوى سبقت ديده درائى واتهام بستن را از همه برده ايد طور مثال در كجائ نوشته من از همرديف قرار دادن سيد نادر خان با افتاب نور امامت تذكر رفته است كه تنها از بد وبيراه وبستن اتهام مانند كل احمد كونه كه سبب تفريقه ومايوسى عده اى از بستكان نادرى مانند سيد سعدي نادرى كه در حال حاضر بطور دوامدار به جماعت خانه مى رود وانكشافات ادارات امام را بدرستى تبليغ مى كند ويسرانش دركارات وإلنترى جماعت سهم مى كيرد وبه همين ترتيب ساير خانواده نادرى در لندن وارويائ مانند جماعت هاى حقيقى از ياك كارى جماعت خانه كرفته تا مراسم دعا وغيره در رديف اول قرار دارند كه مى توان به جشم سر مشاهده كرد واكنون دشنام دادن وحرفهاى غير أخلاقى را به ادرس يدر كلان شان از جانب شماىسبب مايوسيت ودورى انها درصورتى كه شما قسمى تبليغ مى كنيد كه دشمنى وضديت خودرا با همه اين خانواده كوجكترين ملاحظه ادبى هم نداريد ايا نمى كردد؟كه كويا يكانه دشمن امام خداى نخواسته همين خانواده است ومن درين سايت ازتنش ها ودر محروميت قراردادن دوتن از بستكان كه برعلاوه نثراد مشترك سمت دامادى را هم دارند طور دقيق مطالعه كردم ويك سطر از قلم شمارا درتقدير ويا هم ابراز همدردرى با اين دوتن نديدم وتنها اتش درونى ات با كرفتن نام شاه منصور أغا كامريا كه خدا رحمتش كند يك مقاله نهايت دلسوزانه وتا جايئ درست هم بود كه فوران كرد ودر مورد سيد امين أغا ذكر نموديد كه من با ان مشكل ندارم وأما برخورد نهايت غضب الود ودشمنانه ات با يك خانواده مرا نيز بطرف بد كويانيكه به ادرست بى ادبى كرده بود كه طرف تأيد من بطور قطع نيست و بدور از اخلاق وتربيه خانوادكى است جلب نمود وبازهم عفو مى خواهم ولى شما جى حق داريد ؟كه همه خانواده را با بستن اتهام كه در قيد حيات هم نيست ودرسال ١٣٤٩ جارحوت دار فأنى را وداع كفت ودر عصر حكومات جبار سلطنتى توانسته بود كه جماعت را على الرغم تضيقات وتعصبات كه با اسمعيليه دريكةكاسه مردم نان نمى خوردند واين جماعت محكوم را به استعانت يروردكار ورهنمايئ امام سلطان محمدشاه كبير ع وامام حاظر ع يكيارجه نكهدارد وشما با يك اشتباه يسرش سيد منصور كه او دلا ئل ارايئه ميدارد كه در برخورد بأمن بى انصافى از جانب مسؤلين ادارات با مداخله بخش از خلقيان امين كه سبب كشته شدن برادرانش وبستكانش از جمله همين سيد شاه متصور أغا كه برايش ابراز محبت نموده با صميمت از أولاده أش در امر بذيرى متذكر نيز شدى شده اند .كه من وظيفه داورى در مورد سيد منصور وادارات را ندارم ووكالت از جانب هردو را به عهده نيز ندارم وتنها به اين عقيده هستم كه ته اى هر نوع بهانه مخالفت بإ امام روز كار كه خورشيد است درست نمى باشد ولو شاه خليلى ايران كه از بستكان نزديك امام عصر است ويا هم سيد منصور كه سادات است با امام ازيك نثراد است كه هردو را بغى ميدانم وبايد انتقاد سالم وداخل أدب را به ادرس هردو وبنام خودشان قطع نظر از خانواده شان داريم كه درين رابطه مخالفت هم ندارم . زيرا دشمنى ونفرت شخصى از طرز نوشته بطور خوانا معلوم مى كردد واز بسكه درين عرصه زخمت كشيدى كه با هرادعايت مهر دشمنى وإغراق به ان زده مى شود .وثانيا در كجاى كامنت من درساير بخش هاى تحقيقى ات در مورد جماعت خواجه كه واقعا مردمان امر يذير وخدمت كاران واقعى امام است ولى از فرهنك افغانى ما معلومات دقيق ندارندةكه كجاى اين حرف دروغ وضدمذهب است ؟كه شما به رغم عادت ديرينه ات از كاه كوه ميسازيد در حاليكه أقاى نوروز هم كامنت مى نويسد ولى ادم قانع وسالم معلوم مى شود واكر يك بخش از مفكوره ات تجديد نظر كنيد احتمال در بسى از نظرياتت من نيز هم نوا باشم ولى به صورت مطلق همه خانواده نادرى را بيك قضاؤت ونكاه ودشنام دادن به ادرس كوجكترين تا بزركترين نيستم وطرفدار بخشى كه متضرر در خدمت كذارى شان شده اند مقام وملكيت خودرا از دست داده اند اغماض كرنيز نيستم بلكه دفاع هم مى كنم اينست راه وخو است امام زمان ما ونه جيز ديكر البته برداشت من ولى از شمارا شايد فرق كند اميد از موضع كيرى وانتقادم در مورد خودت ازرده نباشيد زيرا قطع نظر از ازين بعد دشمنى ات با يك خانواده شما ادم با حوصله ونويسنده توانا هستيد .مشروط برين جائز الخطأ بودن انسان را قبول داشته باشئد كه من وتواز ان دائره بيرون نيستيم . با احترام (شاكر )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای شاکر !
از اینکه بجای تعمق و افق فکر باز پیام فوق مرا اتهام گونه تلقی کرد ه اید گله وشکایتی ندارم، ولی یکبار دیگر از شما میخواهم به این کلمات تان متعقلانه امعان نظر فرمائید که در کجای نوشته ی من "تهمت ودروغ، دیده درائی واتهام"بکاررفته است. در نوشته ی من این مطلب آمده که در طول 50 سال زعامت سید نادر خان کسی ازو در باره ی فرمان امام عصر، جماعت خانه، تشکیلات نوین جماعتی، تعلیم وتربیت دینی ودنیوی اقدام ،عمل و کار که چی حتا یک حرف زبانی نشنیده اند. این یک واقعیت عریان است که اگر خلاف آن می بود امروز همه آنرا میدیدند. آیا وقتی عدم کارو ادای مسؤلیت وظیفه ای یک سر پرست مذهبی جامعه نقد گردید، به اتهام، دروغ ودیده درائی تعبیر میشود. درست اگر دروغ واتهام است پس لطفاً مستنداً کارکرد های نیم قرنه ی اورا پیش کنید تا همه بدانند وماهم از بستن اتهام ودروغ مان خجالت بکشیم و عذر تقصیر بخواهیم.
آقای شاکر! درین پیام نوشته ی قبلی تانرا به تفسیر و تاویل گرفته ومتذکر شده ایدکه:" در کجای نوشته ی من از همردیف قراردادن سید نادر خان با آفتاب نور امامت تذکر رفته است." نوشته ی بی پیرایه وواضح تان ضرورت به تاویل و تفسیر ندارد لطفاً یکبار دیگر به آن دقت فرمائید:" اين شكلى مقاله نويسى در مورد سيد نادرشاه خان كار عاقلانه ودوستى با مولا نيست بلكه دشمنى سريع با امام است كه جماعت را ازرده ساخته وبا يك كلمه عموم را متفرق مى سأزيد." آیا ازین عبارات بجز از همطراز ی و همردیفی با امام مفهوم دیگری هم استنباط می شود؟ وقتی دوستی کسی، دوستی با امام ودشمنی با او آنهم دشمنی "سریع" با امام پنداشته شود، این خوداگر همطرازی را تبین نمیدارد پس چه تعبیری را می توان ازان استخراج کر د؟
آقای شاکر! این تذکر شما که " این جماعت محکوم را سید نادر خان در عصر حکومات جبار سلطنتی به رهنمائی امام سلطان محمد شاه وامام حاظر یکپارچه نگهدارد" با عملکرد موصوف انطباق ندارد. زیرا بزعم شما اگر حکومات جبار سلطنتی نسبت به دیگران " جبار" بودند اما به سید نادر خان وپسرانش سایه ی الطاف و مهربانی شان گستر ده بود وبه او به عنوان دوست ومتحد ی وفادارنگاه میشد که میتوانست با نفوذ روحانی که داشت در جلو گیری از نفوذ افکار چپی که درآن روزها رو به گسترش بود در میان مردمش رول ارزنده را بازی کند،واین وفاداری را او در جنگ های آزادی خوا هان ومخالفین سلطنت در سمت شمال بخوبی نشان داده بود. بیائید ارتباطات مؤدت آمیز سید نادر خان را بادرباراز ورای نوشته ی خود ش به خوانش بگیریم.
او می نویسد:"سردار اعلی وکیل اعلیحضرت بنده را بحضور طلبیده بدست راست پهلوی خود جای تعین نموده خیلی شفقت و میروبانی نمودن ونان چاشت را باتفاق این فقیر تناویل نموده فرمان دادند از حضور شان مرخص گردیده، از جانب سردار شاه ولی خان تا کنون رضا من بوده خیلی منت پزیرم بخاندانی محمد زائی مثل سردار شاولیخان یک شخصی نجیب و شریف وبا دیانت دارای کمالات و خلق نکو نادر وکمیاب است چونک فرمانرا تسلیم شده بخانه آمدم" (تاریخ غریب ص 88) ( انشا ء خود سید نادر خان است بدون دخل وتصرف نقل شد) از وقایع بعدی بخاطر تطویل کلام صرف نظر میشود ولی یک نکته را نا گفته نباید گذاشت، هرروزی که می گذشت او به استحکام وتقویت موقف سیاسی واجتماعی خود دربار و خانواده ی شاهی می افزود و روابط دوستانه اش گسترش می یافت وحتا ازاستراحت گاهی که در کیان و دردره ی اشرف برای تبدیلی آب و هوا وخوش گذرانی ظاهر شاه تدارک دیده بود، بعضی اوقات شاه ازان استفاده می کرد و البته با مفهوم تفریح وخوشگذرانی شاه همه آشنا هستند.در زمان دموکراسی تاجدار سید ناصر دو بار در شورای ملی راه یافت و باردوم به معینیت شورا رسید. ولی با این مقام وموقف شاخصی که ایشان در حکومت ودربار شاهی داشتند اگر احساس مسؤولیت وخدمت نسبت به مردمش می داشتند، به تحقیق مصدر بسیار کار های ارزنده می شدند والبته امروز قضاوت تاریخ ومردمش طور دیگری می بود. اینکه فرموده اید " جماعت را یکپارچه نگهدارد" حرف شما درست است البته نه در کار سازنده و خلاق بلکه در جوِ ارعاب ووحشت که کوچکترین سوال واظهار نظررا از مردم سلب کرده بود. چنانچه در مورد عده ی از مردم نیکپی که اورا "پیر" نمی دانستند دیده شدو آنها بطور بسیار بیرحمانه و اهانت بار مجازات شدند ونیز ملا بر خوردار وهمچنین مردم کوهستان که از او درباره ی عبادتگاه، طاعت و عبادت شبا روزی و امور دینی سوال کرده بودند توهین و بدست مقامات امنیتی سپرده شد.
آقای شاکر! به تحقیق گفته میتوانم که سید نادر خان یک حرف( ف) از فرمان امام سلطان محمد شاه وامام حاضر اسماعیلیه را عملی نکرد. کمی به عقب بر می گردیم پس از سقوط رژیم حبیب الله کلکانی نادر خان به سران قومی که در مقابل حبیب الله ومنافع دولت جنگیده بودند مقام های دولتی ارایه کردو از جمله به یکی از سه پسران شاه نوردذد معروف، حاکمیی سرخ پار سارا بخشید. سید نادر خان با استفاده از شناخت که با اینها داشت ، به او نامه نوشت که " سر محمد حسن شاه ترکمن از من ومالش از تو." خلیفه محمد حسن شاه از داعیه ی شیر آغا مبنی بر جانشینی پدرش سید تیمور خان طرفداری میکرد. اما 120 خانه مردم قول نعل به دادن فدیه یا خون بها ی سر خلیفه حاضر گردیده ومبلغ 11000 سکه ی کابلی که دران هنگام یک مبلغ بسیار بسیار هنگفتی بود به حاکم تقدیم کردند. واین مبلغ رااز قبیل وجه، نقد، زیورات زنان شان وغیره تهیه داشتند. بدین ترتیب اجازه ندادند که سر خلیفه زینت بخش تالار "پیر" گردد. خلیفه محمد حسن شاه پس ازین تنبیه ی ظالمانه عازم بمبئی شد و قضایارا به عرض امام رساند. امام فرمان بسیار مفصل، همه جانبه شامل هدایات در کلیه امور دینی ونیز کلیه مواردی که باوظیفه ی رهبری مذهبی ارتباط میگیرد ارسال داشت. ودرین فرمان عتاب آمیز سید نادر خان را از دخالت در امور جماعت های "سر خویش، کالو، سیاسنگ، ترکمان ، پرزه وکابل " بر حذر میدارد وبه بزر گان جماعت چون میر غلام محمد وکیل، ملا سلطان مراد قرغه، خلیفه آخند صافی سیاسنگ وغیره هدایت میدهد که نگذارند بین جماعت تفرقه واختلاف پیدا شودوبه سید نادر خان تفهیم میدارد که با آرام شدن اوضاع افغانستان هردو به حضور امام حاضر گردند تا اختلافات ایشان شنیده وفیصله گردد. لکن سید نادر خان به این فرمان ترتیب اثر نداد وبزرگان جماعت هم جرأت نصیحت یا مشوره رابا او نداشتند، لذا فرمان امام در محاق فراموشی سپرده شد.
در سال 1964 گروپ جدا شده از سید نادر خان با مقام امامت ار تباط بر قرار کرد ودر نتیجه سال بعدی اش نمایده ی امام بکابل آمد واین رفت و آمد نماینده ی امام هفت سال طول کشید وهر سال هدایات امام عنوانی سید نادر خان آورده می شد ولی او وپسرانش بجز از فریب وبه اصطلاح عامیانه بجز از "گپ دادن" کوچکترین کار عملی انجام ندادند. حتا بحضور امام بدروغ نوشتند که در کیان ما در حال سا ختن جماعت خانه هستیم، بر اساس گفته ی دروغ اینها امام پیام فرستاد که هنگام افتتاح جماعت خانه خوانده شود. اما در طول این چهل سال کسی وجود جماعت خانه را در کیان ندید.
آقای شاکر! در" مورد سید منصور که گویا او دلایل ارایه می دارد که در حقش بی انصافی شده از جانب مسؤلان ادارات شده" باید خاطر جناب عالی را به این نکته مستحضر بسازم که اولاً جایگاه ومقام سید منصور در عرصه مذهبی و مراتب حدود جدید نظر به قانون اساسی اسماعیلیه باید رو شن گردد که او در عرصه ی امور مذهبی دارای مجوز لازمی است یا فاقد مجوز مذهبی لازمی، یا بعبارت دیگر او از سوی امامت اسماعیلی درامور مذهبی اسماعیلیه ی افغانستان رسماً مقرر، تعیین ومنصوب شده یا نه.( در باره ی تایتل والقاب بحث نمی کنم زیرا تایتل والقاب فاقد امور اجرا یوی است که بکسان زیادی داده شده است ونه هم درباره ی کفیل وکفالت.) بازهم اگر او حق خودرا ضایع شده می پندارد یا نزد مردم ادعای بی انصافی از سوی بعضی دارد، لذا اگر او بدلایل خود صادق است وهدفش استفاده ی ابزاری وسیاسی نیست، بجای غوغا و تحریک عوام الناس آنرا مشرح، مستند و معقول به امام بنویسد. در وازه ی امام برویش باز است، امام در فرمانی همه جانبه در بنگله دیش داکه به نمایندگان هر سه گروه واضح داشته است که جماعت افغانستان برای حل مشکل خود همواره می توانند به من مراجعه کنند.(نقل به مضمون)
آقای شاکر! من به سید شاه منصور قول نعل برائت نداده ام و هرگز برائت نخواهم داد ، بلکه در یک تذکر کوتاه اورا در قطار بادارانش حساب کرده ام، همچنان صرف در مورد دو پسرش تذکر داده ام یکی آنکه از کانادا دیپورت گردید ودیگری سید امین ، نه پسرانش. موقف گیری سید امین و نصیحت به مریدان پدرش که از دستور امام پیروی کنند، سر مشق خوبی به دیگران بود که متاسفانه مورد تائید قرار نگرفت. در پایان من از کسی آزرده نمیشوم بلکه از نقد سالم استقبال میکنم والبته خطا پذیری را چون همه ی ما انسان هستیم قبول دارم وقرار فرموده ی امام پرفیکت تنها وتنها خداست. با تحیات ودرود گل احمد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى كل احمد .
در نوشته ام توجه كرده باشئد من شرائط زندكى دوران محمد زائى هارا مخصوصا دوران حكومت نادر خان وسيس هاشم خان صدر اعظم راكه درحقيقت عام الاختيار او بود وظاهر شاه كه جوان بى تجربه اى بود درسايه كاكايش زندكى تشريفاتى را تا زمان بعد از بركنارى هاشم خان داشت كه به فهواى تاريخ افغانستان در مسئر تاريخ ان دوره مشهون از إرهاب ودلهره بود كه سخت تعصب هاى مذهبى كه همين حالا هم وجود دارد در أنوقت به شدت وحدت خود وجود داشت كه استبداد محمدكل مومند را در تضيقات مذهبى با هزاره ها جى اسمعيليه وجى غير اسمعيليه وبرضد أزبك ها وتركمن ها يكى از واقعات درد ناك اين مليت هاى بيدفاع در برابر مظالم قبيله واعمال دحشت وبربريت منيشانه حكام ان زمانى است كه جامعه نهايت اقليت وتجريد شده اسمعيليه جنانكه قبلا عرض كردم مردمان متعصب ميل خوردن نان را دريك كاسه با أيشان نداشتند كه ازين مظالم مبرا نبودند وأما در مورد خليفه حسين كه شما فرموديد ومن نيز جسته وكريخته شنيده ام كه عامل نفاق افكنى جماعت بوده وشجاع خان را تحريك به سر كشى ميكرد جنانجه در ماجراى سقاويه شجاع خان وحسن خانةجانب دارى سقاو را كريفتند وتا كوتل راه رمه با سقاويان خانواده خودرا تعقيب كردند كه من به ان بخش كارندارم كه محمد حسين شاه را كه طرفدار شجاع خان بود در هر فأميل مخصوصا فأميل ها ي سر شناس اين سلسله قضايا بنا برخصلت نفس يرورى انسان وجود دارد كه عده در موجوديت يك انسان منافع خود را مى بيندوودر وجود ديكر ى نمى بيند كه سيد فيروز شاه اغا كه يسر كاكاى سيد نادر خان بود وبه سيد شجاع نهايت نزديك بود كا خواهر زاده سيد فيروز بود كه در موجوديت شجاع خان منافع او نيز برجسته بود وهمين كونه تضيقات همين أكنون در مورد سيد ظاهر وسيد حسام الدين به كونه ديكر وجود دارد كه متهم به امر بذيرى امام روز كار اند كه ملكيت شان غصب به هراج وتحفه داده مى شود وبا روابط سياسى كه با دستكاه حاكمه دارند انهارا از دولت اخراج ومانع موقف شان كرديده اند كه درين عصر عدالت خواهان انها در كوشه عزلت جبرا نشسته اند وأما خودش (سيد منصور نادرى )كه ادعاى نوكرى امام را دارد واز ادارات كونسل كله مند اند كه اين مسله به مقامات عاليه مذهبى تعلق دارد كه به بررسى كيرند كه طرف تايئد من به هر بهانه مخالفت باكار كذاران را مخالفت با امام دانستن من نميدانم ولى مانع اجراى تاسيس جماعت خانه ها شدن كه مخالفت سريع با امام است زيرا جماعت خانه مربوط به كونسل نيست وكونسل ها براى مدت معين وظيفه خدمت را دارند وكسى كه ماندكار است ذات امام است كه تا يوم الحشر مستقر اند كه اين نوع سو تفاهمات به كسيل هيات با صلاحيت كه جكونكى اختلافات را مطابق عدالت خواهى به حضور امام تقديم كند وأنجه اراده جهان أراى اوست اكر بهانه اى در كار نيست جماعت را مطاع است ودر مورد كه اين اختلافات سبب نارضايتى امام مى كردد يك حقيقت است كه افتاب فروزان ومتشعشع أش جماعت را متحد ويكيارجه فرا خوانده است كه كناه دست راست را دست جب مسول نيت جى رسد كه عده غفيرى از خانواده كه مانند الكوى جماعت در امر خدمت كذارى ودعا ودادن مال واجبات به مكى وكامريا مربوطه ييش كسوت اند با يك انتقاد مانند شما جماعت را دوباره بطرف منوجهرى وغلام شاهى ونخستينى وحال هم حق بينى وسيد ظاهرى به جزاير متعدد تقسم نمايم كه خواست امام ومصالح جماعت در ان نيست ومن بار ها برايت اشارتا ابراز كرده ام كه اكر شدت عقده مندى را كه نفس و مفكوره ات در ان دخيل است كاهش دهيد در بسى طرز ديدت نظر خود را موافق با نظرت مى بينم مثلا دربعدمخالفت با امام وتخطى سريع وغير قابل توجيع اكر منصافانه به بحث كرفته شود ونهوجانب دارى خوش باورانه شود زيرا با امام هركه مقابله مى كند وهر كه از جنين فعل بد كه در حقيقت تمرد است خودش در جمله متمردين قرار مى كيرد ونام جماعت كذاشتن را با لايش جائز نمى بينم ونيز در هر بحث بنام سيد نادرخان بد وبيراه را نيز موافق نستم واز متضرر هاى خانواده كه خواست عدالت وإنصاف است جانب دارى مى كنم وانعده اعضاى خانواده كيانى كه در خدمت كذارى ورفتن در مراسم مذهبى ييش كام اند تقدير مى كنم با احترام( شاكر )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
اینست نتیجه ای مذهب که باورمندان و معتقدین آن چگونه در باطلاق گندیدگی میلولند وتعفن و کثافات مذهب را بر سروروی هم میپاشند. باور های مذهبی انسان را از انسانیت، اخلاق ، شرافت تهی می سازد ، به جای بحث سازنده و بکار گرفتن عقل ومنطق به فحش ودشنام های ناموسی و ذکر پائین تنه که میراث اسلام است مبادرت می ورزندو از تخریب یکدیگر دست بر نمی دارند. برای اینکه در مذهب عقل و منطق وجود ندارد، اساس وبنیاد مذهب روی باور وایمان بدون تعقل واستدلال استوار است، حال گفته ای متفکرین بکلی راست ثابت شده است که مذهب تریاک مردم است. در غیر آن چگونه دذدان سر گردنه وآدم کش وقاتل مانند بچه سید کیان که رسوای و افتضاح او بارها وبارها درین سایت برخ همه کشیده شده و ثابت گردیده، از او درمان درد وراهنمائی طلب دارند وحل مشکل خودرا ازو میجویند، کسیکه در تاریکی قراردارد چگونه می تواند دیگران را بروشنائی رساند. برغم آن همه رسوائی عده ای از مردم احمق و خرد باخته اورا بخود رهبر مذهبی گرفته ، پول ودارای که ازان برای تحصیل اولاد های خود باید استفاده کنند به او میدهند و امید وار هستند که در روز قیامت دروغین به داد ایشان برسند. فریفته شده گان وخر شده ها بخود آئید عقل وخرد را چراغ راه قراردهید، از پیروی احمقانه دزدان وآدم کشان وقاتلین که تا حال به عزت وآبروی تان بازی کرده اند دست بکشید. کار وعمل وگفتار این قماش افراد زرنگ سراپا دروغ، فریب ، دغا و استثمار جامعه به شکل بسیار بیرحمانه ای آن است. ای خرد باخته گان برتری انسان، به خون، نسب ونژاد نیست بلکه بر تری انسان بر عقل علم ودانش است که انسان را از حالت توحش به والاترین مقام رسانده و بر جهان وجهانیان سروری و آقائی بخشیده است. خر می شوید وبار کشی می کنید یا به عقل و خرد رو می آورید مربوط بخود تان است.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
سیدشاه نادرکیانی خود درکتاب تاریخ غریب اش مینویسد:
......... نادر شاه تبسم نموده فرمودند که عقائید آنها چون است برایم بیان نمائید عرض کردم که از عقاید اسماعیلیه علم تمام ندارم امیر نادر شاه فرمودند که افغانستان کامل بشما تعلق داشته باشد پیر و پیشوای طایفه اسماعیلیه میبا شید چون است که از عقاید آنها خبر ندارید عرض کردم که الیوم ازین نرد بان پر پیچ و تاب بالا گردیده بحضور شما مشرف شده ام تا هنوز خاطرم پریشان بوده بحال طبع خودنیستم بار دیگر ملاقات باین فقیر مسیر شود ممکن است از عقاید اسماعیلیه کما حقه بیان نمایم نادر شاه متبسم گردیده دیگر چیزی نگفت."(تاریخ غریب ص 242 ـ 243)
بدون شک این گونه جوابی که موصوف به پادشاه وقت گفته است ازیکسو تعجب انسان رابرمی انگیزدکه چگونه یک پیشوای مذهبی وکسیکه اختیار وصلاحیت تام همه امور اسمعیلیان رادارد وکسیکه ادعاهای نه تنها مکی بودن رابلکه ادعای پیشوایی ورهبر بودن وحتی پیربودن راداردوبه دادن پاسخ خیلی ساده ومختصر ازمعتقدات واصول مذهبش آنهم درموقع وجاییکه اهمیت بس بزرگ وحتی تعین کننده ای داشت عاجز ودرمانده میماند؟وخودنزدشاه ایکه هم قانون است وهم دولت وهم کل اختیارمقدرات رعیت ومملکت اش اعتراف میکندکه ازاصول وقواعدمذهب ایکه ادعای رهبری اش راداردهیچ نمیداند.آیا نادرخان کیان واقعا هیچ چیزی نمیدانست وحتی بقدر یک آدممعمولی وعامی هم معلومات ازاصول وعقاید مذهب اسماعیلیه نداشت که ارایه مینمود ؟ویااوخودمعتقد به اصول وعقاید اسماعیلی نبود وعلاقه ای به آن نداشت و فقط برای استفاده از امکانات لایزال این مذهب که به گفته خودش حد وحدودش برایش معلوم نیست به سریررهبری وپیشوایی پیروان این مذهب تکیه زده بود.ازدید هرکسی چنین بیخبری وبی معرفتی وبیخردی نادرخان کیان که درلحظه ولحظات تعین کننده چنین فرصت راازدست داده سراپاقابل سوال است وبه هیچگونه قابل عفوواغماض بوده نمیتواند.واگر واقعاآنگونه که خود به محضرنادرشاه پادشاه افغانستان اعتراف نموده که چیزی ازمذهب اش نمیداند پس این آدم بدون هیچ شک وتردیدی یک فریبکار وقلدربوده که اصلا دشواراست تعلقیت اورابه این مذهب باورکرد.ازدید هرادم باسواد وبیسوادی دیدار وملاقات دوبه دوی رهبرمذهبی باشاه ازمواقع وفرصت های طلایی به شمارمیرود که نباید ازدست دادش وبه خصوص وقتیکه این ملاقات درفضای ازصمیمیت واعتماد وحسن نیت صورت گیرد ,طوریکه بازهم بقول خود نادرخان کیانی فضای این ملاقات چنیین بوده ,زیراعلیحضرت به آقای کیانی پیشنهاد مقام وموقف ایرا مینماید که واضح است مقام وموقف عادی هم نبوده ,پس ذهنیت پادشاه دران زمان خیلی مساعد ومثبت بوده که هررهبرمذهبی وهرادم بامعرفت ومعلومات ودانش دینی ازاین چانس نهایت بهره ای رابه سودمذهب ومعتقدات ومعتقدین اش میبرد واگر این به اصطلاح رهبرمذهبی واقعارهبرمذهبی وشخص خردمند وعالم میبودچه بسا ممکن بودکه این شاه تازه ازسفارت فرانسه وسفرهای غرب برگشته وکسیکه ازنزدیک آزادی ها ودموکراسی وحقوق اتباع رادریوروپ دیده میتوانست که ذهنیت اورادرقبال مذهب اسماعیلیه وایجادروابط بهتر دولت باپیروان این مذهب رامساعد سازد.
امانادرخان کیان هیچ کاری نکرد وازملاقات برگشت وشاه را درعالم ازشک وتردید وسوالات بیشماری دیگری گذاشت بدون شک حس کنجکاوی اورابرانگیخت وشاه ایکه یک کلمه مثبت ازپیشوای مذهبی این مذهب نشنید سوال های اش رابدون شک ازروحانیون وملاهای دیگری درباره مذهب اسماعیلیه مطرح نموده باشد که روشن است پاسخ آنان جز تهمت وافترا ورد وبطلان چیزی دیگری بوده نمیتواند.کی میداند که درذهن شاه چه گذشت وبعد درملاقات وجلسات ودیدوبازدید های شاه چه مسایلی رخدادکه هیات تفتیش عقاید اووپسرش ظاهرشا ه بدتر ازدوره های قرون وسطی به جبر وتعقیب وتفتیش معتقدات پیروان مذهب اسمعیلیه پرداختند که لکه ننگی بزرگ ونازدودنی رابه خودکمایی کردند.نادرکیانی وخانواده دران مواقع خطیربازهم مردآن نگشتندکه به عنوان به اصطلاح رهبرمذهبی جلومفتیشین عقاید بی ایستند وسینه سپر نمایند وخود ازعقاید مردمش دفاع نمایندکه به عوض این کارراه فرار راپیش گرفتند,نادرخان وخانواده حتی درایت این راهم نداشتند که قبل ازمفتشین متعصب وددمنش به قراوقصبات آدم هایرافرستاده ذهنیت وروان ومعلومات مردم راآماده نمایند تامردم بیچاره ومظلوم ایکه با این یورش وحشیانه دستگاه تعصب مواجع گشته بودند حداقل خودراکاملا غافلگیر ودست پاچه احساس نمیکردند.پس به این نتیجه میرسیم که سیدنادرخان کیان تهداب یک سیستم نادرست ونابجاراگذاشت که تمام فرزندان ونوادگان ادامه دهندگان همان سلسلسه اند ویک عده بیمورد وبیخود به آقای گل احمد که دانشمندانه و محققانه کنش این خانواده رابه مطالعه گرفته است به غضب شده اند که چرا نادرخان کیان رابه بادانتقاد گرفته است .نادرخان کیان مقصر همه کارهای خلاف خود وبازماندگانش میباشد که نه آقای گل احمد ونه هم هیچ دانش پژوه محقق وروشنفکر وتحصیل یافته دیگری میتواند ازکنار آن به اغماض بگذرد.التبه که کارهای تحقیقی وعلمی -تاریخی اقای گل احمد بدون بغض وکینه وبیطرفانه نوشته شده است که بیطرفانه تروباانصاف تر ومدلل ترازان ممکن نیست.. این تاریخ است که اورابه نقد وبازخواست میکشد نه من وتو وگیرم اگر آقای گل احمد ویاآقای نوروزویاهرکسی دیگری هم این کاررانکنند کسانی بیشماری دیگری دست به بررسی وتحقیق ومطالعه زمامداری نادرخان وفرزندان خواهدیازید.
بااحترام
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
به جواب نؤيد نام !
دران شرائط كه نادرخان تازه از سفارت بركشته بود وتحت نام نجات افغانستان از سلطه دزدان وبيسوادان ودست نشانده اى أجنبى متوسل به ننك قومى شد ومردم جاجى ومنكل را تحريك كرد كه سلطنت محمد زايئ ها را اعاده كرداند در حاليكه حبيبالله خان يك شخصيت ملى بود كه به زور بازوى خود حكومت قبيله را سقوط داد وهيج نوع شناخت را با خارجى ها نداشت كه از ان تاريخ تاكنون يشتونها كوشيده اند كه حاكميت ازان يشتون باشد وازينرو جوامع بزرك وزيربط در أفغانستان را اغفال كرده اند كه هنوز هم بزركترين خراب كارى دربرابر تمدن را همين قوم وحشى ونادان انجام مى دهند .كه نادر اساس يك حكومت يشتونيزم را كذاشت وهر شخصيت وطن خواه ؤ أزاد أنديش را يا سر به نيست كرد وياهم به سياه جال ها انداخت كه مى توان از أقاى جويا وخانواده محمودى وسيس هم از جرخى ها نام برد كه هنكام ورودوبه افغانستان بغدر وخيانت رو اوردواز نام أمان الله خان استفاده سو كرد وبه قران امضاه كرد كه حبيب الله كله كانى را دعوت به صلح نمود شاه محمود برادرش وحضرت شور بازار را به جبل السراج فرستاد وزمانيكه حبيب الله خان قران عظيم الشان را با مهر نادر ديد انرا بوسيده عازم كابل شد ونادرخان مخالف تمام موازين وعرف أفغانيت او ويارانش را تير باران كرد ودرزير تيه مرنجان از طرف شب طور خصوصى زير خاك نمود (تاريخ افغانستان درمسير تاريخ مؤلف مرحوم مير غلام محمدغبار) كه درين اواخر از جانب كروه عياران اين قبور كشف وهنوز هم تحت دعوا است كه كر زى نماينده قبيله را قناعت تاوبا موافقت او كه رهبر عياران ويا عيارى از خراسان را مجدد بخاك سيرده وبناء را بنام شان احداث كند كه تاكنون منتج به نتيجه نشده است ونادر خان با كشتن حبيبالله خا ن كله كانى وبا تعهد شكنى خود يك دلهره وترسى را در جامعه حكمفرما ساخته بود ازينرو سيد نادر شاه خان كيانى خودرا مصون إحساس كرده نمى توانست كه با شاه قهار وظالمى كه يابند هيج نوع موازين دينى وأفغانى نبود ممكن از جواب وسؤال أنوقت طفره رفته باشد كه اين به معنى بيسوادى او نبود در حاليكه در ان عصر وزمان اكثريت قاطع مردم از جمله نياكان خودت سواد نداشت واكنون خودت درين عصر كمبيوتر به انتر نيت دستر سى داريد وقضاوت را از انسان يك قرن قبل نموده از او انتقاد مى كنيد كه جرا اين نكرد وجرا ان نكرد ؟ كه خيلى اكر ومكر هاى طفلانه ومضحك را براى اماتورى ونام كشيدن اغازيده ايد كه به هيج وجه سؤالات وانتقادات ابله كونه ات وارد نيست واين مسايل هيج ارتباطى به مبحث مضمون كه كامنت مى نويسيد ندارد وفقط شما ساعت خوده تير مى سأزيد وانتقاد كردن اسان است وعمل كردن نهايت دشوار . لذا اكر نظريات وصل كننده باشد درست در حاليكه عده به فصل كردن نهايت مفتخر است .با احترام (احمد روشنكر)
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
يعنى اكر كل احمد اين كار ا نكد وتو دست از بندش را رها كردنى نيستى وجراكه عادت ديرينه شما مردم خركوس است كه بايد بجفى لعنت به تو وامثالت لعين ملعون نالايق فتنه
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
زنده وپاینده باد رهبر دلسوز سیدمنصورنادری ونام این مبارز راه آزادی مردم مظلوم و بیچاره افغانستان
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
مرده باد سیدمنصور نادری ,زنده باد سیدظاهرآغا وسیدحسام الدین حقبین این مردان بزرگ.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
لعنت به سر هر سه . زيرا هر سه كل يك باغ اند ونمى شود كه كه يك را بد كفت ودونفر ديكر را زنده باد هر جا سيد است مخالف ما است
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
هردو به اشتباه رفتيد من هر سه را مانند ايئنه مى شناسم من با مسوليت مى كويم زنده باد سيد ظاهر أغا كه شخص دانشمند است وضررش به كسى نرسيده قاتل نيست دستش به خون الوده نيست يك جوان بادرد واحساس است دعواى بإدارى راندارد ولى از لحاظ شخصيت ودلسوزى بادار است وأغا . خداوند وأمام همرايش باد( فهيم )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
به جواب دوستان بى نام كه طرفدار ومخالف با سه نفر از شخصيت هاى سادات كيان اند .!
نظريات شما مرا بياد داستانى افكند كه درزمانه هاى قديم جهار شخص ١سيد ٢ قاضى ٣ ملا ٤ملك قريه هر جهار نفر به جلسه اى يرداختند كه ميوه باغ بان به ثمر رسيده ووقتى انست كه همه باهم داخل باغ شده أنكور باغبان را به زور تناول مى كنيم واينها با اين تعهد با كبر وغرور داخل باغ شدند ، باغبان متوجه شد كه هر جهار نفر فكر زور كيرى رادارد . باغبان با خونسردى از مهمانان ناخواسته استقبال كرده أنان را به جاى مناسب رهنمائى مى كنند وبراى سيد وقاضى وملا مى كويد اين شخص سيد أولاده ييامبر ص كه أقاى ما است حق دارد كه ميوه نوش جان كند وقاضى صاحب بر مسند ييامبر تكيه زده است او هم مستحق است وملا صاحب عالم ودانشمند است او هم حق دارد ولى همين ملك قريه هيج حقى را بالايم ندارد لطف كرده اين شخص را تنبيه كنيم هر سه تن موافقت كرده ملك قريه را دست بسته داخل يك اتاق مى سازند وسيس به سيد مى كويد .أغا جان من مريد وشما رهبر ويشوايم هستيد شما حق من وزندكى ام را داريد وقاضى صاحب نيز عادل وقضاوت كر است واين ملا هيج مستحق نيست .سيد وقاضى موافقت نموده ملا را هم دست بسته به اتاق ملك قريه جابجا مى كند وسيس مى كويد اى سيد عظام شما جكر كوشه اى زهراى اظهر وعلى مرتضى ع هستيد كه من وزندكى ام طفيل سر شما باد ولى اين قاضى لعنتى جى كاره است ؟سيد ساده وخوش باور به دست كيرى قاضى نيز حكم صادر كرده به ملك قريه وملا يكجا مى شود وسيس باغبان رو بطرف سيد مى كند كه أغا جان زور ترا بدون بستن دست دارم وسوته خودرا كرفته نخست سيد را به جنان مى كوبد كه سيد بى حال به كوشه مى افتد وسيس باغبان با سوته دست داشته ملك قريه وملا وقاضى را به طول جوب زده وهر جهار را توبه مى دهد كه ديكر أنكور مرا به زور مى خواهيد؟ وحال نيز سيد منصور وسيد حسام الدين كه از دائيره بيرون شد وسيد ظاهر را مانند همان جدش كه باغبان به حسا بش رسيده بود خواهى رسيد وفكر مى كنم كه سادكى سادات درين عصر أتم نمانده است وبا اين شعار ها اكر متوجه شده باشند فريب نخواهند خورد زيرا إينان با تجارب تلخ كذشته مفاد ومضار شانرا درك مى كنند (.فرهمند )